« درباره‌ی سیاست ِ فرهنگ | صفحه‌ی اصلی | درباره‌ی قوه‌ی حادسه به مثابه منبعی معرفت‌شناختی (مورد زبان‌آموزی) »

تکمله‌ای بر «درباره‌ی سیاست ِ فرهنگ»


پست پیشین من از طرف پاره‌ای از دوستان عزیز مورد توجه و نقد قرار گرفت. از همه‌ی آن عزیزان ممنون ام. به نظرم آمد به جای پاسخگویی در قالب کامنت، پست جدیدی بگذارم و موضع خود را قدری بیشتر توضیح دهم. از پست پیشین من بر می‌آمد که من قائل به تقدم اصلاح سیاسی بر اصلاح فرهنگی‌ام. برداشت درستی است اما برای این‌که بتوانم موضع‌ام را توضیح دهم باید تبیین بیشتری بکنم.
 
دوستان به دو نکته اشاره کردند. پاره‌ای نقد مرا نقد یکی از نظریه‌پردازان تقدم اصلاح فرهنگی بر اصلاح سیاسی، یعنی استاد ملکیان، دانستند. برداشت درستی است. من در این نقد مشخصا به رای این روشنفکر ایرانی معاصر نظر داشتم. بگذارید تنها یک نکته در این باب بگویم و از آن بگذرم.

یک ضرب المثل انگلیسی می‌گوید: "کرده‌ها گویاتر از گفته‌های‌اند" (Acts speak louder than words ). (کسی معادلی فارسی در میان ضرب المثل‌ها و جملات قصار برای این جمله سراغ دارد؟) بر این اساس، ملکیان متأخر خود دریافته است که کار فرهنگی در این دیار در صورتی که بخواهد بنیان مرصوصی داشته باشد حتما دیر یا زود سر و کارش با امر سیاسی خواهد افتاد. هم‌چنان که سر و کار ایشان که علی الاصول غیر سیاسی بودند، نهایتا در مسیر تعمیق کار فرهنگی‌شان به امر سیاسی افتاد. موضع‌گیری‌های اخیر ایشان در دعوت از خاتمی برای کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری 84 به نظر من نشانه‌هایی از همین امر است.

و اما می‌رسیم به نکته‌ی دوم و آن این‌که پاره‌ای از بزرگواران مخاطب این دفترچه‌ی مجازی، که سرک کشیدن‌شان به این پس‌کوچه‌ی مجازی، هم مایه‌ی دلگرمی من و هم اسباب احتیاط‌ کاری‌ام در انتخاب تک تک واژگانی است که بر می‌گزینم، کوشیده‌اند همچنان بر موضع تقدم کار فرهنگی پای بفشرند و خصوصا بر آغاز کردن کار فرهنگی از روابط میان اعضای یک خانواده تأکید کرده اند. من در ادامه استدلال خواهم کرد که تلاش برای تربیت فرزندان به شیوه‌ای معقول و انسانی، در موارد متعددی مستلزم جنگیدن با حکومتی خودکامه و غیردموکراتیک است. برای مستدل کردن این موضوع دو نمونه‌ی واقعی را دستمایه‌ی نقل کرده‌ام.

