الاهیات سیاسی زندان
داشتم کتابی را ورق میزدم با عنوان "تبیین پستمدرنیسم" (explaining postmodernism) با این تیتر فرعی روی جلد: "شکاکیت و سوسیالیسم از روسو تا فوکو" (Skepticism and Socialism from Rousseau to Foucault) که در آن نویسنده به نحوی پرشور از پستمدرنیسم دفاع میکند. جایی در اوایل فصل اول، نویسنده نقل قولی از میشل فوکو کرده بود که به نظرم خیلی به داستان غمناک و نمناک روزگار ما مربوط است، که در آن هر روز با چشمهای بارانی گوش میخوابانیم تا خبری بشنویم از اینکه چه کسی را به "زندان" افکندهاند و یا چه کسی را موقتاً از "زندان" آزاد کردهاند.
بخوانید (اهل نظر باز هم از وارسی دقیق ترجمهی صاحب این قلم دریغ نفرمایند):
"زندان تنها مکانی است که قدرتْ لخت و عور و در حادترین صورتاش، رخ مینماید و جایی است که به منزلهی نیرویی اخلاقی توجیه میشود. نکتهی جالب دربارهی زندان این است که، یک بار هم که شده، قدرتْ خویش را پنهان نمیکند و صورتک نمیزند؛ [بلکه] خویش را چونان استبدادی نشان میدهد که به ریزترین جزییات راه یافته است؛ چیز مسخرهای است زندان، در عین حال کاملاً و یکسره موجه است، زیرا کاربست آن میتواند تماماً در چارچوب اخلاق صورتبندی شود. استبداد وحشیانهی زندان، در نتیجه، همچون غلبهی روشن خیر بر شر و نظم عمومی بر اغتشاش آشکار میشود.
Foucault, Michel (1977). Language, Counter-Memory, Practice: Selected Essays and Interviews by Michel Foucault. Edited by Donald F. Bouchard. Cornell University Press, P. 210. Quoted in: Hicks, S. R. (2004). explaining postmodernism: Skepticism and Socialism from Rousseau to Foucault. Tempe, Arizona & New Berline: Scholargy Publishing, P. 15.
واضح است که در این سطور فوکو در صدد به دست دادن روایتی نقادانه از تجدد غربی است و زندان را نمونهی عالی تحقق خوی سلطهگرانهی تجدد غربی دیده است که در چارچوب اخلاقی آن توجیه میشود. نکتهی خندهدار داستان اما اینجاست که انقلاب ایران که فوکو را در ابتدا سخت به وجد آورده بود، تقریبا با فاصلهی اندکی پس از پیروزی آن تبدیل به مصداق تام و تمام همان نوع تجدد سلطهگرانهای شد که او

انقلاب ایران را نشانهی زوال آن گرفته بود.
من هم موافقام که زندان عالیترین تجلی قدرت یک نظام سیاسی است و برای شناخت یک نظام سیاسی میبایست زندان آنرا شناخت. با این حال شک دارم که بر اساس فهممان از سبعیّت زندان جمهوری اسلامی بتوان به نحو موجهی به تصویری از خدای اسلام نقب زد و سبعیّت خدای اسلام را از آن نتیجه گرفت، کاری که محمدرضا نیکفر میخواهد بکند. چه بسا نهایت استفادهای که از زندانشناسی جمهوری اسلامی برای الاهیات میتوان کرد، سنجش صحت ادعای نحوهای الاهیات سیاسی نوپدید است که میکوشد با نقد سلطهگری غرب متجدد، نظریهی سیاسی جدیدی بر اساس دین پیش بنهد که به ادعای خودش بتواند انسان سرگشتهی امروز را از استکبار و استبداد جهانی نجات دهد و به آیندهای خالی از روابط سلطه مژده دهد. تعبیر "مدیریت جهانی" در کلام احمدینژاد، نمونهای از تصریح به این نوع الاهیات سیاسی است. زندانشناسی سی سالهی جمهوری اسلامی بهترین نشانه بر پوچی چنین الاهیات سیاسیای است، آنچنان الاهیات سیاسیای که جمهوری اسلامی ایران در صورت کنونیاش بر آن بنا شده است.
