« گفتند فسانه‌ای اندر امیدواری | صفحه‌ی اصلی | چشم‌ات روشن باد! »

جایی که کم هم بسیار است


من هم با هوشنگ امیر احمدی موافق‌ام که اگر خاتمی دوباره رییس جمهور شود، از هاشمی موقعی که رییس جمهور بود، هم محافظه کارتر خواهد بود اما با او موافق نیستم که آمدن او فاجعه‌ای برای ایران است. فاجعه می‌تواند ادامه یافتن ِ، به قول داریوش آشوری، «ایام محنت محمودیّه» باشد. آن هم در حالی که به عکس پیش‌بینی برخی، تهدیدها برای ایران از سوی اسرائیل با رای آوردن اوباما نه تنها احتمالا کاهش نمی‌یابد که ممکن است افزایش یابد. زیرا اسرائیل ناامید از همراهی امریکا ممکن است راساً دست به کاری بزند. گمانه‌زنی‌ها در باب دستیابی قریب الوقوع ایران به قدری بمب اتم (با نان اضافه!) و نیز بی اعتنایی رو به افزایش ایران نسبت به اخطارهای بین المللی هم دلایل مضاعفی است که ممکن است اسرائیل را به حرکتی وا دارد.
چه می‌توان کرد؟ چند ماه است که دارم داستان دعوت از خاتمی را دنبال می‌کنم و در باب آن می‌اندیشم. سعی کردم زود داوری نکنم و صبر کنم. به نظرم می‌رسد که گزینه‌ی آمدن خاتمی گزینه‌ی قابل دفاعی نسبت به گزینه‌های بدیل است. دلایل آن همان‌هایی است که محمد رضا جلایی پور عزیز نوشت (البته به استثنای این که این بزرگوار نوشت حاکمیت با توسعه به دست هر جناحی که صورت بگیرد مشکلی ندارد که من این را قبول ندارم، قرینه‌اش هم این‌که کامیابی نسبی اقتصادی در دوره‌ی خاتمی به سکوت رسانه‌ای برگزار شد و حتی خلاف آن جلوه داده شد و ناکامی اقتصادی احمدی‌نژاد سانسور می‌شود و حتی خلاف آن جلوه داده می‌شود).
رویکرد کسانی مانند اکبر گنجی و به طور کل تحریمی‌ها را نمی‌پسندم. آن‌ها به دموکراسی، به نظر من، نگاهی ایده‌آلیستی دارند. در ایده‌آل حق با آن‌هاست اما در زمین سفت واقع روش نامرادی دارند. گنجی روزگاری پیشنهاد کرد که مقاومتی مدنی انجام شود و مردم سر کارهای خود حاضر نشوند. این می‌توانست برای حاکمیت خیلی روش مفیدی باشد. زیرا یک پاکسازی خودخواسته از نیروهای منتقد صورت می‌گرفت. خیلی ساده سر کار نروها را با نیروهای وفادار جایگزین می‌کردند. همین. هیچ مشکلی هم پیش نمی‌آمد. کسی هم البته این سخن را جدی نگرفت.
در عین حال بگویم که با نقد گنجی بر خاتمی موافق‌ام. معدل دموکراسی‌خواهی خاتمی بالا نیست. مثلا در مورد واکنش خاتمی به همین نوشته‌های اخیر گنجی با او موافق‌ام که خاتمی واکنش مستبدانه‌ای از خود نشان داد. خاتمی به راحتی می‌توانست بگوید که: ما با مضمون این سخنان مخالف‌ایم. شنیده‌ام نقدهای خوبی هم بر آن‌ها زده شده است. اگر فضای آزادی فراهم شود به نظرم این نوع سخنان می‌تواند مورد بررسی قرار گیرد و در تیزاب ِ عقل جمعی وزن و جایگاه خود را بیابد و می‌توانست از مطهری هم نقل قول بیاورد که: «اسلام از آزادی ولی از روی سوء نیت ضرر نکرده