دوستی، که غیر سیاسی است و مسئولیتی فرهنگی-هنری هم به عهده دارد، نقل می‌کرد که روزی با فرزندش به بهشت رضای مشهد رفته بود. پسرش از نقطه‌ای از بهشت رضا می‌پرسد که قبرها فاقد سنگ‌ قبر است و پدرش پاسخ می‌دهد که این‌ها کسانی اند که مجاهد یا فدایی بوده اند و لذا حکومت اجازه نمی‌دهد که سنگ قبری داشته باشند. پدر می‌افزاید که در این مملکت پسرم! مردگان هم وضعی مساوی ندارند و درمقام مقایسه‌ اشاره‌ می‌کند به گوشه‌ای دیگر که رزمندگان جنگ ایران و عراق دفن شده اند. از این داستان می‌گذرد تا این‌که سال تحصیلی تمام می‌شود و اواخر تابستان دوست ما برای ثبت نام پسرش به مدرسه‌ی فرزندش می‌رود و می‌بیند که مسئولین مدرسه در ثبت نام فرزند او تعلّل می‌کنند. دوست ما از علت این تعلل می‌پرسد و در اتاقی که عده‌ی دیگری از اولیای مدرسه و دانش‌آموزان هم حضور داشته اند، یکی از مسئولین مدرسه می‌گوید فرزند شما "مشکل اخلاقی" دارد. دوست ما سخت به فکر فرو می‌رود و صبر می‌کند تا اتاق خلوت شود و سپس از مشکل اخلاقی پسرش سوال می‌کند. آخر الامر معلوم می‌شود که گویا روزی از طرف مدرسه دانش‌آموزان را برای زیارت قبور شهدا به بهشت رضا می‌برند و پسر دوست ما به یکی از دوستان‌اش نقل پدرش را بازگو می‌کند. آن دوست هم این نقل را به مسئولان منتقل می‌کند و مسئولان مدرسه هم این‌را نگاه می‌دارند تا در جای مقتضی از آن تحت عنوان "مشکل اخلاقی" جهت ایجاد مشکل برای ثبت نام پسر دوست ما استفاده کنند.

فرض کنید که دوست ما در گفتن این نکته که: «در این مملکت پسرم! مردگان هم وضعی مساوی ندارند» دغدغه‌ای اخلاقی داشته است. او خواسته است با اشاره‌ به موضوعی انضمامی، قبح نابرابری‌طلبی را به فرزندش منتقل کند. فرض کنید که فرزند او هم درست به همین دلیل این نقل را جدی گرفته است به طوری که در خاطره‌اش نگاه داشته و او هم درست به همین نیت آن را در موقعیتی مشابه به دوستش منتقل کرده است. اما نتیجه‌ی این نوع تربیت که در آن فرزند طوری پرورده می‌شود که به نابرابری تحت هر عنوانی حساس باشد، این است که فرزند اندک اندک موقعیت‌هایی را که حق اوست در ذیل حکومتی خودکامه و غیر دموکراتیک از دست می‌دهد. بر این اساس فرزند یا از این حساسیت‌ها دست می‌کشد که این خلاف آن چیزی بود که به فرض پدرش می‌خواست او را تربیت کند و یا آماده‌ی دادن هزینه برای حفظ آن حساسیت‌ها می‌شود که این یعنی عدم عقلانی بودن حکومتی که آن فرد در آن می‌زید. زیرا در حکومتی معقول فرد مجبور نیست برای اعتراض به نابرابری هزینه‌های بسیاری بپردازد.

بگذارید مثال دیگری از دوره‌ی تحصیلی خودم بزنم. من در خانوده‌ای بزرگ شدم که در آن پدرم همیشه از نقش بازی کردن بدش می‌آمد و ما را نیز این‌گونه تربیت کرده بود. این روحیه را هم از پدرش آموخته بود که از علمای زاهد دوره‌ی رضاخان بود و رضاخان او را به خاطر اعتراض به کشف حجاب تبعید کرده بود. پدرم از کسانی که سید بودند و شال سبز می‌انداختند ناراحت بود و این را نوعی تظاهر و ریا می‌دانست. لباس روحانیت را نمی‌پسندید و می‌گفت لباس بلند کبر می‌آورد و معنی ندارد آدم متفاوت از دیگران لباس بپوشد و خودش به همین خاطر سال‌ها قبل از انقلاب از لباس روحانیت به در آمده بود. از روضه گرفتن‌های علما خوش‌اش نمی‌آمد و با افتخار می‌گفت پدر من از معدود روحانیانی بود که در تمام عمرش در بیت‌اش روضه‌ای به پا نکرد و معتقد بود که این روضه‌ها خیلی اوقات اسباب به رخ کشیدن رونق بیت است به مریدان و نیز به روحانیان رقیب. از مرید و مراد بازی متنفر بود و باز این را از پدرش آموخته بود و نقل می‌کرد که پدرم هیچ‌گاه نمی‌گذاشت کسی، چه برسد به دسته‌ای آدم، پشت سرش راه بروند و او را مشایعت کنند. کسی اگر با او راه می‌آمد یا باید دوشادوش او راه می‌رفت و یا باید کارش را می‌گفت و از او جدا می‌شد. این‌ها در من بود و این‌گونه تربیت شدم.

