دربارهی سیاست ِ فرهنگ
قائلان به نظریهی «تقدم اصلاح فرهنگی بر اصلاح سیاسی» در ایران، یک نکتهی مهم را نادیده میگیرند و یا وزن کمی برای آن قائل میشوند: «حکومتی که بر محور عقلانیت جمعی نمیگردد، مردماناش را شبیه خود خواهد کرد، حتی اگر پیشتر شبیه آن نشده باشند».
مثال خوب چنین وضعی آموزش و پروش دیار ماست. دوستی نقل میکرد که فرزندش در مدرسهقصد میکند با دوستاناش یک روزنامهی دیواری درست کند. به آنها میگویند برای این کار باید عضو بسیج باشید. فرزند دوست ما به دوستاناش میگوید اشکالی ندارد بیایید یک فرمی پر کنیم و بعد کار خودمان را بکنیم. در این جا چه چیزی رخ داده است؟ چیزی که در اینجا رخ داده است، فرایند "جامعهپذیری" است، اما این فرایند در جامعهای رخ داده است که حکومت آن جامعه چنان خود را پهن کرده که جایی برای «غیر» نمانده است. پس غیر برای بقا رنگ حکومت را میگیرد.
افراد یک جامعه همه شبیه به هم «زیست» نمیکنند، پس همه مثل هم نمیاندیشند. (و نه لزوما به عکس، یعنی «اندیشه» معمولا، اگر نگویم ضرورتا، "در پی" شیوهی زیست شکل میگیرد و نه "مقدم" بر آن). اما در حکومتی که از جامعهی خود میخواهد همه مانند او بیندیشند، چه اتفاقی در زیر پوست آن جامعه رخ خواهد داد؟ اکثر مردم همچنان به شیوهی خود خواهند اندیشید اما چنان مینمایند که گویی به شیوهی حکومت میزیند. برای چنین کاری، آموزش و پروش و نهادهای دیگر چنین حکومتی عملا ابزاری میشوند برای آموختن غیر مستقیم این روش به شهروندان آن جامعه که: چگونه میتوان فرم بسیج پر کرد و روزنامهدیواری ِ خود را زد. این لیست را میتوان افزود: چگونه میتوان در گزینش، استاندارد حرف زد و بعد از استخدام کار خود را کرد، چگونه میتوان رفتار کرد تا شورای نگهبان صلاحیت ما را تایید کند و بعد نماینده شد و کار خود را کرد، چگونه میتوان رفتار کرد تا امام جمعه فلان شهرستان شد و بعد "کار خود" را کرد ("کار خود" در این مورد آخری البته از جنس " آن کار دیگر" است و در یوتیوب، قابل رویت؛ اما برای کسانی که زیر 40+18 سال سن دارند، و یا بیماری قلبی یا قبلی دارند، توصیه نمیشود و احوط در ترک آن است).
فرهنگیترین کاری که در چنین جامعهای میتوان کرد این است که هر کسی به شیوهی خود به حکومت آن جامعه نشان بدهد که: «آهای حکومت! تو قرار بود نماینده ما باشی نه ارباب ما!»
سادهتر بگویم، فرهنگیترین کاری که در چنین جامعهای میتوان کرد این است که هر کس به شیوهی خود حکم آن بچهای را پیدا کند که در میان شکوه و ابهت و سکوت همگان، از بالای درخت همان چیزی را فریاد کرد که همه در دل داشتند:
« پادشاه لخت است».
وای خدای من این که شد کار سیاسی. ما که قرار بود فرهنگی (بخوانید صلح کل) باشیم.

نظرها
سلام یاسر جان. چند وقتی اینترنت خانگی نداشتم و همین باعث شد داغی نوشته های شما را همان وقت که به تنور می زنید از دست بدهم...
استبداد عوارض بسیاری دارد لاکردار. یکی از آنها که به بحث شما هم نزدیک است، سیاه کردن ذهن مردمان است. یکی دیگرش دروغگو کردن مردمان است. مردم که به خودی خود عوض نمی شوند. بستر تغییر در رفتار حکومت نهفته است. اگر حاکمیت رویه استبداد را کنار بگذارد. یکی دو نسل سپری باید بشود تا اینکه نسل سوم با عوارض ناشی از استبداد تربیت نشود.
زنده باشی
Posted by: سهیل اسدی | January 29, 2009 8:07 PM
سلام.
