صفحه‌ی اصلی

بايگانی طنز

July 28, 2009::سه شنبه 6 مرداد 88

شکنجه نامه (کامم از تلخی غم چون "طنز" گشت)



نظر به این‌که بالاخره پس از سی سال معلوم گشت که کوفتمان (همان شکنجه‌ی سابق) در زندان‌های جمهوری اسلامی وجود دارد، گر چه آگاهان از همان ابتدای انقلاب تا به حال وقوع‌اش را گزارش داده بودند (به خاطرات بنی‌صدر مراجعه شود) و نظر به این‌که در امر شکنجه ایران عزیز ظاهرا دچار پسرفت شده، زیرا در رژیم شاه سابق (همچنان مخلوع) شکنجه‌گران در اسرائیل (همان فلسطین اشغالی، لطفا مجددا شماره‌گیری نفرمایید) آموزش دیده بودند و مجهز به ده‌ها ابزار لازم به مقدار کافی بودند و می‌دانستند که چطور فرد را شکنجه کنند به طوری که آش و شله و لاش شود اما نمیرد و دلیل‌اش آن‌که پس از سی سال از انقلاب، در دهه‌ی انفجار نور (هسته‌ای جدید) ما شاهد پیرمردهایی در تلویزیون هستیم که می‌گویند در زمان شاه وحشیانه شکنجه شده اند اما الان سُر و مُر و گنده ‌اند، اما از سوی دیگر شکنجه‌گران محترم و معظم در جمهوری اسلامی متاسفانه آموزش‌های لازم را ندیده اند به طوری که دامبی می‌کوبند در سر متهم و یا دهان او را صاف کرده وی را روانه‌ی غسالخانه می‌کنند و نیز باز نظر به این‌که رییس جمهوری شرعی-قانونی-عرفی-عقلی-اخلاقی ایران (قائدنا إلی الأبد، احمدی نجد احمدی نجد) بارها اعلام فرموده‌اند که "اسرائیل" به زودی از صفحه‌ی روزگار محو خواهد شد (تاریخ دقیق آن متعاقبا اعلام خواهد شد) ولی اشاره نفرمودند که آیا "روش‌های اسرائیلی" هم ازهمان صفحه‌ی مزبور حذف خواهد شد یا نه، و نیز با نظر به با نظر به‌های دیگری ... اینجابت میرزاحسن خان ابوالضحاکین (نامْ جعلی است، پاسپورت مربوطه توسط حسن سیب‌دست در دست تولید است)‌ از مزدوان بی مزد و منت و مواجب اجانب، ساکن بریطانیا (کبیر سابق) شهر توریست‌پرور لندن، کوچه خوزه ماری آنه داری، سمت راست، علامتْ تابلوی ونگوگ (پلاک ندارد) که به دلایل غیر قابل ذکر (همان جاسوسی در قالب تعلم اللغة العربیة) فعلا ساکن تونس (برای این‌که بدونین که می‌تونس) خیابان بن‌علی (شامل همه‌ی خیابان‌های این کشور) می‌باشد، روش‌های زیر را که از قوه‌ی قاهره‌ی او سرازیر شده است برای شکنجه‌گران محترم توصیه می‌کند. با اتخاذ این شیوه‌ها این گمنامان خدمتگزار می‌توانند از اضافه شدن جسد روی دست زندان و زندان‌بان و نیز گفتن مشتی دروغ اضافی به خانواده‌های آن‌ها و نیز انداختن لکه‌ی اضافی بر دامن (مینی‌ژوپ سابق) جمهوری اسلامی خودداری کنند. حق ماکلیت معنوی این اثر را صرفا از بارگاه خداوند قهار و جبار خواسته اما حق مالکیت مادی آن برای اینجانب محفوظ است و از سر ریای خالصانه از آقایان محرابیان و احمدی‌نژاد تقاضا دارم این اختراع من را فقط به نام خودشان ثبت نکنند بلکه اسم من را هم آن ته اضافه کنند.