دانش‌آموز راهنمایی که بودم به مدرسه‌ی راهنمایی امام رضا می‌رفتم در چهارراه خیام مشهد. مدرسه‌ای که دانش‌آموزان آن عموما غیر مذهبی و متمول بودند. ما را برخی ظهرها به نماز جماعت در سالن مدرسه می‌بردند و نماز اجباری بود. حدس زدن این‌که اجبار کردن عده‌ای نوجوان اکثرا غیر مذهبی به خواندن نماز جماعت اجباری چه مسخره بازاری تولید خواهد کرد، کار چندان دشواری نیست. من به نشانه‌ی اعتراض در این شوی دسته‌جمعی شرکت نکردم. استدلال من این بود که با این شیوه آن کسانی هم که از سر اعتقاد و تربیت خانوادگی به صف نماز جماعت می‌پیوندند نه تنها حظی از این نماز نمی‌برند بلکه دستمایه‌ی سخره‌ی دیگرانی می‌شوند که به دنبال خوش گذراندن این ساعت اجباری در مدرسه اند. در حالی که اولیای مدرسه به خوبی ملتفت بودند که این اعتراض من از سر درد دین بود، واکنش آن‌ها عمیقا توهین آمیز، تهدید محور و تحقیر کننده بود.

ممکن است گفته شود، می‌توان به سراغ نقاط امنی رفت که با حکومت برخوردی ندارد و در آن‌جا کاری اصلاحی کرد. پاره‌ای دوستان ترافیک تهران را مثال می‌زنند که می‌توان بدون درگیری با حکومت به آن سر و سامانی داد. اتفاقا مثال خوبی است. آن‌چه در دوره‌ی مدیریت قالیباف پیش آمد بطلان این نظر است. قالیباف درست درصدد بود در همین خط حرکت کند: به امور سیاسی تا حد امکان کاری نداشته باشد (مگر اموری سیاسی که جنبه‌ی آئینی-تشریفاتی پیدا کرده اند مانند محکوم کردن اسرائیل و اعلام دائمی تبعیت از رهبری) و شهر تهران را به شیوه‌ای مدرن و کارآمد اداره کند. کاری که پیشتر کرباسچی هم درصدد بود انجام دهد با این تفاوت که نزدیکی‌اش به اصلاح‌طلبان مانع کار او شد. قالیباف خیال می‌کرد از آن‌جا که به جناح خودی نظام وابسته است می‌تواند با مشکلاتی که کرباسچی با آن مواجه گردید مواجه نشود. خود غلط شد آن‌چه می‌پنداشت او. تنها اختلافات کارشناسی‌ای که با دولت احمدی‌نژاد و شخص او بر سر منوریل پیدا کرد، که تأثیر عملی خود را بر متروی تهران و در نتیجه بر ترافیک تهران و در نهایت تشدید دودآلودگی تهران گذاشت، تنها نمونه‌ای از ناکامی او در اتخاذ این شیوه است.

اگر برداشت من از این نمونه‌های واقعی درست باشد آن‌گاه نتیجه این خواهد شد که هر گونه کار فرهنگی-تربیتی در ایران معاصر اگر بخواهد صورتی اصیل و عمیق داشته باشد، لاجرم جایی با حکومت برخورد خواهد کرد و برای پیگیری کار خود با آن درگیر خواهد شد. بر این اساس حداقلی از معقولیت حکومت برای به ثمر رسیدن کار فرهنگی لازم است. پس تلاش برای معقول سازی فرایند تصمیم‌گیری و اجرا در ایران، "پیش"شرط لازم هر گونه کار فرهنگی در ایران است و این چنین تلاشی آشکارا سیاسی است و یا دیر یا زود سیاسی خواهد شد.

