« حفظ قدرت از اوجب واجبات است | صفحه‌ی اصلی | اسلام سیاه و اسلام رنگی »

آنکه یافت می‌نشود آنم آرزوست

وقتی با خودم در مورد سکوت و حتی تأیید بسیاری از علمای حوزه نسبت به مظالم آشکار اخیر فکر می‌کنم، با خود می‌اندیشم این بنای مفصل و فرهمند الهیات و فقه و اصول و تفسیر و حدیث و رجال و درایه و این تاریخ مفصل سلسله مراتب شیخوخیت و روحانیت اگر به کار واکنش نشان دادن به این‌چنین ظلم‌های آشکاری نیاید، پس به چه کار می‌آید. اگر حساسیت به ظلم در این دستگاه عریض و طویل نباشد، بود و نبود آن چه سودی به حال این مردم دارد که هر سال از جیب این ملت بودجه‌های عظیم به سوی آن سرایز می‌شود. نکند حرف آن اندیشمند آزاده درست باشد که روحانیت ما حساسیت خود را نسبت به استبداد از دست داده است. نکند حضرات این‌گونه می‌اندیشند که جهانی را آب ببرد اما ارکان مذهب تشیع (یعنی همان روحانیت و علمای اعلام) حفظ شود، باکی نیست. نکند روحانیت ما معتقد باشد که ظلم از نوع شاهنشاهی-پهلوی‌اش بد است و از نوع شیخوخیتی- اسلامی‌‌اش خوب.


روحانیت و علمای دینی، امروز آزمون مهمی را از سر می‌گذرانند. آنان موظف اند نسبت به مظالم آشکار اخیر واکنش نشان دهند و خصوصا مجتهدان مجلس خبرگان وظیفه دارند که عدالت رهبری را در قضایای اخیر به دقت مورد بررسی قرار دهند و تصمیم بی‌طرفانه و خالی از منفعت و مصلحت‌طلبی بگیرند. آن‌ها خصوصا باید به این سوال جواب دهند که چقدر بی عدالتی فرد را از عدالت لازم برای ولایت بر جمهور مسلمانان می‌اندازد: یک دروغ، یک آدم‌کشتن، یک تقلب وسیع در انتخابات، یک بار حیف و میل عظیم ثروت یک ملت، کافی نیست؟ به قول ظریفی وضو که رکن یک عبادت فردی است با اخراج ریحی باطل می‌شود اما عدالت که مهمترین شرط حاکم شرعی است، گویی، در نظر آقایان، با دشتی از مظالم هم باطل نمی‌شود.


گفتن این‌که بسیاری از روحانیان و علما به مجاری اطلاع‌رسانی آزاد دسترسی ندارند و یا مراجعه نمی‌کنند و در نتیجه چه بسا ظلمی در قضایای اخیر و در کل این سال‌ها ندیده‌اند، آنان را تبرئه نمی‌کند. اینان در این حالت، جاهل مقصر اند و نه جاهل قاصر. مگر نه اینکه در منطق و اخلاق به ما آموزش داده اند که اگر به طرفی تمایل دارید برای حفظ بی‌طرفی به سخن منتقد آن طرف هم گوش فرا دهید چه بسا در آن هم حقی ببینید.


گذشته از آن‌که صداهای دیگر در میان همان حوزه هم به گوش می‌رسد و بعید است که به گوش حضرات ساکت یا موید نرسیده باشد. نکته اما این‌جاست که علما، آقای منتظری و آن‌چه بر ایشان رفت را پیش چشم خود دارند و به قول عامه "چشم‌شان ترسیده است." حکومت یکی را نقره داغ کرد تا حساب کار دست بقیه‌ی علما بیاید (گرچه بیش از یکی را این‌گونه کرد اما برجسته‌ترین‌شان ایشان بود).


شجاعت و حریت روحانیت اما این‌جاست که سنجیده می‌شود. این منطق که آقایان پیشه کرده اند به منطق پاره ای از علمای اهل سنت که حسین ابن علی، درود بر او، را به خاطر خروج علیه خلیفه‌ی مسلمین یعنی یزید ابن معاویه و هدر کردن خون خود و یارانش و به هم ریختن نظم ملک شماتت می‌کنند و یزید را شایسته‌ی ملعنت نمی‌دانند، نزدیک‌تر است تا منطق رایج تشیع که ظلم‌ستیز بود و ظلم را با هر روکش و لعاب و ماسکی (که ماسک اسلامی آن اتفاقا خطرناکتر است) بر نمی‌تابید.


