« ما آزموده‌ایم در این شهر بخت خویش را | صفحه‌ی اصلی | من چه گویم که غریب است دل‌ام در وطن‌ام »

دست بردار از این در وطن خویش غریب


چهارشنبه صبح برای اولین روز به سر کلاس‌ام در SOAS رفتم. صبح‌ها از ساعت 10 تا 12 کلاس writing و reading داریم و بعدازظهرها از ساعت 1 تا 3 کلاس speaking  و listening. استاد صبح‌مان، کامله زنی است به نام کاثرین (Katharine) که همه‌اش می‌خندند و بلکه قهقه می‌زند. برخی اوقات هیچ اتفاق خاصی رخ نداده است ولی ناگهان بلند می‌خندد. خلاصه کمی لوس به نظر می‌رسد. کلاس صبح‌مان بسیار شاد است. اما کلاس بعداز ظهر: استادی داریم به نام جیمز (james) که اگر بخواهم او را در یک جمله توصیف کنم باید بگویم: خیلی انگلیسی است. خنده و شوخی به ندرت در کار است و کلاس تا حدودی خشک است. ضمن این‌که مهارت listening اصولا از سخت‌ترین مهارت‌های زبانی است. جیمز ایران را هم به کثرت معتادان‌اش می‌شناسد.
پنج‌شنبه هم که امروز باشد کلاس‌ها به همین منوال برگذار شد. کلاس ما تنها پنج دانشجو دارد. کلاس‌های SOAS اصولا خیلی پر دانشجو نیست. آخر کلاس عصر ناگهان هوا آفتابی شد و جیمز با خوشحالی گفت: آهای بچه‌ها آفتاب! گفتم استاد اشتباه گرفته‌اید ما همه از شرق آمده‌ایم و آفتاب برای ما طبیعی است. ضمن این‌که این آفتابی که الان شد را هم ما از شرق آورده‌ایم. او هم کم نیاورد و گفت نه پیش از شما هم آفتاب می‌شد و پس از شما هم خواهد شد، اصلا ربطی به شما ندارد.

پس از کلاس بعدازظهر ما را به بازدید و آشنایی با کتابخانه‌ی SOAS بردند. چه کتابخانه‌ی عظیمی بود. به منوال هر روز پیاده برگشتم به خوابگاه. مسیر تقریبا نزدیکی است و تنها حدود چهل و پنج دقیقه طول می‌کشد. هم ورزش است، هم سیاحت و هم صرفه‌جویی. در راه هر چند دقیقه یک بار کسانی ایستاده‌اند و به عابران روزنامه‌ی رایگان می‌دهند. روسری به سر هم کم دیده نمی‌شود. از روبروی ایستگاه king`s cross از یک بساطی پنج دانه شلیل خریدم به یک پوند (هزار و هشتصد تومان).

مطالب مرتبط

در سوز ساز

حدیث نامکرر «مرنج و مرنجان»

اتقوا من مواضع التُهم، صاحب سایبر تو هم!

عاشورا: روایت چل‌تکه

مقصد: عاشورای امجد

زین پس چو نباشیم...

اطلب الرفیق ولو بالسایبر

به باد ده سر و دستار عالمی

آن‌چزها که آرام‌ام می‌کند: الا بهذه الامور تطمئن قلبی

که گفت در رخ خوبان نظر خطا باشد؟

بازی شب یلدا با تاخیر

شین مثل برهان شر: میم مثل مادر

پیر خرابات و لطف دائم‌اش

گاهی آن‌کس که حقیقت را می‌گوید بی‌شرف است(؟)

خزانِ آرزو و باز هم برهان شر

کام‌ام از تلخی غم چون طنز گشت

درباره‌ی خدایگان خواب و مطالعه

فربه‌تر از فردید

دیدار دوم با مهدی جامی

میرزاوزیری و یک شب خوب

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/4266

نظرها

و اولین طلوع را ما زودتر دیده ایم و روح شرقی مان شاید از همین باشد .


راستی که مرا به یاد نوسفران عصر ناصری انداختی . علی الخصوص که اخوند هم تشریف دارین . هنوز هم از پس صد سال همچنان به غرب با تعجب می نگریم و تعجبمان وقتی بیش می گردد که اساسا اخوند باشیم .
راستی بیش از همه به ره اورد فکر کن . فکر کن که برای این مردمان "ترس خورده" و بیچاره و تا گلو در عرفان بازی و مذهب زدگی غرق شده چه به ارمغان خواهی اورد ؟ ایا دوباره "گزاره های دینی" را در زرورقی رنگی تر به خورد این بیچارگان خواهی داد ؟ خوب از فرنگیان بیاموز که باید با مذهب چه کرد . راهی را که صد سال دیگر که من و تو نباشیم ناگزیر پیموده خواهد شد از همین اکنون و با خود فریبی اندک تر انجام دهیم .
باشد تا این ذلتی را که دین برای ما به ارمغان اورده است زودتر از سر "بگذرانیم" تا دیگر برای ما کلاس listening "برگزار" نکنند

یاسر: ببخشید من احتمالا دوباره همان"گزاره های دینی" را در زرورقی رنگی تر به خورد این بیچارگان خواهم داد شما احیانا سفارش دیگری ندارید؟

yaser jan agar fozouli nist, dar che arseiee ghad edame tahsil dari?
یاسر: مطالعات اسلامی

كاري در اين حوالي داشتي،دريغ نكن.

سلام
راستی در آن حوالی چفیه به گردن هم دیده می شود یا نه؟
دانشگاهتان ناهار و شام دانشجویی می دهد یانه؟
منتظر دیگر گزارشات یومیه شما از بلاد فرنگستان هستیم.اینجوری کمتر احساس غربت میکنید؟شاید هم من اشتباه می کنم.

یاسر: اتفاقا درست فکر می کنید من هر چیز جالب و یا ناجالبی که می بینم می گویم بروم در وبلاگ ام بنویسم نمی دانید هر عصر با چه سرعتی به خوابگاه می آید تا کامنت ها و ایمیل ها و آف هایم را چک کنم و وبلاگ ام را به روز کنم. این نقطه اتصال من به وطن است. اما سوال هایتان نه شام و نهار نمی دهند من اینجا روحانی عمامه به سر دیدم اما چفیه به گردن هنوز نه اما همه چیز این جا یافت می شود.

خوب است که اعتراف کردید . هنوز نرسیده ، سنت اعتراف مسیحی در شما هم اثر کرده است . برای شروع خوب است .
سفارش دیگرم این است که در کنار کلاس های انگلیسی که می روید یک کلاس املای فارسی هم از سر بگذرانید .

یاسر: املای کدام واژه را اشتباه نوشته ام؟

سلام.

یاسر: گفته بودی منتشر نکن من فقط سلام نامه ات را نگاه داشتم. آن را هم خواندم مایه اسف است حالا من هم از شما می خواهم دیگر تعبیر "خویشاوند شما" را به کار نبری، ما با مظلمت پروران خویشی نداریم

سلام یاسر جان
خوبی عزیز؟اینجا دلتنگتیم حسابی.ان شالا اذیت نشی و اونجا راحت باشی.راستی اگه تلقونتو برام ایمیل کنی ممنون میشم.

یاسر: ایمیل کردم. فقط حواست باشد موبایل است و از زنگ زدن به تلفن ثابت بیشتر در می اید خواستی زنگ بزنی کارت بخر ضمن این که من معمولا شب ها به وقت ایران حدود 10 شب مسنجرم باز است به احسان عزیزم سلام برسان و ممنون از محبت ات

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)