من چه گویم که غریب است دلام در وطنام
امروز که به تقویم میلادی روز آخر هفته بود، روز بسیار خوبی بود. درسها خوب پیش میرود و کم-کم دارد جدی میشود. صبح کاثرین بدون اطلاع قبلی از ما خواست در عرض یک ساعت در کلاس یک مقاله پانصد کلمه ای بنویسیم در مورد موضوع سیستم آموزشی در کشور خودمان و مقایسهی آن با سیستم بریتانیا. در کنار SOAS هر روز ظهر حدود ساعت دوازده و نیم فردی میآید که البته قیافهاش به هندیها نمیخورد و چرخ دستیای میگذارد و به صورت خیریه به دانشجویان غذای گیاهی مخصوص میدهد. تا میآید صف میشود و همه میریزند. تابلویی هم میگذارد که روی آن نوشته karma: every action has reaction روی تابلویاش هم عکس چند نفر را گذاشته از جمله گاندی. اسم این گروه خیریه آنطور که دوست فلسطینی بامزهام در صف گفت، کریشنا است. اینها گیاهخوار اند. غذایشان مجموعهای از کمی برنج با کمی چیزهای سبز که نمیدانم چیست اما شبیه پوست باقالی است به اضافهی کمی هم سیب زمینی و یک تکه کیک. من اینجا معمولا نهار نمیخورم ولی از غذای این خیّر محترم بدم نیامد. شاید هر روز بشقابی غذای خیراتی به عنوان نهار خوردم. در کلاس بعد از ظهر هم جیمز از ما خواست هفتهی دیگر یک ارائهی ده دقیقهای داشته باشیم در یک موضوع آکادمیک. میخواهد قدرت سخنوریمان در انگلیسی را چک کند. من شاید در معرفی معرفتشناسی صحبت کنم و یا شاید هم در باب «خدا و معنای زندگی». مثل هر روز پیاده برگشتم. امروز هم هوا تقریبا آفتابی بود. نامجو گذاشته بودم در گوشام گوش میدادم خیلی چسبید. اینجا خانمهای جوان زیادی را میبینید که دارند سیگار میکشند. در داخل دکهی تلفنهای عمومی هم برچسبهای رنگیای را میتوان دید که بر روی آن عکسهای الفیه و شلفیهنگارانه چاپ شده و شماره تماسی گذاشته شده که مشتری میتواند تقاضای ِ، به قول تاجیکیها (البته اصطلاحی نه چندان رایج در آن دیار)، سفارش«سبک پای» بدهد. اینجا رد شدن از چراغ قرمز در خیابانهای فرعی برای عابران پیاده امری رایج است و از این جهت هم احساس غربت نمیکنم!
دیشب برای اولین بار رفتم لندنگردی. مسیر خیابان خوابگاهمان را در جهت عکس king`s cross گرفتم و رفتم و رفتم. ساعت حدود نه و نیم شب بود. مسیر نسبتا طولانیای را پیاده رفتم به طوری که نزدیک بود گم شوم. مغازهها اکثرا هنوز ساعت ده شب نشده بسته بودند و تنها bar shop ها یا pub ها باز بودند که تعدادشان بسیار زیاد بود. تقریبا هر چند قدم یک بار میشد یک «بار» دید که مملو از آدم است و معمولا چند میز و صندلی هم بیرون میگذارند و مینشینند تفریح میکنند: پی مفرحت مجلس آراستند/ نشستند و گفتند و برخاستند.
حضرت داریوش و بانوی مهرباناش مرا آخر هفتهای به منزلشان دعوت کردند. عذر آوردم. راستش من «فوبیای گم شدن» گرفتهام (نه اینکه فکر کنید آنرا صرفا به معنای انضمامی کلمه -گم کردن آدرس- میگویم که به معنی انتزاعی کلمه نیز هم) من در مشهد به زور آدرس پیدا میکردم چه برسد به اینجا. منزل این بزرگواران هم شرق لندن است و من در مرکزم. خستگی هم البته مزید بود. الان دیگر کاملا شب شده است. شبها اینجا دلگیر است. یک دوش میگیرم و میروم در فضای باز به مطالعه. مطالعه آرامام میکند.
بانو هم دقایقی قبل زنگ زد. صدایاش مثل عسل در گوشام چکید. رفته است برای ویزا به سفارت بریتانیا در تهران. امید که کارش درست شود و یک جای نقلی هم در این شهر گران پیدا کنیم و دوباره گرد همآییم که:
در دهر هر آنکه «نیمنانی» دارد/ از بهر نشست «آشیانی» دارد
نه «خادم» کس بود نه «مخدوم» کسی/گو شاد بزی که خوش جهانی دارد
گر چه باید به این سهگانهی نان-مسکن-آزادی، «محبوب» داشتن را هم افزود.

نظرها
سلام.ياد صف شله افتادم تو مشهد13 رجب ساعت 11:30 شب يه خانم زنگ خونمونو زدو گفت:ببخشيد. ميشه يه سطل به من بديد،همسايه تون شله ميدن،فقط كوچيك نباشه چون ما عدهمون زياده.شاد وپيروز باشيد و اميدوارم هرچه زودتر سفر بانو هم جورشده.راستي به نوشتن اين گزارشها هم ادامه بديد.
یاسر: شله گفتی و کردی کبابم اگر در لندن شله پیدا کنم آن سر لندن هم باشم و یقین داشته باشم که گم می شوم باز هم می روم. پیروز باشید
Posted by: زينب حسيني | August 30, 2008 1:54 PM
سلام جناب میر حباب لندن الساکن دامت گردشاته فی کل بلاد الفرنگستون
1.این دوست فلسطینی با مزه ات را بیشتر معرفی کن.
2.این واژه های الفیه و شلفیه یعنی چی؟اصطلاح مشهدی است.
3.آدم غریب باشد و مهمانی دوست و همشهری خود را رد کند؟
کار خیلی زشتی کردید.
یک زمانی بنده گرفتار غربت بودم برای محظوظ شدن از دیدار چند ساعته یک آشنا،چیزی حدود 5 ساعت راه را با فلاکت طی می کردم تا به شهر آن آشنا برسم!
یاسر: الفیه وشلفیه برابرنهاد یا همان معادل فارسی پورنوگرافی است. دوست فلسطینی من از دعوای حماس و فتح خوشش نمی آید و در اینجا هم تا آنجا که من می بینمشر دور مخدرات می گردد. در سوآس هم دانشجوی مترجمی است هر روز هم که مرا می بیند به نشانه احترام و موفقیت دست اش را طوری می کند که در فرهنگ ما معنایی کاملا به عکس فرهنگ فرنگی دارد
Posted by: سید مهدی طاهری | August 30, 2008 2:46 PM
در آدرس پیدا کردن ، مثل هم هستیم !
Posted by: ht | August 31, 2008 2:58 AM
" محبوب " همان " مسکن"است.
یاسر: محبوب همان مسکن است لکن به ضم میم و و فتح سین و تشدید کاف
Posted by: شیث | August 31, 2008 10:01 PM