اگر نبود این چند عالم روحانی آزاده در گوشه و کنار، که این استثناها هم البته خود تایید قاعده اند، این موجبه‌ی کلیه بود که برای چسبیدن به ابتدای حکم ما به پیشواز می‌آمد.


بار پروردگارا به ما عالمانی آزاده عطا کن، همان‌ها که منفعت خلق خدا را بر منفعت بیت خویش ترجیح می‌دهند، همان‌ها که پارسا زیستن‌شان به آن‌ها بصیرت در داوری و شجاعت در ابراز آن بخشیده است. همان‌ها که هر جا که باشند نشانه‌های خداوند بر زمین اند. همان‌ها که این روزها حکم کیمیا را دارند. همان‌ها که با چراغ باید در روز به دنبال‌شان گشت. آنان که پر یافت می‌نشوند گشته‌ایم ما.

 

مطالب مرتبط

خداحافظ شیخ! به شکوفه‌ها، به باران برسان سلام ما را

حکومتی نگران از پارگی

الاهیات سیاسی زندان

وجوهات ِ سرکوب

وضع امروز ما از زبان محی الدین ابن عربی

عکس دردناک: قدردانی از رتبه نخست کنکور و المپیاد ایران و دانشجوی افتخارآفرین آکسفورد در بیدادگاه

جنبش سبز عدم خشونت

کدیور در باب استبداد فردی با روکش دینی

محمدرضا جلایی‌پور را آزاد کنید!

غرب وحشی ِ وحشی ِ وحشی!

اسلام سیاه و اسلام رنگی

حفظ قدرت از اوجب واجبات است

ما را چه روی خویشی با رأس دین‌فروشان!

جز انتظار و جز استقامت...

خداحافظ ایران

بود آیا که ایام "محنت محمودیّه" به سر آید

پایان باطنیان حوزه (؟)

اول ای جان دفع شر جور کن

بود آیا که درِ «مدرسه»‌ها بگشایند؟

گر تو الهیات بدین نمط خوانی...

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/5413

نظرها

عزیز دل شما که اینقدر دیگران را به منفعت طلبی وحفظ بیت متهم میکنیید چرا خود ممطالبی که به مذاقتان سازگار نمی اید را چاپ نمی کنیید ایا تحمل نظر مخالف برای شما سخت است؟یا سانسور مطلب برای دیگران بد وبرای شما خوب است؟اگر شما ظرفیت تحمل حرف مخالف خود را ندارید بنویسید موافقان نظر دهند.چرا نضرات را یک در میان چاپ می کنیید؟
یاسر: من البته اگر چیزی را توهین احساس کنم منتشر نمی کنم شما جمله ای نوشته بودید در مورد پیامبر اسلام که به نظر قاصر بنده توهین به ایشان بود و بنده آن را منتشر نکردم ضمن این که آن جمله شما هیچ ربطی هم به مقاله من نداشت الا این که ساختار ما را چه روی خویشی با راس دین فروشان در آن به کار رفته بود.

قرار ما فردا:
فیسبوک کروبی: فردا در پنج میدان شهر تهران تجمع خواهیم کرد

تجمع اعتراضی صلح آميز در راستای محکوميت تقلب در انتخابات، زندانی کردن معترضين و فعالين سياسی و کشتارِ بی رحمانه مردم: فردا، چهارشنبه، ساعت 16:30، در پنج ميدان شهر تهران: ميدان ونک، ميدان تجريش، ميدان صادقيه...(دو ميدان ديگر فردا ساعت 3 بعد از ظهر اعلام خواهد شد.) حضوری آرام داشته باشيد و از درگيری و شعارهای تحريک آميز اجتناب نماييد
به همه اطلاع رسانی کنید. چهار شنبه باید به آنها نشان دهیم که ما همه با هم هستیم!

