شیعیان و حکم انحصاری به نجاست ذاتی کفار
چند شب پیش پاسی از شب گذشته داشتم کتاب "انتصار" سید مرتضی علم الهدی (355- 436 هجری) را مطالعه میکردم. سید مرتضی از عالمان برجسته در تشیع امامیه است. علامهی حلی او را معلم شیعهی امامیه خوانده است. این کتاب او کتاب فقهی کلاسیک مهمی است و به آن بسیار ارجاع داده میشود. انتصار، کتاب مختصری است در فقه شیعه که هدف از نوشتن آن بیان یک دوره مختصر از فقه شیعه امامیه نیست بلکه هدف آن، چنانکه خود او در مقدمه به تفصیل توضیح داده است، پاسخ به طعنهای است که اهل سنت و جماعت بر شیعیان میزدند به این مضمون که شیعیان احکام فقهیشان با اکثریت مسلمانان فرق دارد و خلاصه تافتهی جدا بافته اند و این را مقدمهای میکردند برای حکم کردن به اینکه این فرقهی اقلیت، اهل بدعت اند و خلاصه قسطی مسلمان اند و قسطهایشان هم حسابی عقب افتاده است! سید مرتضی این کتاب را مینویسد و در آن پارهای از مسائل فقهیای را که مختص شیعیان است (تا زمان او مختص شیعیان بوده است) جمع میکند و میکوشد نشان دهد گر چه شیعیان در این احکام فقهی از مذاهب اهل سنت متمایز اند اما این تمایزشان نشانهی بدعت نیست بلکه مستند به مدارک شرعی است. در مقدمه هم میگوید که شما اهل سنت خوب است جعفر ابن محمد (امام صادق) را دست کم به اندازهی شافعی و ابن حنبل به حساب بیاورید و اگر شما در تبعیت آن فقیهان اید ما هم در تبعیت این فقیه ایم. مطلقاً قصد ندارم وارد دعوای شیعه-سنی و یا بحث تفاوتهای فقهی آنها شوم زیرا چنین بحثی برای من، حتی در اینجا که به عنوان یک شیعهزاده تازه دارم میفهمم معنی اقلیت مذهبی بودن چیست، فاقد جذابیت است (مگر صرفاً از جهت درک تنوع دینی برایم جالب باشد). هدفم از ورق زدن این کتاب هم نگاهی دوباره بود به فقه تطبیقی (یا مقایسهای) که یک دانشجوی اسلامپژوهی سخت به آن نیازمند است.
الغرض، همینطور که داشتم کتاب را میخواندم به نکتهی جالبی برخوردم که دیدم حیف است خوانندگان دانشدوست این دفترچهی مجازی را از آن بی بهره کنم و "تارکُ زکاةِ العلم" شوم و آن، داستان درازدامن نجاست اهل کتاب است. ظاهراً حکم به طهارت اهل کتاب، تا آنجایی که دانش محدود من اکنون حکم میکند، حکم نو ظهوری در فقه امامیه است و باز ظاهراً یکی از اولین فقیهانی که چنین حکمی داد سید محسن حکیم در عراق بود (در حدود پنجاه – شصت سال قبل) که علی الظاهر پس از آن فتوا نامههای بسیاری از متدینان درون و بیرون عراق در اعتراض به این حکم دریافت کرده بود. این نوآوری فقهی عموماً به این صورت بود که حکم داده میشد نجاست اهل کتاب، به تعبیری، نجاست عرضی است و نه ذاتی. یعنی چون شراب مینوشند و با سگ و خوک در تماساند نجس میشوند و الا کفار کتابی نجس العین نیستند. فکر میکنم حکم به طهارت اهل کتاب هنوز که هنوز است حکمی اجماعی در فقه امامیه نباشد. از جمله مسائل فقهیای که سید مرتضی در این کتاب مختص به شیعه میداند و هیچ مذهبی از مذاهب اهل سنت را در آن حکم با شیعه مشترک نمیداند، مسألهی نجس العین بودن کافر کتابی است.
