شکاکیت مشکوک
مدتهاست با خودم فکر می کنم اگر مقوله ای به نام دینداران شکاک ممکن باشد که به نظر من ممکن است تجربه ام نشان می دهد که حتی متدینان باز و روشنفکر هم چندان چنین مقوله ای را به رسمیت نمی شناسند آنها نهایتا دینداران شکاک را تحمل می کنند بدین امید که آنها رستگار شوند و به دینداری پر از یقین سابق باز گردند.

نظرها
از آن طرف شکاکان لاادری (اگنوستیسیست) و یقینمندان به چرندی دین و انگارهی خدا هم احتمالاً شکاکیت دینآلودهی شما را نمیپذیرند.
ره میخانه و مسجد کدام است
که هر دو بر من مسکین حرام است
نه در مسجد گذارندم که رند است
نه در میخانه کاین خمار خام است
میان مسجد و میخانه راهی است
بجویید ای عزیزان کاین کدام است
البته به نظرم شکاکیت به میخانه شباهتی ندارد. برای من بیشتر به اتاق تزربقات یا حتی جراحی شبیه است! (از لحاظ اضطراب و تشویشی که میآفریند).
Posted by: امین | April 18, 2010 7:46 PM
سلام جناب میردامادی
من [...] شدم
ببخشید خیلی صریح گفتم .
من نیلوفرم ، همه به من نیلو می گن ، ادبیات خوندم،
مدت هاست صدای ذهن و زبان شمارو می خونم ، اگرچه با تمام بی سوادی با برخی بخش ها موافق نیستم اما از اون قسمتها هم لذت می برم،همه اهنگهایی که در وبلاگتون اسم بردید گوش کردم،[...] به هرحال امیدوارم سرانجام حقیقت را در آغوش بگیرین .
کاملا مطمئن هستم نظرم منتشر نمی شه ، مرسی از وقتی که گذاشتید.وقت خوش
یاسر: ببخشید من مجبور شدم بخش نسبتا زیادی از کم و کیف کامنت شما را ممیزی کنم. از این باب عذر می خواهم. از اینکه این گوشه مجازی توانسته چنین نظر شما را جلب کند خشنودم برقرار باشید.
Posted by: نیلو | April 18, 2010 8:53 PM
به نظر من قضيه ساده است. هيچ وقت آدم وسيله را هدف نمیگیرد. اگر بپذيريم قول قاضی شهيد را که اهل شک عزیزند چرا که شک از «منازل» راه خداست، پس بايد گفت که اساساً در دينداری «مقصد» کدام است؟ اگر مقصد، خداست، در شک ماندن برای خود شک، بيهوده است مگر اينکه بگويیم شک همان خداست! اگر مقصد، شک است، پس اين وسط دين و خدا چه کارهاند؟ اين غامض شما فقط وقتی حل میشود که بتوانيد ادعا کنيد شکاکيت همان رسیدن به خداست. و گرنه انتظار معقولی نيست که بخواهيم روشنفکران ديندار شکاک را واصل به مقصود بدانند. البته وقتی میگويی «تحمل» پیداست چيز ديگری در ذهن داری. نزد عينالقضات اهل شک «عزيز»ند و در نتيجه فقط «تحمل» نمیشوند، اعزاز هم میشوند.
یاسر: نگاه وسیله انگارانه ی محض به شک به نظرم قرین صواب نیست. مکانت شک بیش از صرف وسیله است. اینگونه اگر باشد آنچه که عجیب می نماید یقین است آنچه اصل است شک است. همین
Posted by: داريوش | April 18, 2010 11:52 PM
من چيز زيادی به آنچه نوشتهام نمیافزايم جز اینکه وسيله بودن شک، اسباب تخفیف آن نيست. شک هر اندازه هم که منزل باشد و مقصد نباشد، باز هم مکانت خودش را دارد. خیلی چيزهای دیگر در این عالم منزل هستند اما به هيچ رو کم اهميت يا بیاهميت نيستند. من البته دربارهی یقین هم حرفی نزدم. يقين صرف چیز بیمعنايی است. باید متعلق يقين روشن شود. باید ديد از اين یقین چه چيزی زايیده میشود. يقين هم به همان اندازه نزد من مکانت منزلی دارد نه مقصدی.
