« (۱) پلورالیسم دینی جان هیک | صفحهی اصلی | عشق و نفرت چه به هم نزدیکند »
* آفت دشمن و مرید
* عشق را با کافری خویشی بُود
* عشق و نفرت چه به هم نزدیکند
* فلسفهورزی و تمرین مرگ
* ایمان به منزلهی امر محال
* شکاکیت مشکوک
* دربارهی «دیگری» به مثابهی منبعی معرفتشناختی
* ای کفر! زمن گم شو کافر شدهام از تو/ مومن شدهام لیکن بر آنکه تو را جوید
* نه، وصل ممکن نیست (ونه، ضرورتا، مطلوب است)
* مستانهپارههای شبانه: "گفتگو" آیین درویشی نبود؟
* گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری
* و گاه در رگ یک حرف خیمه باید زد
* خرده نکتههایی در باب اخلاق تجارت (the ethics of business)
* پارهفکرهای بنکاوانه (9)
* پارهفکرهای بنکاوانه (8)
* پاره-فکرهای بنکاوانه(6) دلیل و دلیلتراشی
آدرس ترکبک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/6050
نظرها
خدا مسئله نیست بلکه این وجود ما و جایگاه ماست که مسئله است.
Posted by: علی | April 26, 2011 6:55 PM
با سلام خدمت جناب میردامادی. واللاه ما که دیگه بیخیال خدا شدیم یعنی راه بی نتیجه ای است. ماچه خدا باشد چه نباشد همین هستیم که هستیم .یعنی خدا هم نباشد ( بفرض) دزدی و نامردی و کلاهبرداری از ما نمیاید. این از اخلاقیات. ولی مسئله ، مسئله زیستن بیمعناست. درد بنده ( و بسیارانی) معناست. یعنی راست و حسینی اش اگر مسائل خانوادگی و عاطفی نبود ، شاید ما خیلی پیشترها بار سفر را بسته بودیم. من به خدا میاندیشم ولی نه خدا بماهوخدا ، بلکه درد اصلی نجات از از این زیستن کسالت اور و طاقت فرسا و بیمعناست . ضمنا جسارتا شکل سوال میتوانست سرراست تر باشد . ایا به خدا معتقدید؟ چه خدایی؟( متشخص ، نامتشخص / وحدت وجودی، پویشی و نمیدانم چه و چه...) و از همه مهم تر با کدام دلایل؟ و اگر هم معتقد نیستید باز به چه نوع خدایی و چرا؟ ناگفته نماند به رای این حقیر دلایل اثبات خدای متشخص همگی باطل اند ( یا بنظر بنده باطل است) . خلاصه ما که بوسع خودمان گشتیم نبود( ولی نمیگوییم: نگرد نیست. تا چه خدایی و چه قرائتی از خدا و .....). و اما نکات زیر هم بنظرم میرسد:
1- برای بعضی ها خدا یک مسئله معرفتشناختی است و منکر و مومن در این دسته دو روی یک سکه اند .
2- برای بعضی ها خدا یک مسئله وجودی است و مومن و منکر در این دسته دو روی یک سکه اند. البته انچنانکه ذکرش رفت این مسئله ریشه در درد وجودی دارد و خدا یکی از گزینه هایی است که در شکم مقوله عمده تر درد وجودی/مسئله وجودی جای دارد.
3- تقسیم بندی اصلی اینست(بنظر من): ادم روحانی و ادم دنیوی .ادم وجودی و ادم غیر وجودی. ادم کنار امده وادم ناراضی وعصیانگر. بقیه تقسیم بندی ها صوری است.
4- مسئله ادمی زیست متعالی است و خدا یکی ( و نه تنها) از قویترین مواردی است که برای بعضی از ادمیان شکل یا اشکالی از زیست متعالی را فراهم میاورد. شکل جمعی و عامیانه ان تدین عامیانه( ادیان) است و شکل غلیظ تران طریقتهای مختلف عرفانی. سخت جانی ادیان( به تعبیر دکتر سروش عزیز) بیش و پیش از انکه دلیل معرفتشناختی داشته باشد، علت روانشناختی دارد. ادیان بهترین و شیرینترین شکل زیست معنادار و متعالی را ارائه میدهند( البته نه برای همه ، ولی برای عامه مردم دین هم خداست و هم خرما. هم جبران الام دنیوی است و سود هزار درصد و حوری و...و هم رافع نیازهای معنوی ) . مسئله اصلی انسان زیست متعالی است و نه خدا و...- منتها سر سخت جانی مقوله خدا اینست که خدا بعنوان موجودی دارای اطلاق (علی التعریف و علی الباور) ، استعداد قرار گرفتن در موضع معنابخشی را به بهترین وجه دارد.
