« غرب وحشی ِ وحشی ِ وحشی! | صفحه‌ی اصلی | بن‌ علی و سید علی »

آه از این باد بلاخیز که زد در [وطن] ام


بانو رفت ایران. لطفی می‌خواند شعری از سایه را.

بعد از ظهری است. نشسته‌ام تنها وسط اتاق خالی‌مان که تمام وسایل‌اش را جمع کرده‌ایم و برده‌ایم. کسی انگار توی دلم رخت می‌شوید.
 
تنها شدم.

همه مرغان هم‌آواز پراکنده شدند / آه از این باد بلاخیز که زد در چمن‌ام

سایه الان آرام می‌خواند. حالا خواند.

امروز نه آغاز و نه انجام جهان است / ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است

گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری...

تو رهرو دیرینه‌ی سر منزل عشقی ...

آبی که برآسود زمین‌اش بخورد...

از روی تو دل کندن‌ام آموخت زمانه...

دردا و دریغا که در این بازیچه‌ی خونین...

... این دشت...

روزی که بجنبد... کران تا به کران است

... دردی است در این سینه که همزاد جهان است

از داد و وداد آن همه گفتند و نکردند / یا رب چقدر فاصله دست و زبان است

خون می رود از دیده در این کنج صبوری...

از راه مرو سایه که آن...


هوا آفتابی است. چترها را گونه‌ها اما زیر چشمان گرفته اند اکنون.

از میان همه‌ی دربندان بی‌گناه این روزها، یاد سه دوست عزیز رهای‌ام نمی‌کند: مصطفی تاج‌زاده، سعید حجاریان و محمدرضا جلایی‌پور. مصطفی را می‌خواستم جلای وطن که کنم برای خداحافظی در دفتر مشارکت دیدم. گفت می‌خواهد روی آرای خوارج کار کند و از من کمک خواست. عذر خواستم که مسافرم و مجنون را ماننده‌. مثل همیشه گرم و گیرا بود. سعید را هم در اتاق کوچک‌اش در مشارکت دیدم و خداحافظی کردیم. مثل همیشه آرام بود و ته لبخندی داشت. آن روزها بحث کاندیداتوری آقای خاتمی داغ بود. به شوخی گفت بیا تو کاندیدای ریاست جمهوری شو. گفتم فعلا سنم به سی سال نرسیده تازه وقت ندارم باید بروم مشق‌های‌ام عقب است. این‌جا که آمدم هم سعید از حال من غافل نبود چند باری که با تلویزیون فارسی بی بی سی مصاحبه کردم از طریق دوست مشترکی پیام فرستاده بود که به فلانی بگویید با بی بی سی مصاحبه نکند ممکن است برایش دردسر درست کنند. توصیه‌اش که موثر نیفتاد به دوست مشترکمان گفته بود شماره‌اش را بده خودم زنگ بزنم قانع‌اش کنم که مصاحبه نکند.
 
اما محمدرضای عزیز. آخرین بار در منزل‌مان در لندن دیدم‌اش. آمده بود با همسر مهربان و ادیب‌اش به اجابت دعوت ما به میهمانی‌مان. مثل همیشه خسته بود از پیگیری کارهای پویش‌اش و چشم‌هایش به زور باز می‌شد. نگران ایران زمین بود و خصوصا این نکته اندوهگین و نگران‌اش کرده بود که به قول او طی این چهار سال، دو و نیم میلیون نفر از ایرانیان از طبقه‌ی متوسط به خط فقر فرو کشیده شده‌اند.

نشستیم علاوه بر بحث‌های سیاسی، به قرار همیشه، به بحث بر سر ایمان. سخت مومن است این پسر. منظورم از ایمان نه فقط باور به گزاره‌های ایمانی، در این مورد گزاره‌های اسلامی-شیعی، که علاوه بر آن و مهم‌تر از آن، حس توکل و تکیه‌ی عمیق به خداوند است به مثابه‌ی یگانه حقیقت هستی. این را می‌شد با شواهد بسیار در او دید. ایمان‌اش گاهی اوقات مرا عصبانی و گاهی به رشک وامی‌داشت؛ آن‌چنان ایمانی که گویی زیستن در غرب و خواندن علوم انسانی به شیوه‌ی آکادمیک غربی و نیز دیدن مظالمی که ارباب دین به نام دین با خلق خدا می‌کنند نه تنها زائل‌اش نکرده که استوارترش کرده بود. یادم هست در حالی که از خستگی چشمان‌اش باز نمی‌ماند ولی در عین حال می‌کوشید ادب گوش دادن را رعایت کند با شور و حرارت گفتم‌اش سودای این که باورهای ایمانی‌ام تصادفی باشند لحظه‌ای آرام‌ام نمی‌گذارد. با آرامشی برخاسته از یقینی قلبی پاسخ داد نه، تصادفی نیست! و منظورش باورهای ایمانی خودش بود. و به خواب رفت. پارچه‌ی سفیدی رویش کشیدم، آرام خوابید. ربع ساعت نگذشته سراسیمه برخاست و پرسید چقدر خوابیدم و وقتی دانست زمان کوتاهی بیش نبوده تعجب کرد. می‌گفت در خواب ادامه‌ی بحث با من را پی گرفته است. وسواس اخلاقی داشت و در این باب از آقای ملکیان خیلی یاد می‌کرد.

