جهان پستمدرن و شورش علل بر دلایل
از توجه خوانندگان این وبلاگ هم ممنونام. فکر میکنم نسخهی الکترونیک این ترجمه را تا به حال برای هر کس که طالب بود، ایمیل کردهام. توصیهی اکید میکنم که یک دست جام فارسی و یک دست زلف انگلیسی این اثر را به دست بگیرید و سر بکشید و در آغوش بگیرید که از آن شرابهای طهور، رحیقهای مختوم و دلبرکان نابرو است. کسانی اگر بی نیاز از تطبیق ترجمه اند و میتوانند بی مراجعه به نسخهی فارسی، متن انگلیسی را بخوانند، توصیهی من باز هم این است که گوشهی چشمی به ترجمهی فارسی داشته باشند. زیرا ترجمهی فارسی این اثر، ظاهرالامر، خود متنی بسیار غنی و خواندنی است. من گر چه از آن دسته بی نیازان نیستم اما دردا و دریغا که نسخهی فارسی این اثرم اکنون در گوشهای از انباری در مشهد، محکوم به همنشینی، و شاید همآغوشی، با تلی از کتاب، از کفریات گرفته تا ایمانیّات از فقه گرفته تا ادبیات، است. (فقط امیدوارم، از سر تصادف، همنشین یکی از کتابهای فقهی جلد ضخیم قطور عبوسام نشده باشد که بعید میدانم حالی در خور به او بدهد).
الغرض، در طلیعهی خواندن برخوردم به سخنی از اونامونو، که اتفاقا همین روزها در نشستی، که به حلقهی چهارشنبههای کیان ماننده بود، با صاحب نظری سخن از همان نکته رفت. آن صاحب نظر معتقد بود که جهان قدیم، جهان جبرگرایی بود و تفکر دینی هم، خصوصا در صورت غالب اشعری گونهاش، به این جبرگرایی دامن میزد. عصر جدید، عصر باور به توانمندی و اختیار انسان بود و جهان پست مدرن، جهان بازگشت به جبرگرایی است. زیرا در تفکر پست مدرن علتها (causes) در مقابل دلایل (reasons) پر رنگ میشوند و بلکه بر صدر مینشینند و دلایل را به زیر میکشند.
اونامونو هم که فیلسوفی رومانتیسیست است و میتوان او را از پیشگامان تفکر اگزیستانسیال به حساب آورد، رایی اینگونه دارد. این رأی حتی اگر، در تقریر فعلیاش، قابل دفاع هم نباشد، حاوی بصیرتی در خور تامل است، بخوانید:
«معمولا این ایدههای ما نیست که ما را خوشبین یا بدبین میسازد، بلکه این خوشبینی یا بدبینی ِ، روانشناختی یا بیمارگونهی ِ، ماست که ایدههای ما را میسازد.»
مشابه این ایده را در شوپنهاور هم میتوان رصد کرد و در پستمدرنها نیز. کسانی که چنین تحلیلی دارند، قاعدتا، روانشناسی را از معرفتشناسی جدیتر میگیرند و در صورتهای رادیکالتر این رویکرد، اصولا معرفتشناسی را به روانشناسی فرومیکاهند.

نظرها
غلبه "علل" بر "دلايل" در زمينه معرفت شناسي مطرح مي شود، هر چند تبعاتش در اخلاق هم قابل مشاهده است و چنانكه گفتيد در زمينه اخلاقي به جبرگرايي منتهي مي شود. اما نكته جالب اين است كه عليرغم اين صدر نشيني علل در معرفت شناسي و اخلاق پست مدرنيستها، آنها با علم هم كه عرصه اصلي توجه به علل است دشمني ميورزند! و اين نشاندهنده تناقض در آراي آنهاست. آنها بدون اينكه متوجه باشند در واقع نوعي علم گرايي معكوس را تبليغ مي كنند. يعني از مسير ديگري غير از علم گرايي رايج عملا با به زير كشيدن دلايل در عرصه علوم انساني و لاجرم بي اختيار معرفي كردن آدمي در كنش دوباره به صدر نشيني علل حكم مي دهند
Posted by: فيضي خواه | November 12, 2008 2:39 PM
سلام براي شمااميد والايي و بالايي مرتبه دارم. خانم محترم را سلام برسانيد. لطفا مشخصات ديگر ترجمه فارسي کتاب درد جاودانگي را مرحمت فرماييد. با سپاس
Posted by: مهدي شريفي | November 13, 2008 5:20 AM
هو
سلام سيد! يادمه فيلم «عروسي خوبان» مخملباف رو كه ديدم چند روزي گيج بودم بعضي و قتا مطالبت همون بلا رو سرم مي آره بيان و بنانت نافذ تر و گيرا تر باد! ضمناموقع خوندن نوشته هات نيايشي از همشهريتون يادم افتاد كه مي گه :« خدايا توفيقم ده گول خوري بزرگوار باشم تا گول زني كوچك خوار» ! يا حق
Posted by: سيامك مختاري | November 13, 2008 10:11 AM
عجب کینه عجیبی نسبت به فقه دارید!
آن هم با فوق لیسانس فقه!
...
حقیقتا چه صبری داشته اید این همه سال که با چنان همخوابه عبوسی مصاحبت و مغازلت کرده اید، هم در حوزه و هم در دانشگاه...
...
فکر می کنم برای این که از دستش راحت بشوید، لازم بود بروید لندن.
...
خوش به حالتان
یاسر: حق با شماست. میانه خوشی با این علم ندارم. زیرا صاحبان آن بر سر دیار من ماجراهای خوشی نیاوردند. با این حال محکوم به فقه خوانی شده ام و فکر نمی کنم که ترک دیار هم مرا از این بخت نجات داده باشد. قضای اسمان است این و دیگرگون نخواهد شد.
Posted by: کشکول الممالک | November 13, 2008 6:17 PM
سلام.
محظوظ شدم از خواندن نوشته هایتان. این ترجمه "درد جاودانگی" را هم اگر داشته باشم موجب مزید امتنان خواهد بود. شاید من هم یک چیزهایی درباره اش نوشتم.ممنون.
Posted by: علی شاملو | November 14, 2008 4:40 PM
دوست عزیز
چندی است همراه دغدغه های مبارکت هستم.لطف نمایید اثر اونامونو را بفرستید.
ارادتمند
Posted by: رضازاده | November 16, 2008 1:26 PM
سلام علیکم
این درد جاونگی که میفرمایید با
The Tragic Sense of Life
رابطه این همانی (یا دست کم اینان هر دو ترجمان همانی!) دارد یا با عنوان دیگری؟ :)
ممنون
یاسر: چرا همان است برادر
Posted by: فروهر | November 25, 2008 5:26 AM
سلام
لینکهای متعدد به کتاب اینجا موجوده:
http://www.gutenberg.org/etext/14636
Posted by: فروهر | November 26, 2008 9:29 PM
اگه لطف کنین نسخه ای ازش رو برای من هم email کنین ممنون میشم
Posted by: پرستو | September 16, 2009 1:40 PM