سید مرتضی از قول علمای مالکی مذهب نقل میکند که آنها معتقد بودهاند نجاست کافر (سؤر او) نجاست عینی (ذاتی) نیست بلکه نجاست حکمی (عرضی) است زیرا آنها خوک و شراب را حلال میدانند و با آن در تماس اند و حکم به نجاست عینی آنها یقینی نیست و این تنها از مختصات شیعهی امامیه است که آنها را نجس العین میداند. سید مرتضی با تأیید چنین اختصاصی به استقبال آن رفته و از آن در مقابل رأی اهل سنت دفاع میکند. میگوید که در صحت چنین حکم اختصاصیای علاوه بر اجماع شیعه قول خداوند را میتوان دلیل آورد که "انما المشرکون نجس" (توبة 28) [جز این نیست که مشرکان نجس اند]. بعد به طور طبیعی ان قلت و قیل فقاهتی (که من عاشق این بخش متون فقهی- اصولی ام) آغاز میشود. میگوید اگر گفته شود که منظور نجاست حکمی است و نه عینی (همان رأی اهل سنت) میگوید دلیلی نداریم که حکم را شامل هر دو مورد ندانیم (یعنی هم ذاتاً نجساند و هم در اثر تماس با خوک و شراب بر نجاستشان افزوده میشود). میافزاید که لفظ نجس به نحو حقیقی بر نجاست عینی بار میشود و به نحو مجازی بر نجاست حکمی و حمل لفظ بر معنای حقیقی مقدم بر حمل آن بر معنای مجازی است.
الإنتصار، الشریف المرتضی، مؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرفة، شوال 1415 قمری، (صص 88-89).
ان قلت و قیل فقهی در این باب در کتاب ادامه دارد. اما ما سید مرتضی را با فقیهان اهل سنت بر سر دعوای بی پایان شیعه- سنی و ان قلت و قیل فقهی تنها میگذاریم و به بحث خودمان میرسیم. غرضام از ذکر این مسأله این بود که اولاً آنچه نوآوری در فقه شیعهی امامیه خوانده میشود قرنهاست که، دست کم به ادعای سید مرتضی، امری اجماعی میان فقهای اهل سنت است. ثانیاً اینکه هیچگاه مخصّص لبی (به فتح لام و بدون تشدید باء خوانده نشود) (یعنی دلیلی عقلی که مانع شود حکمی شرعی را به عمومیتاش بپذیریم) در میان فقیهان جدی گرفته نمیشود. یعنی گفته نمیشود که مثلاً رعایت کرامت ذاتی انسانها حکم میکند که آیهی "انما المشرکون نجس" را حمل بر نجاست عرضی کنیم. دو طرف در فهم متن شرعی اصولاً به دنبال دلیل لفظی اند و نه دلیل عقلی صرف. اگر عقلانیتی هم هست، که هست، عموماًعقلانیت تفسیرشناسانه است. یعنی عقلانیتی دربارهی اصول حاکم بر تفسیر متن است و چگونگی پیادهسازی آن اصول تفسیری بر متن مدرک شرعی (کتاب باشد یا سنت).
