تحقیقی در باب غزوهی بنی قریظه
داستان تولد این متن از این قرار است که روزی روزگاری داریوش محمدپور عزیز مشهد آمده بود و خلاصه عصری در منزل ما خالی از اغیار نشسته بودیم و از هر دری سخن میگفتیم که ناگهان زنگ در منزل ما به صدا در آمد و دو تن از دوستان بنده که دینستیزانی رادیکال اند (البته بسیار فاضل و باسوادند) سرزده و بی اطلاع قبلی داخل آمدند. خلاصه دوستان را به داریوش و داریوش را به دوستان معرفی کردم و نشستیم و هنوز آشنایی درست منعقد نشده بود که دوستان ما درست مانند سنت معهود همیشهیشان شروع به طرح اشکالی به اسلام کردند (همیشه اشکال فلسفی میکردند این بار اما به تاریخ بند کرده بودند) که پیامبر در غزوهی بنیقریظه صدها یهودی کشت پس خشونتپرور است و نه پیامبر رحمت! من که با روحیهی این دو دوستام آشنایی داشتم، چیزی نگفتم اما داریوش پاسخی داد که به پاسخ دکتر سید جهفر شهیدی در بارهی این مساله نزدیک بود (موضع دکتر شهیدی را در مقاله توضیح دادهام). دوستان ما هم با او به بحث و جدل پرداختند و خلاصه جلسهی صمیمی من و داریوش تبدیل شد به جلسهی مناظرهی کفر و ایمان (البته ایماناش من نبودم ها داریوش بود) بعد از چند دقیقه هم داریوش بلند شد و گفت برای من تاکسیای بگیر و رفت. داریوش که رفت حدس زدم که از برخورد دوستان من ناراحت شد. به دوستان خروس بی محل دینستیزم گفتم آخر بندگان خدا! یا طبیعت یا هر چیز دیگر این چه کاری است که با این بندهی خدا کردید هر چه که بود مهمان من بود. آنها هم ترک کردن داریوش کارزار بحث را نشانهی کم آوردن و شکست او گرفتند و خلاصه مثل همیشه رجزها خواندند که بله اصلا همهی مومنان کذایاند و بهمان!
این حادثه انگیزهای شد که مترصد بهانهای شوم و در باب جنگ بنیقریظه تحقیق مختصری بکنم. آن بهانه اخیرا حاصل آمد و این نتیجهی کار است:
مقدمه
زندگانی محمد ابن عبدالله(ص) پیامبر اسلام، از جهات متعدد موضوع بحث و تحقیق و نقض و ابرام بوده در این میان خصوصا جنگهای پیامبر همیشه مورد بحث بوده است.
در قرون اخیر نیز که شرقشناسی (orientalism) در غرب، ابتدا بیشتر با اهداف استعماری و بعدها بیشتر به مثابهی رشتهای علمی رواج یافت، برخی از جنگهای پیامبر مورد طعن طاعنان و خردهگیری برخی از مستشرقان قرار گرفت. پارهای از روشنفکران شرقی نیز، متاثر از تحقیقات شرقشناسانه، از همین ناحیه پیامبر را متهم به «خشونت» کردهاند.
یکی از غزوههای پیامبر که بیش از دیگر غزوهها از همین زاویه مورد بحث قرار گرفته است، غزوهی «بنی قریظه» است. کشتن تعداد زیادی از یهودیان به تایید پیامبر در این جنگ، عدهای از مستشرقان و روشنفکران را بر انگیخته است تا گواهی برای انتساب خشونتپروری به پیامبر و اسلام فراهم آورند.
در این جستار، به قدر حوصله و بضاعت خود و منابعی که در اختیار داریم، این غزوه را خواهیم کاوید و جوانب آن را بررسی خواهیم کرد.