1.    روش اول: روش میخ‌پیچان. ابزار لازم: دو عدد میخ (از نوع طویله‌ای دارای ترجیح است، زنگ زده نباشد) یک چکش (مطمئن شوید دسته‌ی آن موقع استعمال از سر آن جدا نمی‌شود)، یک عدد زیر دستی چوبی به مقدار لازم (همان میز هم باشد خوب است). برای این روش دست متهم یا متهمه را گرفته (اگر متهمه است رعایت مسائل شرعی اکیدا توصیه می‌شود، در مورد استثناء تجاوز بعدا توضیحات بیشتری خواهم داد) نگاه می‌دارید و بعد میخ‌ را وسط پره‌‌های میان دو انگشتان او قرار داده با ذکر الله اکبر چکش را فرود می‌آورید. سپس پنبه را قرار داده و کمی به او استراحت می‌دهید (خدا وکیلی این‌جا را مرام به خرج دهید مجروح را خونین- مالین بی امکانات پزشکی رها نکنید، مننژیت می‌گیرد واکسن لازم می‌شود). سپس برگه‌ی بازجویی را جلوی او گذاشته‌ برگه‌ی اعترافاتی را که باید بنویسد هم جلوی او گذاشته از او می‌خواهید از روی آن با خط خوش دو بار بنویسد. توضیح آیین‌نامه‌ای: اگر متهم راست دست است روش مذکور برای اِعمال روی دست چپ او توصیه می‌شود تا بتواند مشق‌های اعترافش را درست بنویسد و اگر چپ دست است به جهنم غلط کرده چپی شده روی همان دست چپش بکوبید تا دیگر از این غلطها نکند.

2.    روش دوم: روش شانه‌کوبان. ابزار لازم: ابزار خاصی نمی‌خواهد همان مشت خالی که در ایام راهپیمایی به سوی آسمان گرفته می‌شود (خصوصا موقعی که دوربینی چیزی باشد، بیشتر گره کرده می‌شود) کافی است. در این روش وقتی احساس کردید متهم حاضر نیست به مزدوری اجانب اعتراف کند و یا اعتراف می‌کند اما دُز اعتراف کافی نیست، با مشت‌های گره کرده به شانه‌ی او بکوبید. مطابق رای انجمن شکنجولوژیست‌ها (به سالنامه‌ی انجمن سال 1999، چاپ روسیه، کره‌ی شمالی و چین مراجعه شود) این روش درد زیادی را به تمام قفسه‌ی سینه و حومه وارد کرده در عین حال خطر مرگ ندارد. توصیه‌ی ایمنی: اگر متهم دارای بیماری قبلی قلبی است، این روش توصیه نمی‌شود (خدا وکیلی از روش‌های دیگر استفاده کنید، روش که قحط نیست).


در پایان اینجانب می‌خواستم در مورد تجاوز هم نکاتی ایمنی را یادآور شوم اما الان دیگر منصرف شدم زیرا که "اسباب منع صرف" موجود است. شکنجه‌گران محترم برای کسب اطلاعات بیشتر در این باره می‌توانند به سایت‌های مربوطه (کلهم توسط همکاران گمنامشان برای استفاده‌ی انحصاری مسدود گردیده است) مراجعه کنند. به طور کل رعایت تقوای الهی در هنگام تجاوز و نداشتن قصد ریبه توصیه‌ می‌گردد. اجرکم عند الله و من الله التوفیق و علیه التکلان.



January 21, 2008::دوشنبه 1 بهمن 86

مرحمت فرموده ما را مِس کنید!

