« ساخت باور در "آی اِس اِم سی" | صفحه‌ی اصلی | یک پله تا ملاقات خدا »

بار سبک می‌کنیم، از همه‌چیز و همه‌جا

یادتان هست پیشترها جناب حسن رحیم‌پور در صدای و سیمای شدیداً ملی از علی و عدالت‌اش می‌گفت؟ از آن‌ها که ثروت‌ها را بین خودشان تقسیم می‌کنند و ذره‌ای از آن را به مردم نمی‌دهند (دولة بین الأغنیاء)؟ حالا این آقا کجاست که دست به دست شدن ثروت ملی به دست سپاه را فریاد بزند؟ یادتان هست سخنرانی‌های حسن عباسی را؟ که در آن رفتن دختران ایرانی به دبی برای تن‌فروشی رگ غیرت‌اش را به جوش می‌آورد و دولت امارات را تهدید می‌کرد؟ کجاست آن آقا تا امروز تجاوز به پسران و دختران در زندان جمهوری اسلامی را فریاد بزند؟ این آقا امروز از مدیریت الهی اغتشاشات اخیر به ید با کفایت رهبری سخن می‌گوید.

فکر نکنید آنها که اینگونه می‌گویند حتما مزدورند. آن دوست روحانی ما که روزگاری خیلی چیزهای مثبت و باشکوهی را که دوست داشتم در خودم بیایم (از جمله حقیقت‌جویی و مدارا را) در او می‌دیدم، معتقد است اینها قصد تغییر ساختار را داشته‌اند در نتیجه با آن‌ها برخورد شده است. باریکلا به اویی که در فلسفه‌ی قدیم و جدید موی می‌شکافد اما به این‌جا که می‌رسد دروازه‌ی به این عظمت ستم نهادینه با بار- بار شتر کج‌اش را که به منزل نمی‌رسند نمی‌بیند و یا نمی‌خواهد ببیند. حالا فهمیدید معنای آن سخن را که: "اکثر ظلم‌هایی که بر آدمیان می‌رود از ظلم‌هایی است که بر واژگان می رود". ساختار. ساختار؟ چه واژه‌ی قشنگی. تن آدمیانی شکنجه شده. ساختار. تن دیگرانی چنان شکنجه شده که صاحبش کشته شده. ساختار. چطور واژه‌ها آدم‌ها را راحت می‌کند از دیدن ظلم دیگران. کاش می‌گفت با خدا در افتاده‌اند حق‌شان بوده است کشته شوند و یا مورد تجاوز قرار گیرند. این‌طوری دل‌ام کمتر می‌سوخت. اما ساختار؟ چه واژه‌ی تهی‌ای. اسم یک آدم با مجموعه‌ای از کسان دور و برش که حاضرند هر کاری بکنند تا قدرت آن آدم و خودشان را حفظ کنند، شده است ساختار. و این واژه آن‌قدر قوی است که تمام این ظلم‌ها را توجیه می‌کند.