چه می‌توانم بگویم در "این روزگار ِ تلخ‌تر از زهر" جز این‌که "خداوند ِ مهر و راستی" را می‌خوانم، همان نوع خدایی که در دکان خدافروشی حاکمان ما مدتهاست که کیمیاست، تا تمام دربندان بی‌گناه این روزها را از زندان جور آزاد گرداند. همان دربندان بی‌‌گناهی که جرمی جز خطر کردن برای اعتلای وطن ندارند، همان‌ها که از راحت خود گذشتند برای راحت دیگران.

ایدون باد،

بمنه و کرمه.

[آن‌طور که پیداست در تونس دسترسی به اینترنت برای من به صورت دائم میسر نخواهد بود، در نتیجه شاید یک ماهی این دفتر مشق مجازی خاموش باشد].

پسنوشت: دلمویه های فاطمه شمس عزیز همسر محمدرضا را هم بخوانید. خصوصا برای آهنگر دادگر شناسی و تمام دادگران دیگر جمهوری اسلامی خوب است.
 







مطالب مرتبط

در سوز ساز

حدیث نامکرر «مرنج و مرنجان»

اتقوا من مواضع التُهم، صاحب سایبر تو هم!

عاشورا: روایت چل‌تکه

مقصد: عاشورای امجد

زین پس چو نباشیم...

اطلب الرفیق ولو بالسایبر

به باد ده سر و دستار عالمی

آن‌چزها که آرام‌ام می‌کند: الا بهذه الامور تطمئن قلبی

که گفت در رخ خوبان نظر خطا باشد؟

بازی شب یلدا با تاخیر

شین مثل برهان شر: میم مثل مادر

پیر خرابات و لطف دائم‌اش

گاهی آن‌کس که حقیقت را می‌گوید بی‌شرف است(؟)

خزانِ آرزو و باز هم برهان شر

کام‌ام از تلخی غم چون طنز گشت

درباره‌ی خدایگان خواب و مطالعه

فربه‌تر از فردید

دیدار دوم با مهدی جامی

میرزاوزیری و یک شب خوب

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/5434

نظرها

سلام و آرام !

سفر به خیر و دست حق به همراهت !
تقریبا هر روز به اینجا سر می زنم و استفاده می کنم ، راضی باش . راستی ! به شکوفه ها به باران ... !

مرد سیاست واینهمه نازکی دل؟؟ درهر حال بوی تو را از بانویت می جوییم.گرچه غریب ولی بغایت قریبی.پاینده باشی.

یاسر: ممنون اخوی پاینده باشی

یاسر عزیز از اینکه می شنوم وبلاگ رو تو این یک ماه می خوای تعطیل کنی دلم گرفت لطفا به فکر ما خواننده های همیشگی وبلاگت باش موفق باشی

ياسر جان
گر در يمني و با مني پيش مني
گر پيش مني و بي مني در يمني

با توام/ با هميم
Yaser: fadat aziz

همه مرغان هم‌آواز پراکنده شدند / آه از این باد بلاخیز که زد در چمن‌ام
.
.
.
آخ

شما که نادرستی برخواسته و برخواستن را از من نپذیرفتید، باشد که در بازگشت از عمید، معين، دهخدا و سخن بپذيريد.
یاسر: بابا توی راه تونس بودم مسافر بودم زود قضاوت نکن

اگر زحمتی نیست!!!!

سلام.
اولین باره که به وبلاگ شما میام. واقعا خوشحالم که اینجا رو پیدا کردم......خیلی دل نشین مینویسین.
"کسی انگار توی دلم رخت می‌شوید." چقدر ازین تشبیه خوشم اومد چون خودم یه تشبیه نه چندان ادبی دارم که میگم یه خرچنگ کوچولو تو دلم داره راه میره :).......
حتما حتما بازم میام.

سلام . رفیق . دلم برات تنگ شده . بی خبر رفتی . چند بار تو بی بی سی فارسی دیدمت .خ یلی خوشحال شدم . ولی کمی نگران که برایت دردسر درست نکنند . در هر حال خوشحال شدم وبلاگت را دیدم . از طریق مهدی صفایی آدرس وبلاگت را پیدا کردم . از من هم یک سر بزن . دلم گرفته راستش خیلی اعصابم خورده بدجوری تو این انتخابات رودست خوردیم . منتظرت هستم .
یاسر: وای مهدی تو و اینجا بهت سر می زنم

سلام
یه نفر می خواست بره تونس
ولی نتونس!
گره چینی های تزئینات و کاشی های معماری تونس بی نظیر است از آن غافل نشوید.
سر جدت یک گزارش تصویری مبسوطی تهیه کن و ما را بی نصیب مگذار

موفق باشید و سفر به سلامت.
یاسر: تصحیح کردم و ممنون از تیزبینی شما

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)