تعقل قرآنی (۱)
مدتی است که در نوشتههای کسانی همچون مخلوق و کلانتری، که دور نیست اگر آنان را دین ستیز(۱) بنامیم، نظر میکنم. خصوصا اینکه از مخلوق، نادیده و ناشناخته خوشام میآید (هرچند لحن عصبانی و حالت استعلایی او را نسبت به متدینان خوش ندارم و استدلالهای دینستیزانهی او را اکثرا ناموجه میدانم) در او چیزی مانند «کفر نیچهای» میبینم که سخت در نظرم جذاب است، در مقابل «ایمان دکارتی» که نیک در نظرم غیر جذاب و شاید پوچ است. کفر نیچهای همان ایمان کرکگوری وارونه است، از جنس ایمان شادی است که لباس کفر گرم بر تن کرده در مقابل ایمان سرد دکارتی یا کفر سرد راسلی در مقابل کفر گرم سارتری. بگذریم.
در ورود به این بحث سخت مرددم. این تردیدم را بارها با داریوش و علیرضا مازاریان در میان گذاشتهام. یکی از علل تردیدم این است که باری وارد گفتگو با یکی از این دینستیزان شدم که رای خاصی در باب فاطمه دختر پیامبر اسلام داشت. رای او را به دقت و با موشکافی باز کردم و پاسخی به خیال خود از سر حوصله و با احترام تمام دادم. نهایت احترام را به رای او گذاردم و از مغالطهی پهلوان پنبه (تقریر ناقص رای جهت تسهیل ابطال آن) پرهیز کردم و به خود استدلال کننده نیز نهایت احترام را گذاردم. پاسخی که گرفتم آب سردی بود که بر تنام روانه شد. آن فرد کل مطالب چند قسمتی مرا در یک یا دو بخش کوتاه پاسخ گفت و از تمام بخشهای سخن من تنها اشکال سندی ناشیانهای گرفت و بعد با لحنی عصبانی و احساسی و با بی حوصلگی تمام گفت که من دست و پا نمیزنم و تمام. ذهنی گرانبار از پیشداوری نسبت به نویسنده داشت. گویی خیال کرده بود که من متدینی (من و اظهار تدین غایت استبعاد است!) خشک و استدلالیام که میخواهم با استدلالهای جهتدار خود، که لاجرم همیشه به سود دینداری ختم میشود، او را قانع کنم و در این مورد هم او را خواباندهام و زهر تلخ استدلال ایمانی را به او حقنه میکنم و او هم تصمیم گرفته است دست و پا نزند. نتیجه، مایوس کننده بود. من از او قبول نمیخواستم اما او اصلا دیالوگی با من برقرار نکرده بود. عهد کردم که دگر بحث نکنم. نوشتههای کلانتری و مخلوق (و بیشتر مخلوق) مرا بر میانگیخت که در ترک پیمانه دلی پیمان شکن داشته باشم و عهد بشکنم.
از ورود به این بحث خوفی دیگر هم دارم. مخلوق، لحنی عصبانی و زبانی تند، و بیانی گزنده دارد که برخی اوقات طرفهای بحث با او را هم عصبانی میکند و به مقابله به مثل میکشاند و در لقبچسبانی نیز تواناست. من استعداد فحشخوری خوبی ندارم، همچنانکه استعداد فحشدهی نیز هم. از او میخواهم در این مورد رعایت اضعف مامومین را بکند که: کس ندهد ناسزا به افتاده.
بنا داشتم چیزی بنویسم و اهم رای دینستیزان را به طور کلی لیست کنم و ملاحظات خود را در باب هر رای بیان کنم اما نوشتهی اخیر مخلوق در باب تعقل در قرآن، که در پاسخ به علیرضا نگاشته (لينک)، پروژهی مرا به هم ریخت. مجبورم از جزء به کل بروم یعنی ملاحظاتی در باب این نوشتهی او بنگارم و بعد وارد آن نوشتهی کلنگرانهی دیگر خود شوم.
