رونق مسلمانی از سکوت همچو منی
کسی که، دست کم از پشت حجاب نام، نمیشناسماش ایمیلی فرستاده است برای صاحب این قلم و با ادبیاتی پرورده نکاتی را به من متذکر شده که از جملهی آن نکات این است که چرا من در ایام میلاد امام رضا از فلان و بهمان نویسندهی روشنفکر نقل کلام میکنم اما نامی از علی ابن موسی الرضا (درود) نمیبرم. پاسخ من، که میتواند در نظر برخی بدتر از گناه باشد، این است که من در طول بیش از چهارسالی که این وبلاگ را مینویسم تقریبا هیچگاه از مناسبتهای مذهبی یاد نکردهام. باری البته در میانهی بحث با کسی با نام مستعار دختر ننه دریا که بحث در باب زهرا (درود) بود، نوشتم که تصادفا این نوشتارها با ایام درگذشت آن بانو همراه شده است و این حسن تصادف را به فال نیک گرفتم. باری دیگر هم در ایام شهادت حسین (درود) عازم تهران بودم تا این ایام را با شیخ ما محمود امجد (تنش به ناز طبیبان نیازمند مباد) به سوگواری بپردازم و استطراداً یادی از این ایام کردم. گرچه از رمضان بسیار یاد کرده ام، مجموعا یاد من از ایام مذهبی بسیار نادر بوده است و این نادری البته از سر تصادف نیست بلکه خواسته و دانسته است.
اکنون بر سر آنام که اندکی انگیزهی خود را از این تحاشی از نوشتن در این باب قلمی کنم. انگیزهی من به طور خلاصه و ساده این است: سالهاست که میکوشم خود را به نحوهای سکوت در باب امر قدسی عادت دهم (گر چه کار دشواری است). چرا سخن نگفتن از امر قدسی؟ زیرا آدمی شایسته است در حد و حدود خود سخن بگوید. باری دیگر هم این داستان را نقل کردم که دوست روحانی سیدی دارم در دیار مشهد که کمی هم از میوهی ممنوعهی اندیشههای فرنگی تناول کرده است اما البته هنوز به او خطاب «اهبط منها» نرسیده است و در کار منبر و خطابه است. روزی بر سر منبر از نور الهی سخن میگفت و تفسیر آیهی الله نورالسموات و الارض میگفت. از منبر که پایین آمد و مریدان که رفتند و خلاصه تنها که شدیم گفتماش سید! تجربهی شخصی تو از نور آیا چیزی بیش از لامپ منزلتان است؟ با تعجب پاسخ داد نه، گفتماش پس چرا از چیزی بیش از آن سخن میگویی؟
مولوی هم در دفتر اول داستانی دارد که مضمون نتیجهی اخلاقی آن این است که: سخن فوق مقام سلب توفیق میآورد.
بیایید فرض کنیم همهگان چنین قانونی را عایت کنند، نتیجه چه میشود: البته از رونق و بساط خیلی امور کاسته میشود و بسا کالاها نادر میشود اما البته از سوی دیگر خالص هم میشود. چنین وضعیت ایدهآلی البته بعید است در این سرای خاکی محقق شود اما این از مسئولیت تک تک آدمها نمیکاهد. این مساله را میتوان مصداقی از علم شریف حدشانسی هم دانست. قدر خود را شناختن اول از همه به معنی حد خود را شناختن است. دوست منبری دیگری دارم که در محرم و صفرشبانه روز منبر میرود. شنیدم که سال قبل پس از ماه صفر که از حجم منبرها فارغ شده بود گفته بوده است احساس میکنم تهی شدهام. این «تهیشدگی»، که نام آنرا نهیلیسم مذهبی گذاردهام و در باب آن حرفها دارم که باید به وقت مقتضی بنویسم، حس کسی است که از نهالی کوچک میخواهد یک باغ ثمر بدهد. نتیجهی آن مشخص است نهالات مچاله میشود و کم کم باید میوهی تقلبی به خورد ملت بدهی.
من معتقدم یکی از مصادیق عصری فضیلت سکوت، سکوت در باب امر مقدس است. مقام بلندی است البته رسیدن به این سکوت. نوادری البته وظیفهی سکوت ندارند و همانها نفت شمع ساحت قدس اند. دیگران سخن که میگویند شمع را به رقص در میآورند که یعنی خموش که عنقریب ما را خاموش میکنی.