این الاهیات سیاسی در صورت عریانشدهاش چنین ادعا میکند: چرا امریکا و غرب باید جهان را به زیر سلطه داشته باشند، چرا مسلمانان، که ما، چه خود مسلمانان بخواهند و چه نخواهند، نمایندهی آنها و ولیّ امر آنان هستیم، چنین سلطهای بر جهان نداشته باشند؟ تمام نقدهایی که بر منابر جمعه و جماعت و تریبونهای رسمی دولتی در نقد سلطهگری غرب و زندان ابوغریبشان و استثمار و استعمار و اشغالگریشان به زبان میآید، که از شدت تکرار به کلیشه میمانند، در این چارچوب بهتر فهم میشوند. همهی این نقدها در صورت عریانشدهاش نارضایتی از خود این اعمال سلطهگرانه نیستند، بلکه نارضایتی از این نکته اند که چرا "دیگری" بازیگر و بازیگردان این نوع سلطه است و "ما" نیستیم. بهترین نشانه بر صحت این روایت این است که در طول سی سالهی حکومتگری ِ بازیگران این نوع الاهیات سیاسی در دیار ما، هر گاه از دستشان بر آمده است، دست به تحقق همان نوع سلطهای زدهاند که نسخهی غربیاش را همیشه به باد انتقاد گرفته بودند. و اگر در برابر هر ظلم تجدد غربی هزاران گفتند اما در مقابل، در برابر هزاران ظلم الاهیات سیاسی اسلامی در ایران، که در بن و بنیاد از جنس همان نوع ظلم استعماری غربی است، یک انتقاد ساده نکردند بلکه آسمان و ریسمان به هم بافتند تا توجیهاش کنند. همچنان که فوکو در فراز بالا توضیح داد سبعیت زندان با دوگانهی خیر و شر و نظم و اغتشاش توجیه اخلاقی میشود، کافی است رهنمودهای امامان جمعه مبنی بر برخورد بیتعارف و سخت با اغتشاشگران را به خاطر بیاورید تا توجیه اخلاقی برای سبعیت زندان در کلام فوکو بهتر فهم شود.
بر خلاف آنچه فوکو در ابتدا دربارهی انقلاب ایران فکر میکرد، زمین بازی با پیروزی انقلابیون در ایران عوض نشد، آدمهای بازی عوض شدند.

نظرها
سلام
با اصل انتقاد صد در صد موافقم.
اما براي برخي سخنان حيرت انگيز كه از برخي حاملان اين گفتمان الهيات سياسي صادر مي شود هم تبييني به دست دهيد. نظير اين جمله رئيس سابق قوه قضائيه كه (نقل به مضمون): در اسلام حبس يا همان زندان نداريم.
یاسر: یعنی در فقه نداریم اما در جهان جدید داریم.
همین خیلی جدی نیست این جمله
Posted by: فيضي خواه | October 27, 2009 9:13 AM
گمانم منظورش اين نبوده كه چون در جهان جديد هست پس به عنوان يك راهكار عقلاني مورد تاييد ما هم هست چون اين نگاه هر چند نصفه و نيمه منجر به لايحه حبس زدايي شد.
كليت ادعايم اين است كه چنانكه براي جناب ملكوت نوشتم تنوعات جدي در اين گفتمان را نبايد ناديده گرفت. به خصوص شما كه از نزديك هم اين تفاوتها لمس كرده ايد.
یاسر: گرچه موافقم که تنوع ها را به جد می بایست گرفت لکن میان تنوع های صوری و تنوع های واقعی تفاوت می بایست گذاشت.
Posted by: فيضي خواه | October 27, 2009 11:10 AM
قصد جسارت نیست.
ترجمه اگر از شماست ایرادی که به اعتقاد من بی سواد دارد این است که به طور غیرضروری ادبی است. هرچند متن فوکو(حالا شاید همان هم ترجمه ست) خیلی ادبی نیست. ولی غلظت ادبی متن شما از متن انگلیسی اش بیشتر است.
مثلن
جای عجیبی است زندان...
یاسر: احتمالاً حق با شماست من معمولاً بیشتر توجهم به دقت متن است و نه این که لحن ترجمه مطابق باشد ضمن این که لحن ترجمه را در آوردن کار ساده ای نیست همیشه.
Posted by: عارف | October 29, 2009 10:24 PM
سلام یاسر عزیز
از باب اینکه کوتاه زمانی(و چه خوش ایامی) همدرس زبان انگلیسی بودیم (و من طبعا در این میانه همراه کندهوش تو بودم)، و نیز از باب اینکه بدانی با دقت و حوصله دفتر وبلاگت را میگشایم و ورق میزنم، برای عبارت
and at the same time pure and entirely “justified”,
پیشنهادم این است:
...و در عین حال ناب و کاملا موجه است.
یاسر: علی عزیزم یادم نرفته است که تو زبانت چقدر از من تر و تمیزتر و زنده تر بود و من مثل ماشینی خاک گرفته بودم در زبان و هنوز هم همانم.
اما در باب پیشنهادت در باب ترجمه ممنون که موی شکافتی
تعبیر "و در عین حال" به جای ترجمه من "و با این حال" کاملاً درست است
اصلاح می کنم اما تعبیر ناب به جای یکسره ابتدا به ذهن خودم آمد اما بعد منصرف شدم زیرا چندان معنی نمی دهد و در فارسی هم در این سیاق به کارش نمی بریم یکی از معانی پیور یکدست است من این معنی را دستکاری کردم به صورت یکسره و به نظرم هم به معنی اصلی نزدیک است و هم در این سیاق می آید
Posted by: علی | October 30, 2009 5:22 PM
ياسر جان، اما شما
pure را به صورت قيد
purely ترجمه كردي (و جايش را هم با
entirely جابجا كردهاي)
آره، من هم موافقم كه براي صفت
pureاحتمالا بايد معادلي مناسبتر از "ناب" جست.
