روایتی از یک روزگار غریب


از باب «عیب می جمله بگفتی هنرش نیز بگو/ نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند» باید اشارهای هم بکنم به بخشهایی از نوشتههای اخیر گنجی که هم لحناش متعادلتر شده است و هم نظم و نسق بهتری یافته است و هم نقدهایاش در خور تأمل است. شخصا نقدهایی که بر رویکرد کدیور کرده است، پسندیدم.
اخیرا دکتر فنایی عزیز چند روزی از شفیلد به لندن آمده بودند و چندباری توفیق دیدار دست داد. بخشی از گفتگوها طبیعتا دربارهی نوشتههای گنجی بود. ماحصل گفتگوها این بود که نوشتههای گنجی میتواند پارهای از معتقدان فرهیخته و معتقد به آزادی بیان ِ «کلام الله بودن قرآن» را وادارد تا در دلایل سنتی این اعتقاد دوباره نظر کنند و احیانا دلایل جدیدی بیاورند. دکتر فنایی، تا آنجایی که من میفهمم مجموعاَ از باز شدن باب گفتگو با گنجی راضی بود و حس مثبتی داشت. گفت که میخواهد چیزهایی بنویسد در دفاع ایجابی از کلام الله بودن قرآن و کمی هم در باب راههایی که میتوان از این دکترین دفاع کرد با هم سخن گفتیم.
منتظریم این بخشها نوشته شود و بخوانیم و داوری کنیم.
امیدوارم این گفتگوها، که ظاهرا هر چه جلوتر میرود از همهی اطراف گفتگو، لحن ملایمتری هم پیدا میکند مدلی باشد برای کسانی که فکر میکنند با سوزن قدرت میتوان هر رخنهای را رفو کرد و با منطق «کورباش- دورباش» میتوان هر دهانی را بست، هر ذهنی را تخته کرد و هر فکری را تخطئه.
به کوشش سازمان دانشجویان جهاددانشگاهی مشهد دفتر کشاورزی دکتر توکلی استاد فلسفه دانشگاه اصفهان در مورد آرا و احوال سورن کرکگور، الاهیدان شهیر مسیحی سخن خواهد گفت. این برنامه، که شرکت برای عموم در آن آزاد است، سه شنبهی همین هفته، هفتم خرداد ماه هشتاد و هفت خورشیدی، ساعت پنج عصر در محل مجتمع شریعتی جهاددانشگاهی، ساختمان علمی-کاربردی، طبقهی سوم، اتاق شورا برگزار میشود.
آنان که طالب فهم آرای کرکگور اند، غفلت نفرمایند.
اینجا چراغی روشن است
سلســــــله جلســــــــــــــات ارائه کــــــتاب
****************************************************
هفته نخست : اندیشــــــــــــه
**********************************
تا 28 فروردین 87/ هر روز ساعت 12 تا 2
مشهد/ بلوار شهید باهنر/ دانشگاه فردوسی/ دانشکده ریاضی / سالن دکتر بزرگ نیا
************************************************************************
شنبه 24 فروردین 87
دین در ترازوی اخلاق (در باب اخلاق سکولار و اخلاق دینی)/ ابوالقاسم فنایی/ نشر صراط/ 1385
ارائه دهنده : یاسر میردامادی
************************************************************************************
یکشنبه 25 فروردین 87
لوح محفوظ/ استيون پينكر/ انتشارات پنگوئن/ سال 2003
ارائه دهنده : بهزاد سروري
*************************************************
دوشنبه 26 فروردین 87
مارکس و سایه هایش/ مصطفی رحیمی / با مقدمه ی احسان نراقی / نشر هرمس/ 1383
ارائه دهنده : لادن احمدیان
****************************************************************************
سه شنبه 27 فروردین 87
شجاعت ِ بودن/ پل تيليش/ ترجمه ی مراد فرهادپور/ شركت انتشارات علمي فرهنگي/ چاپ سوم : 1384
ارائه دهنده : محمود مقدسي
****************************************************************************************
چهارشنبه 28 فروردین 87
نظريه انتقادي مكتب فرانكفورت در علوم اجتماعي و انساني/ حسينعلي نوذري/ انتشارات آگاه / 1384
ارائه دهنده : رضا محمدی
**************************************************************************************
برگزارکننده : سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی دانشکده ریاضی دانشگاه فردوسی مشهد
از پنجشنبهی همین هفته (بیست و دوم فروردین هشتاد و هفت)، دورهی آموزشی «آشنایی با فلسفهی دین» و «آشنایی با منطق کاربردی»، که پیشتر وعدهی برگزاری آنرا داده بودم، از طرف سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی مشهد برگزار میشود. در دورهی آشنایی با فلسفهی دین، پس از یکی- دو جلسه توضیح مقدماتی در باب معنای فلسفه، دین و فلسفهی دین، احتمالا به سراغ موضوع «انحای رویکردها به گزارهی "خدا وجود دارد"» میرویم و در خلال بحث، پارهای از مباحث مربوط به معرفتشناسی دین و زبان دین را طرح خواهیم کرد.
در دورهی آشنایی با منطق کاربردی، پس از توضیحی کوتاه در باب معنای منطق و انواع آن و شان اخلاقی رعایت قواعد منطقی، به سراغ مهمترین مغالطات رایج خواهیم رفت و با طرح و تمرین آنها، تلاش برای پرهیز از ارتکاب ارادی و اختیاری آنها را طی یک سوگند سقراطی متعهد خواهیم شد.
آشنایی با فلسفهی دین، پنجشنبهها از ساعت ده تا دوازده و آشنایی با منطق کاربردی پس از آن از ساعت دوازده تا چهارده برگزار میشود. مکان برگزاری این سلسله جلسات، سهراه ادبیات، مجتمع شریعتی جهاد دانشگاهی خواهد بود. علاقهمندان شرکت در این دوره برای ثبت نام و کسب اطلاعات دقیقتر میتوانند با این شماره تماس بگیرند:
8832355
1. پیشتر، پارهای از خطوراتی را که در باب مقولهی «کافری» به ذهنام میرسید، در مطلبی با عنوان «حدیث مکرر کفر و ایمان» با خوانندگان این وبلاگ در میان گذاشتم. شیره و شیرازهی کلام من در آن نوشته این بود که میتوان خداوند را اینگونه تصور کرد که وجودِ فاعلِ کنشگری است که ممکن است اراده ننماید تا به کسی که جستجوگر حقیقت است، رخ بنماید. اگر خداوند چنین وجودی باشد (ننوشتم چنین "موجودی" باشد)، آنگاه فرد مورد نظر در چنین حالتی، گر چه باوری کاذب دارد اما در باور نداشتن به وجود خداوند یا صفات خاصی در او تعالی، احتمالا موجّه (justified) خواهد بود. حکم به موجّه بودن باور فرد مورد نظر، خصوصا به این رای در معرفتشناسی تکیه دارد که «عقلانیت» یا «موجّه بودن»، بیشتر (و حتی شاید اصلا) وصفی است که به "چگونگی اتخاذ یک باور" (process of believing) ربط دارد و نه به محتوای باور (outcome of believing/content of belief). بر این اساس، باوری میتواند صادق باشد اما فردِ دارای آن باور، در باور آوردن به آن موجّه نباشد و به عکس، باوری میتواند کاذب باشد اما فرد باورمند به آن، در باور آوردن به آن موجّه باشد. اگر توضیحات من در این باب گویا نیست، به این قطعه توجه کنید:
«در عقلانیت بیشتر موضوع از این قرار است که فرد "چگونه" باور پیدا میکند تا اینکه "به چه" باور پیدا میکند. مثلا ممکن است فردی به طرز نامعقولی به امری باور آورد که درست باشد. فرض کنید فردی باور داشته باشد که مرکز زمین از فلز مذاب است زیرا کسی شبها (هنگامی که زمین سرد است) به آنجا سفر میکند؛ و ممکن است فردی به روشی معقول به چیزی باور پیدا کند که نادرست باشد: برای اغلب مردم بیست قرن پیش، باور به مسطح بودن زمین، عقلانی بود.»
(entrance of “Religious Epistemology”, Internet encyclopedia of philosophy)
2. اخیرا ترجمهی صورت گرفته از یک مصاحبه با دکتر سروش در موضوع «نسبت قرآن با پیامبر» واکنشهایی را برانگیخته است. (آنانکه ترجمهی فارسی مصاحبه را نخواندهاند، به بخش اندیشهی وبسایت رادیو زمانه به آدرس فیلتر شدهی www.radiozamaneh.org مراجعه کنند.) من اکنون به هیچ وجه بنا ندارم وارد بحث در باب محتوای رای خاص دکتر سروش در باب نسبت قرآن با پیامبر شوم بلکه صرفا و عجالتا میخواهم به یک نکتهی پیرامونی اما مهم در باب این قضیه اشاره کنم.