است» و بعد هم می‌توانست بگوید که علما وظیفه دارند این دغدغه‌ها و پرسش‌ها را در فضایی آرام پاسخ بدهند و حتی می‌توانست از رویکرد اخیر جناب سبحانی در مناظره کتبی با سروش یاد کند و از آن به عنوان الگویی پسندیده تمجید کند. همین. دیگر لازم نبود عصبانی شود و دیانت مردم را متر و سنجه کند. این‌ها را کسان دیگری بهتر از خاتمی بلدند ( و وقتی وقتش برسد با چشم و ابرو و هزاران لطایف راه نشان می‌دهند -از جمله با گفتن این که دوست ندارم در دوره‌ی من روشنفکران به اسلام اهانت کنند- تا دیگرانی تکلیف خودشان را بفهمند و دهان روزه به دفعات کارد در تن یک مرد بیمار و زنی آزاده فرو کنند و بعد هم که گندش درآمد آن‌ها که تکلیف خودشان را فهمیده بودند و به نحو احسن اجرا کرده بودند، جاسوس اسرائیل معرفی شوند و بعد هم نگذارند دختر ِ رنجور آن درگذشتگان برای پدر و مادرش یک مراسم ساده‌ی سالانه برگزار کند).
اما باز هم معتقدم که با وجود معدل پایین دموکراسی‌خواهی خاتمی و نیز عدم قاطعیت او، ما عجالتا گزینه‌ی عملی دیگری برای پیشبرد دموکراسی در ایران در کوتاه مدت جز او نداریم. تعبیر منسوب به علی ابن ابیطالب (درود بر او) اینجا شاید گویا باشد: عاقل آن نیست که خود و بد را تشخیص ‌دهد [در بحث ما یعنی وضعیت ایده‌آل را از وضعیت غیر ایده‌آل تشخیص دهد]، بلکه عاقل آن است که بهترین بد را تشخیص دهد [در بحث ما یعنی غیر ایده‌آلی که کمتر از دیگر گزینه‌ها از وضعیت ایده‌آل دور باشد، تشخیص دهد]. 
راهی که کسانی مانند گنجی نشان می‌دهند، به نظر من به خلاف ظاهر تحول‌خواهانه‌ای که دارد عملا به حفظ و تحکیم وضع موجود می‌انجامد و راهی که از رهگذر دعوت از خاتمی می‌گذرد، به خلاف ظاهر محافظه‌کارانه‌ای که دارد، می تواند به "کمتر بد شدن اوضاع" بینجامد.
برای من جای خوشحالی است که متفکر آزاده‌ای مانند ملکیان هم نهایتا به عقلانیت این روش پی برد. او پیشترها البته رویکردی شبیه گنجی داشت. خوب به خاطر دارم که در تهران و در منزل عزیزی با جناب ملکیان بحث همین شیوه شد و ایشان می‌پرسید برای من بگویید آمدن این اصلاح‌طلبها چه کمکی به مملکت می‌کند و من در پاسخ موضوع بهائیان را پیش کشیدم. گفتم که در دوره‌ی خاتمی اندک فراغی شد که برخی از این عده از حق تحصیل برخوردار شوند اما دوره‌ی احمدی‌نژاد همه دارند اندک اندک اخراج می‌شوند (حتی از دورترین شعبه‌ی دانشگاه پیام نور، نمونه‌ی اخیرش را هم سعید حنایی کاشانی با شجاعت تحسین برانگیزی نوشت و هم یکی از دوستان عزیز من که همکلاسی آن دو دانشجوی بهایی اخراج شده است برای من از طریق ایمیلی توضیح داد).
 به نظر من اقتضای پروژه‌ی "کاستن از رنج آدمیان" هم، تن دادن به همین روش حداقلی و فاصله گرفتن از روش‌هایی است که ما را نظراً به ناکجاآباد حواله می‌‌دهد و، عملا و ناخواسته، وضع موجود را حفظ و تحکیم می‌کند.