نظر به این‌که اینجانب میرزا حسن خان ابوالضّحّاکین، دارای تحصیلات قدیمه و جدیده و مدرک «اِم اِی» از دانشکده‌ی معقول و منقول مشهد، علی العجاله نیمه‌بیکار می‌باشم و هر جا که برای کار می‌روم  از طریق سی‌تی‌اسکنِ معنوی، منکشف می‌گردد که نور ولایت در قلب ندارم و بالمآل به من کار نمی‌دهند سهل است، خورده‌کارهایی را که نیز از قبل داشته‌ام، (از جمله در جهّال دانشگاهی) عملا از من گرفته‌اند و عجالتا جز برخی کارهای فصلی و موقتی از جمله نوشتن مقاله و ترجمه‌ی متون برای جراید (که برخی از آن‌ها مانند جریده‌ی کاغذ اخبارِ «هم‌میهن» به دست «اداره‌ی کل تامیناتِ محرم‌علی‌خانیِ سانسور» تعطیل شد و متین غفاریان نامی، علیه احقّ ما علیه، که مسیلمه‌ی کذاب نباشد ابن مسیلمه‌ی بد قول هست، با وجود قول قبلی، دو پول سیاه هم از قرار مقرّره را پرداخت نکرد) و نیز معلمیِ حق التدریسی در چند موسسه‌ی آموزش عالیِ مکتب‌خانه، امرار معاش، و در واقع زنده‌مانی می‌کنم (که پول آن‌را ترم به ترم، و به قولی، سال به سال می‌دهند و تازه، بدهند پول کرایه‌ی رفت و آمد من هم نمی‌شود) و نظر به این‌که اداره‌ی کل گاز و امور وابسته (از جمله اداره‌ی کل امور توصیه به صرفه‌جویی به جای وصل گاز) مقرر داشته است، به ازای هر دو روز قطعی گاز مبلغ پنجاه هزار تومان از مسکوک رایج مملکت به هر خانواده می‌دهد، لذا نظر به این‌که گاز منزل این‌جانب واقع در مشهد، قلعه‌ی آبکوه، کوچه‌ی حسن سیب‌دست، پلاک 1+12 با اسف فراوان قطع نشده و از قرار معلوم هر چه صرفه‌جویی نمی‌کنیم باز هم قطع نمی‌شود، اینجانب میرزا حسن خان ابوالضحاکینِ فوق الذکر، متاهل دارای یک فقره همسر و بی فرزند، خواستار این هستم که، مِن بعد از این، در یک عمل ایثارگرانه گاز منزل ما را قطع کرده و به ازای آن هر دو روز مبلغ پنجاه هزار تومان (به ازای یک ماه قطعی گاز، مبلغ هفتصد و پنجاه هزار تومان) به ما پرداخت نمایند. از این طریق:

-       هم ما روش‌های خودگرم‌کنیِ اقتصادی و به‌صرفه را یاد گرفته و از این طریق باز هم دسیسه‌های ابلیس بزرگ در ترحیم اقتصادی ایران را بی اثر کرده؛

-       هم گاز به مناطق بی گاز (از جمله سوریه، ترکیه، ترکمنستان، ونزوئلا و غیره) رسیده؛

-       هم اینجانب از بی‌پولی درآمده

و

-       هم مدیریت کمبود گاز، از آمریکا و اروپا و اقمار وابسته به آن بهتر شده و از این طریق نیز امر محکمی به دهان آن‌ها حواله خواهد گردید.

اینجانب در ازای این پیشنهاد خلاقا‌نه‌‌ی خود هیچ دستمزدی نخواسته و حق ثبت آن در جشنواره‌ی ابداعات خوارزمی را خواستار نمی‌باشم.

موفق و مُگوّز [صرفا به معنی دارای گاز] باشید.