1. زمینهی شکلگیری غزوهی بنیقریظه
عزوهی بنی قریظه را باید جنگی در ادامهی جنگ احزاب یا خندق دانست. مشرکان پس از دو سال از جنگ احد، مهیای جنگی عظیم با پیامبر و یاران او شدند، جنگی که به قصد نابودی پیامبر و تمامی یاران او و پایان رساندن کار اسلام بود. برای این کار از قبایل دشمن پیامبر و همچنین برخی از قبایل یهودی که با پیامبر پیمان بسته بودند ، نیز سود جستند. نتیجهی کار، جنگی بود که با تاکتیک جنگی سپاه پیامبر که بنابر روایتی آنرا سلمان، که به تازگی به سپاه اسلام پیوسته بود، به پیامبر آموخت به نفع پیامبر و سپاه او تمام شد. آنان با کندن خندق در اطراف مدینه راه را بر سپاه دشمن بستند و روزها در محاصرهی آنان باقی ماندند. در این میان سپاه دشمن نیز که یارای گذشتن از خندقها را نداشت، به تحریک طایفهی بنی قریظه که با پیامبر پیمان بسته بودند، پرداخت و در نهایت توانست آنها را به پیمانشکنی راضی کند. اینگونه بود که آنان از شرق مدینه به ایذاء و اذیت و ایجاد
نا امنی در داخل مدینه پرداختند. رسیدن خبر این خیانت به سپاه محمد (ص) گروهی را نسبت به ادامهی جنگ مردد ساخت. آنان نگران این بودند که یهودیان پیمانشکن بنی قریظه به زن و فرزندان آنان در مدینه آسیب برسانند. پیامبر سعد ابن مُعاذ، رییس قبیلهی اوس و یکی دیگر از یاران خود را به میان بنی قریظه فرستاد تا خبر بیاروند. آنان به میان بنی قریظیان رفتند و دریافتند که خبر خیانت آنان درست است و کارشان با آنها به درشتی و دعوا کشید. پیامبر نیز با یافتن فردی از سپاه دشمن به نام نُعیم ابن مسعود
اشجعی که پنهانی به او ایمان آورده بود، وی را به ایجاد اختلاف میان مشرکان با بنی قریظه فراخواند او نیز با درایت چنین کرد و مشرکان نیز پس از روزها محاصرهی بی حاصل و با از دست دادن یل پهلوانی به نام عمرو ابن عبدود که کشتن او به دست علی انجام شد و رعبی در دل دشمن افکند، و در شبی که طوفان دهشتناکی وزید، محاصرهی مدینه را ترک گفتند و با هزیمت بازگشتند.
مسلمانان به پیروزی مطلق دست یافته بودند و پیامبر از جنگ فارغ شد اما جنگ احزاب، آبستن جنگی دیگر بود.
2. غزوهی بنیقریظه
این جنگ، آخرین جنگ پیامبر در سال پنجم هجری بود و از آن رو غزوهی بنیقریظه نامیده شد که جنگی بود علیه قومی یهودی به نام بنیقریظه که، همچنانکه پیشتر توضیح داده شد، پیمان خود را با پیامبر نقض کردند و به یاری دشمنان پیامبر پیوستند.
پیامبر از جنگ پیروزمندانهی خندق فارغ گشته بود که، بنا بر نقل منابع تاریخی، جبرئیل به سوی او آمد و گفت: «ای محمد سلاح بر زمین نهادهای؟» گفت: آری جبرئیل گفت اما فرشتگان سلاح بر زمین ننهادهاند و خداوند به تو فرمان میدهد که به سوی بنی قریظه بروی» .
پیامبر دستور داد که هرکس شنوندهی مطیعی است نماز عصر خود را نگذارد مگر در بنیقریظه.
