« پس راست است که انسان ...؟ | صفحه‌ی اصلی | شیعیان و حکم انحصاری به نجاست ذاتی کفار »

ماجراهای صومعه‌نشینی


زیستن در میان صوفیان بی‌آزار آن هم صوفیانی از اهل سنت (سلسه‌ی نقشبندیه) آن هم در صومعه‌ای زیبا و سرسبز که اکنون مسجد-خانقاه شده است، بی‌آن‌که به ترکیب بیرونی کلیسا دست زده باشند آن هم در دارالإسلام جدید یعنی لندن آن هم برای من تجربه‌ی وسوسه‌برانگیزی است. روزی پنج نوبت صدای اذان می‌شنوم (آن هم نه از بلندگو که از صدای زنده‌ی صوفی‌ای اذان‌گو) که در این شهر امر کم سابقه‌ای است. دیشب نیمه‌های شب داشتم مطالعه می‌کردم که دیدم صدای ذکر می‌آید. رفتم به صحن خانقاه دیدم خالی است. رد صدا را گرفتم دریافتم صدا از بالای خانقاه می‌آید. پله‌های پشت خانقاه را گرفتم و رفتم بالا چند راهروی تو در تو را رد کردم تا رسیدم به منبع صدا. رویم نشد بروم تو. همان بیرون نشستم به گوش دادن. نام‌های خداوند دست‌جمعی برده می‌شد و بعد صلوات خاصی فرستاده می‌شد به این صورت: اللهم صل علی محمد و علی آل محمد و سلم. پنج‌شنبه‌ها شب حلقه‌ی ذکر دارند. هفته‌ی قبل نشد بروم. این هفته، ایزد اگر مدد کند، می‌روم و گزارش‌اش را می‌گذارم این‌جا. چنین تجربه‌هایی را فقط در سرزمین کفر (دار الإسلام جدید) می‌توان دید نه در امّ القری و حومه. زیرا در آن‌جا صوفیان را می‌زنند و دستگیر می‌کنند و حسینیه‌شان را هم با بولدوزر با خاک یکسان می‌کنند و جایش چمن می‌کارند! (این‌ها که هم سنی اند، هم صوفی جرم‌شان مضاعف است!).

در خانقاه نام‌های الله، محمد، ابوبکر، عمر، عثمان، علی، حسن و حسین دیده می‌شود. هر اسم به خط سیاه شکسته در دایره‌ای سفید نوشته شده و موازی دور تا دور خانقاه نزدیک به سقف چیده شده (عزیزْ بانو، که هر کجا هست خدایا به سلامت دارش، از ایران که آمد و دوربین را آورد عکس می‌گیرم و می‌گذارم در این دفترچه‌ی مجازی). این‌جا برای نماز جاعت امام ندارند. هر چند نفر دور هم جمع می‌شوند و یکی جلو می‌ایستد امام می‌شود. یک بار خواستند مرا امام کنند! که نپذیرفتم (مستثنای منقطع که قاعده نمی‌شود!). نماز ما تفاوت‌هایی با آن‌ها دارد. علاوه بر دست باز نماز خواندن و مهر گذاشتن ما، اهل سنت دست کم تا آن‌جایی که من دیده‌ام، قنوت نمی‌خوانند، قیام بعد از رکوع‌شان طولانی‌تر از ماست و نیز نشستن بعد از دو سجده قبل از برخواستن برای رکعت بعدی یا ندارند و یا در مقایسه با ما خیلی کوتاه‌تر است. موقع تشهد و سلام انگشت اشاره‌‌ی دست راست‌شان را همان‌طور که روی زانویشان است به سمت جلو می‌گیرند که من نفهمیدم داستان‌اش چیست. نماز که تمام می‌شود یکی- یکی نشسته یک قدم می‌روند عقب‌تر می‌نشینند.

 موقع نماز جماعت با اهل سنت حس پیچیده‌ای دارم. از یک طرف همه‌اش احساس می‌کنم انگشت‌نما هستم به خاطر تفاوت‌ها: مهر، دست باز، قنوت و غیره. از سوی دیگر از درک تفاوت‌ها و تنوع‌ها لذت می‌برم و برای‌ام درس‌آموز است (آن فقه مقارنی که خوانده‌ام و بسیار‌ی‌اش از خاطرم رفته است تا حدودی دارد دوره می‌شود). و علاوه بر این‌ها یک حس هویتی هم به آدم دست می‌دهد: تو از شاخه‌ی "متفاوت"ی از اسلام آمده‌ای. نگذاشته‌ام این حس هویتی تبدیل به حس خودبزرگ‌بینی و یا خودکم‌بینی شود (و امیدوارم موفق شده باشم) به این صورت که مثلاً اسلام این‌ها از اسلام تو متفاوت است پس اسلام تو برتر و یا فروتر است (این حس دومی گاهی به من دست می‌دهد اما باورم به "کثرت‌گرایی دینی" آن حس را تا حدود زیادی بی اثر کرده است).


