« جایی که کم هم بسیار است | صفحه‌ی اصلی | نه، وصل ممکن نیست (ونه، ضرورتا، مطلوب است) »

چشم‌ات روشن باد!


امروز لابلای درس‌های روزانه، برای رفع خستگی و تازه کردن جان سری زدم به جهان شیخ فریدالدین عطار در تذکره الاولیا. کتابی است خواندنی و ذخیره‌ای است باطنی. در ذکر شیخ حسن بصری (که از آبای اولیه‌ی تصوّف اسلامی است) داستانی آموزنده دیدم، حیف‌‌ام آمد خوانندگان این دفترچه‌ی مجازی را از حظ خواندن آن بی بهره کنم. بخوانید (با تغییر رسم الخط و چند توضیح در قالب قلاب):
 «نقل است که چنان شکستگی [تواضع] داشت که در هر که نگریستی او را از خود بهتر دانستی. روزی به کنار دجله می‌گذشت. سیاهی دید با قرابه‌ای، و زنی که پیش او نشسته و از آن قرابه می‌آشامید. به خاطر حسن بگذشت که این مرد از من بهتر است. باز شرع حمله آورد [یعنی نگاه فقهی غلبه کرد] که آخر از من بهتر نبود که با زنی نامحرم نشسته و از قرابه می‌آشامد.
 او در این خاطر بود که ناگاه کشتی‌ای گرانبار برسید و هفت مرد در آن بودند و ناگاه درگشت و غرق شد. آن سیاه در رفت و شش تن را خلاص داد. پس روی به حسن [بصری] کرد و گفت: برخیز اگر از من بهتری. من شش تن را نجات دادم. تو این یک تن را خلاص ده. ای امام مسلمانان! در آن قرابه آب است و آن زن مادر من است. خواستم تا تو را بیازمایم تا تو به چشم ظاهر می‌بینی یا به چشم باطن. اکنون معلوم شد که به چشم ظاهر دیدی. حسن در پای افتاد و عذر خواست و دانست که آن گماشته‌ی حق است. پس گفت: ای سیاه! چنانکه ایشان را از دریا خلاص کردی مرا از دریای پندار خلاص ده. سیاه گفت: چشم‌ات روشن باد!»
به زلالی ِ آیه‌ای است که به رسولی وحی شده باشد. به «مدارا»یی که در این داستان موج می‌زند توجه کنید؛ نه مدارایی از سر اباحی مسلکی، بی خیالی و باری به هر جهتی، که مدارایی از سر مراقبه‌ی نفس، طهارت باطن و پاییدن ِ احوال درون. به این تعبیر عطار هم توجه کنید: «باز شرع حمله آورد»، مغز است.
الاهی چشم‌مان روشن باد!

توضیح واضحات: این‌که این داستان واقعیت تاریخی دارد یا نه، ذره‌ای در نکته‌ای که شیخ عطار در صدد بیان آن است تاثیری ندارد. آن‌را داستانی خیالی هم فرض کنید، که بعید نیست این‌گونه باشد، باز بصیرتی که در آن است به قوت خود باقی است و می‌تواند،  چونان نسیم سحری، جان‌هایی را تازه کند و الهام بخشد.

مطالب مرتبط

الهیّاتِ کافری (به جای رمضانیّه)

درباره‌ی رهایی، آویختگی و گره

آزرده شدن از دیگری هم‌چون منبع خودشناسی

خدا کند دائم‌الغسل نشویم/ید/ند

عارف خدا ندارد

نفس‌هایشان اژدها شده: درباره‌ی سیاست‌شناسی باطنی مولوی

یک پله تا ملاقات خدا

ورع به منزله‌ی سوء ظنّ به خلق

تا نشیند ...

شیر عاجز است از شکار دل

از خدا خواهیم "کسر" این حسد

دیگری را کشتی! کشتن خود آسان نیست

روح‌فروشی و جهان‌خری

مراقبه‌ی دکتر نراقی

تذکره‌ی حبابیّه

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/4749

نظرها

«سیاه گفت: چشم‌ات روش باد!»

بازم که 19 شدی اخوی!

