« رونق مسلمانی از سکوت همچو منی | صفحه‌ی اصلی | نقد دکتر ابوالقاسم فنايی بر اکبر گنجی »

جهان پست‌مدرن و شورش علل بر دلایل

  آهسته آهسته ترجمه‌ی انگلیسی « درد جاودانگی» را می‌خوانم و از آن سرشار می‌شوم. این  اثر، شاید بی‌گزافه، مثنوی منثور ادبیات معاصر اسپانیاست و اونامونو را هم شاید بتوان کسی شبیه مولوی در ادبیات معاصر آن دیار دانست.

از توجه خوانندگان این وبلاگ هم ممنون‌ام. فکر می‌کنم نسخه‌ی الکترونیک این ترجمه را تا به حال برای هر کس که طالب بود، ایمیل کرده‌ام. توصیه‌ی اکید می‌کنم که یک دست جام فارسی و یک دست زلف انگلیسی این اثر را به دست بگیرید و سر بکشید و در آغوش بگیرید که از آن شراب‌های طهور، رحیق‌های مختوم و دلبرکان ناب‌رو است. کسانی اگر بی نیاز از تطبیق ترجمه اند و می‌توانند بی مراجعه به نسخه‌ی فارسی، متن انگلیسی را بخوانند، توصیه‌ی من باز هم این است که گوشه‌ی چشمی به ترجمه‌ی فارسی داشته باشند. زیرا ترجمه‌ی فارسی این اثر، ظاهرالامر، خود متنی بسیار غنی و خواندنی است. من گر چه از آن دسته بی نیازان نیستم اما دردا و دریغا که نسخه‌ی فارسی این اثرم اکنون در گوشه‌ای از انباری در مشهد، محکوم به هم‌نشینی، و شاید هم‌آغوشی، با تلی از کتاب‌، از کفریات گرفته تا ایمانیّات از فقه گرفته تا ادبیات، است. (فقط امیدوارم، از سر تصادف، هم‌نشین یکی از کتاب‌های فقهی جلد ضخیم قطور عبوس‌ام نشده باشد که بعید می‌دانم حالی در خور به او بدهد).

الغرض، در طلیعه‌ی خواندن برخوردم به سخنی از اونامونو، که اتفاقا همین روزها در نشستی، که به حلقه‌ی چهارشنبه‌های کیان ماننده بود، با صاحب نظری سخن از همان نکته رفت. آن صاحب نظر معتقد بود که جهان قدیم، جهان جبرگرایی بود و تفکر دینی هم، خصوصا در صورت غالب اشعری گونه‌اش، به این جبرگرایی دامن می‌زد. عصر جدید، عصر باور به توانمندی و اختیار انسان بود و جهان پست مدرن، جهان بازگشت به جبرگرایی است. زیرا در تفکر پست مدرن علت‌ها (causes) در مقابل دلایل (reasons) پر رنگ می‌شوند و بلکه بر صدر می‌نشینند و دلایل را به زیر می‌کشند.

اونامونو هم که فیلسوفی رومانتیسیست است و می‌توان او را از پیشگامان تفکر اگزیستانسیال به حساب آورد، رایی این‌گونه دارد. این رأی حتی اگر، در تقریر فعلی‌اش، قابل دفاع هم نباشد، حاوی بصیرتی در خور تامل است، بخوانید:

«معمولا این ایده‌های ما نیست که ما را خوشبین یا بدبین می‌سازد، بلکه این خوشبینی یا بدبینی ِ، روانشناختی یا بیمارگونه‌ی ِ، ماست که ایده‌های ما را می‌سازد.»

مشابه این ایده را در شوپنهاور هم می‌توان رصد کرد و در پست‌مدرن‌ها نیز. کسانی که چنین تحلیلی دارند، قاعدتا، روانشناسی را از معرفت‌شناسی جدی‌تر می‌گیرند و در صورت‌های رادیکال‌تر این رویکرد، اصولا معرفت‌شناسی را به روان‌شناسی فرومی‌کاهند.  
 

مطالب مرتبط

ماجرای عشق پرسیدم ز عقل...

فاقد شیء مُعطی شیء می‌شود!

