نگاه دختر عاقل به نامهی عاشقانه
لابلای کار طاقتفرسا بر روی پایاننامه، که در عین لذت بردن از آن حکم کار در اردوی اجباری را برایام دارد، دزدکی و به دور از چشم خانمام، که هر روز از سر لطف استنطاقام میکند که چند صفحه کار کردی، دارم کتاب جالبی میخوانم در باب یکی از متفکران عقلناباور و عقلستیز ضد نهضت روشنگری قرن هجدهمی که آیزایا برلین، مورخ برجستهی اندیشه آنرا نوشته است. «یوهان گئورگ هامان» که همشهری و دوست کانت نیز بوده است و ظاهرا قرار بوده با کانت کتاب مشترکی در باب فیزیک بنویسند که به دلیل نابهنگامی و بینظمی همیشگی هامان، ممکن نمیشود. شخصیت ناشناختهای که کرکگور متاثر از اوست و او را از معدود فیلسوفان حقیقی زمانه شمرده است.
در خلال مطالعه به جملهای بر خوردم که سخت بر من جالب آمد و دقیقا وصف حال من است. ضمن توصیه به مطالعهی این کتاب، این جمله را با توضیح کوتاه برلین میآورم، شاید شما را نیز در لذت خواندن این جمله شریک کرده باشم:
«[هامان] به کانت نوشت: «من به بهترین برهانها در فلسفه همانطور نگاه میکنم که دختر عاقلی به نامهی عاشقانه»- یعنی با لذت اما با شک و تردید».

نظرها
بسم الله الرحمان الرحیم. سلام! کدام «کار طاقت فرسا» ای ناقلا! تو که جدیداً شبی یک مقاله در وبلاگت می گذاری.
Posted by: سیدعباس سیدمحمدی | March 17, 2007 12:15 AM
salam man nimi az ketab ra khandam. babate moarefi mamnun.vali enteghadatash besyar barayam jaleb ast.
Posted by: zahra arab | March 17, 2007 10:43 AM