مطالب مرتبط

آیتی بهتر از این می‌خواهید؟

منطق و حق نبرد

چرا رگه‌های استبداد میان سبزها را جدی باید گرفت؟ نمونه‌ی اشکوری و دفاع از جرس

خداحافظ شیخ! به شکوفه‌ها، به باران برسان سلام ما را

حکومتی نگران از پارگی

الاهیات سیاسی زندان

وجوهات ِ سرکوب

وضع امروز ما از زبان محی الدین ابن عربی

عکس دردناک: قدردانی از رتبه نخست کنکور و المپیاد ایران و دانشجوی افتخارآفرین آکسفورد در بیدادگاه

جنبش سبز عدم خشونت

کدیور در باب استبداد فردی با روکش دینی

محمدرضا جلایی‌پور را آزاد کنید!

حفظ قدرت از اوجب واجبات است

جز انتظار و جز استقامت...

خداحافظ ایران

بود آیا که ایام "محنت محمودیّه" به سر آید

پایان باطنیان حوزه (؟)

اول ای جان دفع شر جور کن

بود آیا که درِ «مدرسه»‌ها بگشایند؟

گر تو الهیات بدین نمط خوانی...

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/4739

نظرها

انسان اندیشمند و منتقد چنیین نتیجه گیری ندارد/ ازیروست که شاید شما اکبر گنجی را نفهمید یا دیدگاه سیاسی او را کامل نپسندید.( من موید کامل او هم نیستم)
نگاه انتقادی با عملکرد خلاف خویش کور می شود. مثیت بینی امید بخشانه ی شما قابل ستایش است! اینچنین شباهتی را درمیان حکومتیان هم میتوان دید. چرا خاتمی سکوت کرد چون مصلحت می دید. چرا در ایران بیشتر مصلحت بینند؟ مثلن مسلمان نباشند ولی بهتر است درفرم ( در مراحل مختلف زندگی) پر کنند مسلمانند! شما حتمن مصلحت میبینید بهاییان بد نباشد تحصیل خود را بر پافشاری بر ابراز عقیده ترجیح دهند اگر نه که پس با تئوری رنج بری شما مازوخیسم دارند! لابد ناگهان شما اینجا فیلسوف می شوید و پاسخ فلسفی می دهید.

کاستن ازرنج ادمیان؟ انسان اندیشمند انچنین برای جمع با توجه به وضعیت موجود تصمیم نمیگیرد.انسان اندیشمند منتقد است و بس. من خاطرم نیست رنج اکبر گنجی در کدامین دوران رییس جمهوری در زندانهای ایران تحمل شد و چرا برای کاستن ان سکوت شد اما حرمت لاجوردی ها نگاه داشته شد و ایا اکبر گنجی چه مرتبه از رنجی را باید مد نظر گیرد یا از که شروع کند. من باشم از خود شروع میکنم. انسان اندیشمند دورنمای خوش نمای چون شما را ندارد. انسان منتقد می فهمد اگر اقتصاد رییس جمهور فعلی چگونه است و برنامه ی فرهنگیش برنامه اقتصادی و فرهنگی اسلامی جناب خاتمی فقط یک داروی مسکن برای یک امت مسلمان است وخواهد بود که بعد مدتی باید اوور دوز با رییس جمهوری رادیکال بعدی شود/
حکومت اسلامی ایران در لایه های متفاوت خود یک هسته ی مشترک دارد ان اسلام است. هنوز هیچ انسان اندیشمند نتوانسته است نشان دهد چگونه یک حکومت اسلامی میتواند با جهانبینی دینی یک سیستم اموزشی غیرایدولوگیک داشته باشد. ترجمه ها و تفسیر های هدفمند مومنان از سیستم های غربی هم چنان هچلهفند که بیشتر به ناتوانی انها دامن زده است. نیت خوانی های جزمگرایانه اغلب نشان از برنتابیدن های هویت های دینی افراد است. در ازادی ملاک فقط ازادیست. میتوان روی دیوار های توالت هم از مسیح کاریکاتور کشید اما در دنیای ذهنی فرهنگ ما باور ها چنان مقدسند که یادمان می رود چرا ادمها رنج میکشند چرا فتوای قتلشان صادر میگردد و چرا مشت های گره کرده ی کوبیده بر دهان این سو نیت داران ضد دین با ازادی و رنج با سکوت همراهی می شود. علیرضا

سلام یاسر جان،خوشحالم که انگلیس و سنت مشروطه خواهی اش به آرا و نظراتت تاثیر گذاشته.ما هنوز هم با تمام ناملایمات مشروطه خواهیم.
Yaser: mamnoon baradar.