یک تست ساده (امتحان‌اش البته رایگان نیست):
از یک گروه باستان‌شناس ایرانی درجه یک با شهرت بین المللی که همه هم غیر سیاسی باشند، بخواهید موضوع غارت آثار باستانی در ایران را جدی بگیرند و آن‌را علمی و کارشناسی پیگیری کنند و از مراجع معتبر بین المللی هم کمک بخواهند. این گروه اگر در کارشان جدی و پیگیر باشند اگر پس از مدتی به جرم براندازی نرم در جلوی دوربین صدا و سیما در حال اعتراف کردن نباشند، قطعا پس از مدتی با این مسأله مواجه خواهند شد که از مراکز میراث فرهنگی در سراسر ایران خواسته شده است از همکاری با آن‌ها خودداری کنند.




مطالب مرتبط

آیتی بهتر از این می‌خواهید؟

منطق و حق نبرد

چرا رگه‌های استبداد میان سبزها را جدی باید گرفت؟ نمونه‌ی اشکوری و دفاع از جرس

خداحافظ شیخ! به شکوفه‌ها، به باران برسان سلام ما را

حکومتی نگران از پارگی

الاهیات سیاسی زندان

وجوهات ِ سرکوب

وضع امروز ما از زبان محی الدین ابن عربی

عکس دردناک: قدردانی از رتبه نخست کنکور و المپیاد ایران و دانشجوی افتخارآفرین آکسفورد در بیدادگاه

جنبش سبز عدم خشونت

کدیور در باب استبداد فردی با روکش دینی

محمدرضا جلایی‌پور را آزاد کنید!

حفظ قدرت از اوجب واجبات است

جز انتظار و جز استقامت...

خداحافظ ایران

بود آیا که ایام "محنت محمودیّه" به سر آید

پایان باطنیان حوزه (؟)

اول ای جان دفع شر جور کن

بود آیا که درِ «مدرسه»‌ها بگشایند؟

گر تو الهیات بدین نمط خوانی...

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/4937

نظرها

سلام بر ياسر عزيز اميدوارم حالت خوب باشد علي رغم عدم ثبت نظراتم بطور مرتب نوشته هايت را پيگيري مينمايم. اما دراين مورد خاصي كه نوشتي شايد يكي از مهمترين تفاوت هاي فرهنگ سنتي و فرهنگ مدرنيته متاخر در همين نكته ظريف استوار است و آن هم در وجود فضاي تنفسي براي اهالي جامعه است براي هواي ديگري غير از هواي حاكمان از منظر تاريخ ما مهمترين گفتار در وزن مثالي كه از ادبيات خارجه زدي الناس به دين ملوكهم است كه در هسته سخت نظام دانائي ما مسلمانان استوار جا خوش كرده است
اما دريغ كه دنياي مدرن در بعد تكنيكال آن خدماتي به حاكمان توتاليتر اهدا مي كند كه چون تيغ دودم عمل مي كند و فرصت تنفس را و امكان پيدائي و عملكرد نگاه و كنش متفاوت را از بققه و تبديل شدن آنرا به يك حاشيه كوچك نيز مي گيرد چه رسد به متني استوار و با برنامه. به هر روي مقاومت به هر نحوي از هركجا كه استاده‌اي وظيفه اخلاقي هر انسان شريفي است كه اين مسير تغيير طلبي را داوطلبانه انتخاب نموده است.

اینها که شما می فرمائید درست. تصور می کنم یک دلیلش بابت پائین بودن سطح فکر قریب اکثریت اطرافیان آن حرکت فرهنگی است که نمی توانند در مواجهه با حکومت، فلان حرکت را صرفاً مدنی دانسته و حکومتی را که خودمان می دانیم چقدر روی حرکت سیاسی حساس است از عکس العمل رویگردان کنند. حالا این به کنار! فرض که حقیقت جانب گفتار شما باشد، حالا که چه؟ نکند دوباره باید منش سیاسی در پیش بگیریم که از همان اول یکراست برویم زندان و ...