یک خبرگزاری گمنام، متن آن مصاحبه را به نقل از رادیو زمانه با تیتری جنجالی، که از آن بوی تکفیر و ارتداد میآمد، بازنشر داد. عین همان تیتر جنجالی به اضافهی آدرس همان خبرگزاری، مضمون پیامکی است که اکنون به موبایلها فرستاده میشود. خبرگزاری فارس هم بخشی را گشوده است و از کسانی میخواهد که به رای مزبور پاسخ دهند. متاسفم که بگویم بعید نیست از این سیر رو به فزون واکنشها به آن مصاحبه، کسانی اراده کنند که حسنِ سوء استفادهای ببرند. حکم آغاجری هنوز از یادها نرفته است. گرچه واکنشهایی هم در این میان بوده است که کوشیده است از تلاش برای به دست دادن پاسخی تا حد ممکن علمی فراتر نرود؛ نمونهی آن، پاسخ جناب ایازی است که مصداقی از نسل روحانیان آزاده، کوشا و شریف است و پاسخی به دست داده است که من در آن ذرهای آلوده شدن به مغالطهی «تخطئهی متکلم به جای نقد کلام» ندیدم (گرچه اکنون کاری به قوت و ضعف ادلهی آن ناقد محترم ندارم.)
اما دریغ و صد دریغ، اگر یک صاحب دستار، چنان خالی از عصبانیت و عاری از «انگشت کردن برای قرمطی جستن» پاسخ میدهد، فردی صاحب کلاه، از اهالی فرهنگ پاسخی نگاشته است، که هرچه با خود کلنجار رفتم و با خود گفتم بگذارم و درگذرم، دیدم نمیشود. جناب استاد بهاءالدین خرمشاهی، که عمرش دراز و پرهوده باد، در پاسخ به مطلب مزبور مقالهای نوشتهاند و در آن سخنانی گفتهاند که با کمال تاسف سرود یاد مستان میدهد، از باب نمونه به این بخش توجه کنید (نقل بدون هیچگونه تغییر محتوایی یا سجاوندی):
«اين گروه اندكشمار تجددگرايان قرآننشناس و خارق اجماع، حتي به قيمت آلوده شدن به ارتداد (برگشت/خارج شدن از اسلام) اين تأويلات بنيان كن را كه مشكل افزاست نه مشكل گشا، بر هم بافتهاند. به اميد حل كدام مشكل، اين همه مشكل در ميان آورده اند؟ مسلمان نبودن ابتدايي براي كسي گناه نيست. اما ادعاي مسلماني، به قاعده «اخذ به شئ اخذ به لوازم آن است»، با اين پراكندهگوييهاي ضد اصول و ضروريات اسلام، جمع نمي شود.»
این دیگر «نقد سخن» نیست بلکه، خواسته یا ناخواسته، مهیا کردن زمینه برای «حلال کردن خون صاحب سخن» است. چه اصراری هست که در میانهی یک نقد، که قرار است علمی باشد، مدام قلم بچرخانیم و از خروج کسی یا کسانی از مسلمانی سخن بگوییم؟ کار فقیهان را به فقیهان بگذاریم (اگر اصولا کار فقیهان این باشد: رو مسلمانی کن که دانی کافر اوست/ آن که بیند کافری در کوی دوست). آن هم از چه کسی: مترجمی قابل (خصوصا ترجمههای اولیه)، حافظپژوهی صاحبنام، قرآنپژوهی کوشا و نویسندهای شیرین قلم.
پیشتر در مطلبی نوشتم که: «آنکس که بخواهد به دیگری ظلم نکند به واژهها سخت میگیرد». دردا و دریغا که کسی از صحابی فرهنگ و قلم کلماتی بنویسد که از آن به جای نقد علمی، بهانه دادن به دست کسانی بیرون آید که مطلب حضرت استاد را دست بگیرند و دور بگردند و بگویند: «میبینید! فقط حرف ما هم نیست، آن محقق مکلای دانشگاهی حالق لحیه هم، زبانِ قلم به تکفیر آن آقا چرخانده است، دیگر تکلیف صاحبان عمائم و فتوا روشن است.»
استاد خرمشاهی در سلسله مطالبی خواندنی با عنوان «کژتابیهای ذهن و زبان» داستانی را نقل میکنند که روزی به فردی میرسند که دست خود را دراز میکند به نیت دست دادن و خود را اینگونه معرفی میکند: «آرامش دوستدار هستم» و استاد بیدرنگ پاسخ میدهند: «و من هم دوستدار آرامش». اکنون گویی باید دست استاد را بفشاریم و با تواضع اما گلایهآمیز بگوییم: «و ما هم دوستدار آرامش و گریزان از خرّمشاهکُش».
به همت سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی دانشکدههای علوم پایه، ریاضی، مهندسی، الهیات، پزشکی، داروسازی و بیمارستان امام رضا کارگاههای فرهنگ و اندیشه در مشهد برگزار خواهد شد.
عناوین این کارگاهها عبارت اند از:
- زن در ادبیات
- ادبیات پسا ساختارگرا
- ادبیات دینی و عرفانی
- جامعه شناسی خشونت و قدرت
- حقوق شهروندی
- جریان شناسی روشنفکری در ایران
- درآمدی به هرمنوتیک
- فلسفهی دین
- آشنایی با منطق کاربردی
- روانکاوی و تحلیل رویاها
- مدل های مغزی (اسکیزوفرنی(
- تاریخ مشروطه
- نگاهی به ادبیات معاصر انگلیسی (به زبان فارسی و انگلیسی)
مدرسان این مجموعه عبارت اند از:
عباس اعرابی/دکتر جوانبخت/ احمد سعیدی/دکتر عباسی/دکتر قدیریان
امید قهرمان/دکتر مسعودی/دکتر یوسفی/
(صاحب این قلم نیز، در صورت رسیدن به حد نصاب، دو کارگاه فلسفهی دین و منطق کاربردی را برگزار خواهد کرد.)
مهلت ثبت نام تا 30 آبان ماه است و ظاهرا برای شرکت در هر کارگاه مبلغ مختصری (مثل اینکه سه هزار تومان) هم گرفته میشود.
مکانهای ثبت نام به این قرار اند:
1. دفاتر سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی-دانشکده های علوم پایه، ریاضی، مهندسی و کشاورزی
2. دفتر مرکزی سازمان دانشجویان واقع در پردیس دانشگاه- ساختمان جدید جهاد دانشگاهی، تلفن:8832355
این مصاحبهی روزنامهی هممیهن با پروفسور ولیرضا نصر پسر خاورمیانهشناس سید حسین نصر را حتما بخوانید که به نظرم قابل اعتنا ست. اولا به خلاف پدر، جریان روشتفکری دینی را از لحاظ نظری قابل اعتنا و حتی در زمینههایی قابل دفاع میداند اما در عین حال معتقد است که دموکراسی با اصلاحگری دینی از هیچ دو سو رابطهی مستقیمی ندارد و خلاصه در عین اینکه ارزشمندی نظری تلاشهای روشنفکران دینی را بر شمرده است، بر کم تاثیری آن بر روند دموکراتیک کردن جوامع اسلامی تاکید کرده است.
به هر حال ظاهرا دکتر نصر نتوانسته پسرش را به سنت سنتگرایانهی خود علاقهمند کند و پسر نا خلف او ظاهرا به قدر پدر، مدرنیته یا مدرنیسم ستیز نیست و بر احیای سنت جاویدان تاکید ندارد.
اگر فرصت ندارید تا همهی آن مصاحبه را بخوانید، دست کم به گزینش من اعتماد کنید و این بخشها را بخوانید:
دکتر سروش دباغ، عضو انجمن حکمت و فلسفهی ایران و پژوهشگر فلسفهی اخلاق، در نقد و بررسی نظریهی «عقلانیت و معنویت» مصطفی ملکیان در مشهد سخن خواهد گفت. این برنامه پنجشنبه 17 خرداد ماه ساعت 5 عصر در مجتمع شریعتی جهاد دانشگاهی، ساختمان علمی-کاربردی، طبقهی سوم اتاق شورا برگزار میشود. این برنامه از سوی سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی دانشکدهی پزشکی و با همکاری مرکز فعالیتهای قرآنی دانشجویان ایران ترتیب داده شده است.
گفتنی است، دکتر دباغ پیشتر در نقد آرای ملکیان مقالهای در مجلهی مدرسه منتشر کرده بود که با نقد و نظر مواجه شد.