 افسوس. گیرم تو ظلمی در این داستان نمی‌بینی یا می‌بینی اما معتقدی اشکالی ندارد، چرا دیگران را مسخره می‌کنی؟ چرا ستم‌ستیزی دیگران را به باد سخره می‌گیری؟ آن هم با کسی که می‌دانی که به تو ارادت دارد و به تو، به قول امروزی‌ها، مثل این خرمریدها سرویس داده است. با مریدان این می‌کنید با دشمنان چه خواهید کرد، دستتان که به قدرت برسد. همین بود آن‌چه سال‌ها از تو و امثال تو از بالای منابر شنیدیم؟ یادتان رفته است با کدام داستان‌ها ما را و امثال ما را مؤمن کردید؟ من هنوز داستان‌هایی که در کودکی پای منابر شنیدم و یا در کتاب دینی دبستان و راهنمایی خواندم خوب یادم است. حتی عکس‌هایش که زمینه‌ی زرد زیادی داشت در گالری ذهن‌ام به روشنی هست. همان داستان‌ها که حسن و حسین پیرمردی را با ظرافت و غیر مستقیم به اشتباه وضو گرفتن‌اش آگاه کردند. همان‌ که کسی به تحریک معاویه بر حسن ابن علی ناسزا گفت و امام مجتبی گفت به نظر غریبه‌ می‌رسی بیا از تو پذیرایی کنم و یا این‌که پیامبر به دیدن همان کسی رفت که بر سرش خاکستر می‌ریخت و یا آن فرمانده‌ی سپاه اسلام هنگامی که در کوچه مورد سخره‌ی کسی قرار گرفت راهش را کج کرد و به مسجد رفت و مسخره‌کننده هنگامی که دریافت که یک فرمانده‌ی نظامی را مسخره کرده است به دنبال او به مسجد دوید و او را در هنگام نماز دید پس از اتمام نماز فرمانده از او عذر خواست و فرمانده‌ی نظامی سپاه اسلام گفت که برای طلب مغفرت از درگاه خدا برای او به مسجد آمده است. و یا مجموعه‌ای از احادیث که آن روحانی قدیمی مشهد، که حالا خودش و پسرش، که او هم بعدها روحانی شد و من به هر دو ارادت داشتم، حالا هر دو طرفدار سخت احمدی‌نژادند، به ما یاد می‌دادند. احادیثی که همه مضمون حکمت‌آمیز و اخلاقی داشت. خیلی بعدها، که همین داستان‌ها مرا کشید به خواندن درس دین، فهمیدم این داستان‌ها و حدیث‌ها، حتی اگر صحیح و معتبر هم باشند، هیچ جایی در فقه سیاسی و بلکه به طور کل دین‌شناسی حوزوی ندارد. در نظر آقایان این داستان‌ها عملاً و صرفاً ارزش منبر گرم کردن دارد. تازه حالا که منبرها را هم با تهدید و چنگ و دندان نشان دادن گرم می‌کنند. هیچ تئوری‌ای از دل این داستان‌ها در نمی‌آورند که مطابق آن، روش حکومت‌داری و یا تبلیغ دین و یا فهم دین باید به گونه‌ای باشد که به این نوع برخوردهای امام حسن یا پیامبر و یا آن فرمانده‌ی نظامی ختم شود.

دیگر سالهاست که به سخنهای قشنگ-قشنگ شک دارم، خصوصا اگر اسانس دین دولتی به آن زده باشند. مسأله اما این نیست. چقدر باید بار   سبک کنیم؟ از چقدر چیز دیگر باید دل بکنیم؟ انتهای این تیزاب دل‌کندن کجاست؟ ته‌اش چه چیزی می‌ماند؟ اصلاً چیزی می ماند؟ 

 

مطالب مرتبط

در سوز ساز

حدیث نامکرر «مرنج و مرنجان»

اتقوا من مواضع التُهم، صاحب سایبر تو هم!

عاشورا: روایت چل‌تکه

مقصد: عاشورای امجد

زین پس چو نباشیم...

اطلب الرفیق ولو بالسایبر

به باد ده سر و دستار عالمی

آن‌چزها که آرام‌ام می‌کند: الا بهذه الامور تطمئن قلبی

که گفت در رخ خوبان نظر خطا باشد؟

بازی شب یلدا با تاخیر

شین مثل برهان شر: میم مثل مادر

پیر خرابات و لطف دائم‌اش

گاهی آن‌کس که حقیقت را می‌گوید بی‌شرف است(؟)

خزانِ آرزو و باز هم برهان شر

کام‌ام از تلخی غم چون طنز گشت

درباره‌ی خدایگان خواب و مطالعه

فربه‌تر از فردید

دیدار دوم با مهدی جامی

میرزاوزیری و یک شب خوب

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/5645

نظرها

احسنت! دست مریزاد! باور کن این در شمار بهترين نوشته‌های‌ات بود
یاسر: متشکرم

تلخ بود و هست یاسر عزیز، تیزابی که از دوست برمی آید.