با سلام
معادل پیشنهادی مناسب برای اصطلاح انگلیسی:
Acts speak loader than words
"دو صد گفته چون نیم کردار نیست"

دوصد گفته چون نیم کردار نیست

یاسر عزیز
یادداشت در خور تأملی بود. دست مریزاد
در مورد معادل ضرب المثل انگلیسی، شاید این معادل بد نباشد: «دو صد گفته چون نیم کردار نیست»، اما نمی دانم تا چه حد با مقصود شما سازگار است.
به نظر میرسد شما صورت مسئله را درست طرح نفرموده اید. صورت مسئله این نیست که کار فرهنگی مستقل از کار سیاسی ممکن است یا نه؟ صورت مسئله این است که برای اصلاح وضعیت موجود جامعه چه در زمینه سیاسی و چه در زمینه های دیگر از کجا باید شروع کرد؟ و آیا صرف تغییر حاکمان بدون تغییر فرهنگ مردم می تواند تحولی پایدار و ماندگار و برگشت ناپذیر در جامعه ایجاد کند و در نهایت به اصلاح وضع موجود بینجامد یا نه؟
نقد استاد ملکیان متوجه گروهی است که بدون توجه به اصلاح فرهنگی و اولویت آن بر تغییر حاکمان بر این باورند و کنش خود را بر این باور مبتنی می کنند، که اول باید حکومت را اصلاح کرد، یعنی اول باید افراد حاکم را عوض کرد، و سپس با افراد جدیدی که بر سر کار می آیند فرهنگ جامعه را متحول کرد. اما واقعیت این است که پیش از انکه افراد جدید، به شرط اینکه پس از به قدرت رسیدن هنوز هم بخواهند، و بتوانند فرهنگ جامعه را عوض کنند، فرهنگ پیشین آنان را در خود هضم خواهد کرد و مناسبات پیشین در لباسی تازه برقرار خواهند شد.
علت حساسیت نظامهای توتالیتر به فعالیتهای فرهنگی نیز همین است و این حساسیت طبیعتا موجب می شود که سروکار افراد ی که کار فرهنگی می کنند با حکومت بیفتد. فکر نمی کنم آقای ملکیان منکر وجود چنین رابطه ای بین کار فرهنگی و کار سیاسی باشد. و معنای تقدم اصلاح فرهنگی بر اصلاح سیاسی نیز این نیست که شما می فرمایید. چون اصلاح سیاسی به دو معناست که خلط این دو معنا ارتکاب مغالطه ی اشتراک لفظی است. معنای اول عبارتست از تغییر حاکمان و معنای دوم عبارتست از تغییر شیوه حکمرانی. اگر منظورتان این است که اصلاح سیاسی به معنای دوم کلمه بر اصلاح فرهنگی مقدم نیست، به نظر من استاد ملکیان با شما موافق اند، زیرا ارتباط بین این دو نوع اصلاح ارتباطی متقابل است. و اصولاً شیوه حکمرانی هم مقوله ای فرهنگی است و هم مقوله ای سیاسی.
اما اگر گمان می کنید که صرف تغییر حاکمان دردی از دردهای سیاسی یا فرهنگی جامعه را دوا خواهد کرد، ظاهراً دلیلی به سود این ادعا وجود ندارد.
مثالهایی که شما از جامعه مدنی زده اید دقیقاً همان چیزهایی است که مورد نظر استاد ملکیان است. یعنی برخوردهای غلط در مدرسه با اصلاح فرهنگ مدیران مدرسه ممکن است نه با عوض شدن مدیران مدرسه.
اما مثال شهرداری، ظاهرا ربطی به ما نحن فیه ندارد، زیرا علت عدم موفقیت قالیباف رقابتهای سیاسی بین او و احمدی نژاد است، نه تفکیک قالیباف بین کار فرهنگی و کار سیاسی.
اما اینکه فرهومده اید ملکیان متاخر در موضع خود تجدید نظر کرده است به نظر من درست نیست، زیرا کار ملکیان در دعوت از خاتمی دقیقاً یک کار فرهنگی است. به دلایلی که او در دفاع از موضع خود آورده است بنگرید. به گمانم شما در ذهن خود مرز قاطعی بین کار فرهنگی و کار سیاسی ترسیم کرده اید و گمان می کنید منظور ملکیان از تقدم اصلاح فرهنگی بر اصلاح سیاسی این است که چنین مرزی وجود دارد و آنگاه کوشیده اید نشان دهید که چنین مرزی وجود ندارد، در حالی که چنین نیست
تقدم اصلاح فرهنگی بر اصلاح سیاسی به معنای مورد نظر ملکیان با عدم وجود مرز قاطع میان کار فرهنگی و کار سیاسی سازگار است و ملکیان در واقع می گوید در عین وجود ارتباط وثیق میان کار فرهنگی و کار سیاسی بازهم اصلاحات باید از فرهنگ شروع شود.
ارادتمند
علی