این را مقدمهای برای ورود به بحث بگیرید. تا اصل بحث فرا رسد.
۱. باید همینجا صریحا بگویم که عنوان دین ستیزی را برای رده بندی فکری آنان میآورم و گرنه معتقدم که هیچ فردی نه به صرف دینداری باید از امتیازات ویژهای برخوردار باشد و نه به صرف دین ستیزی از حقوق یک انسان، محروم. در این مورد هیچ فرقی نمیکند که فرد دین ستیز (در فضای فرهنگی ما اسلام ستیز) قبلا مسلمان بوده باشد یا خیر. پوشیده چه گویم، به حکم مرتد در تمام حالات آن (ملی یا فطری، زن یا مرد و...) و قیود آن (در دار شبهه یا غیر آن، به اعلام علنی یا در خفا و...) ذرهای باور ندارم و آنرا لکهی ننگی بر فقه اسلامی میدانم. تفصیل این مطلب و استدلال من بر آن، البته مجالی دیگر میطلبد.

نظرها
این بحث را دنبال می کردم و جدا این بحث برای ادامه نیازمند ادبیات و لحنی از این دست است. امیدوارم که ادامه هم با رعایت الزامات مقدمه باشد ...از هر دو طرف ...
موفق باشید
Posted by: مهسا | April 5, 2007 1:48 PM
همیشه گفته ام بار دگر می گویم جوینده یابنده بوئ استاد اگر بنده موبایل به کمرم ببندم و پیدایم کنی که هنر نیست ( که همان موقع ها هم پیدایم نمیکنی !!) به هر حال ما هم خونه داریم هم خونه ی مادر زن ( البته با برادر زن های ترش رو و بی حوصله در جواب دادن تلفن های من که از نعمات الهی بنده است !!!) هم خونه ی خودمون تل داره هم خونه ی اونا . . . به هر حال یاسری دیگه همین طوری 12 سال کشوندمت توی رفاقت . . . بزرگت کردم . . . من اگه تو رو نشناسم به درد لای جرز دیوار میخورم . . . ببین به قول اون یارو دست و پا نزن . . . من همین طوری میخوامت . . . حالا متعلقاتت(اعم از مادی و معنوی و انسانی ) هر طور باشه و هر جور نمود داشته باشه . . .قربان تو
Posted by: taheri | April 5, 2007 2:49 PM
ممنون از مهسا برای ترغیبام به ادامهی بحث و از محمد هم، که نشان داده در اینکه مرا میخواهد و افکارم و حتا حالاتام برایاش مهم نیست بدجور مدرن و به تعبیر سنتی اهل تسامح عارفانه است، نیز ممنونام.
Posted by: یاسر میردامادی | April 5, 2007 3:31 PM
یک "هم" در پست قبلی پس از واژهی محمد اضافه است که به همّ خودتان در کشف خطای نگارشی ببخشایید.
Posted by: یاسر میردامادی | April 5, 2007 3:35 PM
دوستِ گرامی!
- فرموده اید که "استدلالهایِ الحادی (به قولِ شما: دین ستیزانه یِ) مخلوق را اکثراً ناموجه می دانید". تنها امیدوارم وعده یِ تان در بیانِ دلایل این امر تحقق یابد تا سخن شما در حدِ ادعایِ صرف باقی نماند!
- همانطور که با اطلاق عناوین انتزاعی همچون "اسلام گرا" نباید تفاوتهایِ آدمیان با یکدیگر را نادیده گرفت و همه را با آن عنوان راند، از این یکسان سازی هایِ نابجا میانِ اشخاص بوسیله یِ عنوانِ انتزاعی "اسلام ستیز" نیز باید پرهیز کرد. آن دین ستیزی که فلان برخوردِ ناروا را با شما داشته ربطی به مخلوق ندارد.
