اسلام سیاه و اسلام رنگی
نوشتهی اخیر نیکفر در تحلیل حوادث اخیر در ایران خواندنی است. من هم معتقدم آنچه در ایران دارد رخ میدهد گر چه بینظیر است اما نباید ما را به این توهم بیندازد که ما مواجه با یک جنبش فراگیر مردمی هستیم.
این بخش تحلیل او که منتقد روشنفکران دینی است بسیار خواندنی است:
"اکنون در برابر اسلام سياه حکومتی، يک اسلام رنگی شکل گرفته است. اين ايدئولوژی نيروگيرنده، هم با ايدئولوژی حکومتی خويشاوندی دارد، هم از استعداد دموکراتيک قابل توجهی برای مقابله با آن برخوردار است. اين اسلام رنگی، در وضعيتی که روحانيت سنتی و مزدور دولت بیاعتبار شده، جامعه دستخوش بحران ارزشها گرديده و ريزش از ميان صفوف طرفداران حاکميت دمافزون است، اهميت ويژهای دارد. به آن بايد با ديدی مثبت نگاه کرد و تنها خويشاوندیاش را با دين دولتی و گذشتهی آن را معيار داوری قرار نداد. اين اسلام، فاقد مرکز است و بعيد است که در صورت تبلور در حزب يا حزبهايی، خصلت کثرتگرای خود را از دست بدهد. به اين جهت نبايستی آن را يککاسه کرد و از شکافها و خطهای درونی آن غافل بود. بهطور کلی بايد گفت اين تصور تباه است که میتوان در ايران بدون بهرهگيری از ظرفيتهای دموکراتيک يک اسلام کثرت گرا (اسلامی که اسلامهاست و به اين نکته اذعان دارد) به يک دموکراسی پايدار دست يافت. با نيروهای دينی يا دارای پيشينهی دينیانديشی میتوان بر روی درکی مبتنی بر شرايط ايران از سکولاريزاسيون، به توافق رسيد: جدايی دين و دولت، لغو همهی امتيازهای سياسی و اقتصادی روحانيان، رفع تبعيض در مورد زنان، برابری سياسی و حقوقی همهی شهروندان بیتوجه به دين و مذهب و جهانبينی و سبک زندگیشان."
این تحلیل شواهد بسیاری به سود خود دارد که آن را دفاعپذیر میکند. پذیرش این تحلیل چه بسا به معنی جدی گرفتن تلاشهای نظری روشنفکران دینی باشد. بر این اساس کار ما امروز نه گذار از تئولوژی به اونتولوژی بلکه گذار از تئولوژی بربریت به تئولوژی مدنیت است. دوگانه بربریت و مدنیت برگرفته از آخرین مقالهی سعید حجاریان است که آزادی او را از خدای مهر و راستی طلب میکنم.
مقالهی نیکفر و نیز حجاریان را برای دسترسی دوستان در ایران و فرار از فیلترینگ در اینجا بارگذاری (آپلود) کردم میتوانند بارگیری (دانلود) کنند.

نظرها
پیامی از زبان مردم ایران به موسوی با صدای محسن مخملباف
http://www.youtube.com/watch?v=YHirUQm82IM
Posted by: simin | June 27, 2009 9:06 PM
سلام
نمي دانم مطلب "ژيژك" را خوانده اي يا نه؟ اگر نه كه اينجاست: http://www.voteforiran.com/2009/06/%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%DA%A9%D9%85-%D9%86%D8%B8%DB%8C%D8%B1-%D9%81%DB%8C%D9%84%D8%B3%D9%88%D9%81-%D9%85%D8%B4%D9%87%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%88%DB%8C-%DA%98%DB%8C%DA%98%DA%A9/
شباهتهايي با نظر نيكفر دارد.
Posted by: فيضيخواه | June 28, 2009 9:43 AM
بیشه داران ، با تبر دارن ، تبانی کرده اند
قامت بالا بلندان را ، کمانی کرده اند
Posted by: فرید صلواتی | June 28, 2009 10:15 AM
خوشحالم که پارسی را پاس می دارید.
هر چند که به جای دانلود همان واژه دریافت کماکان رسا هست.
یاسر: تازه اینجا که آمدم دارم بیشتر می فهمم که فارسی چه گنجینه ای است که به تصادف مکان ولادت به رایگان در دامان ما نهاده شده
Posted by: سید | June 28, 2009 2:09 PM
. . . باهزار دلتنگی برای "تو" نوشتم. بخوان .http://fardayeno.blogfa.com/
یاسر: پاسخی دادم از سر درد اما نمی دانم دریافت شد یا نه
Posted by: محمد طاهری | June 28, 2009 8:59 PM
دیدم رنجنامه ی کوتاهی راکه دود آهت را از هزار فرسنگ آن سو تر تحویلم داد . . . دلم هنوز می لرزد . نیا خوب من! نیا ! همان جا بمان !(بغضم فرو میریزد وقتی می گویم نیا)من اینجا اما به روزهای میلاد آن منجی ای که وعده اش داده اند و نمیدانیم هست ! نیست ! می بیند این همه جور را ! و این نواب را بر متابد برای خویش ؟ تو را در حضور آن عارف وارسته در هر صبحدم که اینجا گرد او آئیم یاد خواهم کرد .اینجا خبری نیست.من اینجایم . می بینم خبری نیست . می بینم که بایدبه سان سگهای ولگردکوچه بازار پرسه بزنی تا بلکه لقمه نانی به چنگ آری و زنده بمانی . . . من اکنون مثال آینده ی تو در ایرانم برادرم . بیائی چه کنی؟مادرت را ببینی ؟هنوز میخرامد. پدرت را ببینی ؟هنوزعدالت پروری بستگان می آزاردش .برادرت را ببینی ؟ مثل همه ی سالهای گذشته ی ما سردرگم است . دوستانت هنوز هستند.می دوندتا زنده مانی کنند. . .الا عده ای که حریتشان را ومردانگی شان را به دنیاشان فروختند و تو دانی که کی ها را می گویم . الا همانها که برای دوپول سیاه بیشتر رو سیاهند نزد دیگران . تو اما همان جا بمان . من با دلتنگی هایم می سازم . نه . . .نیا . . .بمان ...
برای روزهای رفته مان چه خاطره ی خوبی حک کرده اند این حاکمان که بیائی ودر آن چند روز که هستی طرفی ببندی از ماندنت و کوله باری ببندی از خاطره عزیز من ؟
ياسر: ممنون
Posted by: محمدطاهری | June 29, 2009 3:36 PM