نقش و نگار کعبه نه مقصود شوق ماست
نقشی بلندتر زدهايم آن نگار کو
Posted by: داريوش | April 19, 2010 12:19 AM
گاهی مدارایِ یک عالمِ دینی از یک روشنفکرِ دینی بسی فراتر است. گمان کنم دستِکم تو این تجربه را داشته باشی.
در موردِ کابوسهای مشترک:
من هم چندین بار خوابِ خامنهای را دیدهام در حالی که نیاز به کمکِ من دارد یا در وضعیتی ترحمانگیز بهسر میبرد چنانکه حسِ دلسوزیِ من را در خواب برمیانگیزد. جالب آنکه در این شرایط بسیار مهربان و منطقی میشود؛ درست وارونهی چیزی که در بیداری است.
ممنون از کامنت!
یاسر: از نزدیک هم تجربه من این بوده که تا جایی که حشمتش را در خطر نبیند مهربان است و منطقی. موفق باشی و خدا کند که رویای لگدکوب شده ات را پس بگیری بعضی اوقات فکر می کنم اگر رویای کسی از او گرفته شود آخر سنگر درون او را نیز فتح کرده اند.
Posted by: مخلوق Creature | April 19, 2010 10:37 AM
مرگ شجاع الدین شفا به فکرم انداخت. با همه نقدش به ادیان و خداباوری احترام عمیقی به خداباوران در نوشته هایش میدیدم. شاید او هم یک خداباور شکاک و یک بیخدای متدین بود! نه؟ آخر پارادوکس!!!
Posted by: سعید | April 19, 2010 10:54 PM
شك اگر به معناي وضعيت ترديد بين تصديق و تكذيب باشد، ارتباط مستقيمي به دين داري ندارد.
اما اگر به معناي وضعيت مقابل باور باشد، آن چيزي كه شما دين داري ميدانيد را نميفهمم. شايد تنها معنايي كه به ذهنم ميرسد، التزام به پذيرش حقيقت باشد، كه آن هم تا حدودي با شكاكيت ناسازگار است. در برابر شايد بتوان گفت دين داري يعني :عدم پذيرش هر آنچه حقيقت نباشد. اين معناي سلبي شايد مبرّر شكاكيت باشد، البته چندان هم خالي از مناقشه نيست.
Posted by: سيد فريد | April 20, 2010 6:50 PM
یاد سانسورهای تلویزیون ایران افتادم که چنان به ریشه فیلم می زنن که کارگردان فیلم هم دیگه ساخته هنری خودشو تشخیص نمی ده،ای کاش اصلا به طور شخصی فرستاده بودم یا ای کاش شما همه پیامو شامل ممیزی کرده بودید.
شب خوش
یاسر: اما همیشه هم این ممیزی ها بد نبود. مثلا سریال اوشین بر اثر ممیزی چنان تغییر اساسی کرده بود که گفته می شد سازنده اصلی تقاضا داده بود نسخه ممیزی شده را بخرد. زندگی جوهر خیلی چیزها را می گیرد. از این بابت متاسفم.
Posted by: نیلو | April 20, 2010 7:49 PM
مقوله ای که به آن پرداخته اید شاید یکی از دغدغه های پنهان و گاه آشکار جامعه ی امروز ما باشد.این که ما گاه در نتیجه ی شک در دین ، به ثبات و یقین می رسیم بر اساس تجربه ای که شاید برای بسیاری از ما رخ می دهد غیر قابل انکار است . اما سوال اینجاست:
اگر در راه رسیدن به یقین رو به شک آوریم و به واسطه ی آن متحمل ضررهای گاه جبران ناپذیر گمراهی و سردرگمی شویم ، حتی اگر در نهایت،یقین عارض شود ، تاب تحمل کنار آمدن با هرآنچه از دست داده ایم را خواهیم داشت؟
مطمئناً سخت ترین نوع رسیدن به یقین در دین ، همان راهی است که بی گمان از مسیر شک، طی طریق می کند و به ناچار باید پذیرفت که در این راه تاوان بس بزرگی باید داد.