Continue reading "نسبت دین و مدرنیسم از دیدگاه چهار روشنفکر ایرانی" »
چندی پیش به مناسبت مسالهی برخورد با کمحجابی، مطلبی نوشتم با عنوان: «امر ممکن ما و امر محقق آنها » در این آدرس:
http://mirdamadi.malakut.org/saturday|2007,apr,28|13;49;16.php
که البته آنرا در حالت روحی خاصی نوشتم. دوست عزیز ما جناب مازاریان بر این مطلب من نقدی نوشتند و به بنده ایمیل کردند. از ایشان اجازه خواستم که عین آن نقد را برای آگاهی پیگیران مطالب این وبلاگ در اینجا بی کم و کاست منتشر کنم و ایشان اجازه دادند. در باب مطالب ایشان نظراتی دارم که اگر فرصت و جرات اجازه داد، بعدها خواهم نوشت:
Continue reading "امر کمتر محقق ما و امر بیشتر محقق آنها" »
این مطلب جناب حامد بهشتی، شیعهی ایرانی حزب اللهی مقیم لبنان را دربارهی طرح مبارزه با کم حجابی بخوانید. ما در محکومیت این طرح بنویسیم، میگویند «خارجین از دین الله افواجا» است و از اغوا شدگان به دست «مثلث ایمانکن شمس» (شبستری، ملکیان، سروش) است، به این بزرگوار که ظاهرا این وصلهها نمیچسبد. همایشان بود که از قول خواهر سید موسی صدر نقل کرد که: در ایران از شیعه سیاستاش را گرفتند و در لبنان مهرش را. کامنت شیخ محمد رضا زایری را هم ذیل همین مطلب ببینید:
http://www.shemrology.persianblog.com/
مصطفی ملکیان:
«یكی از پیامدهای اجتنابناپذیر این وضع كه تفسیر دین به دست خود صاحبان قدرت سیاسی باشد این است كه اینان چیزهای كوچك را بزرگ جلوه میدهند و چیزهای كلان را خرد. حضرت عیسی(ع) خطاب به علمای یهود میفرماید: «وای بر شما ریاكاران كه زكات نعنا و شوید و زیره را میپردازید و اعظم احكام شریعت یعنی عدالت و رحمت و ایمان را ترك كردهاید ... ای رهنمایان كور كه پشه را از صافی میگذرانید ولی شتر را فرو میبلعید» این یعنی بزرگ كردن چیزهای كوچك و كوچك داشتن چیزهای بزرگ. به چیزهایی امر غلاظ و شداد میكنند كه اگر هم معروف باشند معروفهای كوچكند و از چیزهایی نهی شدید و اكید میكنند كه اگر هم منكر باشند منكرات خردند.، ولی از سوی دیگر، معروفهای بزرگ و منكرات كلان را به چیزی نمیگیرند. و من صریحاً عرض میكنم كه نسبت به این پدیده باید جداً حساس و هوشیار باشیم.»
و
« آفت دیگر این است كه حكومت دینی فقط بخواهد در جامعه كار خوب انجام گیرد و كار بد انجام نگیرد، تعجب نكنید، توضیح میدهم. آنچه حكومت دینی باید درصدد آن باشد این است كه در جامعه، انسانهای با فضیلت پدید آیند كه طبعاً كارهای خوب میكنند و گرد كارهای بد نمیگردند. اما اگر سیاست ما و خط مشی ما بر این باشد كه كار خوب انجام گیرد، نه این كه انسان با فضیلت پدید آید، آن وقت كمكم به اعمال زور و خشونت كشیده میشویم. چون اگر غرض و غایت ما فقط این باشد كه در صحنه ظاهری اجتماع كار خوب ببینیم این غرض و غایت را به راههای گوناگون كه سهلالوصولترین آنها اعمال زور و خشونت و ایجاد حكومت پلیسی و تقویت قوه قضاییه و توسعه حبس و زندان است، میتوان محقق كرد. ولی از ایجاد چنین اجتماعی چه سودی حاصل است؟ اجتماع نیك آن است كه اعضایش از سر رضا و رغبت گرد كار بد نگردند و این تعبیر دیگری است از اینكه بگوییم صاحب فضیلت باشند. انسانهای صاحب فضیلت را از راه زور و خشونت و تهدید و ارعاب نمیتوان پدید آورد.»
و
«حكومتهایی كه فقط به صحنه ظاهری جامعه التفات دارند چه دینی باشند و چه غیردینی یا ضددینی و چه بخواهند و چه نخواهند دیر یا زود و كم یا بیش به دو آفت مبتلا میشوند: یكی نظارت افراطی و دیگری خشونت افراطی. و این دو آفت سبب میشوند كه جامعه به جای این كه متشكل از انسانهای معنوی شود، تبدیل به مجموعهای از انسانهای بیصداقت، منافق، ریاكار و چاپلوس و عوامفریب گردد. خلاصه، تاكید بر ظاهر و غفلت از باطن افراد آفت حكومت دینی میتواند بود»
در این آدرس:
http://manaviat.blogfa.com/post-134.aspx
نشسته بودم با آرامش و داشتم مقالهای در مورد ایمان از دیدگاه ایمانگرایان به سفارش دکتر سروش دباغ عزیز برای شمارهی جدید مجلهی مدرسه حاضر میکردم و خلاصه در جهان الهیاتی خود غرقه بودم که لحظهای وصل شدم و با دیدن تکه فیلمی که داریوش گذاشته بود و خواندن متناش، حالام خراب شد. دختری را احتمالا به خاطر بدحجابی یا جرمی مشابه، کشان- کشان به داخل ماشین پلیس میبرند و او مدام ضجه میزند که نمیآیم و یک بار نیز میگوید: «چقد میخواین گیر بدین». فیلم را چند بار دیدم...
عجیب نیست اگر «پریود دردناک کفر»ام که ماهها بود به سراغام نیامده بود، دوباره سر و کلهاش پیدا شود. (داریوش نمیبخشمات!)
با خود اندیشیدم و زیر لب نجوا کردم «دین بخواهد حضور اجتماعی داشته باشد، چیزی جز این نمیشود». تمام پاسخهایی را که به این حرف میشود گفت، خودم بلدم و بارها به دوستان دینستیزم گفتهام. اما بگذارید تاملات شبه کافرکیشانهام را کامل کنم. حرجی بر من نیست الان صلاة هم بر من واجب نیست، چه رسد به ایمانکیشی. به قول اقبال بزرگ:
"منکر حق" نزد ملا کافر است/ "منکر خود" نزد من کافرتر است
و من نمیخواهم منکر ذرهای از هیچ کدام از تکهپارههای متناقض وجود «خود» شوم. اکنون آن تکهی سرخ بالا آمده است، کافر عشقام اگر منکرش شوم یا بر نموناش مانع تراشم...
آنانکه چنین میگویند، یعنی میگویند که: « دین بخواهد حضور اجتماعی داشته باشد، چیزی جز این نمیشود» میتوانند چنین استدلال کنند که دین بخواهد پا به اجتماع بگذارد، کدام بخشاش خواهد آمد؟ قاعدتا آن بخش که مستعد اجتماعی کردن دین است. خوب آن بخش نیز فقه است که متکفل عمل فردی و اجتماعی مومنان است. عرفان اسلامی و کلام اسلامی و اخلاق اسلامی که به این کار نمیآید. ضمن اینکه اکنون تنها بخش زندهی اسلام، فقه و علوم مربوط به آن (اصول فقه، رجال و...) و شاید تا حدودی علوم قرآنی است. مابقی علوم اسلامی اکنون اجساد مومیاییای هستند که حتی در حوزهی علمیه هم کمتر تشریح میشوند. طلبهای که تمام عمرش را بر کلام و عرفان و اخلاق اسلامی بگذارد، هر چقدر هم فاضل شود، از طلبهای که مجتهد است و مثلا کفایه گو یا خارجگوی متبحری است، در عرف حوزه چیزی کم دارد (جامعهشناسی علم). پس دین به اجتماع بیاید، فقهاش خواهد آمد. نگویید که آن فقه هم مجمع تنوع نظرهاست. میدانم. از آن فقهی که میگوید اصلا اجرای حدود در زمان غیبت امام زمان تعطیل است (یعنی زناکار را هم نمیتوان حد زد و مرتد و لواطکار را نیز هم) تا فقه حکومتیای که دختر مردم را هم به خاطر آرایشاش و موی نمایاناش در خیابان با چه والذاریاتی دستگیر میکند، فرقهاست.
نکته در این است که اگر دین بخواهد وارد اجتماع شود، یا ورود استبدادی دارد یا دموکراتیک. اگر دومی باشد، چنین خواهد شد که اجرای فقه یا همان دین اجتماعی، متوقف بر امری غیر شرعی (یعنی نظر قاطبهی مردم) خواهد شد. در چنین حالتی ممکن است فقه با فرایند دموکراتیک غلبهی عام بیابد اما همچنان ممکن است، حقوق اقلیت، هر چند با فرایندی دموکراتیک، زیر پا گذاشته شود. مثلا ممکن است، نوشتن هر گونه کتابی بر اساس آرای مستشرقان کلاسیک (گلتسیهر، شاخت و...) در مورد پیامبر اسلام، ممنوع اعلام شود. فرض کنید چنین امری در فرایندی دموکراتیک هم انجام شود. بازهم حقِ به نظر موجهِ اقلیتی زیر پا گذاشته شده است (تفاوت دموکراسی غیر لیبرال با دموکراسی لیبرال).
