به جای تبریک عید
نیمه شبی است.
«عشق را ای کاش زبان سخن بود».
شهر هفتاد رنگ در خواب است.
«آنکه میگوید دوستات میدارم...»
به ناگاه و بی هیچ مقدمهای امشب یاد مرحوم فروهر افتادم و پروانه اسکندری و دخترشان که هر سال از آلمان میآید که چراغی به یادشان روشن کند و آدمهای آن آقا، مأمور و معذور، نمیگذارند.
«از ظلمت رمیده خبر میدهد سحر»
«از رفته و رمیده خبر میدهد سحر»
«رنگش ز رخ پریده خبر میدهد سحر»
من سال نو را تبریک نگفتم هنوز به خوانندگان این وبلاگ. هر کس البته به من ایمیلی زده است تبریکگویان بر او بر سبیل وظیفه جوابی داده ام. اما هر چه کردم نیامد که خود ابتدا کنم به تبریک سال نو. ببخشید که، نمیدانم چرا، کمی عجیب شد ادبیات این دو خط.
امسال روز سال نو را، یعنی جمعه، از نه و نیم صبح تا پنج عصر سر جلسهی امتحان بودم، آن هم چه امتحانی که به نبش قبر میمانست. شب هم مرده از خستگی رسیدم منزل و بیهوش شدم. خوب تعبیر آغاز کردن سال نو به این صورت این است که تا آخر سال هر دو ماه و نیم سر جلسه امتحان خواهم بود. این هم آغاز سال نو به روایت صاحب این قلم.
«زار و زار گریه میگردند پریا»
«از افق جرینگ جرینگ صدای زنجیر میآمد»
«...خونهی دیوا داغونه»
«های میکشند، هوی میکشند، شهر جای ما شد»
«عید مردماس دیب گله داره؟»
نیمه شبی است.
شهر خواب است. ماهبانو نیز هم- حالا بلند شد آبی بنوشد-.
«کی بتون گفت که بیاین دنیای ما، دنیای واویلای ما»
«دنیای ما خار داره، بیابوناش مار داره»
«دنیای ما، هی هی هی، عقب آتیش لی لی لی»
«یک نفر دارد دست و پای دائم میزند»
«آی آدمها که در ساحل...»
«نان به سفره جامهتان بر تن»
«باز میدارد دهان با چشم از وحشت دریده»
«آی آدمها...»
باید بخوابم. فردا باید بنشینم از کلهی صبح تا پاسی از شب روی مقالهام برای درس «تاریخ قرآن» کار کنم. درسی که با استاد دانشمند و، البته، سر تا پا سکولاری که داشت، مناسب بود «تاریخ سکولاریسم با نگاهی به تاریخ قرآن» نام میگرفت. بسیار از این درس استفاده کردم و یکی از بهترین کلاسهایی بود که در اینجا تا به حال گذراندهام. در باب پارهای نظریههای معاصر در باب تاریخ قرآن در قرآنپژوهی غربی خواهم نوشت. البته پس از اینکه فارغ شدم از این همه مقالههایی که روی سرم تلنبار شده و باید بنویسم.
آها آمد، تا نرفته نقدش کنم: عیدتان مبارک، سال خوبی برایتان آرزو میکنم.
همیشه زمزمهی زیر لبام است، دعایی لطیفتر از این ندیدهام، دعای عالیه المضامین من است، کمیل و ندبهی من است. وقتی میخوانماش، همان دعای آشنا، زبان حالام این است: لقد صدق القائل؛ چشیده داند، ناچشیده چه داند. نثار شما باد به مثابهی دعایی عیدانه، «و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید»:
ای خدا این وصل را هجران مکن / سرخوشان عشق را نالان مکن
نیست در عالم ز هجران تلختر / هر چه خواهی کن ولیکن آن مکن
نیمهشبی است.
شهر در خواب است.
من نیز هم...
«نغمه نیستم که بخوانی،
قصه نیستم که بگویی،
من درد مشترکام،
مرا فریاد کن»
همین.

نظرها
سال نو بر شما مبارک جناب میردامادی. کی بر میگردید؟ اصلا برمیگردید؟
یاسر: آره برادر ایزد اگر مدد کند تابستان می ایم نیمه دوم
Posted by: طاها بذری | March 23, 2009 4:15 PM
نوروز مبارک.
آقا جسارتا از نه صبح تا پنج عصر سر جلسه امتحان بودین،نماز و نهار و گلاب به روتون(...) رو چه کردین؟!!!
واقعا خسته نباشین.
Posted by: محمدعلی | March 23, 2009 11:26 PM
یاسر جان سلام !
تبریک کوتاه مرا پس از غیبت طولانی ام بپذیر سفر بودیم به اتفاق خانواده و بانو که تاخیر شد پیش از ان هم چندی اینترنت منزل و اونترنت جهاد قطع بود شرمندگی مرا دوچندان کرد سال خوبی داشته باشی الگوی مصرفت راهم اصلاح کن غرض ابلاغ مراتب چکارت ما بود قربانت!
یاسر: بانو؟ مگر تو همسر اختیار کردی؟ سی نفر را به من می گفتند نام ببر که ممکن است ازدواج کنند اسم تو را بعد آقای جلال آشتیانی مرحوم می نوشتم.
بر شما هم سال نو مبارک سلام من را بهم همکلاسی هایت برسان.
الگوی مصرف چی را اصلاح کنم؟
Posted by: امیر | March 25, 2009 10:56 AM
با سلام و عرض تبریک؛
دلم گرفت ازینکه همه جا و همه وقت باید این سیاست فاقد والد و والده ! رو تحمل کنیم .
تا جاییکه چنین نوروزانه پر از اشعار خاطره انگیزتان هم آلوده ، که نه ....، آغشته به بوی زمخت سیاست شده و این دم عیدی کام عزیزان رو تلخ میکنه .
بگذریم ؛
اجازه بدید منم سال نو رو به شما و خانواده اونجا و اینجاتون تبریک بگم . البته با زبان سبز خواجه :
سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت ¤
بادت اندر شهریاری برقرار و بردوام ¤
سال خرم ، فال نیکو ، مال وافر ، حال خش ¤
اصل ثابت ، نسل باقی ، تخت عالی ، بخت رام ¤
بایراموز مبارک !!
یاسر: سلام پسر دایی اولا ایرانیان ساکن انگلیس مانند شیعیان عید ندارند حدقل من که هنوز توی امتحانام و عید ندارم ثانیا رها کردن سیاست بی پدر و مادر خود موجب بی شرفی رها کننده می شود
من هم سال نو را تبریک می گویم
Posted by: سید قاسم HAVAEJI | March 27, 2009 10:32 AM