مرحمت فرموده ما را مِس کنید!
نظر به اینکه اینجانب میرزا حسن خان ابوالضّحّاکین، دارای تحصیلات قدیمه و جدیده و مدرک «اِم اِی» از دانشکدهی معقول و منقول مشهد، علی العجاله نیمهبیکار میباشم و هر جا که برای کار میروم از طریق سیتیاسکنِ معنوی، منکشف میگردد که نور ولایت در قلب ندارم و بالمآل به من کار نمیدهند سهل است، خوردهکارهایی را که نیز از قبل داشتهام، (از جمله در جهّال دانشگاهی) عملا از من گرفتهاند و عجالتا جز برخی کارهای فصلی و موقتی از جمله نوشتن مقاله و ترجمهی متون برای جراید (که برخی از آنها مانند جریدهی کاغذ اخبارِ «هممیهن» به دست «ادارهی کل تامیناتِ محرمعلیخانیِ سانسور» تعطیل شد و متین غفاریان نامی، علیه احقّ ما علیه، که مسیلمهی کذاب نباشد ابن مسیلمهی بد قول هست، با وجود قول قبلی، دو پول سیاه هم از قرار مقرّره را پرداخت نکرد) و نیز معلمیِ حق التدریسی در چند موسسهی آموزش عالیِ مکتبخانه، امرار معاش، و در واقع زندهمانی میکنم (که پول آنرا ترم به ترم، و به قولی، سال به سال میدهند و تازه، بدهند پول کرایهی رفت و آمد من هم نمیشود) و نظر به اینکه ادارهی کل گاز و امور وابسته (از جمله ادارهی کل امور توصیه به صرفهجویی به جای وصل گاز) مقرر داشته است، به ازای هر دو روز قطعی گاز مبلغ پنجاه هزار تومان از مسکوک رایج مملکت به هر خانواده میدهد، لذا نظر به اینکه گاز منزل اینجانب واقع در مشهد، قلعهی آبکوه، کوچهی حسن سیبدست، پلاک 1+12 با اسف فراوان قطع نشده و از قرار معلوم هر چه صرفهجویی نمیکنیم باز هم قطع نمیشود، اینجانب میرزا حسن خان ابوالضحاکینِ فوق الذکر، متاهل دارای یک فقره همسر و بی فرزند، خواستار این هستم که، مِن بعد از این، در یک عمل ایثارگرانه گاز منزل ما را قطع کرده و به ازای آن هر دو روز مبلغ پنجاه هزار تومان (به ازای یک ماه قطعی گاز، مبلغ هفتصد و پنجاه هزار تومان) به ما پرداخت نمایند. از این طریق:
- هم ما روشهای خودگرمکنیِ اقتصادی و بهصرفه را یاد گرفته و از این طریق باز هم دسیسههای ابلیس بزرگ در ترحیم اقتصادی ایران را بی اثر کرده؛
- هم گاز به مناطق بی گاز (از جمله سوریه، ترکیه، ترکمنستان، ونزوئلا و غیره) رسیده؛
- هم اینجانب از بیپولی درآمده
و
- هم مدیریت کمبود گاز، از آمریکا و اروپا و اقمار وابسته به آن بهتر شده و از این طریق نیز امر محکمی به دهان آنها حواله خواهد گردید.
اینجانب در ازای این پیشنهاد خلاقانهی خود هیچ دستمزدی نخواسته و حق ثبت آن در جشنوارهی ابداعات خوارزمی را خواستار نمیباشم.
موفق و مُگوّز [صرفا به معنی دارای گاز] باشید.
میرزا حسن خان ابوالضحاکین
روز بیست و نه از برج دی ماه سنهی یکهزار و سیصد و هشتاد و شش خورشیدی به ارض مقدس مشهد

نظرها
طناز شدی سید! :)
Posted by: سوشیانت | January 21, 2008 11:43 AM
سلام.
آن روش های خودگرمکنی ...
Posted by: صبح روز بعد | January 21, 2008 2:47 PM
terrific! excellent!
Posted by: ali | January 21, 2008 10:09 PM
فوق العاده بود . کجا باید اعلام کنیم که ما هم خواستار قطع گازمان هستیم؟
Posted by: زهرا | January 22, 2008 3:45 PM
سلام ياسر جان. شيرين و تلخ نوشته اي. اين روزها دلم مي خواهد تمام اين سالهاي در اين مملكت بودن را بالا بياورم ولي با اين همه نمي دانم چرا اگر دستم برسد نمي خواهم از اينجا فرار كنم. اين رنج هايي كه ما مي كشيم ، خيلي از مردم بيشترش را مي كشند به اضافه رنج جهل و ... و تا اين همه رنج هست بگذار ما هم رنجور زندگي كنيم و رنجور بميريم ولي اندكي از رنج هاي بسيار عده اي كم كنيم.
هم شاد و هم غمگينم كردي ولي اميدوارم هميشه از كاري كه مي كني راضي باشي.
Posted by: محمود | January 23, 2008 1:36 AM
. . . طنز نویس نیستی ما رو هم علاف کردی
Posted by: محمد طاهری | January 23, 2008 9:54 AM
كلاس محله رو نيار پايين داداش!
Posted by: هجرت زاده | January 23, 2008 8:28 PM
ايها الياسر
اعلم ان بي ولايتي اول كل بد بختي
فلذا ابچسبب الولاية
دلمان تنگته جيگر
یاسر: به جا نیاوردم برادر، انی الا اقدر ان افهم کلامک المتشبه باللغه العربیه
Posted by: محمد هادي سامعي | June 25, 2008 9:54 PM