من شخصا در باب امر قدسی از طریق پرسشافکنی سخن گفته ام البته. زیرا پرسشافکنی معلوم میکند که از کجا دیگر نمیتوان در باب امر قدسی سخن گفت.
کاش روزگاری برسد که متدینان ما به جای تذکر دادن به افراد که چرا از مذهب سخن نمیگویید بر دیگرانی نهیب میزدند که چرا از مذهب سخن میگویید، چرا اینقدر آنرا خرج روزمرهی سیاست و قدرت میکنید، چرا در آن تامل نمیکنید، و از زبان سعدی با آنها محاجه میکردند که:
گر تو قرآن بدین نمط خوانی/ ببری رونق مسلمانی

نظرها
آقا یاسر،
حد شناسی در متن اشتباه تایپ شده...
به نظرم آمد که در مثنوی به آن بیت مشهور نظر دارید...
خانهی اسرار تو چون دل شود
آن مرادت زودتر حاصل شود
اما شاید آن ابیات هم در قصه اعرابی مناسب دوستانی باشد که سخنهای سخت و عهدهای سست دارند:
چند حرف طمطراق و کار بار
کار و حال خود ببین و شرمدار
همان پرسش افکنی شاید بهترین رویکرد است و اول از همه اینکه ایام مذهبی به چه معنی جزو امور قدسی محسوب میشوند و یا حتی راهی به آنها میگشایند.
Posted by: مجيد | November 10, 2008 6:47 AM
با سلام
بنده به نیابت از شما به خوانندگان حباب سالروز میلاد امام رضا(سلام)را شادباش می گویم.
امیدوارم که نهالک وجودم (البت اگر به دید احباب موجود باشد)به خشکی نمیرد :)
Posted by: سید مهدی طاهری | November 10, 2008 10:40 AM
غزل گفتی و در سفتی!
Posted by: فيضي خواه | November 10, 2008 12:26 PM
نمي دانم ولي به نظرت اونامونو و سروش و ملكيان و ايزوتسو و ... كه به نقد و يا طرفداري از آراء آنها قلم ميزني، پَر ادعاهاشان، بر امر قدسي شما سايه نمي افكند؟ امام رضا از سعادت و خوشبختي و فضيلت سخن بگويد مي شود امر قدسي ولي اونامونو از آن سخن مي گويد قدسي نيست؟ ما أدري شيخ؛ وضح لي.
اصلا بيا يك كار كن فكر كن امر قدسي نداريم بيا و بگو اونامونو براي فضليت اين را گفته محمد بن عبدالله هم اين را گفته. ببين چه مي شود؟
اگر از پرداختن به امر قدسي اجتناب مي كني چون حد و حدود خود را شناختي از پرداختن به شئون امر قدسي هم بپرهيز! همانند نمايندگانِ معدلت پرورِ امر قدسي در ايران كه بر مسند حكومت نشسته اند!!!!!
یاسر: ملایی عزیز تمام آرای آن عده که نام بردی نظریه اند و قابل نقد ، امر قدسی مطابق تعریف از جنس نظریه نیست بلکه مطابق تلقی رودولف اوتو ساحتی است که آدمی در آن خشوع و خشیت و مهابت می بیند و از نظر متافیزیکی ساحتی برین است . محمد ابن عبدالله (درود) هم مطابق تعریف و فرض مومنانه به آن ساحت تعلق دارد و یکی گرفتن او با فیلسوفان و روشنفکران گرچه ایده قابل بحثی است اما چیزی است که دست کم من از آن تحاشی می کنم در عمل
زیرا به این نکته توجه دارم که یکی گرفتن او با آنان نهایتا منجر به عرفی شدن امر قدسی می شود پس سکوت را بر عرفی شدن ترجیح می دهم و تنها سخن گفتن پرسش افکنانه را بر خود مجاز می دانم.
Posted by: ملايي | November 10, 2008 3:00 PM
آقای میردامادی . به نظر در موارد گوناگون این امر کاربرد داشته باشه . در هر حال حظ وافر بردم . ممنون از این مطلب
Posted by: پیمان | November 10, 2008 8:42 PM