کف مشروعیت، کارآمدی حکومت است
مشکل حاکمیّت ایران فقط این نیست که در آن به نحو گسترده و سیستماتیک قواعد دموکراتیک و حقوق بشر محور نقض میشود بلکه علاوه بر این، مشکل این است که حاکمیت در ایران، یا نمیخواهد و یا نمیتواند یک حکومت مستبد کارآمد و توسعهگرا (چیزی شبیه مدل چین کنونی) باشد (و شاید هم نمیخواهد و هم نمیتواند). هاشمی رفسنجانی میکوشید مدل چین را پیاده کند، حاکمیت اما هوشمندانه احساس کرد که چنان توسعهای لوازم سیاسی خود را نیز دیر یا زود به دنبال خواهد آورد و با آن مخالفت کرد. آمدن دولت خاتمی صدق آن احساس را نشان داد.
حمایت بیدریغ حاکمیّت از دولت بیبرنامه، بیکفایت و خودشیفتهی احمدینژاد گواهی بر صدق این نظر است که بخش تغییرناپذیر حاکمیّت، دولتی را که بیکفایت باشد اما بقای این بخش را تضمین کند بر دولتی که بقای آن بخش را کمتر تضمین کند اما کارآمد و باکفایت باشد ترجیح میدهد.
کارآمد کردن چنین حکومتی، انقلابیترین کاری است که میتوان برای اصلاح آن کرد. چون نود آمد راه به صد هم چهبسا باز شود!

نظرها
احسنت بر شما. تحلیل جانانه ای بود.
Posted by: سهیل اسدی | January 1, 2009 8:21 AM
و صد البته دليلي ديگر بر حمايت حاكميت از دولت بي تدبير غير از آنچه شما گفتيد وجود ندارد
و صد البته روي كار آمدن اين دولت بي برنامه ربطي به الگوهاي جانفزا همچون دموكراسي ندارد و صد البته شما واقع بينانه ترين تحليل ها را نسبت به اوضاع ايران و غزه داريد و در تحليل هايتان از مرز 100 پايين نمي آييد كه شايد آنطور كه من مي انديشم نباشد
و نيز صد البته حمايت مردم غزه از حماس هم از سر عوام بودنشان و نخبه نبودن شان است كه نمي دانند حماس است كه بهانه به اسرائيل مي دهد
فقط شما هستيد كه در تعطيلات كرسيمس و سال نو و در فضاي غربت، سير و سلوك عارفانه را توهم مي كنيد (ببخشيد احساس مي نماييد با تمام وجود) و در اين سير سلوك عارفانه، مكاشفاتي از قبيل يوحنا داشته ايد و شهود كرده ايد آنچه را مردم غزه و نيز شخص حاكميت ايران از آن بي خبرند.
باز هم به تذكره عطار تفال بزنيد شايد در تاييد غير اخلاقي بودن فقه مطالبي رصد شود. باشد كه در كنار اين فقه سي ساله ي ما، فقه متمدن و اخلاقي و با ريشه ي شما در آكادمي هاي «حجت ها و امامان زنده خداوندي كه در شرور آن مانده ايد» نزج يابد
ضمنا مانند ما نباشد كه هر خبري مي شنويم دست به لحيه ببريم و مي گوييم هذا الخبر يحتمل صدقه أو كذبه؛ هر چه مي شنويد بپذيريد كه نجات در اين است و دگرانديش بودن موضوعيت دارد
یاسر: نضج ظاهرا درست است نه نزج.
Posted by: ملايي | January 1, 2009 10:33 AM
هيچ تضميني نيست همانطور كه تند و داغ در دفاع از ولايت همين حاكميت، در حجره هاي بعثت، حنجره دراني مي كرديد اكنون نيز طريق اعتدال را مي پيماييد.
یاسر: اشتباه به عرضتان رسانده اند من حتی آن روزگاران هم معتقد سینه چاک ولایت نبودم می توانید از جناب امیر مهدی حکیمی عزیز و نیز جناب شیخ علی رحمانی عزیز و نیز جناب هادی قاسمپور عزیز بپرسید هر سه احتمالا به یاد دارند که حتی همان روزگاران هم به غریزه در می یافتم که یک جای کار ایرادی دارد و با آنها در میان می گذاشتم گر چه منکر نیستم که آن روزگاران به آن ولایت ادعایی ارادت داشتم.
استغفار آن ارادت کوتاه مدت را روزی هزاران بار می کنم و هر چه بنویسم هنوز توبه ام کامل نیست
Posted by: ملايي | January 1, 2009 10:46 AM
سلام ،به نظر من بخش تغيير ناپذير در مورداين دولت موضع واحدي نداره.بخشي از اون به شدت موضع حاميانه داره و بخشي ديگه از چنين اوضاعي ناراضيه. هر چند ميدونم که صحبت هاي شما لزوما ناظر به اين دولت نبود ولي فکر مي کنم بزرگ ترين مصداقش دولت فعلي بوده.راستي چرا بيشتر در باره تجربه زيستنت در غرب
نمي نويسي ؟
یاسر: عجیب است خودم فکر می کنم از تجربه ام در غرب خیلی نوشته ام و دیگر کافی است اما دوستانم درست به عکس فکر می کنند.
منظور من بیشتر هسته اصلی بخش تغییرناپذیر حکومت بود نه پوسته آن. البته در پیرامون آن بخش رویکردی هست که با دولت احمدی نژاد میانه خوبی ندارد اما چون هسته خلاف آن نظر ملوکانه دارد از آن پیرامون کاری ساخته نیست اخوی.
Posted by: علي ن | January 1, 2009 1:45 PM
مشكل بر سر همان غريزه است وگر نه اگر تفكر و علم و اعتدالي بود بهتر مي نمود
Posted by: ملايي | January 2, 2009 12:03 PM
موافقم
Posted by: فيضي خواه | January 3, 2009 8:19 AM
سلام، به طور مشخص دوست دارم در مورد ميزان انطباق تصور شما از غرب در دوره پيش از مهاجرت و بعد از اون بيشترمطلب بنويسي.به خصوص در مورد مزيت ها و مشکلات زندگي مومنانه در غرب (به خصوص شهر لندن)در مقايسه با ايران.
یاسر: مومنانه ریستن که قطعا از ایران ساده تر و بهتر است. باشد خواهم نوشت.
Posted by: علي .ن | January 3, 2009 12:48 PM
سلام و درود بر یاسر عزیز
خوشحال می شوم نظر گرانقدرتان را راجع به مطلب اخیرم بدانم.
با احترام
یاسر: خواندم برادر اصل شکل گیری تشیع ریشه در خود عربستان زمان نبی و پس از او دارد اما البته بسط اسلام به طور کل و تشیع به طور خاص مدیون ایران و عراق است. در این باب آرای هاینز هالم مستشرق آلمانی به ویژه شایسته توجه است.
Posted by: سهیل اسدی | January 4, 2009 10:01 AM