مدتی است مفهوم «رهایی» به شاخکهای ذهنام گیر کرده است و به نظرم از آن واژگانی است که در رگ آن خیمه باید زد. رهایی از چه؟ نمیدانم. احساس میکنم اگر پاسخ این سوال را بدهم، رهایی در بند میشود. خیام گویی جواب این سوال را داده است (در این شعر خنگ، به کسر خاء یعنی اسب ):
رندی دیدم نشسته بر خنگ زمین / نه کفر و نه اسلام و نه دنیا و نه دین
نه حق، نه حقیقت، نه شریعت، نه یقین/ اندر دو جهان که را بود زهرهی این؟
رندیای چنینام آروزست.
مفهوم رهایی با دو مفهوم دیگر نیز در ارتباط است، به گمانام. یکی مفهوم آویختگی (تعقل) و دیگری مفهوم گره (عقده). تو گویی تا آویختهای (تعلق داری) رها نیستی و تا آویختهای، پر گرهی، یعنی عقدهآسایی. آویختگی، گره (عقده) میآورد و پیشانگاشت (تعصب).
سختگیری و تعصب خامی است / تا جنونی کار خونآشامی است.
بودا آویختگی را مادر رنج میدانست، به این گونه که هرگاه آنچه را بدان آویختهای از کف دهی، رنجیدهخاطر میشوی. با این حال من هیچگاه نتوانستهام با ستیز مطلق بودا، و شاگرد فرهیختهی ایرانیاش مصطفی ملکیان، با رنج کنار بیایم. ما رنج نداریم، رنجها داریم. صورتی از رنج نامطلوب است. رنج ناشی از، از کف دادن ِ امری که بدان آویخته بودی، رنجی نامطلوب است. اما خیام را ببین:
از رنج کشیدن آدمی حر گردد...
گونهای رنج آدمی را آزاده (حر) میکند. به تعبیر لطیف اقبال:
غم دو قسم است ای برادر گوش کن شعله ما را چراغ هوش کن
یک غم است آن غم که آدم را خورد آن غم دیگر که هر غم را خورد
آن غم دیگر که ما را همدم است جان ما از صحبت او بی غم است
نوعی غم هست که غمبر است. نوعی رنج هست که رنجبر است. این چه نوع رنجی است؟ نمیدانم. گمان میکنم اما باشد. رهایی، به گمانم اگر ممکن باشد، با ناآویختگی (عدم تعقل) و نیز آمیختگی به آن غمِ غمبر و آن رنجِ رنجبر نسبتی تنگاتنگ دارد.
بیدرد به رهایی نمیرسد:
هر کو به دل دردی ندارد آدمی نیست / بیزارم از بازار این بی-هیچ-دردان
انگارهی رهایی، رهایام نمیکند. شاید باز هم در این باب نوشتم. شاید باز هم با این مفهوم درآویختم.
سخن بیرون مگوی از عشق سعدی / سخن، عشق است و دیگر قیل و قال است
بعد التحریر: پیشتر گمان میکردم که در شعر خیام خنگ به ضم خاء است که به معنی گوشه است اما
حضرت داریوش با تفطن شعرشناسانهی همیشگیاش متذکر شد و استدلال کرد تا قانع شدم که خنگ به کسر خاء است و مراد اسب است . خیام اینجا زمین را به اسبی تشبیه کرده است.
نظرها
شادي ندارد آنكه ندارد به دل غمي
آن را كه نيست عالم غم نيست عالمي
جلال همائي
Posted by: محمد سادات | August 29, 2010 3:33 AM
پس از ديري، سلام برادر
چه خلوت شده اين عرصه از انديشه ها و ...
حال اثر گزينش-شدگي! سايت است يا خستگي ها يا ... دوستان، بايد ديد!
در مورد بعضي يادداشتهايت سخناني هست.
ازجمله در باره ي «ریشههای یهودی روزه» و ...
سخن آن صوفي در وجوب غسل، بسي به دل نشست؛ بويژه خود اين كفاره به دقت برگزيده شده بود.
اصولاً ارادتمندم
یاسر: سلام برادر تو کدام حسینی؟ هر چه هست خوش باشی
متشکرم
Posted by: حسين | August 29, 2010 2:24 PM
جناب میردامادی عزیز
به گمانم می باید دو نوع درد و رنج را از هم تفکیک کرد: دردهای عادی و نامطلوب که مایه رنج آدمیان متوسط در زندگی است که می باید رفع شوند یا تقلیل یابند و دردهای متعالی و سازنده که ویژه معدودی از آدمیان یعنی اهل معنا و سیر و سلوک است.
استاد ملکیان در مقاله پُر نکتۀ "درد از کجا؟ رنج از کجا؟" (در کتاب "مهر ماندگار" صص 43-17 )، که احتمالاً خوانده باشی، 8 دیدگاه سنتی و جدید را در مورد منشا و علت درد و رنج برمی شمارد که البته بحث ایشان در مورد "علت فاعلی" (عامل پیدایش) درد و رنج است نه "علت غایی" (پیامدها و نتایج) درد و رنج.
به نظرم شما بیشتر به دردهای نوع دوم نظر دارید که از نظر اهل معنا لازمه عاشقی و سیر و سلوک است و به یک معنا "رفع ناشدنی". همچنانکه خواجه عبدالله انصاری فرمود:
"ای درویش جهد کن که مردی شوی و صاحب تجربت و دردی شوی"
یا :
"در این راه (عشق) مرد باید بود و با دل پر درد باید بود"
و حضرت مولانا هم فرمود :
ای برادر عاشقی را درد باید، درد کو ؟ / صابری و صادقی را مرد باید، مرد کو؟
یا:
دردی است غیر مردن، آن را دوا نباشد / پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن
* * * *
در ضمن دو لغزش قلمی تعقل به جای تعلق) در متن شما به چشم می خورد.
ملتمس دعا
یاسر: محمود خان استفاده کردم ممنون
Posted by: محمود | August 30, 2010 8:47 PM
سلام.
محتوای بیت ِ: سخت گیری و...تا جنینی کار خون آشامی است ؛ به مفهوم ناگزیربودن رهرو،ازتامل وعبورتدریجی ازین مرحله است(همانند تک تک ِ پله های نردبان)
آنچه که بودا ... نامیده ودر فارسی به "رنج" ترجمه گشته،به معنای " توّهم خود " یا همان"انانیت" در وجود آدمی است واگرچه به لفظ مفرد بیان شده ولیکن یک کل است که دربرگیرنده ی همه ی اجزای خویش درصورتهای مختلف میگردد، پس آنچه که در مورد دو نوع رنج بیان نموده اید، کاملا صحیح وبجاست (والبته منافی کلام ِ بودا نیست).
موفق باشید.
Posted by: tohid | September 23, 2010 6:05 PM