تعبیر منسوب به علی ابن ابیطالب (درود بر او) اینجا شاید گویا باشد: عاقل آن نیست که خود و بد را تشخیص ‌دهد، بلکه عاقل آن است که بهترین بد را تشخیص دهد.
استناد شمااز امام شیعیان . علی. نیز کاملن واهی است. چنین استنادی را شما بنا به ذهنیت خود ترجمه فلسفی کرده اید. اما شخصی که عبارت منسوب به اوست نه فیلسوف بوده و نه جامعه شناس که از او فلسفه ی سیاسی بر گیریم. غیراینکه اگر فیسلوف یا جامعه شسناس نیز میبود باز چنین استنادی پر اشکال است. با چنین استنادهایی معلوم نیست نگاه شما از ان بر می اید یا ا استناد یافته ی نگاه جستجوگرتان! است/
فلسسفه سیاسیی میگوید که تغییر یک حکومت از راه اصلاح و تغییر برخی گردانندگان ان ممکن و بهترین راه است اما این هم یک دستور اخلاقی نیست بلکه اندیشه ای انرا پرورش داده است که ابتدا میباید فهمید. تازه بعد فهمیدنش میتوان درباره اش صحبت کرد.
اکبر گنجی مخالف حکومت اسلامی است. معمولن انسانی که در زندان است نمی رود به رییس جمهور حکومتی که زندانیش کرده رای دهد. من براین گمانم شما برای فهمیدن موضوع میباید فکر کنید. عبارات پایانی کمنت پیشینم ازروی نیش و کنایه نوشته نشده اند بلکه اشاره به رخ دادهاو انسانها دارند. در همان انگلستان که شما تشریف دارید و درازادی ااندکش! ان مراکزاسلامی و انجمنی دایرند مشت بر حرمت شکنان تقدس پیامبر اسلام از سوی همان مراکز کوبیده شده و میشود. سیاست های حمهوری اسلامی با دست خداوپیامبراجرا نمیگردند بلکه بدست همین ادمهای امروزی مدرن نما اجرا میگردند. درین میان نمیتوان فرار به جلو را راه حل جلوه داد. مدرنیت یک فرهنگ درانعکاسی بودنش است انچه صاحبان فرهنگی و اغلب روشنفکر دینی فاقد انند. اگر کمی باز و انتقادی نگاه کنید شالوده ی این استبداد را در اطراف خویش خواهید دید. مسلمن این کاراسانی نیست ازینروست که میتوان اکبر گنجی را متفاوت و مدرن نسبت به تمامی این افراد داوری کرد. جایی انسان می تواند بایستد و انعکاسی بیاندیشد نه اینکه پس زند. اینرا مسلمن به کسی نمیتوان دیکته کرد.
موفق باشید

آقاي ميردامادي سلام وقتي از فرصت مطالعاتي برگشتم شنيدم به بريتانيا رفته ايد. امروز به مناسبتي به وبلاگ شما مراجعه كردم و مقاله شما را خواندم.البته با نظر شما موافق هستم. دوست دارم بدانم در انگليس كجا هستيد و چه مي كنيد. بعد با هم بيشتر سخن خواهيم گفت.
خدا حافظ
طباطبايي- مشهد

یاسر: جناب استاد عزیز دکتر طباطبایی
ممنون از کامنت شما. من اینجا در انستیتوی مطالعه تمدن های مسلمان دارم یک فوق لیسانس دیگر در رشته فرهنگ های مسلمان می گیرم. این دوره برخلاف دیگر دانشگا ها دو ساله است. شما فرصت مطالعاتی کجا تشریف داشتید؟

یک هفته، فقط یک هفته! معلمان و اساتید دانشگاهها سرکلاسها نروند دانش آموزان و دانشجوایان هم مدرسه و دانشگاه را تحریم کنند. 1 سال هنرمندانی که بیشتر از هر قشری آه و ناله میکنند دست از کار بکشند. کارمندان و کارگران، فقط ناراضیانشان! 5 روز دست از کار بکشند. به نظر شما اتفاقی نخواهد افتاد؟! به این راحتی که شما می گویید نمی توانند افراد را جایگزین یکدیگر کنند و به حیاتشان ادامه دهند. در نظام و ساختاری که رئیس جمهورش "تدارکاتچی" بیش نیست فرق چندانی بین احمدی نژاد و خاتمی هم نمیتواند باشد. اگر مردم ناراضیند باید دست از همکاری با این نظام بردارند اگر هم که اموراتشان با همین وضع میگذرد اعتراض کردنشان بی مورد است. برای اعتراض هم لازم نیست حتماً رفت تو خیابون و داد و فریاد کرد کافیست بشینند خونشون و یک هفته ای در کنار خانوادشون خوش باشن.
بخدا هیچکس تو یک هفته 1 ماه از گشنگی نمی میرد
یاسر: حاکمیت مثل مادر آدم نیست که قهر کنی کوتاه بیاید. میان صف اعتصاب چیان اختلاف می اندازد یا خود به خود می افتد و کم کم که اعتصاب طولانی شد به شکست می انجامد. تمام.

در اين خانه نقد هاي جالبي خواندم از جمله نقد دكتر فنايي بر گفته هاي اكبر گنجي اما در مورد اين پست آخر تكيه بيش از حد روي سخنان گنجي بيشتر يك نوع نتيجه گيري شتابزده را جستجو مي كرد و حتا گاهي اوقات غير منصفانه مي نمود . اكبر گنجي را نمي توان در شمار روشنفكران ديني و تئوريسينهاي سياسي چهره ممتازي به شمار آورد ( به خصوص در مورد اول ) اما به سبب تلاش در جهت استقلال راي و شكستن بت يك قهرمان انسان محترمي ست ....