اگر فقه از طریق فرایندی استبدادی بر اجتماع غالب شود که دیگر تکلیف روشن است و، چنانکه افتد و دانی، در چنین حالتی معمولا آرای فقهیای برجستگی مییابد که به کار منویات حاکمیتِ به فقه آمیخته بیاید (دانش و قدرت) و آرای دیگر به محاق میرود. به همین خاطر است که به نظر من به رخِ حاکمیت کشاندنِ آرای فقهی دیگری که مثلا برخورد با بد حجابی را یا اجرای حکم مرتد را نامشروع میداند، مادامی که حاکمیت قصد کرده است آن احکام را اجرا کند، آب در هاون کوبیدن و محیط به کفچه پیمودن است. ذکر آن آرای فقهی در آن حالت، تنها به کار درس فقه میآید در مقام اشکال کردن در پایان یا میانهیِ درس، در یک نیمروز درسی در حوزهی علمیهی مشهد یا قم یا اصفهان یا بیروت یا نجف.
آنان که تحقق اجتماعی دین را نقد میکنند و از آن نتیجه میگیرند که دین پا به اجتماع بگذارد، چیزی جز اموری شبیه به همین تکه فیلم نخواهد شد، به «امر محقق» ارجاع میدهند و ما که میکوشیم نشان دهیم، دین میتواند در اجتماع طور دیگری هم باشد، به «امر ممکن» ارجاع میدهیم.
عجالتا که حاکمیت، امر ممکن ما را ربوده و امر محقق آنها را بنموده.
از نوشتن در مورد بدحجابی و برخورد با آن خسته شدهام. یادم میآید حدود سالهای ۷۹-۷۸ که تازه جو دانشکدهی الهیات فردوسی مشهد داشت رنگ دختران غیر چادری را به خود میدید، جنجالی به پا شده بود که بسیج میخواهد با دختران غیر چادری برخورد و آنها را تهدید کند. در حد شایعه بود اما جو سنگین بود. آمدیم به خیال خودمان کار فرهنگی بکنیم، از طرف جهاد دانشگاهی دانشکده یک میزگرد با حضور نمایندهی تشکلها در این مورد گذاشتیم و ابعاد قضیه را باز کردیم. خود من هم مضمون کتاب مسالهی حجاب مرحوم مطهری را، که بر شکل حجاب، اعم از چادر یا مانتو، تاکید نکرده بود، کنفرانس دادم. بلوایی به پا کردند که برای من خیلی سخت تمام شد. زیرا مساله را با اغراق و دروغ به گوش یک بزرگوار روحانی، که من تعلق خاطر و ارادتی به آن بزرگوار داشتم و دارم، رساندند و او هم بی آنکه از من بپرسد داستان چه بوده با عصبانیت به من گفت: سید! شنیدم حجابزدایی کردهای. سخت بر من سخت آمد.
چند باری هم در همین وبلاگ در این باب نوشتهام که یک بارِ آن با نقدهایی از سوی برخی از دوستان فاضل حوزویمان هم مواجه شد.
مدتی است که به امکانِ اصلاحات، ظنین و نا امید شدهام. میدانم که خیلیها خیلی زودتر به این رای رسیده بودند. بالاخره اضعف مامومین هم به رکوع رسید! مهمترین دلیلِ من هم برای نومیدی و ظن به امکانِ اصلاحات این است که با گوشت و پوست به این نتیجه رسیدهام که:
«تا زمانی که نهادهای قدرتمند اقتصادیِ مستقل از حکومت که گرایشهای
اصلاحطلبانه داشته باشند وجود نداشته باشد، اصلاحات صرفا در حد یک شوخی روشنفکرانه است»
و متاسفم که بگویم چنان نهادهای اقتصادی مستقل از حکومت و دارای گرایشهای اصلاحطلبانه در ایران وجود ندارد.
به تعبیر دیگر همهی ماها که میکوشیم کار فرهنگی کنیم و ذایقهی فرهنگی جامعه را تغییر دهیم، سرِ کار ایم.
بر همین منوال، نوشتن در مورد اینکه طرح مبارزه با بد حجابی جواب نمیدهد و اصلا اجبار کردن به رعایتِ یک امر شرعی، خود امری غیر شرعی است، همه و همه سخنان خوب ولی بی فایدهای است. من اگر جای حاکمیت باشم، رسانه را آزاد میگذارم زیرا نهادهای اقتصادی، دست منِ حاکمیت است، حالا رسانه هر چه میخواهد بنویسد.
با این حال با دیدن جملهای از جناب شاهرودی، از فضلای حوزهی علمیهی قم و از شاگردان مبرز مرحوم محمد باقر صدر، که اگر رییس قوهی قضاییه میشدند به نظرم اصلاحات خوبی در ایران رخ میداد، حیفام آمد که آزموده را دیگر بار نیازمایم و دست به کارِ بی فایدهی نوشتن در مضرات طرح برخورد با بدحجابی نزنم. فرمودهاند:
" اگر در مواقعی میتوان فردی را به کلانتریها و پاسگاههای انتظامی نبرد، نباید پای وی را به کلانتریها کشاند. کشاندن پای زنان و جوانان به کلانتری غیر از ضرر اجتماعی منفعتی ندارد".
سخن هوشمندانهای است. البته رییس قوهی قضاییه همین دیروز با رادیو مصاحبه کرد و در تایید این طرح سخن گفت. قاضی مرتضوی که رادیو گوشهای از عین سخنان او را پخش کرد، حتا به این نکته اشاره کرد که دخترانی که با این وضع به کوی و برزن میآیند، در مواردی پسرها را به درون خانهی خودشان هدایت [هدایت؟] میکنند و دست به فساد و فحشا میزنند.
سخن جناب شاهرودی را که خواندم و کلام قاضی مرتضوی را که شنیدم، یاد خاطرهای افتادم.
یکی از دوستان روحانیام پدری داشت که یک قاضی روحانی ساده بود و در سالهای دههی شصت که دایرهی منکرات وجود داشت و با بدحجابی و منکرات مبازره میشد، قاضی همین دایره بود. درد سرتان ندهم یکی از همین خانمهای بد حجاب و اهل منکر را که دستگیر میکنند، کار به ازدواج پدر دوست ما با آن مخدره میافتد و خلاصه دختری هم از این ازدواج به عمل میآید. پدر دوست ما فوت میکند و آن مادر و دختر اکنون در آلمان زندگی میکنند. دوست ما برخی اوقات شوخی میکند و میگوید ما در آلمان شعبه داریم ها. اگر روزی عکسی از آن خواهر سیدهی آلمانی و این برادر سادهی روحانی گرفته شود، فکر میکنم برای بخش عکس رادیو زمانه، سوژهی جالبی باشد.
این حکایت از آنرو آوردم تا معنی جملهی جناب شاهرودی بیشتر بر شما روشن شود که:
« کشاندن پای زنان و جوانان به کلانتری غیر از ضرر اجتماعی منفعتی ندارد».
پایانِ عریضهنویسیِ بیفایده.
پسنوشت: واکنش جناب سینا صاحب وبلاگ ساردین بیخواب را هم بخوانید:
سازمان دانشجویان جهاددانشگاهی دانشکده ریاضی برگزار می کند:
تصویر برفک است!
سلسله جلسات ارائه کتاب
از 20 فروردین تا 10 اردیبهشت ماه
زمان : 12 تا 2 هر روز به جز پنج شنبه و جمعه ها
مکان :دانشگاه فردوسی مشهد/ دانشکده ریاضی/ سالن بزرگنیا
منتظر تمام دوستان عزیز هستیم.
لیست کتاب های ارائه شده هفته آخر:
سه شنبه 4 اردیبهشت/نویسنده و ارائه دهنده : مسعود شهابیان
مقدمه ای بر جنین شناسی در قران
نویسنده : مسعود شهابیان
نشر سخن گستر
چاپ اول 1384
اين كتاب تحقيقي ميان رشته هاي علوم قرآني و علم جنين شناسي است و بيان مي كند آياتي در قرآن كريم وجود دارد كه علم تجربي، چهارده قرن بعد، به آن دست يافته است. این کتاب تحقیقی كتابخانه اي بوده و با مراجعه به تفاسير معتبر وكتب علوم قرآني ، آياتي كه به تكامل جنين انسان اشاره دارند ،كشف گرديده و سپس مطالب مرتبط با آیات ، از کتاب های مرجع جنین شناسی انتخاب شده و در نهایت آیات قران کریم با مطالب علم جنین شناسی انطباق داده شده است. در این تحقیق همچنین نظریات منتقدین که به عدم وجود اعجاز علمي قرآن در زمينه جنين شناسي اعتقاد دارند، جمع آوری شده است.
