ای بسا مظلوم ِ ظالم شو که هست ...
پست قبلی من هنوز جوهرش خشک نشده بود که شاهد از غیب (و بلکه از حضور) رسید: دفاع پرشور ایران از جنایتکار سودانی عمر البشیر. منطق این دفاع همان است که در آن پست گفتم: جنایتکار سودانی چون ضد امریکایی است پس مظلوم است هر چند جنایات گستردهای علیه مردم کشورش کرده باشد. به تعبیر دیگر فقط دیکتاتورهایی که اولا طرفدار امریکا هستند، و ثانیا ضد ایران و تشیع هم نیستند، بد اند. ما بقی جنایتکارها و دیکتاتورها، مظلومانی اند که امریکا با حربهی دروغین حقوق بشر قصد ساقط کردن آنها را دارد.
بعید نیست که اگر صدام حسین ضد ایرانی نمیبود (جملهی مشهور صدام را که به خاطر دارید: نمیدانم خدا چرا پشه و ایرانیها را آفرید) ایران طرفدار صدام حسین میبود. زیرا او هم ضد امریکایی بود. آن گاه تمام جنایات صدام علیه مردماش فراموش میشد. بگذریم از اینکه در جنگ امریکا علیه صدام، داستان جنگ در رسانهی دولتی ایران طوری نشان داده میشد که انگار صدامیها قهرمانانی اند که در مقابل امریکا ایستاده اند و عن قریب است که آنها را به زانو در آورند.
در باب طالبان هم داستان همین است. طالبان هم اگر ضد شیعی نبود و دیپلماتهای ایران را نمیکشت، ایران طرفدار طالبان میبود. آنگاه تمام جنایات این گروه علیه مردم افغانستان فراموش میشد، جنایاتی که هنوز ادامه دارد.
جنایات روسیه علیه مسلمانان چچن فراموش میشود. زیرا روسیه در بازی فروختن ایران به امریکا گاهی اوقات طرف ایران است. سرکوب شیعیان زیدی یمن توسط حکومت استبدادی این کشور، به سکوت برگزار میشود. زیرا این جنایت ربطی به امریکا ندارد. (محمد علی ابطحی در وبلاگش نقل میکند که برخی از مراجع قم معتقد بوده اند که جمهوری اسلامی باید به سرکوب شیعیان معترض در یمن واکنش نشان دهد.)
آفتابی کردن منطق معیوب ظلمستیزی اینچنین حاکمانی، کلمهی حقی است پیش سلطان جائر، همان که «افضل الجهاد» نام گرفته است.
مرتبط: این دو مطلب را هم بخوانید. داریوش در این پست خوب منطق آقایان را شکافته است. مهدی جامی هم نوشتهای دردناک در این باب دارد.

نظرها
جالبه. به يكي از دوستان كه آخونده همين قضيه دارفور و حمايت ج.ا از عمر بشير را گفتم. طرف شروع كرد به شر و ور بافتن. هرچه راه را به مزخرف گويي اش مي بستيم از در ديگر شروع مي كرد. آخر كار ما دهنمان كف كرده بود از اين كاركشتگي طرف در سياه كردن مخاطب
Posted by: cartonak | March 13, 2009 2:30 PM
اين رويه نمايان است. اما احساس ميكنم چيز عجيبي نيست. حداقل در دوره بيستساله اخير ايران چيز عجيبي نيست. فكر ميكنم بتوانيم در يك معادله ساده اين رفتار را توجيه كنيم. ايران حكومتي دارد. اين حكومت دشمناني دارد. حكومت ايران بايد براي بقاي خود بجنگد. پس بايد زيرآب دشمنان را بزند. در مسير دشمني هر كس كه دشمن دشمن است دوست است. پس اينها هم دوست ايرانند.