مدتهاست معتقد شدهام که مراجعهی صرف به مدارک شرعی (کتاب یا سنت) نمیتواند ما را به حکم الهی (If so) برساند. زیرا تا جایی که به متن شرعی مربوط است میتوان تفاسیر متعدد و حتی متضادی از متن شرعی به دست داد که چه بسا همه از نظر تفسیرشناختی معتبر باشند. آنچه که میتواند تفسیری را بر تفسیر دیگر ترجیح بدهد، پارهای اصول عام عقلی مستقل از متن است. مثلاً در همین بحث ما انصافاً تا جایی که به ارجاع به کتاب و سنت بازگشت میکند تا قیامت میشود میان شیعیان و اهل سنت (و اخیراً میان فقیهان شیعی نوآور و فقیهان شیعی سنتی) در باب نجاست یا طهارت ذاتی اهل کتاب بحث فقهی کرد. اما آنچه به نظر من در نهایت میتواند کفهی یک طرف را در داوری سنگینتر کند این نیست که کدام یک بهتر اصول تفسیر متن را پیاده میکنند، یعنی این نیست که ما مثلاً برای تخصیص آیه انما المشرکون نجس دلیل لفظی داریم یا نداریم و یا حمل واژهی نجاست بر معنای حقیقیاش مقدم بر معنای مجازیاش هست یا نیست. آنچه میتواند کفهی یک طرف را سنگینتر کند این حقیقت سادهی عقلی ِ برونمتنی و مستقل از دین است که: آقایان! دینداری یا بی دینی مردم عموماً بسته به محیط اجتماعی آنها و در نهایت تصادفی است. آنچه آدمها در نهایت با آنها سنجیده میشوند امور نیک یا زشتی است که از سر اراده و اختیار (و نه از سر تصادف) انجام داده اند. پس اینقدر برای کفر یکی حکم نجاست و برای ایمان دیگری حکم طهارت قائل نشوید (اشکال انسانشناختی-ارزششناختی). و نیز تفطن به این نکتهی سادهی دیگر است که: حضرات! اگر به فرض در بغداد قرن چهارم هجری که کافران کتابی در اقلیت بودند، دست آب کشیدن مسلمانانی که در تماس با کافران ِ به خیال شما ذاتاً نجس بودند ممکن بود، در جامعهای که مسلمانان در اقلیت اند چگونه ممکن است؟ در آنجا مسلمانانی که حکم شرعیشان را از شما فقیهان میگیرند، چه کنند؟ آنها که با این حساب باید دائم یک آفتابهی بزرگ به جای کوله پشتی با خود حمل کنند (اشکال عملگرایانه). گرچه در پاسخ به این اشکال ممکن است بگویند حکم اولی با حکم ثانوی متفاوت است. از اشکال عملگرایانه که بگذریم، یک اشکال مهم دیگر هم وجود دارد: در جوامعی که مسلمانها در اقلیتاند و ادیان دیگر در اکثریت، فقیهانی که حکم به نجاست ذاتی کفار میدهند، آیا روا میشمارند که روحانیان دیگر ادیان نیز مسلمانان را ذاتاً نجس بشمارند و از آنها پرهیز کنند تا نجس نشود؟ مطابق اصل زرین (Golden Rule) که مورد تأیید همهی ادیان بزرگ جهان است و در اسلام هم، دست کم نظراً، تأیید شده است، نمیتوان اقلیتهای دینی دیگر را نجس ذاتی دانست زیرا دوست نداریم که دیگر ادیان نیز ما را نجس ذاتی بدانند (اشکال اخلاقی).
این سه اشکال عقلیای که ما کردیم، تا جایی که به استنباط حکم فقهی نجاست یا طهارت اهل کتاب بر میگردد، حتی اگر عقلاً اشکالات ضعیفی نباشد، در نظر یک فقیه باد هواست (به قول سعدی: "حکایت است به گوش" اش)، زیرا هر سه اشکال، ظنونی عقلی اند. جلوی او یک خبر واحد که بگذاری (که البته آن هم ظنی است اما از ظنونی است که شهروند درجه اول است) چه بسا بیشتر چشماش را بگیرد و در نظرش در خور به جدّ گرفتن باشد تا ده پاراگراف استدلال عقلی غیر ضعیف مستقل از مستندات فقهی.
خوب. این هم شبنشینی لندنی ما. به قول ظریفی: برای تو قم و لندن یکی است. ساعت سهی بامداد است. تن، با ایما و اشاره از من خواب میطلبد. اگر لشکر غم به درون خوابم شبیخون نزده بود، خواب را بارها بر بیداری ترجیح میدادم: در بیخبری مرد چه هشیار و چه مست. دردا و دریغا که از خستگی ِ بیداری به پریشانی ِ خواب پناه میبرم و از پریشانی ِ خواب به خستگی ِ بیداری.