یاسر: همینطور است

سلام. نمی ماند برادر... من خود را کّشتم و جّستم... نمانده بود چیزی ... به امید آن نباید ماند!

یاسر: حالا ببینیم چی می شود

امروز علمای عزیز برای استانداری احتمالی زنان در دولت احمدی نژاد وا اسلاما سر داده اند. علمایی که از یک ابراز تاسف خشک و خالی در مورد خون های به ناحق ریخته شده و تن های به ناحق شکنجه و مجروح شده دریغ کرده و می کنند. خاک هر دو عالم بر سر این روحانیت. تنها چیزی که قدری تسکینم می دهد خواندن مواعض مسیح (ع) در اناجیل درباب روحانیت یهود است. انگار ما تنها کسانی نبوده ایم که از این نوع پستی و دنائت اخلاق در میان روحانیت ضربه خورده ایم. انگار نعل به نعل همان پلیدی ها و زشتی ها دارند تکرار می شوند. واقعا باید بر مرگ "روحانیت" گریه کرد. جالب اینجاست که حساسیت آدمی مثل منتظری هم هیچ ربطی به دین حوزوی، به معنی آنچه در حوزه علمیه تلقین و تدریس می شود، ندارد چرا که مابقی این روحانیون هم عین همین مطالب را شاگردی و معلمی کرده اند. می ترسم این جماعت روزی بفهمند که با این مردم چه کرده اند که دیگر دیر شده باشد و خشک و ترشان با هم بسوزند.

هو
روزگار غریبیست نازنین

manzour jenab Amjad ast?

یاسر: نه مطلقا منظور جناب امجد نیست که ایشان حق پدری به گردن من دارد از قرینه موی شکاف در فلسفه قدیم و جدید می شد فهمید که منظور ایشان نیست چون حضرت ایشان اشتغالی به فلسفه قدیم و جدید ندارند

سلام . دوست عزیز من یاسر جان . خوبی ؟. خدا را شاکر هستم که مجدد با وبلاگ برگ سبزم به روز شدم . از دیدن مجدد شما هم خوشحالم . اگر دوست داشتی یک سر بزن . من منتظرم با مطلب جدید به روز هستم .

یاسر: زدم زنده باشی اخوی

شيخي مي گفت : شيعه 14 قرن فرياد مي زد كه حكومت عدل از نوع اسلامي جز به دست امام عادل ممكن نيست ، و آن كه به دست غير است هميشه مصداق ظلم شده .... حالا چه شد كه در عرض يكي دو قرن شيعه مدعاي چنين حكومتي با چنان شباهت ها يي افتاده .... اين ارتباط دارد به اينكه شيعه اصلا فقه سياسي ندارد (من كه اسم يكي دو كتاب بيشتر نشنيده ام) آخر همه اينها به اين مي رسم كه از ماست كه برماست ، از بس عادت كرديم بي دليل و نديده بپذيريم ، از بس شيفته اين حكايت هاي به قول خودتان منبر گرم كن شد

با خوندن پست قشنگتون یاد شبهای قدر بی صوت قرآن امسالم افتادم چون نمی خواستم تلویزیون رو روشن کنم
یاد این افتادم که احساسهایی مثل خشم مثل نفرت رو این انتخابات به روحم یاد داد...
ما آنچه را که باید از دست داده باشیم، از دست داده ایم...؟

یاسر: آری ازدست داده ایم اما کسی چه می داند هنوز آینده گشوده است

یعنی آنچه که در این روزها گذشت به اندازه خلخال آن زن یهودی هم ارزش نداشت که این همه سال داستانش را توی گوش ما وز وز می کردند؟؟؟

چون شير به خود سپه شكن باش
فرزند خصال خويشتن باش
ياسر جان، مي ماند. حتما مي ماند. همين نوشته نشان مي دهد كه از آن دلبستگي هاي اصلي هنوز در تو هست و هميشه هم خواهد بود.
با اينكه دليري مي خواهد اين قبيل ترديدها اما اگر اين ترديد ها نباشند كه حكايت همان دوستان تو و دوستان ماست كه مي‌ پندارند خود بر كشتي سلامت نشسته و ديگران غرقه اند ! غافل كه ماجراي شناگري است نه كشتي سواري !