البته فكر ميكنم كه گزارههايي از اين رويه ناهمگون است با ادعاي اسلامي بودن ايران. آن گزارهها يكي اين است: حكومت بايد براي بقايش بجنگد. دومين گزاره هم اين است: دشمن دشمن، دوست است.
اين گزارهها در فرهنگي كه حكومت ادعا ميكند نيست اما در حكومت هست.
یاسر: درست اما نکته همین جاست اگر حکومت ایران برای بقا حق را نا حق می کند خوب بیاید این کار را با دوستی با خود امریکا بکند این کار که دست کم شاید سودی برای توسعه ایران زمین داشته باشد. آدم دوست ظالم هم که هست با گنده ظالم دهکده جهانی دوستی کند نه با دو دوزه بازی مثل روسیه.
Posted by: حامد | March 13, 2009 4:44 PM
این که می گویم هیچ ربطی به نوشته ی تو ندارد. یک درد دیگر است اندر کشتن حقیقت.
همه ی چیزهایی که گفتی رو قبول دارم، قبول داشتنی!
ولی چرا وقتی حرف از برملا کردن جنایت می شه، منتقد ج. ا. فقط از ج. ا. انتقاد می کنه، و مثلاً وقتی حرف از شاه و پهلوی که می شه، حسرت می خوره که چرا رفتند و چیزی درباره ی جنایت های اون ها نمی گه. یا مثلاً وقتی حرف از اسرائیل و ابوغریب و ... می شه، چیزی نمی گه با اصلاً خودشم اشاره ای نمی کنه.
همین طور طرفداران ج.ا. همان گونه رفتار می کنند که cartonak گفته.
یعنی با وجود این که نقد به همه وارده، ناقل نقدها، فقط یک سری را می گوید.
این هم یک وجه دیگر از حقیقت ناگویی است.
یاسر: حق با توست در مواردی درست به همین دلیل ما به آزادی بیان احتیاج داریم تا آن جنبه هایی را که الف نمی گوید ب بگوید و همین طور رویه پوشیده حقیقت اندکی بیشتر آشکار شود.
آقا تجدید ارادت
Posted by: سید امیر حسین حسینی | March 13, 2009 4:51 PM
جالب است، خود شما نیز "نظر را پس از تأیید" منتشر خواهید کرد...لذااصل کلی چنین به نظر می رسد که انتقاد پذیری هم گزینشی است!....ما آدمها!!؟
یاسر: تنها نظرهایی که مستلزم توهین صریح باشد را منتشر نمی کنم و این را منافاتی با آزادی بیان نمی بینم.
Posted by: علی | March 14, 2009 7:31 AM
در مورد درس، چشم، فقط منتظر توصیه شما بودم !!...
توی این قضیه سودان تنها چیزی که از نظر اینها مهمه و بهش استناد میکنند بحث خرید سلاح شورشیان دارفور از اسراییل بوده...دیگه اینکه هزاران نفر این وسط قتل عام شدند اصلا برای آقایان مهم نیست
Posted by: حسین | March 14, 2009 7:48 PM
نه ديگر! اگر قرار باشد ايران با آمريكا هماهنگ شود كه نقض غرض ميشود. پدران من و تو به جمهوري اسلامي اعتماد كردند چون با آمريكا مشكل داشتند. حالا اگر اين آقايان با آمريكا سر در آغل كنند كه ديگر نميتوانند براي وجودشان تبليغ كنند. اين نظريه همچنان پايدار است كه هرانقلابي ناچار است به آغوش همان كسي برگردد كه عليهش قيام كرده. انقلاب روسيه و فرانسه دقيقا اين را نشان ميدهد. هر دوي اينها در كمتر از 30 سال به همان مفاد قبل از انقلاب برگشتند. ما هم مع ذر حال رجوع هستيم.
Posted by: حامد | March 14, 2009 9:56 PM
من تو را دوست دارم . مال هر دین و آیینی که می خواهی باش .
Posted by: فرید صلواتی | March 15, 2009 8:28 AM