--------------------------------------------------------------------------
چهارشنبه 5 اردیبهشت/سارا طهرانیان
یک( کوانتوم ، عرفان ، درمان)
نظریه شعور وبررسی فلسفه پزشکی هومیوپاتی از طریق آن
نویسنده : دکتر مسعود ناصری
نشر مثلث ، چاپ اول 1375
این کتاب به صورت کاملا علمی و منطقی، با استفاده از تئوری های فیزیک، به بیان و تفسیر موضوعات بحث برانگیز در پزشکی و عرفان می پردازد و برای اولین بار در جهان تئوری شعور را ارائه می دهد، که تئوری جدید و پرکاربری در تمام علوم می باشد. و به وسیله آن فلسفه پزشکی هومیوپاتی را که قدمت چند هزار ساله دارد ، تفسیر می کند . این کتاب تعریفی جدید از بیماری ، سلامتی و مداوا ارائه می دهد که می رود تا ستون های مداوای قرن 21 را پایه ریزی کند و بیولوژی وفیزیک مدرن را به هم پیوند می زند.
---------------------------------------------------------
شنبه 8 اردیبهشت 86/مصطفی رضیئی
گفت و گو در کاتدرال
نویسنده:ماریو بارگاس یوسا
ترجمه از عبدالله کوثری
نشر لوح قلم. چاپ اول: 1384،
شاید مهم ترین اثر یوسا، شاید مهم ترین اثر رئالیسم ادبیات امریکای لاتین، شاید مهم ترین رمان نیمه ی دوم قرن از نظر فرم و ساختار، شاید فقط یک رمان سخت که خواندش عذاب آور خواهد بود، هفتصد و دو صفحه و پیچیده. یک دیدار، دو دوست، سانتیاگو و راننده ی خانوادگی هم را بعد از سال ها می بینند، در کافه ی کاتدرال – در لغت به معنای کلیسای جامع هم هست – مست می کنند و از هم جدا می شوند. بقیه ی رمان به باز کردن گفتگوی این دو می گذرد، جریان سیال روح نه فقط در ذهن شخصیت ها، که در مکان ها، زمان ها و وقایع هم اتفاق می افتد؛ شکست در همه چیز:زمان، مکان، واقعیت، حقیقت، هر چیزی که به ذهن برسد.
آری، کتاب سیاسی است، اگر سیاست را دوست ندارید به این کتاب نگاه هم نکنید: کتاب داستان دیکتاتوری در پرو را بازگو می کند، داستان مردی به نام اودریا؛ ولی کتاب فراتر از یک درک ساده از دیکتاتوری است، کتاب جامعه دیکتاتور زده را نشانه گرفته و لایه های مختلف جامعه را کنکاش می کند؛ در این مسیر از روزنامه نگار تا فاحشه تا رئیس سازمان امنیت کشور تا یک ثروتمند فاسد تا . . . هر که را که می خواهی فکر کن، توی این کتاب هست، کتاب لایه به لایه جامعه را باز می کند تا شگفت زده بر جای خود باقی بمانی؛ با چشم هایی شاید خیس از اشک و روحی آزرده، کتاب را که تمام کنی روز ها، شاید هفته ها هنوز همه چیز خشک است، زندگانی یک جامعه ی ویران شده درون ذهنت زنده است، نفس می کشد و تو را به فکر فرو می برد
--------------------------------------------------------------------------
یکشنبه 9 اردیبهشت 86/وحید کبریایی
جامعه باز و دشمنان آن
نوشته کارل ریموند پوپر
ترجمه عزت الله فولادوند
انتشارات خوارزمی
چاپ سوم 1380
"...اگر بنا باشد تمدن ما به هستی ادامه دهد، باید دم فرو بستن و سر فرود آوردن در برابر مردان بزرگ را از خویشتن دور کنیم. مردان بزرگ خطاهای بزرگ مرتکب می شوند..."
جامعه باز و دشمنان آن معروفترین اثر کارل پوپر فیلسوف و منطقی نامدار اتریشی-انگلیسی است.این کتاب اثری طراز اول به سبب انتقاد استادانه از دشمنان قدیم و جدید دمکراسی است. جامعه باز حاوی انتقاد از یک سلسه اصول جزمی است که شالوده ذی نفوذترین نظریه های سیاسی بوده است..این کتاب ناظر بر دو بخش می باشد، که در بخش اول پوپر به نقد نظریات افلاطون پرداخته و در بخش دوم نظریات مارکس را به باد انتقاد گرفته است.به عقیده بسیاری جامعه باز دقیق ترین و شدید ترین انتقاد را نسبت به تعالیم فلسفی و تاریخی افلاطون و مارکس داشته است.
---------------------------------------------------------------------------
اختتامیه - ویژه برنامه.
دوشنبه 10 اردیبهشت 86 / سید جواد حیدری
سیاست معنوی(با تکیه بر آرای سیمون وی)
سیمون وی مهمترین و بزرگترین رنج آدمیان را در عالم سیاست این می داند که ضوابط و مناسبات انسانی نیست. و مناسبات قدرت سیاسی ساختار وجودی انسان را پاس نمی دارد. علت العلل این رنج را خیال پردازی می داند که در اصطلاح روانشناختی به آن آرزو اندیشی می گویند و یگانه چیزی که می تواند رنج را از میان بردارد و یا بکاهد توجه و تمرکز بسیار جدی و عمیق بر واقعیت هاست و این "توجه" توسط نظام تعلیم وتربیت در انسان ها پرورش می یابد. به این لحاظ رای سیمون وی فرهنگ مدارانه است ؛ یعنی اصل و رکن همه تحولات را تحولاتِ درون آدمیان می داند.
سازمان دانشجویان جهاددانشگاهی دانشکده ریاضی برگزار می کند:
تصویر برفک است!
سلسله جلسات ارائه کتاب
از 20 فروردین تا 10 اردیبهشت ماه
زمان : 12 تا 2 هر روز به جز پنج شنبه و جمعه ها
مکان :دانشگاه فردوسی مشهد/ دانشکده ریاضی/ سالن بزرگنیا
منتظر تمام دوستان عزیز هستیم.
شبِ جمعه با بانو به دیدنِ فیلمِ «اخراجیها» رفتیم. استقبالِ خوبی از این فیلم شده بود به طوری که سالنِ سینما سیمرغ در قاسم آبادِ مشهد، که هر وقت من و بانو میرفتیم بیش از 7-8 نفری در سالن نبودند و همیشه حالتِ اکران خصوصی داشت، پر بود.
فیلم را به عنوانِ یک تماشاگرِ عوامِ سینما (یعنی کسی که هیچ سر رشتهای از نقدِ سینمایی و اصولا فیلم و سینما ندارد) پسندیدم. هم مرا خنداند و هم گریاند. فیلم، روایتی است از آنچه باید در انقلاب و جبهه میشد: یعنی تسلط یافتنِ نگاهی معنوی و انسانی به آدمها و نه نگاهی فقهی و قشری (هرچند این دو واژهیِ اخیر، بر خلاف زعم بسیاری، لزوما مترادف با هم نیستند گرچه قویا مستعد یافتن مصادیقِ مشترکِ بسیار اند) و نه تلاش برای تکثیرِ انبوه از یک نمونهیِ تخیلی از انسانِ طرازِ مکتب، بلکه اجازه دادن به اینکه هر کسی به قدر خود از تعالی بهره ببرد و یا نبرد.
یکی از اولین کسانی که با بیانی واضح و قانع کننده کوشش کرد تا این نگاه را به طرفدارانِ انقلاب و اسلامِ حکومتی عرضه کند و بر نبودِ این نگاه در روندِ انقلاب شکوه کرد، خود کسی بود که کارگردان همین فیلم بر دهان او لجام زد و از او عالِمی مُلجَم ساخت. کارگردانِ این فیلم خود یکی از فعالانِ دستاندر کار، برای بستن دهان کسی بود که سالها قبل کوشید تا همین حرفهایی را بزند که جنابِ دهنمکی امروز با تاخیری بسیار، سعی در نشان دادنِ آن دارد. آن عالِمِ ملجم، همان عبدالکریم سروش بود. جنابِ ده نمکی از به هم زنندگان جلسات سروش و یا دست کم تایید کنندگان این کار در مجلهی انصار حزب اللهیِ خود بود ولی اکنون مخملبافوار، اگر تزویر نکرده باشد، در صدد توبه از گذشته است. باور کنید نمیتوانم گذشتهیِ افراد را نبینم و با خود بگویم ببخش و فراموش کن. میبخشیم اما فراموش نمیکنیم.
ایرانِ پس از انقلاب هر از چند گاهی صحنهیِ کسانی میشود که اشتباهاتِ گذشتگان را از صفر تکرار میکنند و خود و نسلی را به باد میهند و بعد کم کم به اشتباه خود پی میبرند و توبهنامه میسازند یا مینویسند، تازه اگر صادق باشند.
