غرب وحشی ِ وحشی ِ وحشی!
داریم اسبابکشی میکنیم. چند روز دیگر از این خانه میرویم. هنوز یک امتحان دیگر روی دستم مانده است. هنوز برای این آخری هیچ کار نکردهام. بانو چند روز دیگر باز میگردد ایران و من هم یک روز بعد از او میروم برای یک سفر درسی یک ماهه به شمال آفریقا، تونس. بعد از آن هم باز میگردم به لندن.
لابلای جمع کردن وسایلمان، برخوردم به کتابی به فارسی که در کانون توحید لندن به بانو هدیه داده بودند. این کتاب را وزارت علوم احمدینژاد اینجا به دانشجویان و همسرانشان هدیه میکند. کتاب، گزیدهای از سخنان رهبری است هنگامی که خطبهی عقد ازدواج جوانان را جاری میکرده است. خسته از جمع کردن وسایل، روی زمین نشستم و کتاب را گشودم. از آنجایی که سخنان نغز معمولا در کاسهی آدمهای وسواسی میافتد، برخوردم به تکهای از سخنان ایشان که گزیدهای از آن را اینجا نقل میکنم:
"امروز آنچه در کشورهای غربی مشاهده میشود عبارت است از نسلهای بیهویت، نسلهای درمانده و سرگشته [...] خانوادههای متلاشی شده، انسانهای تنها .... در کشورهای اروپایی [...] فضا، فضای جنایت است. همین حرفهایی که در خبرها میشنوید: یک بچه ناگهان در مدرسه، خیابان، توی قطار قتل انجام میدهد، تعدادی را میکشد. یک بار و دو بار و یکی دوتا هم نیست. همینجور سطح جنایتکارها از لحاظ سنی دارد پایین میآید. جوانهای بیست ساله بودند، شدند جوانهای شانزه-هفده ساله، حالا بچههای سیزده-چهارده ساله در آمریکا جنایت میکنند. راحت آدم میکشند. این جامعه وقتی به این جا میرسد، دیگر تقریباً غیر قابل جمع کردن است."
(مطلع عشق، گزیدهای از رهنمودهای حضرت آیت الله سید علی خامنهای به زوجهای جوان، گردآوری محمد جواد حاج علی اکبری، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1384، سخنرانی در هنگام اجرای خطبهی عقد، مورخهی 28/2/1374 و نیز مورخهی 9/11/1376، صفحهی 37)
در همین کشورهای غربی، که به زعم ایشان "بی هویت" است و "فضا، فضای جنایت است" و "تقریباً غیر قابل جمع کردن است"، در فرهنگ عمومی این مردم، از هر قشری و طبقهای که باشند عادت نیکویی وجود دارد که هرگاه دو نفر ناخودآگاه در معابر شلوغ به هم برخورد میکنند و یا حتی از حد مجاز فاصلهشان ناخواسته کمتر میشود، بیدرنگ هر دو نفر از هم عذر خواهی میکنند (با گفتن واژهی آشنای sorry). در پله برقیها، خصوصا در مترو، عادت نیکوی دیگری جاری است که هنگام ایستادن همه در سمت راست میایستند به طوری که اگر کسی عجله دارد و نمی خواهد آرام-آرام با ریل برقی پیش برود حقاش ضایع نشود و بتواند از سمت چپ با سرعت پلهها را طی کند.
به نظر شما نسلی بیهویت در فضایی جنایتآلوده میتواند رعایت حقوق شهروندی را اینچنین در میان خود نهادینه کند؟
چندی پیش (شاید کمتر از سه ماه قبل) که به قرار هر روزه با مترو عازم کلاس درس بودم در روزنامهی مترو گزارشی دیدم که در آن عکسهایی چاپ شده بود از فیلمی کوتاه که بر روی یوتیوب گذاشته شده بود. فیلم مربوط به یک تظاهرات اعتراضی در لندن بود، در فیلم پلیسی نشان داده شده بود که یکی از تظاهر کنندگان را ، که خانم جوانی بود، بی آنکه، به گفتهی گزارش، از او کار خلافی سر زده باشد تهدید به زدن باتوم کرده بود و نهایتا هم یک باتوم به پای او نثار کرده بود. داستان تمام میشود و آن خانم هم شکایتی از پلیس نمیکند. اما انتشار این فیلم در یوتیوب و چاپ گزارشهایی بر اساس آن در نشریات مختلف و انتشار چند عکس که لحظهی زدن باتوم را نشان میدهد، موجب شد که رییس پلیس لندن از شهروندان عذرخواهی کند و قول داد در فرایند تربیت و آموزش پلیس تجدیدنظر کنند و ضمنا پلیس مذکور هم خاطی شناخته شد و از کار برکنار شد.
