« پای استبدادیان چوبین بود | صفحه‌ی اصلی | روز آنلاین و ترجمه‌ی ناقص! »

سفر به ولایت قیروان (1)


شنبه و یکشنبه‌ی این هفته ما را به اردویی دو روزه به مقصد دو شهر تاریخی قیروان و سوسة بردند. ظهر شنبه مقابل معهد بورقیبة در شارع (خیابان) الحریة قرار گذاشتیم و همراه با یک مینی‌بوس به سمت قیروان حرکت کردیم. همسفران‌مان علاوه بر دوستان همکلاس لندنی من همگی ایتالیایی بودند، به جز یک نفر که آمریکایی بود. یک میانسال و یک پیرزن ایتالیایی، به اضافه‌ی یک تیم پنج نفره‌ی دیگر از ایتالیا که در مورد آن‌ها بعدا توضیح خواهم داد. راهنمای تورمان مرد 45 ساله‌ای به نام خالد بود. همان‌طور که تازه حرکت کرده بودیم، ملیت همه‌ی ما را پرسید. اندونزی، پاکستان، ایران، افغانستان، امریکا، ایتالیا و تاجیکستان ملیت‌های افراد این ماشین کوچک بود. شاید باورتان نشود اما این خالد به جز زبان اندونزیایی با همه‌ی ملیت‌های این سفر با زبان خودشان روان شروع به صحبت کرد. با من فارسی صحبت کرد و از عمر خیام سخن به میان آورد (چه عجب بالاخره یک نفر ایران را به عمر خیام شناخت نه به احمدی‌نژاد). با دوست تاجیکی و افغانی‌مان روسی صحبت کرد. با دوستان پاکستانی‌مان اردو صحبت کرد. ایتالیایی که زبان مادری‌اش بود. انگلیسی‌اش هم که خوب بود. عربی و فرانسه هم که زبان اصلی‌اش بود. آلمانی‌اش هم که خوب بود و به ادعای خودش در هایدلبرگ درس خوانده بود و کارت دانشجویی هایدلبرگ‌اش را به من نشان داد. اعجوبه‌ای بود در زبان این  خالد.

همان‌طور که از تونس خارج می‌شدیم خالد برای‌مان از پشت میکروفون مینی بوس در مورد تونس توضیحات کلی‌ای می‌دهد: تونس یکی از کشورهای مسلمان است اما کشوری لائیک است. به سه دلیل. زیرا در آن تعدد زوجات ممنوع است (و بلافاصله می‌افزاید متاسفانه)، تعطیلات آن مسیحی است، یعنی شنبه و یکشنبه است نه جمعه و نیز تن‌فروشی در آن قانونی است و وعده می‌دهد که در بازار قیروان و سوسة راسته‌ی تن فروشان را نشان‌ دهد. همان‌طور که توضیح می‌دهد از پنجره بیرون را نگاه می‌کنم. تعدد عکس‌های رییس جمهورشان زین العابدین بن علی واقعا آزار دهنده است. هر جا می‌روی پر عکس‌های رنگی او در ابعاد بزرگ است با عباراتی عاطفی که نثار او می‌شود. توضیحاتش را ادامه می‌دهد: تونس نفت و زیتون صادر می‌کند و نیز از طریق توریسم درآمد بالایی دارد. زنها در تونس بیش از مردان کار می‌کنند و بیش از آنها نیز عمر می‌کنند. به مزرعه‌ای در سمت راست ماشین اشاره می‌کند که زنان مشغول کارند و بعدتر قهوه‌خانه‌ای را نشان می‌دهد که در وسط روز پر از مرد بالغ است که نشسته اند و قلیون می‌کشند. به قول او مردها در تونس در تمام روز فکر می‌کنند در حالی که چایی می‌خورند و یا قلیون (شیشا) دود می‌کنند. راست می‌گوید هر قهوه خانه‌ای بروی در هر ساعت روز پر از مردان بالغ است که بیکار نشسته‌اند و چایی می‌خورند و به قول خالد به سرنوشت زنان فکر می‌کنند.

