امروز ساعتی مهمان دکتر عبدالمجید شرفی از روشنفکران مشهور تونسی بودم. از او دو کتاب به فارسی ترجمه شده است: اسلام و تجدد (الإسلام و الحداثة) و عصریسازی اندیشهی دینی (تحدیث الفکر الإسلامي). کتاب اول را مهدی مهریزی به فارسی ترجمه کرده است و کتاب دوم را دوست فاضل عزیزم جناب محمد امجد. یکی از اساتید ما در لندن که متخصص در تاریخ قرآن است، پروفسور منصف بن عبدالجلیل، از دوستان دکتر شرفی است و ظاهرا شرفی استاد راهنمای پایاننامهی دکتری او بوده است. به واسطهی او بود که توانستم امروز قراری بگذارم و دکتر شرفی را در منزلش در منطقهی المنار 2 تونس ببینم. پیرمرد مهربان و بی تکلفی به نظرم آمد. سخن از ایران آغاز شد و همچنان که خودش گفت انقلاب ایران را از ابتدا تا به امروز دنبال میکند و کمی برای او آخرین اخبار مربوط به حوادث بعد انتخابات ریاست جمهوری در ایران را توضیح دادم. با دقت گوش داد و با نگرانی میپرسید چه میشود؟ گفتم که اعتراضات مردمی متوقف نشده و بعید است متوقف شود. بعد از سیاست سخن به روشنفکران ایرانی کشیده شد و گفت دکتر سروش دوست من است و بارها او را دیده ام و آخرین بار در آلمان او را دیدم و نیز از آقای شبستری یاد کرد و همچنین گفت شما روشنفکری در ایران دارید که من او را نمیشناسم اما از طریق آثارش در فلسفهی دین با او آشنا هستم و منظورش مصطفی ملکیان بود. شایگان را هم خوب میشناخت (در کتاب اسلام و الحداثة به اصل فرانسوی "انقلاب مذهبی چیست" شایگان ارجاع داده است) و گفت من و شایگان دوست بیست و پنج ساله ایم و تونس پیش من آمده و من هم وقتی در زمان خاتمی (2002) به ایران سفر کردم به منزلش رفتم. میگفت آقای خاتمی را هم دو سه سال قبل در کوآلالامپور دیده است و چند ساعتی با هم حرف زده اند و میگفت او را فردی روشنفکر (مثقف) و مطلع از اوضاع جهان یافتم. میگفت در صحبت چند ساعتهمان خیلی سعی کردم برای او استدلال کنم و توضیح دهم که اشکال انقلاب ایران نظریهی ولایت فقیه است و باید در نقد این نظریه کاری کرد اما میگفت خاتمی در آن جلسه تمایل چندانی به این بحث نشان نداد اما میافزود بعدا دیدم در لوموند پاریس مصاحبهای با او شده بود که در آنجا نکاتی انتقادی در مورد ولایت فقیه در صورت رایجاش بیان کرده بود. کمی برایش در مورد تجدید نظر آقای منتظری در نظریهی ولایت فقیهاش و نیز تلاشهای فکری محسن کدیور (ظاهرا او را نمیشناخت) توضیح دادم. کمی هم ذکر دوست ما جناب محمد امجد شد که برای ترجمهی کتاب ایشان با او در تماس بوده است و من توضیحی از پدر محمد آقا دادم که عالمی اخلاقی در تهران است و محل نفوذ در میان متدینان اخلاقی. و توضیح دادم که امجد پدر در قضایای انتخاباتی اخیر از منظر اخلاقی و نه سیاسی منتقد احمدینژاد بود. از سفرش به قم گفت و از اینکه محافظهکاران روحانی دانشمند و مطلعی را در قم دیده است و در کتابخانههای این شهر کتابهای لاتین متعددی از جریانهای مختلف دیده است، اظهار شگفتی میکرد. میگفت ناشر کتاب "الإسلام بین الرسالة و التاریخ" او به شرفی گفته است در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران در سال 2003 تمام چهل نسخهی این کتاب در همان روز اول نمایشگاه فروش رفته است. ضمنا این کتاب او توسط انستیتوی مطالعهی تمدنهای مسلمان (ISMC) به انگلیسی ترجمه شده است و به زودی منتشر میشود (این کتاب به فرانسه و آلمانی هم ترجمه