این نوع نگاه که همه بر اساس ربط و نسبتِ شان با دین (اینجا: اسلام) موردِ قضاوت قرار گیرند نوعی دین زدگی است که هم در متدینان می توان سراغ گرفت هم در ملحدان. (بعنوانِ نمونه یِ دم دست می توانید رجوع کنید به تغییری که مخلوق در توضیح بلاگ رولینگِ لینکِ سیبستان انجام داده است. سابقاً نوشته بودم "یک ایراندوستِ بالذات و مسلمانِ بالعرض" که گویا این تعبیر موردِ علاقه یِ شما نیز قرار گرفت اما اکنون مدتهاست که به این عبارت تغییر یافته است: "سیب، شعر، خدا، ملت، وطن، عشق: چتری برایِ بیش از دو نفر")
در واقع مخلوق چیزی بیش از دین ستیز است کما اینکه شما نیز چیزی بیش از یک اسلام گرا هستید.
- من خود را شاید اسلام ستیز بدانم اما دین ستیز بعید می دانم مگر اینکه شما تنها اسلام را دین بدانید. برایِ روشن شدنِ ربط و نسبتِ من با پدیده ای بنام "دین"، این دو یادداشت کمابیش مفید خواهد بود:
چالش علوم تجربی و حقایق ماورایی:
http://creaturee.blogspot.com/2006/11/blog-post_17.html
در نقدِ انسانگرایی پوزیتیویستی:
http://creaturee.blogspot.com/2006/12/blog-post_20.html
- زبانِ مخلوق البته تند و در مواردی گزنده است اما در این میان خوب بود به دو مطلب نیز اشاره می نمودید:
اول اینکه ای کاش در ضمن اشاره به لحن تندِ مخلوق، همهنگام توجه می نمودید که دوستانِ شما نیز به هیچ رو لحن آرام و پخته ای ندارند!
برایِ مشاهده یِ فهرستی از لحن تند و عصبی داریوش محمدپور در نقدِ دیگران، می توانید به کامنتِ سوم من در اینجا رجوع کنید:
http://www.radiozamaneh.org/radioblog/2007/01/post_87.html
و اما علیرضا مازاریان نسبت به ملکوت هم تند تر است و هم ناپخته تر. تنها کافی ست به نحوه یِ بحثِ او با عبدیِ کلانتری رجوع کنیم تا میزانِ تندخویی و زبانِ پر توهین اش را ببینیم. گویا اختصاصی هم به یکی دو نفر ندارد و ایشان با این سطح درخشان از سواد، همه را بیسواد می پندارد. عبدیِ کلانتری که "بی مایه یِ فرافکن" است و مهدیِ خلجی نیز "بیسوادِ همه چیز دان"!
تنها تعجب ام از این است که ایشان با این مزاج آتشین که حرمتِ هیچکس را هم نگه نمی دارد، چگونه توقع دارد که دیگران دستِ نوازش بر سرش بکشند؟
به قولِ سعدی: تو را که خانه نیین است بازی نه این است.
دوم اینکه میانِ مخلوق و لااقل خودِ شما (بعنوانِ یک متدین و روحانی) سابقه یِ خوبی وجود داشته و در دو کامنتِ من برایِ شما (یکی برایِ یادداشتِ مربوط به حجاب در خانه یِ قبلی – دبش – و یکی هم برایِ یادداشتِ مربوط به قتل عام یهودیان بوسیله یِ پیامبر اسلام در منزلِ جدید) و نیز دو سه نامه ای که میانِ ما رد و بدل شد، لحن من دوستانه و بعضاً حتی تحسین آمیز بوده است. از همین رو نیز خوفِ شما برایِ ورود به بحث را از جهتِ تندیِ مخلوق، چندان موجه نمی دانم و بنوعی حالتِ جوسازی علیهِ طرفِ بحث و متهم ساختن او پیش از شروع گفت و گو را به ذهن متبادر می سازد. من گرچه با شما اختلافاتِ فاحشی دارم اما توانایی شما در فاصله گرفتن از زمینه یِ باورهایِ دینی تان (فاصله گرفتنی که البته موجبِ ترکِ دینداری نگردیده) برایم ستایش برانگیز است همچنانکه سابقاً هم این را گفته بودم. راستش آن است که در قیاس با دوستانِتان، من و شما حرفِ هم را خیلی بهتر می فهمیم.