یاسر: به نظر من آن چیزی که قبل از شک کردن در امر دیانت وجود دارد اسمش یقین نیست بلکه عموما جزم است یعنی امری موروثی که فرد به هر دلیل یا علتی بی تحقیق کافی پذیرفته است. یقین پس از شک کردن ممکن است حاصل شود و به نظر من یقین ذهنی هیج گاه حاصل نخواهد شد بلکه ممکن است اطمینان قلبی حاصل شود
ابراهیم هم یقین ذهنی نداشت حتی اطمینان قبلی هم نداشت فقط ایمان داشت یعنی تمایل قلبی و الا نمی گفت خدایا ملکوت آسمانت را به من نشان بده
Posted by: شایسته | April 21, 2010 6:42 AM
سلامي با درنگ بسيار!
از ديدن اين كه هر روز پرسشهاي جديد تر ذهن و روانت را زير و رو مي كنند حيرت نكردم
اما از اينكه بعد از مدتها در اولين برخورد دوباره شكيات ديرينه ام را زنده كردي جدا به خود لرزيدم شايد اگرجابجايي حرف ح و ف مشكل بيان شكيات مرا هم حل مي كرد من نيز... اما به قول قطام(سريال امام علي) :من خود گرفتار شكيات خويشم به نظرم جسارت شك مثل تقلاي در دريايي است كه ساحلش را نمي بيني اين كه بعد از رسيدن ادعا كني جهت را مي شناخته اي ياوه است اما چه برسي و چه فرو روي به ارامشي غريب دست مي يابي
یاسر: قیافه جسد غریقی که پس از تقلای بسیار اکنون بر روی آب با آرامشی تمام تاب می خورد همیشه همچون عاقبت این تقلای مدام و دست و پا زدن همیشگی ام پیش روی چشمم هست. ممنونم
Posted by: امير | April 27, 2010 1:15 PM
سلام بر شما جناب میردامادی از کجا مطمینیم که ابراهیم یقین ذهنی نداشت؟ آیا یقین ذهنی لازمه ی اطمینان قلبیست (پس چون او به دنبال اطمینان قلبی بوده نتیجه می گیریم که یقین ذهنی نداشته؟)
با سپاس
یاسر: به نظرم عدم اطمینان قلبی یکی از دلایلش عدم یقین ذهنی است.
Posted by: آذین | April 28, 2010 1:29 PM
اگر کیرکگور بود چه کامنتی می گذاشت
یاسر: فیلسوفی وجود دارد که تیتر سوال برخی پستهایش این است: اگر کرکگور وبلاگ داشت اسمش را چه می گذاشت. کامنت شما من را یاد آن انداخت
Posted by: کاتب باشی | April 28, 2010 1:57 PM
معصوم ترین عاشقانه جاوید تاریخ
نفسی علی زفراتِها محبوســةٌ
ياليتها خرجتُ مع الزفـراتِ
لا خيرَ بعدَک فی الحياة و إنّما
ابکی مخافةَ أن تطولَ حياتـی
جناب سید..
پرواز بانو تسلیت
یاسر: ممنونم بر تمام آنان که غمگسار این درگذشت اند تسلیت باد .
Posted by: نیلو | April 29, 2010 9:51 AM
دنیا همه هیچ و کار دنیا همه هیچ برات دعا میکنم صحیح و سالم باشی عیسی
یاسر : ممنون عزیز الهی برقرار باشی
Posted by: عیسی علیزاده | April 29, 2010 12:48 PM
سلام
امروز به علي اقاي عارفي ميگفتم كم كم ياسر رانمي فهمم هر روز بيش از گذشته عقب مي افتم البته تعبير زيباتر اين است مه ياسر به شتاب مي رود و جلو مي افتد گفتم تنها وجه اشتراك ما نادانسته هاي ماست كه خوشبختانه سهم من فزون تر است زماني خنديديم به ناداني امير و خوش بوديم جاي تو خالي اما به جد مي خواهم اين زبان نامادري را بياموزم عجيب نميفهممش!!!
یاسر: امیر تو در تأملات تنهایی سابقه ای داری اینرا گرچه رو نمی کردی اما می شد حس کرد به آقای عارفی خیلی سلام من را برسان.
Posted by: امير | May 5, 2010 3:19 PM