شده است و نمیدانم به فارسی ترجمه شده است یا نه ولی ظاهرا نشده است). گفت کتاب تحدیث الفکر الاسلامي من الان در تونس ممنوع است و اجازه چاپ ندارد به او میگویم ولی کتاب اسلام والحداثةی شما ممنوع نیست و من خودم نسخهای از آن را از یک کتابفروشی خریدم میگوید آن کتاب درست در سالهای اول حکومت بن علی در حدود بیست سال قبل چاپ شد که در آن زمان اندک گشایشی در کار بود اما بعد بن علی بر من غضب کرد و از سخنرانی و نشر کتاب بازداشته شدم و الان هم حق سخنرانی و نشر ندارم. میگفت برای تاریخ تاسیس دانشگاه تونس از من خواستند مقالهای بنویسم ولی بعد حکومت مانع شد که مقالهی من در کتابی به همین عنوان چاپ شود. میگفت روزنامه های تونس حق ندارند نامی از من ببرند و یا مطلبی از من چاپ کنند (با این حال برای جمال صاحبخانهمان که تعریف کردم گفت این ممنوعیت همیشه تخلفناپذیر نیست و میگفت من یک بار در روزنامهمان مقالهای از شرفی چاپ کردم). با این حال میگفت با خود من کاری ندارند و امنیت خودم را به خطر نیانداخته اند. کمی هم در مورد بررسی تطبیقی استبداد تونسی و استبداد ایرانی بحث شد. در استبداد تونسی آزادی حوزهی شخصی وجود دارد، خصوصا آزادی جنسی: کسی به خاطر پوشش شما را دستگیر نمیکند و یا به خاطر روابط جنسی، مادامی که به حد مزاحمت و تجاوز نرسیده باشد. با این حال بر اساس قانون حجاب داشتن برای کارمندان دولتی ممنوع است (تحت تاثیر سکولاریسم فرانسوی) و گر چه این قانون همه جا اجرا نمیشود اما اگر کسی اراده کند میتواند اجرا کند. از این جهت آزادی وجود ندارد. امنیت اجتماعی در تونس بسیار خوب است و ساعت 3 نیمه شب هم یک زن جوان با پوشش حداقلی میتواند بی هیچ مشکلی در خیابان قدم بزند و چیزی شبیه ناآرامیهای قومی مدل سیستان و بلوچستان در این کشور وجود ندارد. با این حال تنوع در میان حکومتیها مطلقا وجود ندارد. یعنی تمام امور به نحو مطلق در اختیار بن علی است و هیچ کدام از وزرا و مسئولین حق مخالفت با او را ندارند. از این جهت تنوع و چند دستگیای که در سطح قدرت سیاسی در ایران وجود دارد (مثلا تفاوت نظر میان هاشمی رفسنجانی و احمدینژاد) در اینجا نیست. مردم تونس هم به قدر مردم ایران معترض به حکومت نیستند و با توجه به اینکه رشد اقتصادی تونس با نظر به اینکه نفت چندانی هم ندارند خوب است، مردم زندگیشان را میکنند و دست کم به ظاهر کار چندانی با حکومت ندارند. پرسیدم آیا بنیادگران اسلامی هم در تونس وجود دارند. پاسخ داد بله اما قوی نیستند اما امکانات زیادی دارند. میگفت حکومت با آنکه سکولار است فقط صورت عقبماندهای از دینداری را اجازهی بروز میدهد و جریان روشنفکری دینی (این اصطلاح از من است و مضمون حرف او بود نه عین حرف او) را مجال نمیدهد. [این یعنی حکومت سکولار هم بشود معلوم نیست به نفع جریان روشنفکری دینی باشد. مثلا داماد بن علی آن طور که استاد ما دکتر منصف میگفت رادیویی مذهبی در تونس تاسیس کرده است که تماما یک رادیوی سنتی است دائما یا قرآن پخش میکند و یا آداب وضو و نماز را آموزش میدهد] علمای سنی مذهب هم حکومت را تأیید میکنند و برای آن دعا میکنند و افزود علمای سنی مثل علمای شیعه نیستند آنها هر حکومتی سر کار باشد تأیید میکنند. نشد بگویم که علمای شیعه هم بعد انقلاب به نمونههای سنیشان پیوسته اند و به جز استثنائاتی هر کاری حکومت بکند یا تأیید میکنند و یا ساکت مینشینند.
