امروز به مدد دوست قدیم و یار غار جناب
محمد طاهری عزیز توانستم ساعتی با شیخ ما
محمود امجد گفتگوی اینترنتی کنم. شیخ مهمان منزل دوست ما بود و دیدن چهرهاش از پشت کیلومترها دوری مرا شاد کرد. از قضایای سیاسی سخت ناراحت بود و حرفهای صریحی در نقد شیوه حکومت در محافل خصوصی گفته بود و قدری از آن را در این دیدار مجازی باز هم بازگو کرد. خلاصهاش این بود که به نظر ایشان هم که اصولا روحانیای سیاسی نیست، این شیوهی حکمرانی نه شرعی است و نه اخلاقی و خصوصا اخلاقی نبودنش برای ایشان که یک مدرس اخلاق است خیلی سخت آمده بود. نمیخواهم برخی تعابیر صریحی را که ایشان به کار برد تکرار کنم شاید المجالس فی الامانه بوده باشد اما هر چه که بود از عمق ناراحتی ایشان خبر میداد. آقای امجد مورد علاقهی شخص رهبری بود و رهبری به بسیاری از روحانیان مرتبط با دانشجویان سفارش میکرد شیوهی برخورد روحانی با دانشجویان را بروید از ایشان یاد بگیرید. خودم از دهان آن آقا شنیدم که در جلسهای گفت آقای امجد شیخ خوبی است. بسیار خوب همین بزرگوار که به قول خود شما هم شیخ خوبی است شیوهی شما را قبول ندارد. فرض کنید دوست پنجاهسالهتان سیاسی است ایشان که اصلا اهل سیاست نیست. کنار نشسته و آخوندیاش را میکند. سخت هم محبوب دانشجویان است. اتفاقا همان دانشجویانی که طرفدار شما هستند هم ایشان را دوست دارند. نشان به این نشان که همین بزرگوار، روحانی ثابت هر سالهی اردوی طرح ولایت است. گرچه بعید میدانم از امسال دیگر ایشان به آن اردو برود. شنیدم که ایشان گفته است تلویزیون هم دیگر نمیروم. تازه وقتی میرفت هم مجیز هیچ حاکمی را نمیگفت دو حدیث اخلاقی میخواند و میآمد پایین.
ما که به زعم شما از دین خارجایم و سیاسیکار اما دارید این عالمان متدین به دور از سیاست را که دوستدار شما هم بودند و تا سالهای سال هر وقت ما در گوششان خصوصی از شما انتقاد میکردیم چندان باور نمیکردند و در نظرشان ما عجول و تند رو میآمدیم را هم از دست میدهید.
شیخ ما برای دلداری دلهای غم گرفتهی ما دقایقی هم مثل همیشه با صدای گرمش برایم آواز خواند.
باز هوای حرمت آرزوست /
تا نیابم آنچه در مغز من است یک زمانی سر نخارم روز و شب /
ناد علیا علیا علیا یا علی
صدای شیخ شبیه صدای لطفی است و این دو صدا مرا به یا یکدیگر میاندازد.
با ناراحتی میگفت: روزگاری است که ایمان فلک رفته به باد
نامهی دکتر محقق داماد را خوانده بود و به او که دوست ایشان است پیام داده بود که پایت را میبوسم.
نظرها
شیخ خوبی است...خدای سربلند دارد اش.
بدرود دوست من.
Posted by: احمد | August 6, 2009 8:51 AM
سلام
امروز صبح روضه خوب بود . جمع اضداد همیشه در مجلس حضرت استاد برایم جذاب بوده . آخوندی بود فرمانده ی خرابکاران (همان تخریب 5 نصر ) پدر خودم هم بود . مهدی صفائی بود . مهدی نظری بود . از همه مهمتر حضور بانوی محترم شما بود که در معیت پدر تشریف آورده بودند . جایت باز هم خالی . آقا را دوبار وصل کردم به همسرت که کمی دلگرمی اش بدهد برای صبر بر این ایام تلخ . یکبار اول مجلس . یکبار انجام کار ...حرفهای درگوشی استاد را برایت خواهم گفت در وقت مقتضی
...
یاسر: با جمله جمله توصیفهایت می روم در آن مکان و باز می گردم
خدایت پاسبانت باد
Posted by: محمد طاهری | August 6, 2009 9:13 AM
سلام ياسر جان!من شخصا خامنه اي را به كديور ترجيح ميدم
.یاسر: می فهمم می خواهی چه بگویی اما دست کم یکی امتحان خود را پس داده اما دیگری نه
ضمنا به من زنگ بزن.
Posted by: جواد.ح | August 8, 2009 8:22 AM
من هم صبح چهارشنبه اونجا رفتم. این مرد صفای تمام نشدنی دارد. همچنان پرانرِژی و با صفا.
یک نکته حاشیه ای!:
جلسات حضرت امجد رو زیاد رفته بودم ولی برای بار اول بود که پای منبر ، صبحونه میخوردیم! و خود آقا هم اون بالا!ا
یاسر: این از آن صبحانه هاست
Posted by: سید قاسم | August 9, 2009 2:18 AM