یاسر: ممنون برادر عزیز

سلام و عرض ادب.
قابل تامل بود. ولی باز هم همان مطلب قبلی را مجددا اشاره می کنم، که در عمل انقلاب ایران نشان داد که جقدر کار سیاسی دارای هیجان و بدور از عمق می باشد. شما حتما آن مستندی را که در چند سال اخیر در هنگام 12 فروردین پخش می شود را ملاحظه کرده اید، در آن جا خبرنگار از خانمی سوال می کند که آیا شما به جمهوری اسلامی رای ( آری ) می دهید، که آن خانم در یک جواب معقول می گوید که من چون به ماهیت جمهوری اسلامی آگاهی ندارم پس نظرم منفی است.
خیلی از کسانی که به جمهوری اسلامی رای آری دادند از ماهیت آن آگاهی نداشتند حتی الان.
به نظر کار فرهنگی در این جا بر کار سیاسی مقدم تر است.
تصور می کنم در یک صورت تاثیر امر سیاسی مقدم بر امر فرهنگی است و آن در صورتی است که سطح آگاهی مردم از عمق بالایی برخوردار باشد.
برای این امر باید تاوان آن را هم پس بدهیم، شاید محرومیت از یک مدرسه هم در همین راستا یاشد.

سلام بر ميردامادي عزيز
چون آقاي فنايي تشريح كردند من زياده جسارت نمي‌كنم. فقط تصريح مي‌كنم كه به نظرم فرهنگ در معنايي كه مورد نظر معتقدان تقدم اصلاح فرهنگي بر اصلاح سياسي است، بعد آگاهي و نظرورزي هر كنش انساني در هر سطحي است، چه سياسي و چه اقتصادي. براي اصلاح نظام اقتصادي و سياسي بايد فرهنگ اقتصادي و سياسي را تغيير كند، ابتدائا و نه نهايتا. وظيفه روشنفكران و عالمان اهل فكر به طور كلي همين است نه اينكه صرفا يا ابتدائا به تغيير آدمهاي اين عرصه و ساختار آن بينديشند. تغيير آدمها و ساختار نتيجه اين امر است نه مقدمه آن. كار سياستمداران تهييج و تجميع "اراده‌ها" است و كار اهل فرهنگ تعميق و تغيير عقايد. بدون تقدم دومي بر اولي اگر تغيير خسارت بار نباشد، حداقل بي‌حاصل است.

1.سلام ياسر جان از آشنايي با تو خيلي خوشحالم. به واسطه يك دوست خراساني با تو آشنا شدم. خيلي از فلسفه و روشنفكري حاليم نيست اما علاقه مندم. در ضمن حباب رو هم لينك وبلاگم كردم
2.در باره مطلبت بايد بگم كه به نكته جالبي اشاره كردي(معقول سازي فضاي تصميم گيري) اما تمام درد ما همين است كه عقلانيتي وجود ندارد تا بخواهد وارد تصميم گيري شود. به گمان من بايد به سوال كه كساني مثل دكتر سريع القلم به اون پرداختند جواب داده شود كه چگونه عقلانيت وارد فضاي تصميم سازي مي شود.
درسته كه در جوامعي مثل ما كوچكترين عمل سياسي محسوب مي شود تا چه برسد به فرهنگ اما بايد گفت به نظر من اين فرهنگ بود كه اين ر‍ژيم را روي كار آوردو فقط فرهنگ هم هست تا جايگزيني براي آن بياورد.