نظرها
من امتحهان هام تمام شده یه سره می یام اینجا کامنت می ذارم اگه دوس نداری بگو که برم! اما عجالتا نوشتی که معنای اقلیت مذهبی بودن را درک می کنی.شاید! اما با معنایی که من در ذهن دارم فرق دارد:اینکه در و دیوار به مقدسات تو ناسزا بگوید، معلم هایت از دبستان تا آخوندهای دانشگاه، مجری های تلوزیون، مداح ها و... همه توهینی مجسم باشند...من دانشجوی صنعتی شریفم، کاش یک بار در و دیوار توالت های اینجا را می دیدی، یا نه از در پشتی دانشگاه به سمت خوابگاه(مقابل حسینیه طرشت) را و پارچه های لعن و نفرین را. یا شاید هم لیست علمای قربانی اقلیت بودن. دستکم معنای اقلیت بودن برای ما دوتا فرق می کند. معذرت نمی خواستم گیر بدهم
یاسر: بیا اینجا و روی دیوار وبلاگ من نوشته هایت را بنویس حتی موقعی که امتحان داری.
آری به آن معنا که تو می گویی هنوز معنای اقلیت مذهبی بودن را درک نکرده ام
.
Posted by: ماکوان | August 14, 2009 5:01 PM
با نظربان موافقم. عاقلان نقطه ی پرگار وجودند ولی/عشق داند که درین دایره سرگردانند
سوال:1/ چرابا آیه ی قران که حکم درباره ی "مشرکین" داده آقایان حکم "اهل کتاب" را بررسی کرده اند؟ مگر در نگاهشان مشرک و اهل کتاب یکیست؟ 2- آیا خوردن چیز نجس بدن خورنده را نجس میکند؟ یعنی آیا نجسی ار داخل بدن به بیرون می تراود؟(تازه شراب بر اساس قران حرام است نه نجس. حکم نجاست سگ را هم لطفا راهنمایی کنید از کجا آمده وقتی سگی نفری از اصحاب کهف به شمار نیآید؟)3- آیه ی شریفه می فرماید مشرک ها نجسند پس داخل مسجد الحرام نشوند. تا آنجا که به خاطر دارم بردن چیز نجس به مسجدالحرام اشکالی ندارد.پس شاید مقصود از نجسی انهم نجسی مشرکین نه اهل کتاب-نجسی روحی است به خاطر دل نسپردن به حقیقت عظیم "توحید" که جان و پیام اصلی اسلام و قران است. میدانم غرض بحثتان فقهی نبود ولی سپاسگزار میشوم اگر جوابتان را بخوانم
یاسر: من جواب هیچ کدام از این سوالاتتان را نمی دانم فقط می دانم که من اصلا من نمی دانم نجس یعنی چی آیا یک مفهوم شبیه بایکوت اجتماعی است؟ آیا چیزی شبیه کثیف بودن از نظر بهداشتی است؟
من اینها را نمی دانم. مابقی سوالات را هم باید از فقیهان و متکلمان پرسید من هیچ کدام از این دو نیستم..
Posted by: آذین | August 14, 2009 5:35 PM
۱. یک روش دیگر کاربرد عقل اینه که واقعا به ریشه و منظور آیه بر گردیم: "مشرکین" در قرآن معمولا به قبایل عربی بر می گرده که دین جدید و ایمان مسلمانان را بر نمی تابیدند و سعی در سرکوب آن را داشتند. (رجوع کنید به آیات اول سوره توبه). پس در مرحله اول و ظاهری تفسیر می شه گفت هر کافری که آزادی دینی مسلمانان را به رسمیت نشناسه نجس است که خیلی هم طبیعیه. البته بعد تفسیر باطنی هم میشه کرد که اون مسئله فقهی نیست.