میرزا حسن خان ابوالضحاکین

روز بیست و نه از برج دی ماه سنه‌ی یکهزار و سیصد و هشتاد و شش خورشیدی به ارض مقدس مشهد

 

 

 

 

 

 

 

 

January 3, 2008::پنجشنبه 13 دی 86

آهای خارج نشین مزدور! طنز می‌نویسی؟

یکی از چیزهایی که در هر حالتی باشم (خصوصا در حالت ناراحتی از مسائلی که بر ایران زمین می‌رود ) مرا می‌خنداند و از غم و یاس در می‌آورد، طنزهای این سید ابراهیم نبوی طناز است. نکته‌ی مهم در طنز‌های او این است که به واقع طنز نیست بلکه «خود حقیقت نقد حال ماست این». به این نمونه توجه کنید:

با توجه به اینکه « انرژی هسته ای حق مسلم ماست ولی فعلا گازمان قطع ‏شده است» و با عنایت به اینکه قرار بود یک سال پس از ریاست جمهوری نفت سر سفره مردم ‏بیاید، اما دو سال پس از آن بنزین از سفره مردم حذف و سه سال بعد یعنی امسال نیز گاز قطع ‏شده است، از کلیه ملت بدون گاز ایران درخواست می شود، برای گرم کردن تنور انتخابات فعلا ‏از هیزم استفاده کنند.

 

 

November 29, 2006::چهارشنبه 8 آذر 85

فقیهان جهان! فقیه‌تر شوید

 
در راستای این‌که نزدیک هر انتخابات که می‌شویم آن انتخابات در راس امور است و از هر یک از انتخابات‌های دیگر مهم‌تر است، و نظر به این که خبرگان وظیفه‌ی خطری انتخاب رهبر- از پیش انتخاب نشده‌!- را درایام لازم بر عهده دارد و علاوه بر این، (حالا جهنم و ضرر) یک بعد نظارتی‌ای هم دارد و در راستای این‌که مدعی اجتهاد و فقاهت در این دوره و زمانه زیاد است، و اخیرا در امتحان فقاهت‌سنجی خبرگان، که خیل عظیمی از مجتهدان شرکت کرده بودند، تنها چهارده نفر قبول شده و مابقی ناقبول شدند و در راستای این‌که ما بشخصنا، به اجتهاد و فقاهت علاقه‌مندیم و خود انگشت کوچیکه‌ای نیز در این کار داریم، روش‌های زیر را برای تقویت بنیه‌ی علمی رد شدگان توصیه می‌کنیم، این توصیه بی‌نام بوده، قابل انتقال می‌باشد و از پرداخت پول برای بهره‌مند شدن از آن جدا و بدون شوخی خودداری فرمایید:

۱. روش کلاس کنکور

در این روش، موسسسات تعلیم‌الحسنه‌ای برای برگزاری کلاس‌های آمادگی کنکور خبرگان تاسیس شده و در آن‌جا با یاد دادن روش‌های مهارت تست‌زنی، روش  skimming، مطالعه‌ی دروس به روش دوات‌چی، تست‌زنی به روش موسسه‌ی اجتهادآوران و تقویت حافظه به روش موسسه‌ی فقیه‌سازان بنیه‌ی علمی- فقاهتی مجتهدان محترم تقویت می‌شود.

۲. روش عبرت‌گیری

در این روش برخی از بنگاه‌های نشر و چاپ، نسبت به چاپ نمونه سوالات دوره‌های قبل امتحان خبرگان با صفحه کلید حل سوالات و پاسخ تشریحی آن‌ها اقدام می‌نمایند.

۳. روش «یَره وخت نِذار قوبول نیمیری»!

از مجتهدانی که در عمر شریف خود، ارضا او جوا او ذهنا از جلوی منزل آیت‌الله منتظری رد شده یا بنا داشته‌اند رد شوند یا ذهن‌شان به آن سو پر کشیده بوده است، یا بنا داشته است پر بکشد یا از مال دیگری پر کشیده است و اینان جلوگیری نکرده‌اند، توصیه می‌شود به همان درس و بحث‌های خود پرداخته و با شرکت در امتحان خبرگان بی‌خود بی‌سوادی خودشان را به نحو کتبی ثابت ننمایند.