سلام بر اقای میردامادی عزیز
من تا جایی با شما هم رای و هم نظرم. از آن روی که سیستمهای اجتماعی و سیاسی گوناگون اخلاق و ادب و منش خاص خود را در کسانی که تحت این نظامات زندگی می کنند نهادینه می کنند و تنها راهش هم این است که آن سیستم و طرح و سازمان اجتماعی که علت پدیداری چنین عیوب اخلاقی است تغییر کند و گرنه بدون این تغییر سیستماتیک سراغ فرد رفتن شیپور را از سر گشادش باد کردن است. مثلا شما می توانید دقیقا یک عیب اخلاقی مشابه را در افراد مختلفی که در ظل یک نظام توتالیتر می زیند ببینید. مقاله ای دارد دکتر سروش با نام نقد اخلاقی قدرت که در این زمینه است.
اما به نظرم می رسد که شما کار سیاسی به معنای مضیق کلمه یعنی تلاش برای تغییر حاکمان را با تلاش برای تغییر فرهنگ سیاسی یکی گرفته اید که گمان کنم نظر استاد ملکیان در زمینه اولویت کار فرهنگی شامل اصلاح فرهنگ سیاسی هم می شود.
سربلند باشید

تامی در سنجش زیر که ظاهرا بیشتر مخاطبان سایت مربوط اهل فرهنگ و اندیشه هستند شاید نکات نغزی را در بر داشته باشد!
به نظر شما مهمترین دلیل عقب ماندگی ایران چیست؟


1- خشکی آب وهوا و کم آبی
.
.
54رای - 5.8%
.

2- دخالت استعمار و وابستگان
.
.
44رای - 4.7%
.

3- ناامنی اندیشه و سرمایه
.
.
78رای - 8.4%
.

4- منش دنیاگریزی و معادگرایی
.
.
29رای - 3.1%
.

5- فقرخردگرایی و سلطه تقلید
.
.
289رای - 31.2%
.

6- عقاید خرافی مردم
.
.
87رای - 9.4%
.

7- پیوند دین و دولت
.
.
234رای - 25.2%
.

8- عدم مشارکت سیاسی
.
.
66رای - 7.1%
.

9- عدم رشد سرمایه داری ملی
.
.
20رای - 2.1%
.

10- سایر
.
.
24رای - 2.5%
.


عنوان نظرسنجی: نظرسنجی
تاريخ شروع نظرسنجی: 1386/7/20
مجموع نظرات: 925
آدرس: http://www.rouznamak.blogfa.ir/

با درود و سپاس به خاطر بحثی که مطرح کرده اید.
باید به خاطر آورد که همه حاکمان برای به قدرت رسیدن با دم از تغییر و اصلاح زدن مردم را با خود همراه می کنند
اما آنچه از ایشان در تاریخ ثبت شده فراموشی گفته هایشان است.از اینرو اتکای مطلق به اصلاح سیاسی معقولانه نیست.
از طرفی همانطور که در این پست ها عنوان کرده اید حکومت تاثیر غیر قابل چشمپوشی بر امر فرهنگ دارد.
از اینرو من معتقدم که این دو امر یعنی اصلاح سیاسی و اصلاح فرهنگی باید همزمان پیگیری شود و هیچکدام بر دیگری تقدم ندارد.

سلام
امروز توی کتابفروشی های انقلاب دیدم که کتاب "درآمدی بر فقه اسلامی"جوزف شاخت با ترجمه شما منتشر شده،دست مریزاد.
گویا نشر هرمس هم قرار بود ترجمه این کتاب را منتشر کند ولی خوشحالم که شما پیش دستی کردید...

Yaser: khodam hanooz nadideam in ketab ra. mamnoon.

سلام.

دوستان به خصوص آقای فنایی مفصل و مبسوط در این باره گفتند.
مدتها بعد از دوم خرداد بحث بود و وقت می گرفت که توسعه سیاسی یا توسعه اقتصادی. به نظر من پدیده های انسانی و اجتماعی آنقدر نزدیک به هم و طیف گونه اند که واقعا نمی توان مرزی بین آنها قائل شد که اگر خواسته باشی در پی انجام هر عملی نشانه ای و قیدی بر پای آن فعل ببندی از حرکت باز خواهی ماند.

به اعتقائ من هم اینها در طول همدیگرند و نافی یکدیگر نیستند.

دست مریزاد.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)