مخمصه:

دوستان همانطور که از اخبار شنیدیم شورای نگهبان در خواست ۵ روز مهلت بیشتر برای رسیدگی به شکایت نامزدها نموده که البته با موافقت رهبری همراه شده است این خبر نشان دهنده آن است که به احتمال بسیار قوی رفسنجانی‌ در مسافرت به قم توانسته نظر مثبت مراجع و طلاب این شهر را با خود که همان تشکیل شورای رهبری است را باخود به تهران ارمغان آورد و یک لابی حد اقلی در خبرگان رهبری را با خود همراه سازد.این رای زنیها دلیل خوبی‌ برای غیبت رفسنجانی‌ محسوب میشود.حال شورای نگهبان با اطلاع از این قضیه منتظر حضور و حمایت مردم در راه پیمای‌های هستند که از سوی میر حسین یا کروبی اعلام و اجرا میشوند یعنی‌ ۵ روز آتی خصوصا ۴شنبه و ۵شنبه. اگر این ۵ روز حیاتی و خصوصا ۲ روز فوق الذکر با حضور میلیونی مردم روبرو شوند تمام اعتراضات این ۲ هفته با کمترین هزینه به بار می‌نشیند ولی‌ اگر حضور کم رنگ باشد کودتا و کودتاچیان از بن بست رهایی پیدا میکنند و زمان را به سود خود میخرند.پس به حرمت خون ندا و ندا‌های دیگر با حضور میلیونی در فراخوان های میر حسین و کروبی سر نوشت خودمان را خودمان رقم بزنیم نه اروپا یا آمریکا یا هر کشور دیگر.صمیمانه می‌خواهم این مطلب را اطلاع رسانی کنید.


از كجا مطمئنيد كه علماي مورد نظر (سواي جاهلان قاصر و مقصر)، اصلا هم راي شما باشند. چه بسا اساسا با محتواي نظر شما مخالف باشند. آنوقت انگار قضيه خطرناك تر هم مي شود.
يك چيز ديگر هم مي خواستم بگم: بعد از آن اتفاقي كه چند سال پيش افتاد و شما بخاطر آن كلا وبلاگ خود را عوض كرديد (كه اتفاقا آن هم حوالي روز مادر و تولد حضرت فاطمه بود) اين قدر شمارا مشوش نديده بودم. به نظرم نوشته هايتان مدتي است بيش از آنكه مثل قبل منطق-محور باشد احساس-محور شده. اگرچه مي دانم منطقي بودن در اين روزها شايد توقع زيادي براي يك انسان محسوب شود.

یاسر: اکثر احساسات خود را فرو می خورم و ذره ای از آنرا مهار شده بیرون می دهم تازه همان یک ذره این گونه می شود

سلام . نمیدانم این روزهاتوی ایران بودن من بهتر است و نزدیکی به حال و هوای داخل و حتی تهران یا حال و هوای تو که لااقل هر چه نداری فرسنگها دورتر مشغول خودی و امورخودو فعلا نانت در گرو حکومت حاکمان معدلت پرور نیست . . . نمیدانم . هر چه هست بیرونش مردم را کشته و درونش خودمان را . هم تو اذیتی و هم من وماهایی که ایرانیم. . . این نوشته ی تو مرا به یاد سلسله های اسلامی ای انداخت که فراوان سرگذشتشان را خوانده ام.اینک عالمان دین امروز مرا به غایت به یاد حکمای بی درد و علمای بی رگ عهد عباسی می اندازند . . . عزیز برادرعلم قراراست آرامش بیاورد برای آقایان نه عدالت پروری . . .وچنین است تا میبینم .

یاسر: محمد عزیز من امویان و عباسیان و صفویان را خوب در این روزگار زنده می بینم

اول تو چنان بُدی که کس چون تو نبود / آخر تو چنان شدی که کس چون تو مباد
اين شعر در مورد كساني كه ابتداي و انتهاي زندگي شان با هيچ خط كشي قابل اندازه گيري نيست (افراط و تفريط/ نامتعدل بودن) هم صادق است شايد ملكيان و حتي خود شما هم مصداق اين شعر باشيد و نيز سروش و خيلي از روشنفكران كنوني.
نكته قابل توجه هم اين است كه اكثر اين افراد، چرخش هاي وحشتناك زندگي خود را نشانه اي از بالندگي و پويايي انديشه خود مي دانند.
خود، ملاك مي دهند و خود، تطبيق مي كنند و ...
(در ضمن شما آنچه را كه دوست داريد مي شنويد در مورد ندا آقا سلطان هم هم. در اين مملكت/گربه پير قدخميده، هر آهي از هر كسي به هر دليلي بلند شود شاخك ههاي ذهن شما، تحليل هايي مي جويد تا حاكم معدلت پرور و هم خونتان را متهم كنيد. اين رسم حريت نيست)