به توضیح او ساکنان شمال آفریقا (مراکش، مغرب، لیبی، الجزایر، تونس و ...) در واقع عرب نیستند بلکه "بربر" اند. زبان شمال آفریقا پیش از فتح توسط مسلمانان، زبان بربری (همراه با خشخاش!) بوده است که هنوز در بخش‌هایی از لیبی و الجزایر رایج است و لهجه‌ی عربی تونسی مجموعه‌ای از عربی، ایتالیایی، فرانسوی، بربری و آلمانی است. حالا می‌فهمم چرا در میان لهجه‌های عربی (مانند لهجه‌ی سوری، لبنانی، عراقی و غیره) لهجه‌ی تونسی این‌قدر دشوار است و از عربی فصیح دورتر است. قیروان نخستین پایتخت تونس بوده است. نام قدیمی کشور تونس افریقیه است. تونس توسط ابراهیم ابن اغلب در عصر امویان در قرن هشت میلادی به فتح مسلمانان در می‌آید. پایتخت دوم تونس مهدیه است که در عهد سلطه‌ی فاطمیان پایتخت این کشور بوده است. بعدها تونس مستعمره‌ی فرانسه می‌شود و پس از استقلال این کشور جمهوری می‌شود و از سال 1987 تا کنون بن علی رییس جمهور تونس است. یکی از دوستان‌مان که ظاهرا توجیه نشده است با تعجب می‌پرسد یعنی 22 سال است که رییس جمهور شما یک نفر است؟ این چه جور  جمهوری‌ای است؟ خالد جا می‌خورد و ابتدا می‌گوید می‌دانید که ما در تونس مجاز نیستیم در مورد سیاست صحبت کنیم اما در تونس دموکراسی وجود دارد زیرا هر چهار سال انتخابات برگزار می‌شود و همین رییس جمهور دوباره رای می‌آورد! باریکلا به این دموکراسی. واژ‌ی قیروان عربی شده‌ی (معرب) واژه‌ی کاروان است. خوب این هم یک واژ‌ی فارسی دیگر که اکنون هم در عربی نفوذ کرده است، هم در انگلیسی (caravan) و هم در ترکی. در مورد شهر تاریخی سوسة هم که بعد از قیروان آن را خواهیم دید توضیح می‌دهد که از قرن 4 تا 6 میلادی مرکز بیزانس بوده است. از قیروان تحت عنوان مرکز فرهنگی جهان اسلام یاد می‌شود (عاصمة الثقافة الإسلامیة).

اولین جایی که دیدار می‌کنیم مزار زمعة البلوی از صحابی پیامبر است که به توضیح تابلوی مزار سه تار موی از موهای پیامبر را هم به همراه داشته است که همراه با او دفن شده است. ابتدا یک صحن حیاط مانند است که پس از آن به راهرویی باز می‌شود. کتیبه‌های روی دیوار رنگ سبز یا آبی و سفید دارند و به آیاتی از قرآن مزین شده اند. پس از راهرو دوباره به حیاطی می‌رسیم که در گوشه‌ی حیاط بساط تنبک و دایره برقرار است! خالد توضیح می‌دهد که مطابق یک سنت پسران را در این‌جا ختنه می‌کنند و این‌ها هم برای ختنه‌سوران است. ختنه اینجا توسط نیروهای محلی غیر پزشک و بدون بیهوشی انجام می‌شود. ورود خانم‌ها به صحن مزار بدون حجاب جایز است. اما غیر مسلمان‌ها نمی‌توانند از خود مزار دیدار کنند و خانم‌های مسلمان هم باید یک لچکی روی سر و بازوهایشان بیاندازند تا مسمای حجاب صدق کند. گوشه‌ی صحن مزار  ستون‌های سه‌تایی‌ای است که مطابق توضیح خالد مردم اعتقاد دارند اگر کسی بتواند از میان آن‌ها رد شود  وارد بهشت خواهد شد. مشابه این باور خرافی را در حرم امام رضا هم دیده‌ام که مهرهایشان را در میانه‌ی فرورفتگی‌ ستون‌های دور حوض صحن گوهرشاد قرار می‌دهند و اگر فرونغلتد و ثابت بماند نشانه‌ی آن می‌گیرند که به بهشت در خواهند آمد. شانس خودم را امتحان می‌کنم. واضح است که اضافه وزن مانع عاقبت بخیری آدمی و رد شدن از پل صراط است. اما این مخدرات ایتالیایی آن‌چنان راحت از این ستون‌ها رد می‌شوند و بهشت بر آن‌ها واجب می‌شود که آدمی را به این فکر می‌اندازند که گویی مطابق این خرافه، سعادت اخروی ِ آدمی بیشتر با تناسب اندام ربط دارد تا تناسب اعمال. خود مزار را هم دیدار می‌کنم. اتاقک کوچکی است که میانه‌ی آن ضریحی وجود دارد و در میان ضریح قبه‌ای که مقبره‌ی آن صحابی است. بر دیوار مزار متن خطبه‌ی حجة الوداع پیامبر نوشته شده است. دو نکته‌ی جالب در این متن هست. اولا خبری از من کنت مولاه فهذا علی مولاه در این نسخه نیست و ثانیا سفارش اکیدی شده است در آن به رعایت حال زنان. بیرون که می‌آییم بساط تنبک و دایره آغاز شده است. ظاهرا ختنه انجام شده و جشن‌اش را می‌گیرند. مضمون اشعار بیشتر مدح پیامبر است.