سر آخر هم بحث کوتاهی شد در باب خاتمیت و رایاش را به نحو خلاصه توضیح داد. رای او این بود که خاتمیت به معنی توانایی بشر برای تمشیت امور خود بدون استعانت صرف از غیب است. در این راه بشر میتواند از میراث انبیا سود ببرد اما محدود به آنها نیست. گفت که در این رای از اشارات اقبال لاهوری استفاده کرده است. در انتها هم یک نسخه از کتاب خود "إسلام بین الرسالة و التاریخ" را پشتنویسی کرد و هدیه کرد. در راه بازگشت رانندهی تاکسی تا فهمید ایرانی ام پرسید ایران زمان شاه قدرت پنجم دنیا بود الان قدرت چندم دنیاست؟! اضافه کرد که به نظرش ایران حالا خیلی ضعیف شده است.
نظرها
Dear Mr Mirdamadi
Salaam
I should have asked you this favor earlier (your second last post). Could you kindly send me the electronic version of the book :Spirituality for the Skeptic, The Thoughtful Love of Life that you mentioned you have? Many thanks. Shayesteh.
Posted by: Shayesteh | August 3, 2009 11:36 PM
یادمه امید معماریان هم حرفای جالبی از یه راننده موقعی که تاکسی سوار بوده نقل میکرد.
مث اینکه راننده تاکسیا رو نباید دست کم گرفت. البته خارج ایران :)
Posted by: رامین | August 3, 2009 11:50 PM
سلام
گزارش خیلی خوبی بود . خوش به حات . دیدار این اندیشمند زبردست و کشت یافته الحق فکر کنم گوهرمند ترین اورده ی تو از تونس باشد . خیلی خوب بود . عصری سازی را خوانده ام . اقرار میکنم که بسیاری از انچه را وی در این کتاب و در مقالات دیگرش اشاره کرده است با اینچه اکنون در جامعه دینی جهانی و بالخصوص ایرانی میبینم فرسنگها فاصله است
یاسر: خودم هم معتقدم مهمترین بخش سفرم دیدار یک ساعته با شرفی بود. ایمیلش را گرفتم می توانیم در تماس باشیم
ی.م
برقرار باشی
Posted by: محمد طاهری | August 4, 2009 5:32 AM
سلام جناب ميردامادي.
اميدوارم نوشته هايتان با بازگشت به لندن، هم منظم تر شود و هم با فاصله ي زماني كمتر.
اگر لطف كنيد در بعضي نوشته هايتان درباره ي افرادي بيشتر بنويسيد، چون ما جوان تر ها كمتر با آنها و آرايشان آشنايي داريم.
هرچند كه خاطراتتان نيز به همان مقدار براي ما درس دارد.
با تشكر
Posted by: جوان ايراني | August 4, 2009 12:14 PM
... بعید است متوفق شود.
ویرایش کن
یاسر: باشه ممنون .
Posted by: من | August 4, 2009 8:13 PM