۴. چند توصیه برای روز امتحان:

 - به مجتهدان داوطلب توصیه می‌شود، شب قبل از امتحان خوب استراحت کرده و استثنائا در این شب توصیه‌ی اخیر ریاست محترم جمهور مبنی بر «کی گفته دو بچه کافیه؟» را جدی نگیرند!

 - هم‌چنین در روز امتحان با خود دو عدد مداد ولایت‌نشان به اضافه‌ی ماده‌ی امحائیه (پاک‌کن امروزی) به همراه داشته باشند.

- صفحه‌ی اصلی شناسنامه‌ی خود را (همان صفحه‌ی اول از ابتدای شناسنامه) که قبلا توسط عیال بر سمت راست قبای‌شان منجوق‌دوزی شده است، به همراه داشته باشند.

- مجتهدان داوطلب با تاخیر کم‌تر از دوساعت ونیم از ساعت تعیین شده در جلسه‌ی امتحان حاضر شوند.

- در روز امتحان از پوشیدن قباهای ضخیم که تنفس را مشکل می‌ کند خودداری کرده و به هیچ وجه لباده نپوشند و با یاد و نام خدا و غیره آغاز کنند.

- در پاسخ دادن به سوالات ابتدا از پرسش‌هایی که بلدند آغاز کرده و اگر هیچ سوالی را بلد نیستند به ازای هر سوال هزار صلوات بفرستند. 

۵. یک توصیه‌ی فرا امتحانی:

در این روش به کسانی که قبلا عضو مجلس خبرگان بوده و به علت بیان ترهات و اباطیلی مانند لزوم تقویت بعد نظارتی خبرگان، اکنون پروانه‌ی فقاهت‌شان و بلکه شمع آن نیز باطل شده، توصیه می‌شود از فسفر سوزاندن (if any) خودداری کرده و با توجه به لغو شمع و پروانه‌ی فقاهت‌شان، تا اطلاع ثانوی از دلکو استفاده نمایند و بی خیال عضویت در لویی جرگه‌ی خبرگان شوند.