به نظرت از "این کنار گود نشستنها و لنگش کن گفتنها" برای مردمی که حتی واژه اعتراض را مدتها از یاد خود برده اند و تنها چیزی که فکر می کنند کشیدن گلیم خود است دردی دوا می شود؟
من فکر می کنم یکی آتش سوار بالاخره باید از این حصار بیرون بجهد ...
Posted by: صبح روز بعد | January 29, 2009 9:16 PM
فرمودید یک نکته ی مهم را نادیده می گیرند. اما نگفتید که نتیجه ؟ چه کار باید کرد؟ من منظور شما را از فریاد لخت بودن پادشان نفهمیدم. ممنون می شوم کمی بیشتر توضیح دهید.
Yaser: eteraz bayad kard. har kasi be shive jkhod. Moasser ast hatman.
Posted by: طاها بذری | January 29, 2009 10:10 PM
سلام بر ميردامادي عزيز.
به نظرم مدعاي معتقدان تقدم اصلاح فرهنگي بر اصلاح سياسي اينگونه كه گفتيد نباشد. با استفاده از مثالتان بايد بگويم نتيجه اعتقاد به اصلاح سياسي در حد نهايي خود به تغيير كامل نظام سياسي منجر مي شود و متعاقبا كسان ديگري خواهان عضويت آن دانشآموز در نهاد خودساخته ديگري با سليقهاي جديد خواهند شد. و امثال اين دانشآموز نيز دوباره پديد خواهند آمد. همانطور كه 30 سال پيش چنين شد. انقلاب قرار نبود اينقدر از مردم به قول شما شباهت بخواهد اما اينطور شد چون زمينه اصلي كنش مردمان در همان فرهنگ سابق قرار دارد. طرفداران اصلاح فرهنگي بي عمل نيستند بلكه به جاي دغدغه شكل بيشتر نگران محتوا هستند و هر عملي را مسبوق به اين محتوا مي دانند. در غير اين صورت تسلسل بيحاصل تغييرات سياسي را پاياني نيست. اصلا چه كساني بايد اين تغييرات را در يك نظام سياسي به وجود بياورند؟ كساني كه به خاطر يك روزنامه ديواري عضو بسيج مي شوند؟
Yaser: amma nezam-e siasi tamam-e eslahat-e farhangi ra khonsa mikonad. Dastan-e morgh o tokhm-e morgh ast.
Y.M
Posted by: فيضي خواه | January 30, 2009 12:18 PM
سلام. از خواندن مطلبتان مثل همیشه بهره بردم و استفاده کردم. نمی دانم آیا می توان پاسخی برای این سوال یافت که آیا این حکومتها هستند که به فرهنگ مردم شکل می دهند یا این مردم هستند که حکومتها را با همین ویژگیها خلق می کنند؟(چه در نظامهای استبدادی و چه در سیستم های مبتنی بر دموکراسی). تصور می کنم به آسانی نمی توان پاسخ روشنی برای این پرسش یافت. می پذیرم که تاثیر متقابل هست و هر دو طرف نقش دارند. به دنبال توجیه یا دفاع از هیچ یک از طرفین هم نیستم. پیرو نظر جناب فیضی خواه ٰ تصور می کنم تا فرهنگ سازی نشود( به همت نهاد های غیر دولتی) و تا روند دموکراسی از خانه ها و از روابط پدر و مادر و فرزند شروع نشود و سپس در مدرسه ادامه نیابد ٰ هر نوع حکومتی هم که بر سر قدرت باشد توان تغییر فرهنگ مردم را ندارد که خود از درون همین مردم بر آمده است.
Yaser: salam va mamnoon. ba harf-e shoma moafegham amma nokte in ast: agar ba hukoomati movajeh shodim ke har shaekl eslah va farhang-sazi ra be esm-e barandazi-e narm jelogiri kard che? dar in soorat-e kar-e farhangi soorati az kar-e siasi khahad shod.
Posted by: سید احمد | February 1, 2009 1:01 PM
یاسر جان سلام
من با دوستمان آقای فیضی خواه کاملا موافقم که شما مدعای استاد ملکیان را آن گونه که هست تلقی و عرضه نکرده اید.
اولاً چه کسی گفته است «کار فرهنگی» یعنی «صلح کل»؟ ثانیاً معلوم است که تفکیک جنبه های مختلف زندگی آدمی از یکدیگر تا حدود زیادی تئوریک است و آنچه که در واقع امر با آن روبرو هستیم یک پدیده توبرتوی هزار وجهی است که ما برای فهم بهتر آن ناگزیریم به برشی از آن یا به ضلعی از اضلاع آن بپردازیم. بنابراین، هر کار فرهنگی ای در بطن خود متضمن فعالیتی سیاسی نیز هست، یا به تعبیر بهتر نوعی کار سیاسی نیز هست. و تفکیک فرهنگ از سیاست و اقتصاد و غیره و نیز تفکیک فعالیت فرهنگی از فعالیت سیاسی و غیره به معنای دقیق کلمه در عمل ممکن نیست.