مطالب مرتبط

در سوز ساز

حدیث نامکرر «مرنج و مرنجان»

اتقوا من مواضع التُهم، صاحب سایبر تو هم!

عاشورا: روایت چل‌تکه

مقصد: عاشورای امجد

زین پس چو نباشیم...

اطلب الرفیق ولو بالسایبر

به باد ده سر و دستار عالمی

آن‌چزها که آرام‌ام می‌کند: الا بهذه الامور تطمئن قلبی

که گفت در رخ خوبان نظر خطا باشد؟

بازی شب یلدا با تاخیر

شین مثل برهان شر: میم مثل مادر

پیر خرابات و لطف دائم‌اش

گاهی آن‌کس که حقیقت را می‌گوید بی‌شرف است(؟)

خزانِ آرزو و باز هم برهان شر

کام‌ام از تلخی غم چون طنز گشت

درباره‌ی خدایگان خواب و مطالعه

فربه‌تر از فردید

دیدار دوم با مهدی جامی

میرزاوزیری و یک شب خوب

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/5539

نظرها

آره تا عکس نگیری و نذاری حس اش منتقل نمی شود . جالبه که اینجا توی پروژه های شهرداری اگه یه کارگر بیچاره ی سنی (که معمولا اول وقت و با هرشرایط جوی روی زمین سخت می ایستند و نماز می خوانند )بخواهد نماز بگذارد احساس خجالت و شرمساری میکند از اهل تسنن بودنش. مردم و مدیران هم رفت و آمد که می کنند این قدر نگاه می کنند که طرف فکر میکند مشغول فسق ظاهر بوده در ماه رمضان ! ونه نماز اول وقت . . . از آنچه از روحیاتت سراغ دارم می دانم که خانه ی جدیدترا دوست تر می داری . . .خوب است در آن بیغوله ی دور از وطن
یاسر: سخت دوست دارم این خانه جدیدمان را و برای دریچه ای است به جهانی دور اما دوست داشتنی

سلام
لطفا حتما از صوفيان آنجا بيشتر بنويسيد، ديروقتي است صوفيه را از لابلاي كتاب ها و زندگي بزرگان آن جستجو ميكنم (چون بايزيد و ابوسعيد و...) و در اينجا (ايران) چون آزادي «نزديك به مطلق است» هيچگاه اين امكان كه از نزديك بتوانم با آنها آشنا شوم برايم فراهم نميشود. بيانات شما از صوفيان آن كشور «غير آزاد» ميتواند برايم بسيار راهگشا باشد كه صوفيه‌ي امروز با صوفيه‌ي ديروز چه تفاوت‌هايي دارد....
خداي به سلامت داردتان

یاسر: چشم

لطفا وقتی حال خوشی دست داد و ارتباطتان با آن بالایی برقرار شد، مرا هم دعا کنید که سخت محتاجش هستم
یاسر: ارتباط آن هم از طرف من آن هم با بالا؟ اشتباه گرفته اید اما اگر اشتباهی درست در آمد فرمایشتان چشم

سلام.داستان اشاره‌‌ی دست راست‌ موقع تشهد و سلام ازاین قرار است: انگشت خم به سوی کعبه اشاره ی خاشعانه به توحید است که در اصول کافی نیز بدان اشاره شده.از کثرت گرایی گفتید فضای خاطرم با این بیتهای عراقی معطر شد:
به طواف كــعبه رفتم به حــرم رهـــم ندادند/كه تو در بـرون چه كردي كه درون خانه آيي؟
به قـــمارخانه رفتم،هــــــمه پاكــــباز ديدم/
چـو به صــومعه رســــيدم همه زاهد ريايي
در ديــر مي‌زدم مــــــن، که نـــدا ز در درآمد/كه درآ درآ عــــــراقي، كه تو هم ازآن مــايي

یاسر: به به این ابیات و ممنون که ذکرشان کردید. اگر روزی من از این پاره نوشته ها هم نسیمهایی باشد که از سوی خوانندگان اهل ذوق می رسد کله گوشه ام به آفتاب رسیده است.
 

اما اگر کردستان ایران را دیده بودی هنوز سلسله های تصوف بسیار ند و بساط دف و دایره شان هم براه است، خانقاه شان هم پر رونق! دولت هم دوست دارد،آخه اهل سنت و کرد صوفی یعنی آنکه دنیا را وانهاده و نه ظلم ظالمان را می بینند و نه بی عتدالتی ها و تبعیض ها را
!
یاسر: برخی فیلم های خلیل عالی نژاد را دیده ام از اشکالات من این است که مطلقا ایرانگری نکرده ام سهل است خراسان گردی هم نکرده است سهل است مشهد گردی هم نکرده ام.

سلام

منتظر بودم یه وقتی گریزی به صحرای صوفیان "قریب" هم بزنید...زیبا روایت کرده اید.

منتظر گزارش های بیشتری در این حوزه بویژه صوفیان ایرانی از نگاه شما طلبه بیدار هستم.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)