نتیجه‌ی فقاهتی: فقیهان جهان! فقیه‌تر شوید

نتیجه‌ی سیاستی: فقیهان جهان! مطیع‌تر شوید

November 20, 2006::دوشنبه 29 آبان 85

در مصائب وام ازدواج

تذکر لسانی: این داستان صد در صد واقعی است و تنها قالب و محتوای آن صد در صد غیر واقعی می‌باشد
در راستای این که این‌جانب مرتکب یک فقره ازدواج شده‌ام، و از آن‌جایی که در حدیث است هر کس ازدواج کند نصف دین‌اش را به دست آورده است (پس این از نصفی) و در روایت دیگر است که حُسن خلق نیمی از دین است، پس با ازدواج، دین ما کامل شد اما دنیای ما ناکامل شد و از حیث اکونومیکی در سختی قرار گرفتم و مشکلات مالی به همه جای این‌جانب فشار آورد، تصمیم گرفتم با قباله‌ی ازدواج ( یا همان سند رقیت) یک عدد وام بستانم.
این گونه شد که نعلین‌های خود را ورکشیده به بانک نزدیک منزل‌مان که یک راس بانک صادرات است، مراجعه کرده، در محضر رییس بانک حاضر شده و با ارائه‌ی قباله، خواستگار وام ازدواج شدم. رییس بانک پس از رویت قباله فرمودند که محدوده‌ی منزل شما به بانک ما نمی‌خورد، بنده گفتم بابا منزل ما که دقیقا پشت بانک شماست جناب رییس جوابا فرمودند ما با پشت کار نداریم، محدوده‌تان به ما نمی‌خورد! دست از پا و غیره درازتر بیرون آمدم و با به یاد آوردن وعده های رییس جمهور راستگو، نا امید نشده و با خود گفتم از این رییس جمهور تا آن رییس جمهور فرج (تنها به فتح راء) است.
 پس رفتیم به یک راس بانک ملتی که آن هم نزدیک خانه مان بود. در داخل بانک یک سیاه آفریقایی هم نشسته بود که غلط نکنم او هم وام ازدواج می خواست چون خیلی سیاه آفریقایی بود. جناب رییسِ این راس بانک، حتا نظری هم به قباله ی ما نفرمود و بی‌درنگ گفت برای وام بروید به صندوق مهر رضا! بنده گفتم جناب رییس! آخه خانه ی ما درست جلوی بانک شماست که ایشان در جواب گفت ما با جلو کاری نداریم فقط با مهر رضا کار داشته باشید.
ایضا دوباره نا امید نشده و با خود گفتم تو که از بانک روی بیزار بودی حالا بچش که کارت شده است بانک روی، خلاصه رفتیم به یک راس بانک ملی که آن هم نزدیک بنده منزل بود. وارد بانک که شدم قباله را جلوی رییس بانک گذاشتم و گفتم...
- نون خشک نداریم...
- ... ببخشید من وام می خواهم نان خشک کدام است؟...
جناب رییس این فقره بانک (افشا کنم؟ بانک ملی شعبه ی سازمان آب مشهد بود) وام که نداد هیچ، با ما یک طوری بر خورد کرد که آدم با نان خشکی محله شان هم نمی کند.
- از وقت قباله ات هم که یک ماه بیشتر نمانده
در جواب گفتم خوب همان طور که فرمودید یک ماه مانده که ایشان در جواب فرمودند یک ماه مثل یک چشم به هم زدن می گذرد و بعد یک چشم به هم زدند و گفتند وقت قباله ات تمام است.
باز هم دست از پا و غیره درازتر، بیرون آمدم. آخرین امید همان صندوق مهر رضا بود.
وارد صندوق مهر رضا که شدم، دیدم یک عالمه احمدی نژاد پشت میزها نشسته‌‌اند، احمدی نژاد این جا، احمدی‌نژاد اون‌جا، احمدی‌نژاد همه جا، کافی بود چشم‌های‌ات را باز می‌کردی. از آبدارچی آن جا که تنها فردی بود که احمدی‌نژاد نبود پرسیدم: ببخشد این جا چرا همه احمدی‌نژاد اند؟ که در جواب یک چیزهایی مثل پژوهشکده ی رویان، شبیه سازی و غیره گفت  که من سر و ته در نیاوردم.
پیش اولین احمدی نژادی که دم دستم بود رفتم و گفتم که ببخشید من یک جوان ام و ازدواج کرده ام و وام ازدواج می خواهم و هرجا رفته ام به من وام نداده اند و خلاصه محمود جان! وعده های ات را در مورد اینجانب محقق فرم! دست های اش را به آسمان برد و محکم گفت آمین! شبیه های دیگرش به او راست راست وبلکه اصول گرا اصول گرا نگاه کردند، فهمید که دعای پایان روضه نیست خودش را جمع کرد، نگاه جاهل اندر فقیهی کرد و گفت: کی ازدواج کرده ای؟ گفتم نیمه‌ی دوم سال ۸۴، یک فرم به من داد که بالای‌اش نوشته بود: «حکومت اسلامی ایران» و گفت دقیقا مشخصات ات را بنویس ما هم با خوشحالی نوشتیم. بعد فرم ما را وارد یک کامپیوتری کرد و بعد یکدفعه انگار که چراغ موشی گرفته باشدش گفت: تو احمدی نژادی هستی؟ گفتم نه من میردامادی هستم. گفت نه یعنی منظورم این است که تو طرفدار آقا احمدی نژادی؟ گفتن نه بابا من خودم را کشتم تا این بنده ی خدا رای نیاورد. گفت پس اگر این طور است قباله‌ات مربوط به سال ۸۴ است و ما تنها به مزدوجین سال ۸۵ وام می‌دهیم.
این‌جا بود که من داغ کردم و گفتم پس چه شد این همه شعارهای احمدی‌نژاد، من هر بانکی رفته‌ام جواب‌ام کرده‌اند، این چه مملکتی است... که یکدفعه دیدم تمام احمدی‌نژادها، سرم ریختند و تا جایی که هاضمه‌ام گنجایش داشت، مرا مورد مهروزی خودشان قرار دادند، بیرون که آمدم چند راس گنجشکک اشی‌مشی بالای سرم عربی می‌رقصیدند و دریافتم که این صندوق، صندوق خشم مامون است نه مهر رضا.
قصه ی ما به سر رسید، وامه به کف می‌نرسید، بالا رفتیم ماست بود پایین آمدیم دوغ بود، قصه‌ی ما –وعده‌ی انتخاباتی- دروغ بود. 
    