تا انجا که من می فهمم منظور آقای ملکیان این است که ما اصلاحات را باید از پائین، یعنی از توده مردم شروع کنیم نه از تغییر هیئت حاکمه یا تسخیر دولت. و برای اصلاح مردم نیز باید فرهنگ آنان را اصلاح کنیم و این فرهنگ بعد سیاسی نیز دارد، یعنی بخشی از این فرهنگ را نگرشها و ارزشهای سیاسی مورد باور توده مردم تشکیل می دهد. به گمانم نقدهای شما به این تقریر اصلا وارد نیست.
بله هستند کسانی که برای فرار از مسئولیت های اجتماعی و پرداخت هزینه اصلاحگری به کارهایی می پردازند که خود اسم آن را کار فرهنگی می گذارند ولی کار اینان در واقع کار فرهنگی نیست، بلکه مدارا و مجامله کردن با همه جناحها و گروهها، اعم از خوب و بد و صالح و طالح و دمکرات و اقتدارگراست (= صلح کل بودن). اما این نگرش و رفتار اصلا مورد تأیید استاد ملکیان نیست و به تئوری ایشان نیز ربطی ندارد.
البته این نکته درست است که همانگونه که مصلحان اجتماعی می کوشند از طریق کار فرهنگی اصیل پروژه اصلاحات را جلو ببرند حکومت اقتدارگرا نیز می کوشد با افساد فرهنگی نتیجه فعالیتهای انان را خنثی کند. اقتدارگرایان نام اصلاحات فرهنگی را کودتای نرم یا شبیخون فرهنگی می گذارند تا برخورد نادرست و سرکوبگرانه خود را با این فعالیتها توجیه کنند، یا از طریق ایجاد محدودیتهای فراوان مانع اینگونه فعالیتها شوند.
اما راه جلوگیری از این افساد فرهنگی تلاش برای تسخیر قدرت به هر روش و وسیله ای نیست، زیرا، همانگونه که دوست عزیزمان آقای فیضی خواه اشاره کردند، تجربه تاریخی نشان می دهد که از این راه نمی توان جلوی آن افساد را گرفت.
بنابراین، نکته مورد نظر شما از سوی امثال استاد ملکیان نادیده گرفته نمی شود، بلکه بر عکس ایشان می کوشند راه حلی عملی برای آن ارائه کنند.
ارادتمند
فنایی
Posted by: فنایی | February 1, 2009 11:39 PM
یاسر عزیز
سلام
به نظر میرسد که شما در ارائه و نقد نظریه استاد ملکیان مرتکب مغالطه ی پهلوان پنبه شده اید (البته اگر منظورتان نقد نظریه ایشان باشد).
اولاً چه کسی گفته است کار فرهنگی یعنی «صلح کل» يا کار فرهنگی یعنی کاری که هیچ ربط و نسبتی با سیاست ندارد؟
زندگی آدمی هزار لایه ی توبرتو دارد که تفکیک آنها در مقام عمل ممکن نیست. بعد فردی زندگی اشخاص از بعد اجتماعی زندگی آنان تفکیک ناپذیر است و بعد سیاسی زندگی آنان از بعد سیاسی زندگیشان و این دو بعد از بعد فرهنگی زندگیشان و هکذا. به بیان دیگر، آنچه که ما در مقام عمل داریم این است که (1) هر کار فرهنگی مصداقی از کار سیاسی نیز هست و بلعکس و (2) بین این ابعاد ارتباط و تأثیر و تأثر متقابل برقرار است. بنابراین، اگر تفکیکی بین این ابعاد صورت می گیرد یک تفکیک صرفاً تئوریک است که مقوم شناخت است (لولا الحیثیات لبطل العلم).
ثانیاً مقصود آقای ملکیان به نحو ساده این است که اصلاحات باید از پائین یعنی از توده مردم شروع شود، نه از بالا یعنی از تسخیر قدرت سیاسی. چون تجربه نشان می دهد که تا وقتی فرهنگ جامعه عوض نشود تعویض افراد موجود در نهاد قدرت دردی را دوا نخواهد کرد. طبیعتاً بخشی از فرهنگ توده مردم عبارتست از نگرشها، باورها و ارزشهای سیاسی مورد قبول آنان و کنش و تعامل سیاسی که بر پایه این امور شکل می گیرد و این باورها و ارزشهاست که اساس و پایه دوام و بقاء نظام سیاسی صالح یا طالح را تشکیل می دهد.