مطالب مرتبط

در سوز ساز

حدیث نامکرر «مرنج و مرنجان»

اتقوا من مواضع التُهم، صاحب سایبر تو هم!

عاشورا: روایت چل‌تکه

مقصد: عاشورای امجد

زین پس چو نباشیم...

اطلب الرفیق ولو بالسایبر

به باد ده سر و دستار عالمی

آن‌چزها که آرام‌ام می‌کند: الا بهذه الامور تطمئن قلبی

که گفت در رخ خوبان نظر خطا باشد؟

بازی شب یلدا با تاخیر

شین مثل برهان شر: میم مثل مادر

پیر خرابات و لطف دائم‌اش

گاهی آن‌کس که حقیقت را می‌گوید بی‌شرف است(؟)

خزانِ آرزو و باز هم برهان شر

کام‌ام از تلخی غم چون طنز گشت

درباره‌ی خدایگان خواب و مطالعه

فربه‌تر از فردید

دیدار دوم با مهدی جامی

میرزاوزیری و یک شب خوب

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/5489

نظرها

سلام. گمان می کنم اگر در این سفر، کتاب لئوی آفریقائی را همراه می داشتی، می خواندی و لذت می بردی. یک جمله اش: سالی که سبزه ای گره خورده مرا به دیدار مریم بشارت میداد.
***
در
http://seyyedmohammadi.blogfa.com/post-217.aspx
راجع به کتاب نوشتم.
***
از این به بعدش را منتشر نکن:
یاسر: ندیدم آن برنامه را. ممنون.

سلام
واقعا حیف که دوربین همراهت نیست که عکس بگیری . کاش عکسهای دوستانت را بتوانی برایم بفرستی از اینجاها . از روابط عمومی تو البته بعید است .
گرچه دوربین ات که اینجابود را پر کردیم با بچه ها و همسرت از خاطره تا برایت بیاورد بوی همه ی شرارت ها همیشگی مان را .

این شهری که گفته‌اید «مرکز بیزانس» بوده باعث ابهام است. تا جایی که می‌دانم بیزانس خودش یک شهر بوده که یونانیان بنا نهادند و کنستانتین اول امپراتور روم به آنجا رفت و نامش را «رم نو» گذاشت و همین شهر پس از مرگ اش کنستانتینوپل و پس از فتح اش به دست ترکان عثمانی اسلامبول و بعدتر در جمهوری ترکیه استانبول نامیده شد. شاید این شهری که گفته اید در امپراتوری بیزانس (یا همان امپراتوری رم شرقی) نقشی داشته و مرکز بخشی از آن امپراتوری بوده
یاسر: والا من تاریخم مثل چیزهای دیگرم ضعیف است اینها را راهنمای تور گفت من هم نوشتم.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)