 

November 10, 2006::جمعه 19 آبان 85

ای بسا طناز اخمو رو که هست

والا ما خیلی سال پیش ( منظورم یک سال و نیم پیش است، اما خوب به سال ایرانی معاصر خیلی سال می‌شود) زمانی که در دبش، همان منزل ویران قبلی (علیه افضل ما علیه: نگران نباشید منظورم چیز بدی نیست)، می‌نوشتیم، یک طنزیاتی به ذهن‌مان خطور کرد که بلند شدیم ( چون قبل‌اش بلند نبودیم) و رفتیم قلم آوردیم و آن‌ها را نوشتیم. آن موقع‌ها هنوز مثل الان‌ دست درکار طنز زیاد نشده بود. بعد خواستیم در وبلاگ بگذاریم که یه‌هویی، (یهویی هم درست است)، اعتماد به نفس( به سکون فاء) خودمان را گم کردیم و یا اصلا از اول نداشتیم و دیدیم تا زمانی که بزر گونی مثل آق ابرامِ استداپ کمدیِ نبوی هستند که دیگر  به ما چه حاجت است؟ خلاصه گذشت، یا گذاشتیم بگذرد، تا این که دیدیم برخی از دوستان سابق ( که البته شاید با شوک ناشی از همان چیزهایی که شبیه اتو است و دوتا است، دوباره خط دوستی‌مان از صاف شدن به در آید) از باب تُعرف الاشیاءُ باضدادِها شروع به طنازی کردند و ما هِی، یا به تعبیر دیگر مدام، در کار طنزشان نظر کردیم و نظر کردیم ( البته نظر حلال) و با مُسودّه، یا همان چرکنویسِ، طنز خودمان مقایسه کردیم و هرچه بیشتر مقایسه کردیم اعتماد به نفس‌مان ( ایضا به سکون فاء) افزوده شد و یک‌باره یک نفس (ها! حالا به فتح فاء) راحت کشیدیم و جسارت یافتیم که طنزهای‌مان را پابلیش نماییم. البته نه این که طنازی‌های دوست سابق‌مان بد – یا خوب- بوده باشد ها، اصلا مساله این نیست بلکه مساله این است که وقتی دیدیم کسانی که خودشان، یعنی آن خودِ بیرون از عرش سایبرشان، اصلا نسبتی با طنز ندارد، و اخم‌‌های‌شان همیشه در هم است و از سبیل‌شان خیلی چیزها می‌چکد، می‌توانند به این قابل قبولی طنازی کنند خوب شاید ما هم، که وضعیت بیرون سایبرمان بدتر از آن‌ها نیست و یا خودمان خیال می‌کنیم نیست، بتوانیم؛ و اگر بگویید چرا مقایسه می‌کنی می‌گویم اول کسی که مقایسه کرد، ابلیس بود و ما هم آدم شیطانی هستیم پس می‌شود، می‌توانیم.