بنابراین، اصلاح فرهنگی به معنای اصلاح نگرشها، باورها و ارزشهای سیاسی مورد قبول مردم نیز هست، یعنی شامل این امور نیز می شود.
البته حق با شماست که وقتی گروهی برای اصلاح فرهنگ جامعه تلاش می کنند حکومت نیز بی کار نمی نشیند و دست به فرهنگ سازی می زند و کار آنان را شبیخون فرهنگی یا براندازی نرم می خواند و می کوشد از طریق ایجاد محدودیتهای فراوان مانع تحول فرهنگی جامعه شود. اما ادعا این است که راه درست مبارزه با موانع ایجاد شده تلاش برای تسخیر دولت نیست، بلکه استفاده از فضاها و ابزارها و امکانات دیگر و خلق امکانات تازه برای تحقق و استمرار اصلاح فرهنگی است.
اما اگر مقصود شما این است که گروهی را نقد کنید که به خاطر فرار از پرداخت هزینه فعالیتهای اصلاحگرانه، خواه فرهنگی و خواه سیاسی، عافیت طلبی پیشه می کنند و به قول شما صلح کل هستند و نام رویکرد خود را کار فرهنگی می گزارند، در این صورت حق باش شماست، اما رفتار این گروه هیچ ربط و نسبتی با نظریه استاد ملکیان و باورمندان به تقدم اصلاح فرهنگی بر اصلاح سیاسی ندارد.
ارادتمند
فنایی
Posted by: فنایی | February 3, 2009 10:58 PM
سلام و عرض ادب. انقلاب ایران که بیشتر جنبه سیاسی داشت تا یک امر فرهنگی خود بعد از سی سال شاهدی است که چقدر کار سیاسی تاثیرگذار بوده است! کار فرهنگی دیر جواب می دهد ولی خوب جواب می دهد.
نکته دیگر این که اگر خواسته باشیم مشخص کنیم که حیطه ایندو کجاست که باز مقدمتا نیاز به امری غیر سیاسی هستیم تا با عمق بیشتری کار سیاسی کنیم. اگر برخوردهایی بسیط در جایی شکل می گیرد نشان دهنده کم عمق بودن و ساده پنداشتن مسایل پیرامونی است که این ضرورت کار فرهنگی را پر رنگ تر از امر سیاسی نشان می دهد.
Posted by: ه.ا | February 4, 2009 3:54 AM
مساله ای به نام حجاب
http://hejab-diary.blogfa.com/
Posted by: maryam | February 4, 2009 8:17 AM
یاسر عزیز سلام
من گمان کردم یادداشت نخست به دستتان نرسیده و لذا سعی کردم آن را دوباره بنویسم ولی مثل اینکه شما بدون کنترل محتوا هر دو را منتشر نموده اید!!
اگر برایتان مقدور است یکی از آن دو را حذف کنید که از سوی خوانندگان حمل بر سفاهت نویسنده نشود.
ارادتمند
فنایی
یاسر: نه دیدم کمی متفاوت است محتوا هر دو را گذاشتم. کدام را حذف کنم برادر. یک زنگی هم به من بزنید کاری دارم خدمتتان
Posted by: فنايي | February 4, 2009 3:07 PM
سلام برادر جان!
همه ی استدلالهای مبسوط ارائه شده و مثالهای کمکی جهت هل دادن ذهن خوانندگان!، تنها به لزوم اقدام سیاسی و نه اکتفا به تنها اقدامات فرهنگی دلالت دارند؛ اما نه، مطلقا، بر تقدم ادعا شده توسط حضرت نویسنده عزیز! (چون بعید میدانم سایت این نظر رو از من بپذیره، شرح نمیدم!!)
راستی این جدانویسی به نظر من سوپرافراطی شما هم گاه پهلو به کاریکاتور میزند!
یاسر: دیدی پذیرفت؟ چرا به تقدم راه نمی دهد؟
Posted by: حسین ع | February 9, 2009 12:05 PM
سلام.
سایتت چند پیام من رو بلعیده! یک آب هم روش!!!
یاسر: سلام من هر چه از شما دیدم منتشر کردم الا یکی که فقط برای تست بود و فقط نوشته بودی امتحانی
Posted by: حسین | February 15, 2009 1:39 PM