این هم دو نمونه از همان جامعه ای که به زعم ایشان "دیگر تقریباً غیر قابل جمع کردن است".
لازم نیست بیفزایم که آنجا کجاست که در آن به قول ایشان " راحت آدم میکشند " و بعد پای خبرنگار بی بی سی میاندازند و خونش را از میرحسین طلب میکنند. آنجا کجاست که در آن به گفتهی ایشان "فضا، فضای جنایت است" و "تقریبا غیر قابل جمع کردن است".
خدایی مگر کمکمان کند.

نظرها
توجه توجه:
انتخابات را پس از وقت کشی دو هفتهای تایید کردند. ولی ما دیگر فریب نمیخوریم.
دوستان و همراهان عزیز. همه با هم به پا میخیزیم تا خون شهیدان مان پایمال نشود. ما معنی شهید را تازه فهمیدیم که چه مقدس است و عزیز.
از همین حالا هر کاری بتوانیم برای گرفتن حقمان میکنیم. آنها در مقابل یک ملت به این بزرگی هیچ قدرتی ندارند. دیوار نویسی شبانه میکنیم. هر شب الله اکبر بلند تر از شب قبل میگوئیم و از تهدیدهایشان نمیترسیم. تجمع مسالمت آمیز برگزار میکنیم. پس از یک برنامه ریزی سراسری اعتصاب خواهیم کرد. این مبارزه را تا ۱۸ تیر ادامه میدهیم و ۱۸ تیر چنان تظاهراتی میکنیم که اگر همه نیروهایشن را هم بیاورند در مقابل دریای که ما میسازیم هیچ باشند. تأ هر وقت که آزاد شویم ادامه میدهیم. و مهمتر از همه اطلاع رسانی میکنیم به هر کس که میشناسیم. نااگاهان را آگاه میکنیم، بسیجیها را جذب خود میکنیم آنها هم برادر ما هستند که در راه غلطی افتاده اند. و به همدیگر امید و شجاعت تزریق میکنیم. در غیر این صورت رنگ آزادی را نه خودمان و نه فرزندانمان نخواهیم دید و این کوتاهی را هرگز بر خود نخواهیم بخشید. ما آوارگی کشورهای دیگر را نمیخواهیم، ما ایران راا آباد و زیبا میخواهیم و به این هدف خواهیم رسید هر چند اگر ماهها طول بکشد. مهمترین اصول: اطلاع رسانی، هماهنگ عمل کردن، شجاعت، امید. ما پیروز خواهیم شد اگر همه بخواهیم. اجازه نمیدهیم اینطور به رای و حق ما توهین کنند. این مطلب را که یک هموطن نوشته اطلاع رسانی کنید.
Posted by: simin | June 29, 2009 9:51 PM
گرگها خوب بدانند دراین ایل غریب/گر پدر مرد تفنگ پدری هست هنوز/گر چه مردان قبیله همگی کشته شدند/ توی گهواره چوبی پسری هست هنوز /اب اگر نیست نترسید که در قافله مان/ دل دریایی وچشمان تری هست هنوز / اگر ممکنه در مورد مصباح یزدی وخط فکریش هم بنویس.پاینده باشی.
Posted by: یک اشنا. | June 30, 2009 2:11 AM
عجيب است كه از علائق معرفت شناختي سخن ميگوييد و اينقدر جزم گرايانه در نوشته هايتان حكم ميرانيد. كاش در تجاربتان گاهي به عينكتان نيز بنگريد. نكند پس از عمري حكم راندن خود و عينكتان را تنها ببينيد به دور از حقيقت.
نوشتم براي پاسداشت حقيقت و نه اختفاي آن.
Posted by: آرش | July 1, 2009 12:51 AM