روی‌هم‌رفته (لطفا برای این‌که برای ما دردسر درست نشود این واژه را روی‌هم‌نرفته بخوانید، به هر دو معنیِ این تقاضا) این شد که رفتیم و مسودّه‌ی خود را که نزد گنجه بود( ربطی به گنجی ندارد)  بیرون آوردیم و بدین وسیله، البته خودمان وسیله نداریم مال آقا داریوش ملکوت است، آن را در این جا منتشر می‌کنیم و از شما قرائت‌کنندگان محترم و محترمه هم خواهان‌ایم که کامنتا او ایمیلا (نگویید واژه‌ی انگلیسی با تنوین عربی نمی‌شود، ما کردیم  و شد، باز هم تکرار می‌کنم: می‌شود، می‌توانیم) از کار ما تعریف کنند و اگر بدی دیدند از خودشان است و انتقاد نکنند که ما انتقادپذیر نیستیم زیرا بد است که آدم جلوتر از رییس جمهور محبوب‌اش حرکت دهد خود را.

حالا عجالتا (عجالتن هم مسطور آمده اما مال نویسندگان پان ایرانی است که ما پان داریم پس این طوری نمی‌نویسیم) این داستان را داشته باشید.

 تذکر لسانی: این داستان صد و بیست درصد ساختگی است و مابقی‌اش واقعی می‌باشد

دیروز روزی بود که ما خبر مرگ و تعزیت‌مان، سر زده بلند شدیم رفتیم منزل یکی از رفقای قدیم‌مان که سابقا حسابی رِلیجِس (همان مذهبی خودمان به لسان فرنگی) بود ولی از وقتی نوشته‌های این سروش و ملکیان و این‌ها را خواند، پاک تغییر فاز داد و شد آن‌چه شد و دیدیم ای داد بی داد مثل این‌که، به روایتی، بد موقعی رسیده‌ایم و این رفیق ما در حال الفیه و شلفیه‌بینی در اینترنت است و بی‌حیا ما را با این یال و کوپال‌مان هم که دید، اصلا به‌رو و ایضا جاهای دیگر خود، نیاورد و به عمل شنیع خود ادامه داد و حتا چه نشسته‌اید که ما را هم دعوت به الفیه‌بینی ( ربطی به کتاب الفیه‌ی ابن مالک ندارد) کرد که ما هم ریاکارانه جواب‌اش دادیم که: همسرگزیده را به تماشا چه حاجت است/ چون کوی دوست است به سایبر چه حاجت است، که در جواب ما از یک چیزهایی مثل تا لیوان شیر هست به گاو چه حاجت است، صحبت کرد که ما چون گاوداری نداریم (البته یکی از باجناق‌های‌مان دارد) از حرف او چیز زیادی سر در نیاوردیم.

خلاصه ما دیدم که وظیفه‌ی عقلی و نقلی ما اقتضاء می‌کند که او را فرهنگ و ارشاد اسلامی کنیم ولی وقتی خواستیم این کار را بکنیم، یکدفعه یادمان آمد که ما قبلا این کارها را کرده بودیم و همان کتاب‌های سروش و ملکیان را هم ما دست او داده بودیم که حالا به این روز افتاده است و این گونه بود که از کردن ارشاد او منصرف شدیم و او هم تا این حرکت ما را دید، درست مانند سریال‌های تلویزیونی ایران، یکدفعه به صورت خودکار (و شاید هم تا حدودی پاک‌کن) و ‌اتومات، متحول شد و از زُهاد زمانه گردید، روان‌اش نژند باد!

درباره‌ی طنز

اين صفحه حاوی مطالبی است که تحت موضوع طنزطبقه‌بندی شده‌اند و به ترتيب جديدترين مطلب فهرست شده‌اند.

سياست is the previous category.

ساير عناوين وبلاگ را می‌توانيد در صفحه‌ی اصلی يا در صفحه‌‌ی بايگانی بيابيد.

Powered by
Movable Type 3.34