۲. مگر آیه قرآن نداریم که طعام اهل کتاب حلاله. چطور طعامی که اهل کتاب آماده می کنن حلاله ولی خودشون نجسند؟
چطور می شه با اونها ازدواج کرد (حالا به شرط اینکه از شراب و خوک دوری بکنند) و بعد گفت که نجسند.
۳. دربحار الانوار وفروع کافی، باب ازدواج با اهل کتاب، من تقریبا هیچ حدیثی ندیدم که ازدواج دائم مسلم با زن اهل کتاب را ۱۰۰ در ۱۰۰ ممنوع کنه. حالا این حکم که در فقه شیعه که این ازدواج می تونه فقط موقت باشه مسلما از منابع دیگری استخراج شده ولی سوال اینه که چرا به این احادیث بهایی داده نشده.
۴. اصلا متد فقه اصولی شیعه در برابر احادیث متناقض چی بوده؟ مگر در اصول کافی نیست که خود امامان در برابر سوالهای مشابه اصحاب جوابهای متناقض می دادن (حالا یا به علت تقیه یا به علت شرایط شخصی هر فرد)؟مگر در همین اصول کافی نیست که اگر حدیثی مطابق قرآن بود قبول کنید و الا برای جرز دیوار خوبه؟ چه طور اول قرار شد که به اصول بر گردیم، بعد به قول شما همه این اصول محدود شد به اینکه به ظاهر یک لفظ بدون در نظر گرفتن دلایل عقلی(و حالا نه عرفی) دیگه ای که می تونه ما رو در فهم اون متن کمک کنه بسنده کنیم. مثلا همین مثالی که عرض کردم راجع به طعام اهل کتاب که اصل متنه وگویا فراموش شده.
۵. سوال کلی هم که دارم و لطف می کنید اگه نظرتون رو بگید اینه که شاید دلیل اون جوابهای متناقض نه تقیه بلکه این باشه که حکم واقعی واقعا انقدر به شرایط مختلف بستگی داره که نمیشه به همین راحتی با استفاده از چند اصل محدود اونو به طریق یکنواخت برای همه افراد صادر کرد. اینجاست که شاید این حرف معقول تری باشه(حتی اگه اخباری به نظر بیاد)که اگه حدیثی دیدید که به شرایطتون می خوره و با قرآن هم سازگاره
بهش عمل کنید. عقلی هم که اینجا باید استفاده بشه عقل فردیه. چه بسا شرایط من رو مجتهد ایکس و ایگرگ ندونه. وظیفه مجتهدین هم باید این باشه که احادیث مربوطه رو برای من نوعی بشکافن و اگه استدلالی دارن از نظر عقلی اونو ارائه بدن بدون اینکه فتوایی صادر کنن یا انتظار تقلید داشته باشن. بدون استدلال نمیشه چیزی رو پذیرفت و فقه مصطلح امروزی کلی مشکل منطقی توش هست (حالا عملی بودنش به کنار
).
یاسر: با بند آخر موافقم. ممنون
Posted by: رضا | August 14, 2009 10:17 PM
خاطرم هست خیلی وقت پیش رساله فقهی از مرحوم صالحی نجف آبادی را می خواندم درباب چند مسئله مشخص منجمله منظور از نجاست در این آیه. رساله جالبی بود از این بابت که ایشان به نظر آدم مستقل و آزاد اندیشی می آمد (و صد البته بود). اما فارغ از اینکه کدام یک از این نظرات درست است، تعجب من از این بود (حتی در مورد شخص ایشان) و هست که چطور می توان از آیه یا آیاتی درباب افرادی معین که دست به اعمال مشخصی در برابر مسلمین زمان خودشان زده بودند در 14 قرن پیش احکامی چنین عام و سنگین برای همه مکان ها، زمان ها و آدمها استخراج کرد. روش تفسیر و فهم آیات در میان اهل فقه از این بابت برای من عجیب و غیر قابل فهم است.