از چوبهیِ دار به جلسهیِ دکتر سروش بردن تا ساختنِ اخراجیها تنها یک بازهیِ کمتر از یکدهه و نیمه فاصله است. اما این تجربهها تمامی ندارد بلکه بسیاری بی آنکه از تجربیاتِ دیگران درس بگیرند دوباره خود از صفر آغاز میکنند. دولتِ اعجوبهی مهرورزی، نمونهای از آغاز کردن دو دهه و نیم تجربهیِ شکست خورده، دوباره از نقطهی آغاز است.
اخراجیها پیام جالبی دارد: برخوردِ معنوی و انسانی با آدمیان، در مواردی (و البته نه همیشه و لزوما) مستلزمِ شکستنِ حصارهایِ تنگِ فقهی است: روحانیِ فیلم و یکی از فرماندهانِ حزب اللهی، بر الواطِ جبهه بر سرِ قضا شدنِ نماز صبحِشان و بازی پاسورِشان و اصولا سلوکِ اباحی مسلکانهیِشان سخت نمیگیرند و بالاتر از آن در مقابل سختگیری با آنها میایستند.
آنان که به «نسبتِ سلوکِ فقهی با سلوکِ معنوی» علاقهمندند، نیک توجه کنند که سخت بصیرت آموز و تامل انگیز است.
آنان که فیلم را ندیدهاند ببینند، پشتِ هر خندهای که در این فیلم، از موقعیتِ طنز آمیزِ قشریگری و تنگنظریِ شخصیتهای مذموم فیلم، به آدمی دست میدهد، گریهیِ تلخی بر قربانی شدنِ نسلها و آدمهایی خوابیده است که سوختند تا اکنون سوژهیِ خوبی برای فیلمِ «جلسهبههم زنِ» گذشته و سینماگرِ«توبه بر لب- سبحه بر کفِ» امروز، فراهم آورند.
این مطلب صمیمیترین دوست بنده، و رفیق محراب و گرمابهام جناب میرزا محمد طاهری را حتما بخوانید که در عین سادگی و کوتاهی حاوی نکات قابل تامل و سودمندی است خصوصا برای آنها که باورشان شده که ایران در حال طی کردن قلههای علمی است و تا تولید علم، یک یا حسین دیگر باقی است که آنرا هم با وجود کارشکنیهای آمریکا، که نمیخواهد ما رشد کنیم، بر خواهیم داشت (همهاش که شد که). دوست ما، تاریخخوانده است و شاهد تاریخی جالبی در این باب آورده است. ایشان البته تفکیکیزاده هم هست و پدرش از تفکیکیهای پر و پا قرص است و سالها وقت خود را صرف نوشتن کتابی در رد تاریخی بر فلسفه کرده است (خود ایشان البته به راه راست منحرف شده). این هم آدرس:
http://fardayeno.blogfa.com/post-58.aspx
آنانی که در ایران زندگی میکنند احتمالا با این تابلو در رستورانها، کافیشاپها، ادارت دولتی و خیلی جاهای دیگر مواجه شدهاند که: «لطفا حجاب اسلامی را رعایت فرمایید» و گاهی قید «جدا» هم برای مزید تاکید افزوده میشود و یا آنها که میخواهند جملهی مودبانهتری بنویسند، مینویسند: «از شما که حجاب اسلامی را رعایت میکنید، متشکریم» و یا آنها که میخواهند خوشرقصی بهتری برای ادارهی اماکن کنند و یا تحت فشار بیشتری هستند، مینویسند: «از پذیرش افراد بد حجاب معذوریم» و یا «رعایت حجاب اسلامی در این مکان الزامی است» و در جایی دیدم که نوشته بود «به دستور ادارهی محترم اماکن...الخ».
آنچه که رخ میدهد این است: هیچ کدام از این جملات خبری و دستوری فوق و مشابههای آنها، معنای خود را افاده نمیکنند. یعنی از شما خواسته نمیشود که حجاب را رعایت کنید یا رعایت آن در این مکان الزامی است. نشانهی آن هم این است که در عمل کسی جلوی شما یا همسر یا دختر یا خواهر یا دوست شما را نمیگیرد. تمام اینها برای بقای مکانی است که در آن این تابلو نصب شده، همین و بس.
جالبترین چیزی که در این مورد دیدم، پیتزافروشیای است در مشهد، (که پیتزایاش به نظر من عالی است و من همیشه با بانو آنجا میروم و دوستانام را هم آنجا میبرم و اتفاقا داریوش را هم یکبار بردهام) که نوشته است با توجه به شرایط موجود!!! و برای بقای این واحد، لطفا حجاب اسلامی را رعایت فرمایید. این صادقانهترین تعبیری است که دیدهام. (متاسفانه دوربینام سوخت والا عکسی از این تابلو میگرفتم و در این وبلاگ میگذاشتم)
داستان سادهای است. همهی ما به الفاظی که از معنای خود تهی شدهاند، عادت کردهایم. تنها یک چیز مهم است: چگونه میتوان با الفاظی تهی، به بقای مختصر خود ادامه داد.
وقتی بخواهی یک رعایت یک فرع فقهی را الزامی کنی، آنچیزی که نصیب تو میشود، رعایت آن فرع فقهی نیست، بلکه آنچه که نصیبات میشود این است: فرمالیسم (قشریگری)، ریا و تظاهر، الفاظ تهی شده از معانی و کارهای تهی شده از فایده.
در همهی کشورهای دیگر، اگر کسی به حجاب معتقد است، که حجاب دارد و حتا تارمویی از او هم بیرون نیست و یا اعتقاد ندارد که هر طور دلش بخواهد بیرون میآید اما وقتی تو بخواهی چیزی را برای آدمیانی با پیشینهای بس متفاوت، الزام کنی، چیزی که نصیب تو میشود این است: در این مورد، شیر بی یال و دم اشکمی به نام پدیدهی بد حجابی که به مارماهی ماند، نه این تمام نه آن. پدیدهای که تنها به کار بیمعنی کردن جملات و بیفایده کردن کارها و دهنکجی عملی به یک سیستم معیوب میآید.
اما به همین رضا میدهی و بی خبر از همهچیز در تریبون نماز جمعه یکی از مهمترین دستاوردهای نظام را حجاب داشتن زنان میخوانی و نشان میدهی که خیلی بیشتر از آنچه ما فکر میکردیم، قشری هستی و بیخبر یا اهل تغافل.
چه اشکالی دارد که الفاظ معانی خود را ندهند؟ چه اشکالی دارد که همه بدانیم که الف، ب است، نه یعنی الف، ب است؟ یا الف را جدا رعایت کنید، نه یعنی الف را جدا رعایت کنید؟ نتیجه این است: به الفاظ ظلم کردهایم. خوب، کرده باشیم، مگر چه میشود؟ اینجاست که سخن کنفوسیوس، معنی مییابد که: «ظلمهایی که بر آدمیان میرود، از ظلمهایی است که بر واژگان میرود.»
وقتی الفاظ، معنای خود را ندهند، و تو با شنیدن آنها به معنای آنها دلالت نشوی، حساسیت خود را نسبت به واژگان از دست خواهی داد و این یعنی تو نسبت به همهچیز کرخت خواهی شد: استبداد، ظلم، نادرستی و حتا خود تهی شدن واژگان، و این کرختی درست همان چیزی است که مستبد و نظاماش میخواهد: سرها در گریبان، نفسها مرده....
کافی است به وراجیهای رادیو-تلویزیونی توجه کنید. همهی ما در ماشین یا در خانه آنها را میشنویم و میدانیم حتا مجری هم بعید نیست که به آنها اعتقاد نداشته باشد (یکی از دوستان اصلاحطلب من از دغدغهی معاش، مجری تلویزیون خراسان شده است، وقتی چیزهایی در مورد انقلاب و یا مذهب را از رو میخواند، خوب به چشماناش از پشت شیشهی تلویزیون خیره میشوم، میتوانی کرختی و بی احساسی را نسبت به جملاتی که سعی میکند تاثیرگذار بخواند، به وضوح ببینی) مجری هم میداند که مخاطباناش به این حرفها اعتقاد نخواهد داشت اما خوب دیگر به شنیدن آنها عادت کردهایم حتا شاید اگر میکروفون تلویزیون روزی جلوی ما نیز قرار بگیرد خود ما هم همانها را بگوییم که به شنیدن آن عادت کردهایم و گوشهایمان از شنیدن آنها کرخت شده.
ضرب المثلهای رایج یک جامعه، خوب وجدان جمعی آن جامعه را نشان میدهد: «حرف، باد هواست»
آن کس که بخواهد به دیگری ظلم نکند، به واژهها سخت میگیرد.
[متن زير، خلاصه شده سخنراني صاحب اين قلم در برنامه"حقوق بشر از منظر انديشمندان" برگزار شده توسط جهاد دانشگاهي دانشکده علوم رياضي و آمار دانشگاه فردوسی مشهد در آذرماه 84 است.]