البته ...
تو خود داني كه...
هرچه گفتيم جز حكايت دوست
در همه عمر ار آن پشيمانيم
یاسر: در مورد اشتباه گرفتن صفت به جای قید حق با توست.
ارادت
Posted by: علي | November 1, 2009 7:45 AM
نوع مطالعه از جنس آن نوع شرابهای نابی است که به جان که مینشیند تو را از تمام جهان بیرونیات فارغ میکند
Posted by: وهم سبز | November 2, 2009 10:27 AM
جای فوکو خالی این روزهای ایران را مرور کند و ببیند چکونه نظام قدرت از درون پوسیده خود تبدیل به ابزار رهاسازی گفتمان آزادی و ظهور شجاعت های فردی می شودو چگونه روایتهای خرد دوربینهای موبایل جای کلان روایتهای دروبینهای لنزدار نظام را می گیرند...
Posted by: آذین | November 4, 2009 10:32 PM
سلام. من مرتب از وبلاگت استفاده ميكنم. از فوكو نوشتي، بگذار خبر خوشي هم به دوستان اهل فرهنگ بدهم. كتاب مهم فوكو، «واژهها و چيزها» بزودي با ترجمه مسعود خيرخواه و ويرايش استاد مصطفي ملكيان از سوي نشر آگه در دست انتشار است. به نظرم كار اساسياي خواهد بود.
Posted by: حميد ذاكريان | November 7, 2009 12:37 PM
الهيات شكنجه
جناب ميردامادي ضمن ترجمه نقل قولي از فوكو به تلويح يا به تصريح نظام سياسي حاكم بر ايران را تجدد از نوعي دگر دانسته - آنگونه كه من فهميدم البته- و ربط آن را با الهيات اسلامي مضمر در آن مشكوك تلقي كرده است. وي همچنين با شك در محتواي عمده مقاله الهيات شكنجه محمدرضا نيكفر و با نگاهي تقليل گرايانه الهيات شكنجه را به الهيات زندان تغيير داده است. بديهي است كه مي توان با مدعيات نيكفر مخالفت كرد اما با نص صريح متن ديني و فقاهت و شريعت مبتني بر آن چه ميتوان كرد. ميتوان استثناها را برشمرد اما نميتوان قواعد را انكار كرد مگر آنكه جايگاه آنان با يكديگر عوض شود.
اينكه حاكمان ميگويند كه چرا ما بازيگر نيستيم را مي پذيرم كه اين خود منطق قدرت است هرچند سودايي و واهي- برنارد لوييس هم ريشه بنيادگرايي را در حضيض مسلمانان مي داند- اما اين شباهت را نميتوان تجدد از نوعي ديگر دانست. در واقع تفاوت نظام حقيقت است كه مرز ما و ديگري را روشن ميكند. نظام حقيقت حاكم ريشه در ساختاري دارد كه نميتوان تاريخ آن را حذف كرد و صرف تعريف نويني از آن را دال بر واقع بودن آن گرفت. بهتر ديدم من نيز نقل قولي از فوكو را بياورم.
ميشل فوكو: نظام حقيقت آنان با نظام حقيقت ما يكي نيست. نظام ما حتا اگر تقريباً جهاني شده باشد، هم چنان كاملاً خاص است. يونانيها نظام خود را داشتند و عربهاي مغربي نظام ديگري دارند. در ايران نيز تا حدود زيادي اين نظام مبتني است بر مذهبي كه داراي شكلي ظاهري و محتوايي باطني است. به عبارت ديگر، هر آن چه در شكلِ صريح قانون بيان ميشود در همان حال به معناي ديگري بازميگردد. پس گفتن چيزي كه معنايي ديگر دارد نه تنها دوپهلويي و ابهامي قابل سرزنش نيست بلكه برعكس، معناي اضافيِ ضروري و ارزشمند است. در واقع مردم چيزي را ميگويند كه در سطح دادهها حقيقت ندارد اما به معناي عميقتري بازميگردد كه در قالب درستي و مشاهده غيرقابل هضم است ...ايران روح يك جهان بيروح، صص 66 و 67
یاسر: مهدی عزیز
نکتهی درخور درنگی است با این حال من همچنان فکر میکنم آنچه به نظر الهیات توجیهگر ظلم در پس پشت ایدئولوژی حاکم بر ایران میرسد ربط آشکاری با الهیات سنتی اسلام ندارد. ربطدار کردن این دو به نظر من زیادی جدی گرفتن الهیات سنتی اسلامی است که به نظر من سالهاست مرده است و نشانهی مرگ آن وقتی آشکار میگردد که با زنده بودن الهیات معاصر مسیحی و تا حدودی یهودی مقایسه شود. الهیات اسلامی برای توجیه ماشین قدرت ایدئولوژیک تنها منبعی است در کنار منابع دیگر مانند ایدئولوژی غرب ستیز استالینیستی و نه چیزی بیش از ان
Posted by: صوفیان | July 13, 2010 8:55 AM