آینهی ضمیر من [از] تو نمیدهد نشان (؟)
نشستهام در میانهی انبوهی درس و مقالهی آخر ترم که هوار ذهنیاش بیشتر آزارم میدهد تا خودش، ساز جادویی لطفی و صدای سحرآمیزش را گوش میدهم. بارها نوشتهام که ساز و صدای این پیر ریشانبوه برای من چیزی از جنس شور زیستن است، چیزی از جنس، به قول اقبال لاهوری، "آن غم دیگر" است "که غمها را برد" یا به قول حافظ از آن شرابهایی است که تا هلال "نقش غم" ز دور رؤیت میشود میبایدش خواست.
حالا خواند:
آن کو به دل دردی ندارد آدمی نیست / بیزارم از بازار این بیهیچدردان
و حالا دوباره اوج گرفت:
بگردید، بگردید در این خانه بگردید / در این خانه غریبی است غریبانه بگردید
یکی مرغ چمن بود که جفت دل من بود / جهان لانهی او نیست پی لانه بگردید
یکی ساقی مست است پس پرده نشسته است / قدح پیش فرستاد که مستانه بگردید
...
یکی مرغ غریب است که باغ دل من بُرد / به دامش نتوان یافت پی دانه بگردید
نسیم نفس دوست به من خورد و چه خوش بود / همینجاست همینجاست همه خانه بگردید
... / به غوغاش مخوانید خموشانه بگردید
وای من مست این غزل شبهعرفانی سایهام، آن هم با ساز و صدای جادویی لطفی:
نامدگان و رفتگان، از دو کرانهی زمان/
سوی تو میدوند هان ای تو همیشه در زمان
در چمن تو میچرد آهوی دشت آسمان
گرد سر تو میپرد باز سپید کهکشان
هر چه به گرد خویشتن مینگرم در این چمن
آینــهی ضمیر من جز تو نمیدهد نشان
ای گل بوستــانسرا از پـس پـرده ها درآ
بوی تو میکشد مرا وقت سحر به بوستان
ای که نهان نشستهای، باغِ درون هستهای
هسته فرو شکستهای کاین همه باغ شد روان
مست نیاز من شدی، پردهی ناز پس زدی/
از دل خود برآمدی: آمدن تو شد جهان
آه که میزند برون، از سر و سینه موج خون
من چه کنم که از درون دست تو میکشد کمان
پیش وجودت از عدم، زنده و مرده را چه غم؟
کز نفسِ تو دم به دم میشنویم بوی جان
پیشِ تو جامه در برم نعره زند که بر درم
آمدمت که بنگرم، گریه نمیدهد امان

نظرها
دیر وبلاگ را به روز کردید، به ناچار پاسخم را در زیر اینجا میگذارم. آگهی يا آگاهی بخش باز هم از آن داده افزا بهتر است. هرچند فکر میکنم که باز بهره بردن از فعل بسیط، وقتی که هنوز در دسترس است، بهتر باشد. حالا یک پرسش هم من دارم. این دادهافزا از کی بود؟ آشوری یا خودتان؟
یاسر: از خودم بود.
Posted by: سیروس به آیین- آژنده- | December 10, 2009 1:41 AM
سلام سید عزیز.
هم این پستت و هم پست قبلیت خیلی خوب بود؛ شاید چون هر دو رنگ و بوی سایه داشت.
زنده باشی.
Posted by: طاهری | December 10, 2009 6:17 AM
میشه بگید کدوم آلبوم لطفیه این که توش اشعار ابتدای پستتان را میخواند؟
ممنون
یاسر: دقیق نمی دونم شاید حضرت داریوش بداند یک فایل صوتی است که نام مشخصی هم ندارد و این اشعار در آن خوانده می شود.
Posted by: حمیدرضا | December 11, 2009 1:20 AM
اسم ای سی دی لطفی چیه؟
یاسر: دقیق نمی دونم شاید حضرت داریوش بداند یک فایل صوتی است که نام مشخصی هم ندارد و این اشعار در آن خوانده می شود.
Posted by: سلیمه | December 11, 2009 6:54 AM
سلام . رفیق . خوبی ؟ لندن خوش میگذره ؟ دلتنگتم . بای
یاسر: دلتنگی که بلیه عامه است اخوی ما هم خوبیم.
Posted by: مهدی باقرپور | December 11, 2009 8:20 PM
سید جان، اگر از خودت بود، امید که به دل نگرفته باشی و بیان نظرم «غم افزا» نبوده باشد
یاسر: دلگرفتگی کدام است دلم به همین خوانندگان تیزبین ذره بین به دست گرم است که هم دانش افزاست نکته هایشان و هم تمرین دیکتاتورنشدگی است از طریق فهمیدن این نکته که آن نوشته هایت که به نظر خودت توپ می آید چندان هم توپ نیست!
Posted by: سیروس به آیین- آژنده- | December 11, 2009 8:47 PM
یه نکته می خواستم بهت یادآوری کنم، البته نمی دونم که هنوز عمامه به سر هستی یا نه ولی می بینم که ابا داری جلو اسمت سید بنویسی!
هیچ وقت یادت نر که برای اولین بار توسط اون کسی که معمم شدن در کجا اون اتفاق افتاد؟ در بین راه قم به تهران و داخل ....
هیچ به حکمت اون واقعه فکر کردی؟ در عالم هیچ چیز بی حکمت نیست
یاسر: دوست قدیمی کاش رد و نشانی می گذاشتی تا تجدید دیداری می کردیم. دوست قدیمی و بی رد و نشان نوشتن, غایت استبعاد است. اما در باب نوشتن یا ننوشتن سید در ابتدای اسم بله درست فهمیده اید من ابا دارم که خودم خودم را سید خطاب کنم زیرا سید لقبی شریف است در بستر دینی و لقب شریف را کسی خودش برای خودش تکرار نمی کند مثل این می ماند که کسی به خودش بگوید من آقای یاسر میردامادی هستم. ضمن اینکه سیادت به خودی خود نه برای فرد شرافتی می آورد و نه شرمساری ای. این مثل این می ماند که پسر نوح بگوید من خیلی کارم درست است چون پسر نوحم.
متشکرم دوست قدیمی ولی ناشناس.
Posted by: یه دوست قدیمی | December 12, 2009 7:50 PM
سلام
سبز باشید
Posted by: دانشجوی سبز | December 12, 2009 11:18 PM
این همان جلسه ای بود که هادی خرسندی هم در وبلاگش از آن یاد کرده است؟
من هم موافقم لقب سید را خود سید ها نباید به کار ببرند چون کم کم بدلیل تکرار خودشان هم باورشان می شود خبریه؟!
Posted by: امیرحسین | December 16, 2009 8:10 AM
سلام.
سید جان، من هم بارها به این موضوع "سید" فکرد کرده م، ولی در نهایت به این نتیجه رسیده م که این فقط و فقط بخشی از اسم ماست، همین. مگه شما وقتی می نویسی یاسر، معنی لغوی اونو دقیقاً مد نظر داری؟ یا مثلاً وقتی من می گم محسن، مگه منظورم "فرد احسان کننده" است که حالا منظورم از "سید" هم "آقا" باشه؟
یاسر: سید لقب است اسم نیست نشان به این نشان که بدون ذکر آن هم اسم فرد از نظر قانونی و اداری کامل است حتی برای کسانی مانند من که سید اول اسمشان در شناسنامه ذکر شده
Posted by: طاهری | December 16, 2009 1:19 PM