یاسر: ایدون باد

کاش می دانستند که ساختارشان دارد به ساختار آن مناره هانزدیک می شود که امثال تیمور از سرهای مردمان می ساختند.
"و ان اوهن البيوت لبيت العنكبوت".
و سعدی :
این که در شهنامه ها آورده اند
رستم و روئینه تن ، اسفندیار

تا بدانند این خداوندان ِ مُلک
کز بسی خلق است دنیا یادگار

آنچه دیدی بر قرار ِ خود نماند
وینچه بینی هم نماند بر قرار

سعدیا چندان که می دانی بگوی
حق نشاید گفتن ، الاّ آشکار !

در پناه حق باشید 

یاسر: خوب نوشتی برایم اخوی مثل همیشه

به قول حضرت خودتان «باریکلا!»
تیزاب به نظرم نیست. قضیه کندن این ژنده پوستین کهنه سنت پرستی و مصلحت مداری و ستم-روا-داری است از تنِ شاهد قدسی.
آن پوستین کهنه که به قول همشهری تان
«سالخوردی جاودان مانند
مرده ریگی داستانگوی از نیاکانم
که شب تا روز
گویدم چون و نگوید چند»
و کندن اش به قول قرآن باعث امن و هدایت است:
«الذين آمنوا ولم يلبسوا إيمانهم بظلم اولئك لهم الأمن وهم مهتدون»

یاسر: آیه را گویی اولین بار است که می‌دیدم. ممنون گویی نسیمی وزید از لابلای شاخسار این واژگان به من.
نسیم وزیده باشید
ایدون باد

ّبرادر یاسر من اخوی نیستم. خواهری هستم فرزند اسلام و خراسان و ایران که در گوشه ای ازین غربت بزرگ در راهم.
یاسر: خواهر عزیزم ببخشایید مرا که همه را نخست مذکر می بینم مگر خلافش ثابت شود.
سرکی کشیدم به وبلاگ شما فرخی نامه‌تان مرا خوش آمد خصوصا برای این‌که بدانیم پیش‌تر هم این غم‌روزها بر ما ایرانیان گذشته است
برقرار باشید

سلام. مثل هميشه گيرا و جذاب. راستش من هم در شك و ترديدم كه چيزي از آن جنس بماند؟

یاسر: با هم می‌رویم جلو ببینیم چه می‌ماند.

زنده باشی مرد! که اینگونه با خویش و با ظالم درافتاده‌ای

تبري غرقه خون/ بر سكوي باور بي يقين/ و باريكه خوني كه از بلنداي يقين جاري است/ شاملو؛ حكايت دينداري ماهاست در اين روزها

عالي بود.اما اين قصه سر دراز دارد.ضمنا جشممان به سايت موج قانون هم روشن شد!!!!كجايند اقايان قانونمدار كه اعتراض كنند؟؟؟؟؟؟

سلام
ازاین اشتباهات درتاریخ زیادثبت است مثل اشتباه ابن خلدون که تیمورلنگ رامردمعنوی والگوی خودمیدانسته ومریدش بوده
یاامثال جنتی ومحمدیزدی که انجمن حجتیه شاه پرست رامرادخودمی دانستند وبه تعبیرامام درنامه سوم اسفند 67حجتیه ایها که اعتصاب چراغانی نیمه شعبان 57رابه نفع شاه شکستند سربه آستان دربارمی سائیدند

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)