انگاره حقوق بشر با چهارچالش مواجه است كه هم موافقان و هم مخالفان حقوق بشر بايد بدان توجه كنند. براي اينكه بحث لوکال(local) و بومي شود اشاره كوتاهي به ريشه هاي حقوق بشرخواهي در ايران معاصر و خصوصاً انقلاب مشروطه مي كنم:
مي توان گفت که از دوران مشروطه، با تلاش هايي که از طرف روشنفکران و روحانيونِ مشروطه خواه براي محدود كردن قدرتِ مطلقِ سلطان، انجام مي گرفت؛ به نوعي پيگير بحث حقوق بشر بوديم و در واقع نوعي حركت در راستاي اهداف حقوق بشر بود . هر چند در آن دوره حقوق بشر به معناي امروزي آن در نوشته هاي انديشمندان آن دوره رايج نبود ، اما برخي از روشنفكران تحت عنوان « حقوق آدميت » از آن ياد مي كردند .در اساس نامه « فراموش خانه » ميرزا مَلكَم خان - البته فراموش خانه ها ممكن است در ذهن ما داراي بار منفي باشند ولي در واقع يك حركت خيرخواهانه و حقوق بشر خواهانه بود- جزء اصول آن احترام به مذاهب و اديان و هم چنين تلاش در جهت تحقق حقوق آدميت، كه همان حقوق بشر است، بود. بدنيست به اين نكته هم اشاره كنم كه انقلاب ايران هم بنا به يك تفسير محصول باز شدن سياست هاي آمريکا با توسل به انگاره حقوق بشر بود. آن سالها سياست هايي توسط آمريکا اتخاذ شد که باتوسل به ايده حقوق بشر، به کشور هاي خاورميانه، فشار مي آورد تا سياست هاي بازي را اعمال كنند و اتفاقاً همين موجب شد كه شاه مجبور شود آزادي سياسي بيشتري بدهد، و همين آزادي به انقلابيون ايران كمك كرد تا به پيروزي برسند. حتي در آن دوره برخي از انقلابي ها در اعتراض به فشارها و اختناق حاكميت نامه اي را امضاء كردند و در آن به اعلاميهي حقوق بشر اشاره و استناد كردند و اتفاقاً رهبر فعلي جمهوري اسلامي ايران هم از امضا کنندگان آن نامه بوده است. در واقع انقلابي ها سعي مي كردند تا از سياست هاي جهاني استفاده كنند. پس شعار حقوق بشر دولت وقت آمريكا به اينكه انقلاب ايران به پيروزي برسد كمك کرد. با اين دورنماي كوتاه تاريخي از بحث حقوق بشر در ايران معاصر، به چهار چالش پيش روي حقوق بشر مي رسيم.
شايد بشود ادعا کرد که، بنيان حقوق بشرچيزي نيست جز، اين جملهي كانت كه: "انسانها داراي حرمت وكرامت ذاتي اند". يعني انسانها از آن جهت كه انسان اند ، و گوشت و پوست و خون دارند - يعني يك معناي كاملاً ماترياليستي و ماده گرايانه از انسان - داراي حقوق اند. توجه داشته باشيد كه هرگونه تعريف عرفاني از انسان، ما را از انگارهي حقوق بشر دور مي كند. از آن جهت كه اگر بگويم انسان كسي است كه داراي تعالي معنوي است؛ به راحتي مي توان گفت كه فلان انسان داراي اين مشخصه نيست، پس اصولا انسان نيست و در نتيجه از حقوق انساني، کلاً يا جزئاً، بي بهره است. هرگونه تعريفي که ما را از تعريف مادي انسان دور کند، ما را از انگاره حقوق بشر دور مي کند. فقط تعريف مذهبي هم نيست؛ يعني اگر بگوييد انسان كسي است كه داراي روح ايرانيت يا آلمانيت باشد- همچنان كه هايدگر و هيتلر و مانند اين ها گفتند - همهي اينها ما را آماده مي كند كه از انگاره حقوق بشر دور شويم. لذا حقوق بشر، داراي يك انسان شناسي حداقلي است. يعني تعريفي از انسان ارائه مي دهد كه مشترك ميان همهي انسانهاست و آن اينست كه همين انساني كه خون و پوست و گوشت دارد، و اين انسان به خاطر وجود همين ويژگي، داراي حق حمايت، آزادي، حق مالكيت و ... مي شود و اين بنيان حقوق بشر است.
اکنون با اين توضيح به نظر مي رسد که اين انگاره با چنين بنياني به نظر بنده با چهار چالش روبرو است :
اولين چالش
اولين چالش، چالش چپ است . انگارهي حقوق بشر به هيچ عنوان يك انگاره مورد توافق نيست. چپ ها، يعني ماركيست ها و سوسياليستها، در همان جلسهي تصويب اعلاميهي حقوق بشر، راي منفي دادند و مخالف بودند . چون معتقد بودند كه اعلاميه رنگ مايهي ليبراليستي دارد و تأكيد آن صرفاً بر روي حقوق و آزادي هاي فردي است و به جاي تأكيد بر مبارزه با سرمايه داري و اقتصاد آزاد، باعث به بردگي كشيده شدن افراد، زير چرخ هاي جامعهي صنعتي و سرمايه داري مي شود .
در واقع اعلاميه حقوق بشر ديدگاهي كاملاً فرد گرايانه و رنگ مايهي ليبراليستي دارد، لذا چپها مخالفت كردند و مخالفت خود را به شكل رأي منفي در همان جلسه ابراز داشتند. جالب اينجاست كه تفسير چپ ها اين بود كه اعلاميهي حقوق بشر، تلاش ليبرال ها براي نجات دولت هاي سرمايه داري از فقدان مشروعيت است. يعني سرمايه داري در جهان با بحران مواجه شده است و با تصويب اعلاميه حقوق بشر، ليبرال ها قصد مشروعيت بخشي به نظام خود را دارند. چپ ها معتقدند كه اعلاميهي حقوق بشر نه تنها نسبت به اقتصاد آزاد و سرمايه دارانه داراي نگاه منفي نيست بلكه به آن نگاه تأييد آميز هم دارد. آنها معتقدند تا زماني كه اقليت سرمايه دار بر جامعه حاكم است و ابر قدرتهاي سرمايه دار - چه ابر قدرتهاي نفتي و چه ابر قدرت هاي اسلحه اي - (که البته هر دوي اين ها در نهايت به هم متصلند ) اصلاًَ آزادي بيمعني است و اعلاميهي حقوق بشر چيزي را عوض نمي كند. تا زماني كه اقتصاد آزاد، جامعه را چپاول مي كند؛ سخن از حقوق بشر خنده دار است. دقت كنيد مثلاً بند يک، مادهي 17 اعلاميه ميگويد: "هر شخص، منفردا يا به طور اجتماعي حق مالکيت دارد". در بند دو مي افزايد: "احدي را نمي توان خودسرانه از حق مالكيت محروم كرد". اين مطلب احساس ميشود كه پشت اين دو ماده يك مقابله با چپ هست يعني ممنوعيت محروم كردن خود سرانه از حق مالكيت، يا منفرداً حق مالكيت داشتن را به صورت مطلق گفته است نگفته هر شخص حق مالکيت دارد مگر اينكه آن مالكيت فردي، به چپاول ديگري منجر شود. يكي از طعنه هاي چپها اينست كه حقوق بشر "محصول مرد سفيد پوست بورژواي غربي" است؛ يعني آن كساني كه نشسته اند ، خيلي سيرند و آخر مشكلشان نبود آزادي است؛ در حالي كه كشورهاي ديگر دارند از گرسنگي مي ميرند اينها حرف از "آزادي عقيده" و "آزادي بيان" مي زنند . اشاره ميكنم به ماركس. آزادي از نظر ماركس، حقوق بشر و دموكراسي ... نيست. بنا بر يك تفسير - چون وقتي مي گوئيم "ماركس" دنيايي از تفاسير وسط مي آيد - آزادي يعني آزاد شدن از طبقه سرمايه داري، نه اينكه بتواني حرف بزني ، ميتينگ بگذاري ، کتاب بنويسي. در نظر ماركس اينها مضحك است و جالب اينجاست كه در دولت هاي سرمايه داري اين طوري است كه مي گويند: بگذار اينها آزاد باشند، بنويسند و هركاري كه دلشان مي خواهد انجام دهند و كاري به كار ما نداشته باشند . يعني ماركس اتفاقاً به نكته عميقي اشاره مي كند. نمي خواهم بگويم همهي واقعيت را ديده است، اما به بهانهي اين واقعيت، اگر ماركس و طرفدارانش بخواهند جلوي آزادي ها را بگيرند کارشان درست نيست.