Posted by: احسان | August 15, 2009 2:14 AM
ازقیل وقال مدرسه عالی دلم گرفت
یاسر: عالی اخوی یا حالی شاید هم هر دو
آقا من را به گذشته می بری وقتی اسمت را اینجا می نویسی و کامنت می گذاری بیا باز هم اخوی
Posted by: عیسی علیزاده | August 15, 2009 8:56 AM
در مورد دينداران و بيدينان كه انتخاب دين از سر تصادف بوده و نه تحقيق درست است، ولي اشكال كار اينجاست كه خوب و بد بودن انسان هم تصادفي است، يك نفر قاتل جنايتكار هم نه قاتل به دنيا آمده، نه به خواست خود قاتل شده. اگر قاتل به دنيا آمده، او هيچ كار خلاافي نجام نداده، چون مانند حيوانات وحشي كه ذاتا درنده اند و مرتكب هيچ جنايتي هم نشده اند، او نيز مرتكب هيچ جنايتي نشده. اگر در طول زندگي اينطور شده، بازهم عواملي در كار بوده. عوامل تربيتي، خانوادگي، مذهبي و... باعث شده او چنين شود. به هر حال انسان مانند تكه گوشتي است كه در دست محيط است، بايد به جاي اينكه تكه گوشت را مجازات كنيد، محيط را مجازات كنيد. واضح است محيط هم تحت تاثير عواملي ديگر است....
نميدانم اين عذابي كه در اديان براي خطاكاران پيشبيني شده، بر اساس عدالت است يا نه، ولي اگر هست، چگونه ميخواهند(يا خدا ميخواهد)تكه گوشتي كه نه به خواست خود به دنيا آمده و نوع نگاهش هم بسته به اطرافش يا اجدادش دارد را مجازات كند. اگر ميتوانستي اندك اشاره اي جهت راهنماييم كني، ممنون ميشدم
یاسر: شاید میان انتخاب دین و انتخاب جنایتکار شدن در مواردی تفاوت باشد. دین سنت و فرهنگ است عموما اما جنایتکاری نیست و یا در نهایت یک خرده فرهنگ غیر فراگیر است.
.
Posted by: علي | August 15, 2009 9:10 AM
ممنون.من فهم خود را با شما در میان نیگذارم:نجس در قران برای مشرکین امده نه اهل کتاب و آنهم یک دستور که وارد مسجد نشوند. اگر منظور ان است که مادر بزرگ بنده- به یمن وجود فقها -دریافت کرده اند(وقتی به بلاد "کفر" قدم می نهند همه ی هم و غمشان این است که دست کافر نجسی اگر به رستشان خورد زود آب بکشند)نجسی میشود نجسی ظاهری به قول شما:چیزی شبیه کثیف بودن از نظر بهداشتی. که البته این نگاه کم لطفی نکرده و انان را نجس ذاتی هم می داندولی اگر نجس عینی را مثل لباس نجس میشود به مسجد برد پس میشود نتیجه گرفت که مراد قران یک گونه دیگر از نجسی است که مثلا به قول شما شامل بایکوت اجتماعی نیشود. در این صورت نیز ما میدانیم که معامله با مشرکین منع نشده است (تاریخ اسلان که هیچ امروزه چین مشرک قوی ترین شریک ایران است)پس این بایکوت یک نوع بایکوت اجتماعی-روحی میشود. مسجد کجاست؟ محل اجتماع مسلمین برای اقامه و بزرگداشت توحید و برای قوی کردن brotherhood اسلامی. واضح و آشکار است که مشرکین- که توحید را در دل و جانشان راهی نیست- جایی در مسچد ندارند. این با پیام دیگر قران همخوانی دارد که می فرماید دوست از مومنین برگزینید تا روح و روانتان آلایش نگیرد ولی همین پیام نیز یک توصیه است: ان الله یرید بکم الیسر ... ببخشید از اطناب من. از مثنوی:
حکمت دنیا فزاید ظن و شک/حکمت دینی پرد فوق ملک/حیله اموزان جگرها سوخته/فعلهاومکرهااموخته/صبروایثاروسخای نفس و جود/باد داده کان بود اکسیر سود/فکر آن باشد که بگشاید رهی/راه آن باشد که پیش آید شهی/شاه آن باشد که...(دفتر دوم.قصه اعرابی و فیلسوف)
یاسر: تفسیر خوبی است و در واقع نجاست را به معنی باطنی می گیرد که باز با نچاست ذاتی به صرف مسلمان نبودن متفاوت است. آقا یا خانم استفاده کردم
Posted by: آذین | August 15, 2009 11:29 AM
از يادداشت پرمغز و نغزتان بهره برديم. بنده تحليل ديگري نيز شنيده بودم كه در اينجا مي آورم: يك وقتي مرحوم صالحي نجف آبادي مي فرمودند (نقل به مضمون) كه فقهاي عظام ما بين دو معنا از نجاست خلط كرده اند. ايشان معتقد بود بين نجاست كفار با نجاست ساير موارد فقهي اشتراك لفظ است. و در مورد كفار به معناي پليدي فكر و عقيده است نه آنچه كه در مثلا مورد بول و شراب و ... است. معناي فقهي اصطلاحي است كه بعدها مصطلح شدگرچه از همان ريشه نخستين گرفته شد. و انما المشركون نجس به معناي فساد عقيدتي ايشان است نه نجاست بدني. به نظرم نظر ايشان هم قابل تأمل است
یاسر: خیلی رای خوبی است اما به شرطی که به این معنی گرفته شود که کفاری که بدون فکر در طریق انکار حقایق اند این رویکردشان الوده است نه ضرورتا باورشان زیرا باوری می تواند درست باشد اما فرد آن را از سر تعصب پذیرفته باشد که در این صورت شیوه فرد در باور آوردن به آن باور درست آلوده است.
Posted by: سيد.ا.محمدي | August 16, 2009 8:58 AM
اول در باب پست قبلی بگویم که در نمازهای جماعت مکه و مدینه دو سه باری وسوسه شدم به رسم اکثریت اهل تسنن، نماز را با دست بسته بخوانم تا بیشتر احساس یگانگی و برادری و برابری باشد که جمعیت نمازگزارانِ غریبه را به هم پیوند می دهد. اما بعد فکر کردم خودم باشم تا بجای "اکثریت" به "کثرت گرایی" مذکور احترام گذاشته باشم. در میان آن تفاوت ها هم، یک ویژگیِ نماز جماعت شیعه خیلی شیرین است و آن مصافحه بعد از نماز با برادر مسلمان است.
دوم اینکه علی و آذین عزیز لطف دارند و می خواهند با تحلیل هایشان از زمختی و تندی این حکم فقهی کم کنند، پس باید اشاره کنم آنجا که بگوییم کسی نجاست اعتقادی، روحی یا فکری دارد، دهان آن بابا و باب گفت و گو را بالکل بسته ایم. باز اینکه طرف را متهم به نداشتن بهداشت کنیم(!) حداقل این پیام را به او داده ایم که کلامت را می توان شنید و آن آلاینده روح و روان و فکرم نیست.
آخر اینکه بزودی در اصفهان ای دی اس ال دار می شوم و وقتتان را بیشتر می گیرم یاسر عزیز. خوش باشید
یاسر: در خدمتم.
Posted by: امین | August 16, 2009 10:34 AM
سلام
شیوه پاسخگویی تان به "آذین" به نوعی رندانه بود!
چرا شمایی که زمانی معمم بوده اید و حداقل اشراف به بحث طهارت و نجاست را از لمعه آموخته اید اینگونه شانه خالی کردن از بحث چندان روا نیست.