سنت و تجدید راه خویش نمودند (؟)

فضیلت آمد پاداش فضیلت

از تعبد در دین تا تعبد در فلسفه

درنگی روش‌شناختی

کلاف سر در گم عینیت

نگاه دختر عاقل به نامه‌ی عاشقانه

دکتر بهشتی در مشهد (2)

دکتر محمدرضا بهشتی در مشهد (1)

که من از جریده‌ی مدرسه سرشار شدم

درباره‌ی مرگ به مثابه‌ی موضعی معرفت‌شناختی

مراد ما از فلسفه کاربردی چیست؟ (بخش دوم) جاناتان دال هنتی

مراد ما از فلسفه کاربردی چیست؟ (بخش اول) جاناتان دال هِنتی

در کیستیِ روشنفکر

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/4671

نظرها

غلبه "علل" بر "دلايل" در زمينه معرفت شناسي مطرح مي شود، هر چند تبعاتش در اخلاق هم قابل مشاهده است و چنانكه گفتيد در زمينه اخلاقي به جبرگرايي منتهي مي شود. اما نكته جالب اين است كه عليرغم اين صدر نشيني علل در معرفت شناسي و اخلاق پست مدرنيست‌ها، آنها با علم هم كه عرصه اصلي توجه به علل است دشمني ميورزند! و اين نشاندهنده تناقض در آراي آنهاست. آنها بدون اينكه متوجه باشند در واقع نوعي علم گرايي معكوس را تبليغ مي كنند. يعني از مسير ديگري غير از علم گرايي رايج عملا با به زير كشيدن دلايل در عرصه علوم انساني و لاجرم بي اختيار معرفي كردن آدمي در كنش دوباره به صدر نشيني علل حكم مي دهند

سلام براي شمااميد والايي و بالايي مرتبه دارم. خانم محترم را سلام برسانيد. لطفا مشخصات ديگر ترجمه فارسي کتاب درد جاودانگي را مرحمت فرماييد. با سپاس

هو
سلام سيد! يادمه فيلم «عروسي خوبان» مخملباف رو كه ديدم چند روزي گيج بودم بعضي و قتا مطالبت همون بلا رو سرم مي آره بيان و بنانت نافذ تر و گيرا تر باد! ضمناموقع خوندن نوشته هات نيايشي از همشهريتون يادم افتاد كه مي گه :« خدايا توفيقم ده گول خوري بزرگوار باشم تا گول زني كوچك خوار» ! يا حق

عجب کینه عجیبی نسبت به فقه دارید!
آن هم با فوق لیسانس فقه!
...
حقیقتا چه صبری داشته اید این همه سال که با چنان همخوابه عبوسی مصاحبت و مغازلت کرده اید، هم در حوزه و هم در دانشگاه...
...
فکر می کنم برای این که از دستش راحت بشوید، لازم بود بروید لندن.
...
خوش به حالتان
یاسر: حق با شماست. میانه خوشی با این علم ندارم. زیرا صاحبان آن بر سر دیار من ماجراهای خوشی نیاوردند. با این حال محکوم به فقه خوانی شده ام و فکر نمی کنم که ترک دیار هم مرا از این بخت نجات داده باشد. قضای اسمان است این و دیگرگون نخواهد شد.

سلام.
محظوظ شدم از خواندن نوشته هایتان. این ترجمه "درد جاودانگی" را هم اگر داشته باشم موجب مزید امتنان خواهد بود. شاید من هم یک چیزهایی درباره اش نوشتم.ممنون.


دوست عزیز

چندی است همراه دغدغه های مبارکت هستم.لطف نمایید اثر اونامونو را بفرستید.

ارادتمند

سلام علیکم
این درد جاونگی که میفرمایید با
The Tragic Sense of Life
رابطه این همانی (یا دست کم اینان هر دو ترجمان همانی!) دارد یا با عنوان دیگری؟ :)
ممنون
یاسر: چرا همان است برادر

سلام
لینکهای متعدد به کتاب اینجا موجوده:

http://www.gutenberg.org/etext/14636

اگه لطف کنین نسخه ای ازش رو برای من هم email کنین ممنون میشم

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)