دو دسته معتقدند آزادي اي كه در اعلاميهي حقوق بشر آمده است عميق نيست: يك عده مذهبي ها و گروه ديگر، چپ ها. چپ ها مي گويند عميق نيست، چون تنظيم کنندگان همين رويه و سطح را در نظر گرفته اند و نمي دانسته اند که: اصلِ آزادي، آزادي از طبقهي سرمايه داري است؛ آزادي از طبقه اي است که جامعه را چپاول كرده است؛ در حالي که آزادي موجود در حقوق بشر از اين نوع است که ديگران را آزاد گذاشته، که هر کار خواستند بکنند حتي مخالف، دوتا روزنامه هم داشته باشد؛ اما کاري به کار سرمايه داري نداشته باشد. مذهبي ها هم مي گويند عميق نيست چون در آن آزادي از هوا و هوس و نفسانيت و غير خدا وجود ندارد.
دومين چالش
دومين چالش كه انگارهي حقوق بشر با آن مواجه است چالش مذهبي است و اين چالش خيلي مهم است. ساده ترين شكلي كه اين چالش مي گيرد اين است كه نامي از خدا در اعلاميهي حقوق بشر نيست و در همان جلسه تصويب اعلاميهي حقوق بشر (1948) يك عده كشيش به همين دليل به اعلاميه رأي مثبت ندادند. عربستان هم به عنوان يك كشور مذهبي در جلسه رأي ممتنع داد.
اما صورت پيچيده تر و مهم تر چالش مذهبي با حقوق بشر، اينجاست كه خدا منشا وضع قوانين در اعلاميهي حقوق بشر نيست. آقاي جوادي آملي به عنوان يك قرآن پژوه برجسته در بياناتشان گفته اند كه كساني كه با قرآن مأنوسند با اعلاميه حقوق بشر مخالفند و اين چيز غريبي نيست چون از نظر آن ها خدا منشاء قوانين است و خدا هم از طريق انبياء و قرآن سخن مي گويد نه اعلاميه حقوق بشر!
براي واضح تر شدن موضوع به ديدگاه عالمان دونحله بزرگ در جهان اسلام، يعني معتزله و اشاعره اشاره ميكنم. از ديدگاه معتزله اگر يك چيز خوب است خودش خوب است و اگر بد است خودش بد است. معتزله مي گفتند كه امور، حسن و قبح ذاتي دارند، ولي اشاعره معتقد بودند كه اگر يك چيز خوب است براي اين است كه خدا گفته كه خوب است. در ديدگاه معتزله حقوق، بشري و الهي ندارد. اين چالش مذهبي فقط مختص اسلام نيست در مسيحيت و يهوديت، و اصولا در اديان توحيدي وجود دارد. اين چالش يك چالش مبنايي است.
از اينكه بگذريم به يك چالش ساختاري و بنايي ميرسيم به اين معنا كه، چيزهايي در خود اعلاميه هست كه با فقه اسلام و احياياً فقه مسيحست و يهوديت نميخواند(هر چند مسيحيت به آن معنا که اسلام و يهوديت فقه دارد، فقه ندارد) . حقوق بشر در مورد ازدواج با همجنس ساكت است. برطبق اعلاميه هر كسي حق دارد همسري اختيار كند. نسبت به اختلاط زن و مرد ساکت است و اينكه حق حاکميت را فقط از آن انسان مي داند؛ بر خلاف اديان توحيدي که حق حاکميت در آن ها فقط از آن خداست.
چالش سوم
چالش سوم چالش پست مدرنيستي است. پست مدرنها اصولاً منكرند كه ما ميتوانيم يك "كلان روايت" داشته باشيم كه همه روايتهاي ديگر در مقايسه با آن قابل دفاع نباشند. اگر شما قائل به اعلاميه حقوق بشر باشيد شما به لحاظ نگاهتان به عقل، مدرنيست هستيد نه پست مدرن.
مدرنيستها معتقدند كه در عقل نسبيت كامل حاكم نيست. اگر شما قايل به نسبي گرايي تمام و كمال باشيد پست مدرن هستيد.مدرنيستها با وجود اينكه در مواردي نسبي گرا هستند - مثل پوپر كه ميگويد: ما از تقرب به حقيقت ميتوانيم حرف بزنيم و نه از دستيابي به آن - اما هنوز در نزد آنها يك حقيقت مفروض است_در واقع يك پست مدرن معتقد است كه ما هيچ معياري براي اينكه چه رفتاري خوب است يا بد نداريم ما فقط ميتوانيم به همه نگاهها و فكرها احترام بگذاريم.
حقوق بشر يك كلان انگاره مدرنيستي است. عصر مدرن عصر كلان روايتهاست.از ديگر كلان روايتهاي عصر مدرن مي توان به عقل گرايي، توسعه و دمكراسي، اشاره کرد.
كلان روايتهاي سنت، خدا، هدايت، ايمان و بهشت است. مدرنيته از آن لحاظ كه داراي كلان روايت است با سنت يكي است با اين تفاوت كه مصداقهايش متفاوت است .در يك ديدگاه پست مدرن؛ شما معياري براي ارزيابي رفتارها در دست نداريد. به بيان ديگر هيچ چيزي قابل قياس و ارزشيابي با چيز ديگري نيست. همين موضوع باعث ميشود كه انگاره حقوق بشر با چالش بزرگي رو به رو شود. بنابراين اگر بخواهيم انگاره حقوق بشر را حفظ كنيم بايد بنيانهاي دوران مدرنيته را نيز حفظ كنيم. در حالي كه بنيانهاي مدرنيته در حال سست شدن است.
چالش چهارم
چالش چهارم: چالش عملي است. انگاره حقوق بشر در دوران تسلط و در دوران تحقق آن در بسياري از موارد چيزهاي خوبي به بار نياورده است. (مثل كشور آمريكا كه با استفاده از حقوق بشر و به بهانه دمكراسي به ديگر كشورها لشكركشي مي كند و زندان درست مي كند ) از طرف ديگر عدهاي ميگويند كه خود انگاره خوب و قابل دفاع است اما در مقام تحقق مشكل ايجاد ميشود.اما اگر اين گونه باشد بايد به اين سؤال پاسخ داد كه: "نسبت يك نظريه با تحقق آن چيست؟" در اين صورت ميتوانيم بگوييم كه ماركسيسم ، كمونيسم و حكومت ديني همه و همه در مقام نظريه خوب اند ولي در مقام عمل مشكل ايجاد ميشود و اين موضوع هم ضربه اي به اين نظريهها نميزند! به تعبير ديگر با تفکيک نظريه از تحقق آن ، مي توان يک نظريه را تا ابد از ابطال حفظ کنيم يعني بگوييم تمام تحقق هايي که تا به حال داشته ، درست نبوده و مشکل دار بوده، اما خود ايده خوب و درست است .
اين چهار چالش مهمترين چالشهاي رو به روي طرفداران انگاره حقوق بشر است.
اما بايد به دو نكته ديگر هم توجه كرد كه: فرض كنيم كه انگاره حقوق بشر از اين چهار چالش سالم بيرون بيايد؛ در آن صورت به نظر ميآيد براي دروني كردن حقوق بشر، که لازمه بقاي آن است؛ اين قانون بايد به اخلاق تبديل شودو براي اين کار، ما بايد يك اعلاميه جهاني تكليف بشر يا اخلاق جهاني بنويسيم. كفه حقوق و تكاليف بايد با هم در تعادل باشند زيرا بشري كه فقط حقوق خود را ميبيند و توجهي به تكاليف خود ندارد،نميتواند انگاره حقوق بشر را تحقق بخشد.
رعايت كردن حقوق ديگري يعني تكليف من، و اگر اين اصل رعايت نشود شما نميتوانيد توقع داشته باشيد كه حقوق بشر رعايت شود. از طرف ديگر براي آنكه اين اصل در عمل نيز اجرا شود ما بايد اين حقوق را تبديل به اخلاق كنيم. وقتي تبديل به اخلاق كرديم، ديگر نميتوانيم سكولار باشيم و در اين جا ما دچار پارادوكس ميشويم و اين نکته دومي است که مي خواهم اشاره کنم: از طرفي انگاره حقوق بشر سكولار است - منظور از سكولار ،ضد قدسي نيست بلكه غير قدسي است - حقوق بشر سكولار است؛ ولي براي تحكيم پايههاي آن نميتوانيم سكولار باقي بمانيم. اخلاق سكولار اگر ممكن باشد بسيار مشكل است. اخلاق، يك متافيزيك – ولوحداقلي- را لازم دارد. ولي پاي متافيزيك كه به ميان مي آيد ديگر شما سكولار نيستيد. در حالي كه پايههاي انگاره حقوق بشر سكولار است.
اين صفحه حاوی مطالبی است که تحت موضوع اجتماعطبقهبندی شدهاند و به ترتيب جديدترين مطلب فهرست شدهاند.
پاره-فکرهای بنکاوانه is the previous category.
احوال شخصيه is the next category.
ساير عناوين وبلاگ را میتوانيد در صفحهی اصلی يا در صفحهی بايگانی بيابيد.