-در جواب آقای سید محمدی آورده اید:
"کفاری که بدون فکر در طریق انکار حقایق اند این رویکردشان الوده است نه ضرورتا باورشان"
معنی این گفته شما را متوجه نمی شوم.از یک سو اسلام را حق شمرده اید و از دیگر سو اگر کافری با فکرانکار حق کند باورش آلوده نیست وتلویحاً بر حق است؟
-"آنها که با این حساب باید دائم یک آفتابهی بزرگ به جای کوله پشتی با خود حمل کنند (اشکال عملگرایانه). "
در این قسمت نوع و شیوه رویکرددر بحث بمانند کسانی شده که میانه ای با اسلام ندارند و به محض رسیدن به فردی مسلمان همین بحث طهارت و نجاست ها را مایهءتمسخر و ریشخند وی قرار می دهند.(البته من باب تقریب ذهن گفتم نه تمثیل)
بر فرض قبول این استدلالتان در خیلی از زمانها و مکانها شما جایی برای نماز خواندن نمی یابید و اگر در مکانی مانند فرودگاه و... نماز بگذارید موجب انگشت نما شدنتان می شود.پس با این استدلال عملگرایانه نماز خواندن از شما ساقط می شود.
-به نظر بنده نجاست مشرک (یا اهل کتاب)مانعی از برای مراوده نیست شما صرفاً در هنگام نماز باید بدنتان طاهر باشد بنابراین لازم نیست حتماً فی الفور آفتابه همراهتان باشد تا دست خود را آب بکشید.جای دیگر لزوم بر رعایت طهارت ،مبحث خورد و خوراک است که در اکثر ممالک راقیه! جاهای مخصوص عرضه دام ذبح شده و خوراک حلال وجود دارد.
یاسر: منظورم این بود که این شیوه باور پیدا کردن است که حسن یا قبیح است نه ضرورتا خود باور زیرا باور ما خیلی در دست ما نیست اما طریقه رسیدن یا رها کردن باور می تواند دست ما باشد.
بحث طهارت و نجاست فقهی برای من هیچ ارزشی ندارد و صرفا برای این که یادم نرود گاهی دوره می کنم و هیچ انگیزه ای ندارم که اشکالات کسی را در طهارت و نجاست فقهی رفع کنم برای این کار باید به کسانی دیگر مراجعه کند.
کافی است برخی زمینه های مربوط به طهارت و نجاست را باز کنم تا معلوم شود که برخی احکامش به جک شبیه است!!!
Posted by: سید | August 16, 2009 4:41 PM
نمی دانم این مسئله ای که مطرح کردید شباهتی به آنچه من تجربه کردم دارد یا نه.همیشه به ما یا داده بودند حجاب برای این است که زنان باعث جلب توجه مردان نشوند و با حجاب زیباییهای خود را بپوشانند که نامحرمان نبینند.شاید قدم زدن در لندن یا پاریس با حجاب اسلامی چندان جلب توجه نکند.اما در سفری که اخیرا به یک شهر ساحلی داشتم که کنار دریا زنان تقریبا بدونه پوشش بودند جهت برنزه شدن و در شهر پارچه لباسشان از نیم متر تجاوز نمیکرد تنها چیزی که جلب توجه میکرد بنده بودم وارد هر جایی که میشدم چه ساحل چه دریا چه بازار چه رستوران چه هتل همه با تعجب چنان نگاه میکردند که گاهی خودم خجالت میکشیدم. در واقع در این وضعیت حجاب من کارایی جلوگیری از جلب توجه را از دست داده بود(گرچه مدتهاست به این کاراییش شک کرده ام و فقط برای آسودگی وجدان استفاده میکنم). برای هیچکس چه زن و چه مرد قابل درک نبود که مثلا کسی کنار دریا یا استخر همچین لباسهایی به تن کند.وقتی که عریانی آنقدر عادی باشد که مردان حتی به زنانی که سینه بند نداشتند کوچکترین توجهی نمیکردندبا خودم فکر میکردم حجاب من آنجا چه لزومی میتواند داشته باشد.
Posted by: الهام | August 23, 2009 3:02 PM