5 - خداجویی و تدین یکی از صور شکل یافته خواست زیست متعالی است است. تقدس خلق محروم در مکاتب چپ صورتی دیگر است. پا را فراتر میگذارم و میگویم الکلیسم، زنبارگی ، اعتیاد ( نه در مورد همه) ، غوطه وری در هنر و..... ، صور دیگری از گریز از روزمرگی مبتذل دنیوی و اراده معطوف به زیست فراحیوانی/ خدامدارانه است و بسته به نوع ادمیان صور این خواست متبدل خواهد بود. پس خدا را اگر بمعنای زیست فراحیوانی، زیست متعالی و امثال ذلک معنا کنیم ، خدا برای همه (مشککا) مسئله است (غیر ازبقیت کالانعام بل هم اضل). شریعتی کتابی دارد بنام توتم پرستی که سالها قبل خوانده بودم و اگر اشتباه نکنم مضمونش شرح مشروحی است از همین حرفهاییکه بنده کیبوردیدم. یک بیتی هم جناب حافظ عزیز دارد که بیربط نیست. در اندرون من خسته دل ندانم کیست/ که من خموشم و او در فغان و در غوغاست.
6 - بنظرم راز بودن و این داستانها پیچیده کردن بیفایده مسئله است. بجای ان میتوان مفهوم خدا را تدقیق کرد انچنانکه کرده اند. مثلا خدای وحدت وجودی با قرائتهای گوناگون تلاشی است در همین راستا. دوالیسم خدا/هستی مشکلاتی دارد( ربط ثابت و متغیر یا غیرمادی و مادی و دهها مشکل دیگر ...) و تلاش قائلین وحدت وجود ، رفع همین تناقضات بوده است. راز بودن و این داستانها دردی از کسی دوا نمیکند بلکه باید روی این مفهوم کار کرد تا ببینیم نهایتا چی ازش در میاید.
پانوشت: من در سه نوبت کامنت فرستادم تایید نشد . و هی میگفت سکوریتی کد شما غلطه.سایت فیلتر نیست ولی کامنتگیر فیلتره.با انتی فیلتر هم که قصه خودش رادارد. اگر کمی نظم منطقی نداره ببخشید . سه تا کامنتو قاطی کردم، و حوصله مرتب کردنشو نداشتم.
یاسر: منوچهر جان کامنت تو رفته بود در بخش جانک نمیدانم چرا و من بعدا و با تاخیر دیدم با اکثر نکاتی که گفتی موافقم. بی خدا هم میتوان اخلاقی زیست و هم معنادار و حتی معنوی با این حال به این میاندیشم که چه بسا نحوههای متعالی معناداری و معنوی زیستن بدون خدا میسر نباشد.
Posted by: منوچهر | May 1, 2011 11:51 AM
جناب یاسر خان خیلی دوست دارم بدانم منظور دقیق شما از نحوه متعالی زیست چیست؟ البته راستش را بخواهید کلا خیلی مجمل صحبت کردید و من دوست داشتم بدانم باکدام قول من موافقید؟و با کدام مخالف؟ هر چه باشد ما دبستانی هستیم و دوست داریم توسط دانشگاهی ها نقد و تصحیح شویم.
یاسر: منوچهر جان راستش یک بخشیاش را گفتم اینکه مستقل از دین هم ممکن است معناداری و نیز اخلاقی زیستن اما منظورم از نحوهی متعالی زیستن، گوشه بودن به هستی و از آن تلقی مثبتی داشتن است. چنین نگاهی با نحوهای الوهی دیدن عالم ملازم است. بنده هم با شما همنظرم که خدای متشخص انسانوار- که تلقی رایج ادیان توحیدی است- قابل دفاع نیست و شاید تلقی کسانی مثل یاسپرس، تیلیخ، هایدگر و نیز وحدتوجودیها در سنت اسلامی -مثل ابن عربی و ملاصدرا- و نیز سنت مسیحی-مثل مایستر اکهارت- که میگویند خدا موجود نیست بلکه خود وجود است قابل دفاعتر باشد.
Posted by: منوجهر | May 15, 2011 3:31 PM