Posted by: مخلوق Creature | April 7, 2007 9:55 AM
جناب مخلوق عزیز
بالاخره کامنت شما رسید. نمیدانم چرا نمیرسید. به هر حال من سانسوری نکرده بودم. اما در مورد محتوا:
بله برخورد شما با من دوستانه و احترامآمیز بوده است. اما از کلمات شما این برداشت به من دست داده که حالتی استعلایی نسبت به مومنان در شماست. عالم به درون شما نیستم بلکه این را از لابلای برخی کلمات شما فهمیده ام. مضافا درشتی را با درشتی جواب دادن و یا آغاز به درشتی کردن، چیزی است که در شما دیده ام.
بله تعبیر منسوب به سیبستان از سوی شما را پسندیدم و بی کپی رایت آن را برگرفتم و ترکیب های جدیدی هم از آن ساختم. اما در مورد توضیح شما در باب دینستیز، ما برای داوری در باب افراد و دسته بندی آن ها، به مقوله بندی ِ رای آن ها حاجت داریم. این کار برای فهم و نقد یک رای ضروری است. اما البته این کار اصلا به معنی فروکاستن فرد به همان مقوله نیست. مثلا شما پیگیر آرای مصطفا ملکیانای و او خود صریحا خویش را از دین ستیزی مبرا می داند هر چند نقد دین ِ یک هم میکند. تعلق خاطر به آرای ملکیان، هم قسمتی از هویت توست که لزوما ذیل دین ستیزی نمی گنجد. من صرفا قصد مقوله بندی داشتم. در تایید فرمایش شما می گویم که معتقدم هر گونه مقوله بندی امر واقع، نوعی تحریف ِ کم یا زیاد واقعیت است، عکس گرفتن از حقیقتی است که همیشه سیال و در حال حرکت است اما ما برای نگریستن به واقعیت، به داشتن اسلایدی از آن و اگر خواستی بگو تحریف آن، محتاج ایم. تنها باید کوشید از ایدئولوزیک کردن مقوله بندی خودداری کرد یعنی این که مانند آن راهزن یونان باستان اگر گوشه هایی از امر واقع با مقوله بندی ما نخورد، آن گوشه ها را انکار کنیم یا به زبان تمثیلی واقع را آن قدر بکشیم تا اندازهی مقولهبندی ما شود.
من حقیقتا قصد جو سازی علیه شما را نداشتم. نوشته های شما را مدت هاست مشتاقانه در عین اختلاف نظر می خوانم و دنبال می کنم آدم علیه کسی جوسازی می کند که تعلقی به او ندارد من نسبت به نوشته های شما عدم تعلق ندارم اما اکنون که نظر میکنم انکار نمیکنم که ظاهر کلام من مستعد چنین برداشتی است هرچند آن چند کامنت و نامه از جنس آن چه اکنون در نقد شما می نویسم نبوده و جا برای قضاوت (از دو سو) هنوز باز است.
این نوشته های من تحت عنوان تعقل قرآنی، فتح بابی است برای گفتگو. یک آغاز است. می خواهم از پاسخ های شما چیز بیاموزم و احیانا نکاتی را با شما در میان بگذارم. همین.
(از روحانیت ما دستار و ردایی باقی مانده که اکنون چند سالی است در گوشه ی اتاق خاک می خورد و جز به غایت قلت به تن و سر نمیرود از صاحب آن دستار هم آن قدر مانده که دوستاناش به مزاحی جدی تر از جدی، شیخ کافر کیش می دانندش و هر که را به سمتاش میرود هدایت شده به طریق ضلالت میخوانند، داستان ما داستان«نه مسجد و نه میخانه» است مخلوق خان)
Posted by: یاسر میردامادی | April 7, 2007 6:13 PM