یاسر: شما هم برادر روحانی عزیز من که می دانم از سر صداقت داری از اینها حمایت می کنی نه از سر منافع آنقدر به اینها اعتماد دارید که اگر کسی معصوم هم بود با این مظالم تا به حال از پرده عصمت برون افتاده بود چه رسد به مشتی آدم سیاسی که روزگاری چرخی خورد و همای قدرت بر دوششان نشست و کردند ان جه کردند
اما این تطورات هم باشد از جنس همان تطوراتی که آن سید در اول انقلاب گفت اشکال شاه این بود که خودمحور بود و می گفت همه بگویند آری من می گویم نه حالا خود آن سید اینگونه نیست این تطورات وحشتناک نیست؟

جانا سخن از زبان ما می گویی...

سلام عزیز،
مدتیست که یکدیگر را می شناسیم. به گمانم در اصل ضرورت اصلاحات در کشور با هم اشتراک داریم. اما در برخی از موضع گیریها خیر. شنیده ایی داستان امام صادق (ع) را که وقتی توسط سلطان جور دستگیر شد، رمزی در میان یاران نهاد،حرف (ج). اما به حکم تکلیف در حد استطاعت و فهم کلام حق، هر کدام از این بزرگواران این حرف را تعبیر کردند. عده ایی به جبل که حرکت بسوی کوه هاو پناه گرفتن در ارتفاعات در دوردستهای اطراف سرزمینها اسلامی بود که تا قبل از انیکه به شهادت رسند، فرصت انتقال پیام اهل بیت ع را داشته باشند. گروهی به یمن نیروی شمشیر زنی و هم کمک اندک یارانی که داشتند، ج را به جهاد تعبیر کردند و علیه نظام ظلم شوریدند و شربت شهادت نوشیدند. و گروه سومی هم که شخصیت مشهوری چون بهلول از ایندسته است، ج را به جنون تعبیر کردند و برای ادامه انتقال پیام اسلام در عین حفظ جان در میان عامه خود را مجنون جلوه دادند. و در میان خواص و لحظه های حساس پیام حق و حکمت را به دیگران منتقل نمودند. پس مارا نباید که یک جا در مورد شیعیان و عالمان ایشان که مسقیما حکم به جهاد نداده اند، سوظن داشتن. تمام اصل اجتهاد که افتخار شیعه علی ع است، بر همین استوار است که شیعه علی ع ازادی اندیشه و کسب علم تفقه و اجتهاد دارد و خود با خدای خویش و وجدان خویش می داند که چه می کند و چه کرده است. که (اجتنبوا کثیرا من الظن) کلام حق است.
در پایان بازهم برای همه ما از درگاه پرودگار تقاضای فهم و عمل به پیام حق دارم.

در تعجبم چرا چشم امید همگان امروز به علما است...مگر نهاد روحانیت از همان قدرت و نفوذ گذشته برخوردار است؟مگر
فراموش کرده ایم در این 30 سال چه بر سر این نهاد دیرین جامعه آمده و البته خود چه بلایی بر سر خود آوردند؟ حال.. نباید بر آنان خرده گرفت که چون گذشته شجاعتی به خرج نمی دهند و زعامت امت را بر عهده نمیگیرند که دیگر نه حکومت حرمت آنان را حفظ می کند و نه امت از آنان تبعیت.
البته من این را به فال نیک می گیرم...به گمانم این روزها نقطه عطفی برای ایران است تا شاهد تحولی بنیادین در نهادهای اجتماعی خود باشد و مردم ایران برای همیشه امید خویش را از این طبقه برگیرند و خودی خود را بازیابند بر خویشتن خویش اتکا کنند..
یک دوست خیلی قدیمی که تازه وبلاگتو پیدا کرده...خوشحال شدم از این ملاقات دیجیتالی

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)