برادرم!
اولاً تسلیت به خاطر خاله. نمی دونستم. خدا رحمت کناد!
ثانیاًفکر کنم غلط حروف نگاری در این جمله هست: «عاقل آن نیست که خود و بد را تشخیص ‌دهد...» خوب و بد یا خود و بد؟!
ثالثاً مختصری پی گیری آماره های اقتصادی در دوران خاتمیت و «ایام محنت محمودیّه» نظری خلاف آن چه شما در باب اقتصاد فرمودی را ایفاد می کند.

قلمت سبز و سرت شاد!
یاسر: من گفتم دوره خاتمی اوضاع اقتصادی بهتر بود غیر از این است؟ ممنون برادر تو هم سبز باشی

حق با تو بود! من اشتباه کردم
Yaser: chakerim

قطعاً همینطور است که می فرمایید حکومت "مادر آدم نیست" اما متاسفانه عده ای بااین تصور از حکومت، می خواهند هم از آن تغذیه کنند هم به آن معترض باشند. که خوب این نمی شود

در ضمن توجه داشته باشید که "قهر" با همکاری نکردن و اعتصاب متفاوت است.
اینکه اعتصاب و عدم همکاری با حکومت به ذهن متبادر میشود به این دلیل است که راههای دیگر نافرجام مانده اند. خاتمی را با هشت سال فرصت طلایی دیده ایم. آزموده را آزمودن خطاست. رها کنید این تئوری انتخاب بین بدوبدتر را. بین بد و بدتر هیچکدامشان را نباید انتخاب کرد باید بدنبال خوبش بود و راهش از این اصلاحاتی که امثال خاتمی مبین آن هستند نمیگذرد
Yaser: khoob vujood nadarad. faghat bad va bad-tar vujood darad. Khoobash ra neshan dahid ta bebinim khob-e shoodani na khiali.

من نشستم ز طلب وین دل پیچان ننشست
همه رفتند و نشستند و دمی جان ننشست
هر کی استاد به کاری بنشست آخر کار
کار آن دارد آن کز طلب آن ننشست
هر کی او نعره تسبیح جماد تو شنید
تا نبردش به سراپرده سبحان ننشست
تا سلیمان به جهان مهر هوایت ننمود
بر سر اوج هوا تخت سلیمان ننشست
هر کی تشویش سر زلف پریشان تو دید
تا ابد از دل او فکر پریشان ننشست
هر کی در خواب خیال لب خندان تو دید
خواب از او رفت و خیال لب خندان ننشست
ترشی‌های تو صفرای رهی را ننشاند
وز علاج سر سودای فراوان ننشست
هر که را بوی گلستان وصال تو رسید
همچنین رقص کنان تا به گلستان ننشست

یاسر: احسنت برادر مهربان

جناب یاسر گرامی،
راه مرهم نهادن بر زخم و مسک بر دندان درد هشت سال تمام تجربه شد. نظام ولائی بهره ها برد از آن دستکش مخملین به پنجۀ گرگ. تا زخم درمان نشود و دندان پوسیده کسیده نسود کری از پیش نمی رود. محافضه کاری کار را به اینجا رسانده، اگر همچنان که یزدی می گوید و گنجی گفت همت احزاب اصلاح طلب بر ولایت فقیه و شوراهایش متمرکز شود، استراتژی بر این مبنا قرار گیرد، کاندیدائی بیاید با برنامه ای منسجم و حمایت پیشروان و جامعه جهانی، اندک اندک زخم ناسور بهبود می یابد. با این سیستم و سپاه و اطلاعات و اقتصاد خاتمی که همچنان معترف است احترام رهبری (بخوانید ساختار قدرت موجود) برایش شرط است چه می تواند کند... همیشه بهتری راه کوتاهترین راه نیست، نابرده رنج....

یاسر عزیز سلام این سومین بار است که در مثالهایی که می زنی پای بهاییان را به میان می کشی برای من که مصائبی بیش از انچه بر ایشان رفته در احوال هم کیشان خود دیده ام جای سوال است که بیشتر در این خصوص بدانم هم در باب بهاییت وسابقه ان وهم علت شما در این تکرار مثال.

یاسر: من از ظلمی که بر صوفیان هم رفته یاد کرده ام بارها و نیز ظلمی که بر روشنفکران و روحانیان غیر حکومتی می رود. اتفاقا جز همین اواخر هیچ گاه از ظلمی که بر بهائیان رفته بود یاد نکرده بودم.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)