اخوی می‌بينم که حتی با خواندن تذکرة الاولیاء هم باز «شرع» بر تو حمله می‌آورد! به نظر من، اين پيش‌فرض‌ها و پيشينه‌های ما حتی خواندن متن‌هايی مثل تذکرة الاولياء، مثنوی، حديقه‌ی سنايی و اسرار التوحيد را هم برای من رنگ می‌زنند. دست‌کم دوبار در همين متنی که نوشتی (يعنی در جملاتِ خودت)، آن رنگِ پس‌زمينه خودش را نشان می‌دهد: «نه مدارایی از سر اباحی مسلکی، بی خیالی و باری به هر جهتی»... و «ه این تعبیر عطار هم توجه کنید: «باز شرع حمله آورد»، مغز است.»... من و تو که هستيم که بگوييم يا تشخيص بدهيم چه کسی اباحی مسلک هست و چه کسی نيست؟ فکر نمی‌کنی همين تعبير «اباحی مسلک» را در کنار سخنان رند قلاش و قلندری چون عطار که منطق الطير و الهی‌نامه را تحرير کرده، نقض غرض است؟ نمی‌گويم داوری می‌کنی. نمی‌گويم درست می‌گويی يا خطا. تنها دارم به اين نکته اشاره می‌کنم و اين را تذکر می‌دهم که اگر در جهانِ ديگری بودی (و زاييده شده بودی)، تصورت از «اباحی مسلکی» شايد چيز ديگری می‌بود. بگذار روشن‌تر بگويم: از نظر عطار «اباحی‌مسلکی»‌ يعنی چه؟ از نظر ابوسعيد ابوالخير يعنی چه؟ از نظر تو يعنی چه؟ از نظر من يعنی چه؟ اگر به صدق و انصاف نظر کنيم، با چهار پاسخ مختلف روبرو خواهيم شد. شايد بعداً بيشتر درباره‌اش نوشتم به ويژه با نقل از اسرار التوحيد.
یاسر: تعیین مصداق نکردم. البته به نحو سلبی کردم یعنی گفتم که فلان نوع مدارا از سر اباحی مسلکی نبوده است. به نظرم چیزی به نام اباحی مسلکی وجود دارد اما تعین مصداق مشکل است. البته واقعا بخواهیم حسن بصری گونه عمل کنیم نباید داوری کنیم.
یک عنوان جدید درست کرده ام به عنوان تازیانه های سلوک. سلوکیات خواهم نوشت.

آقای میردامادی عزیز به نظر من این دعای خلیل بن ابراهیم فراهیدی پر مغزتر از سخن عطار بزرگ است. می گوید: اللهم اجعلنی عندک من اعلی الناس و عند نفسی من اسفل الناس و عند الناس مثل الناس. انسان اگر خود را مثل سایر انسانها نداند یا برتر می بیند که دچار کبر و غرور می شود یا کمتر می بیند که دچار حقارت. و هردو برای انسان سالک مضرّ است.

با خواندن مطلب شما بيت مشهور محتشم كاشاني اينگونه در ذهنم آمد:
اي "شرع" غافلي كه چه بيداد كرده‌اي
وز كين چه ها در اين ستم آباد كرده‌اي
بر طعنت اين بس است كه بر عترت رسول
بيداد كرد خصم و تو امداد كرده‌اي!
اين بيت آخر خيلي خيلي صادق است. اين طور نيست!
البته همگان دانند كه اين دوپارگي عقل و شرع يا شرع و عرفان يا سه پارگي طريقت و حقيقت و شريعت زائيده همين انحرافات ديني در طول تاريخ دين بوده است.
یاسر: عجب بیتی بود. نشنیده بودم.

خوشگل من!!!!
اینقدر به پرو پای سروش و داریوش و ابی و اصغر و غیره نپیچ
چرا اسمش دراومده کنار اسم چندتا همجنس باز؟؟؟
کنار سرداران جنگ سرد؟؟؟
http://www.shahabnews.com/vdcf.0d1iw6dtcgiaw.html

بخون اینو
خوشگل من
اینا همش بازیه
لااقل [...] از این جایزه ها نگرفته

سلام استاد
درود بر شما. واقعا مرحبا که هم کم گفتي و هم گزيده و هم مغز مطلب را رساندي. درود
یاسر: حضرت شریفی سلام. ممنون از لطف شما. به امید دیدار در مشهد.
ی.م

اينان در عصر موسوم به اصلاحات، «دفتر تحکيم وحدت» را به ارگان سياسى و تبليغاتى «عبدالکريم سروش» بدل کردند و البته، اکنون آشکار گشته که گردانندگان چنين محافلى چون «على افشاري» و «اکبر عطري» سر در آخور ايالات متحده دارند و رسماً براى سازمان جاسوسى سيا پادويى مى کنند؛ کسانى که سروش آنان را «فرزند» خود خوانده است! با اين همه، عصر بيدارى جنبش دانشجويى فرا رسيد.
ba dorood azizan aya tnaghozat v moghaltat shriatmdari v pyam fazli nejad ra dar nmeyabied?!!be shrfam ke motasfaneh font farsi ndaram ke btvanam mofasal jwab dham,ama az shoma be estlah roshanfekran dar shgftam ke sokhnan sakhif ra be shhadat megyried?!!way az an rooz ke az (takht bar takhteh byoftem v byoftand) nmedanam aya comment man montsher meshvad ya nah?ke bsyar maylam ba voice chat monazreh konam,zera ke mard ghdiemam v ahl ghalam v kaghaz,nah mouse v keybord..bedrood azizan
خوشگل من!!!!
اینقدر به پرو پای سروش و داریوش و ابی و اصغر و غیره نپیچ
چرا اسمش دراومده کنار اسم چندتا همجنس باز؟؟؟
کنار سرداران جنگ سرد؟؟؟

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)