لشکریان پیامبر به سوی بنیقریظه شتافتند و آنجا را 25 یا یک ماه محاصره کردند چنانکه کار بر ساکنان بنیقریظه تنگ شد و صدای نالهی آنان به گوش رسید. بر اساس گفتهی برخی از مورخان، محاصره در ماه ذیالقعده آغاز و در اوایل ذیالحجه سال پنجم هجری پایان یافت و در نهایت کسی را پیش پیامبر فرستادند که اجازه دهد با ابولبابه، که از قبیلهی اوس و دوست و مشاور بنیقریظه بود، مشورت کنند و ابولبابه به درون قلعه رفت و در پاسخ به سوال بنیقریظه که آیا تسلیم شویم گفت آری اما با دست به گلوی خود اشاره کرد که یعنی کشته میشوید اما خود میگوید قدم از قدم برنداشتم که دانستم به محمد خیانت کردهام پس به پیش پیامبر بازنگشت و به مسجدی رفت و خود را به ستونی بست و گفت تا پیامبر توبهام را نپذیرد خود را از اینجا باز نمیکنم و پیامبر توبهی او را پذیرفت.
پیکی از بنیقریظه به پیش پیامبر آمد و از او خواست تا اموال منقول خود را بردارند و از مدینه بروند، پیامبر نپذیرفت، دوباره پیشنهاد داد که اموال منقول خود را نیز باقی بگذارند، پیامبر باز هم نپذرفت و گفت تنها باید تسلیم شوند. آنان نیز در نهایت تسلیم شدند.
پیامبر کار داوری در باب سرنوشت بنیقریظه را به رییس قبیلهی اوس، سعد ابن مُعاذ واگذار کرد. سعد ابن معاذ که در جنگ خندق مجروح شده بود در خیمهای نگهداری میشد. یهودیان بنیقریظه نیز داوری او را پذیرفتند. در این هنگام جوانان اوس برخاستند و سعد را با تشریفاتی به پیش پیامبر آوردند. در راه نیز به طور مکرر از وی خواستند تا از گناه بنیقریظه بگذرند. از آنجا که در گذشته یهودیان بنیقینقاع با مداخلهی خزرجیان
بخشیده شده بودند و پیامبر از ریختن خون آنها خودداری کرده بود، اکنون اوسیان برای رقابت با خزرجیان، میخواستند تا بنیقریظه بخشیده شود.
به این نکته توجه شود که سعد یکی از همان کسانی است که پیامبر آنان را برای گرفتن خبر درباب خیانت بنیقریظه به میان آنان فرستاد و او با بنیقریظه درگیر شد.
سعد حکم کرد که مردان بنی قریظه کشته شوند، اموالشان تقسیم گردد و زنان و فرزندانشان اسیر شوند.
روایت شده است که پیامبر پس از حکم سعد گفت: «به خدا قسم مطابق آنچه خدا بر فراز هفت آسمان حکم کرد، حکم کردی.»
پس اسیران را به بازار مدینه بردند و خندقهایی کندند و آنها را دسته دسته آوردند و بر لبهی خندق، گردن زدند یک زن نیز که با پرتاب سنگ آسیا یکی از سپاه اسلام را کشته بود، اعدام شد. تعداد کشتگان، ششصد یا هفتصد یا هشتصد یا نهایتا نهصد نفر تخمین زده شدهاند. چهار نفر اسلام آوردند و از اعدام نجات یافتند.
3. تحلیل جنگ بنیقریظه
1.3- خشونت در برخورد با بنیقریظه
اکنون وقت آن رسیده است که به تحلیل این جنگ خصوصا از منظری که در ابتدای این جستار به آن اشاره کردیم بپردازیم، یعنی منظر انتساب خشونت به پیامبر و اسلام به سبب کشتار مردان بنیقریظه.
اولا این نکته قابل طرح است که برخی از محققان تاریخ اسلام، کوشیدهاند در وثاقت تاریخی داستان بنیقریظه تردید روا دارند. از این جمله است، دکتر سید جعفر شهیدی که معتقد است: «در مورد یهودیان بنیقریظه،
قرینههای خارجی عموما وقوع چنین کشتار دسته جمعی را رد میکند.»
قرینههای خارجیِ دکتر شهیدی برای این ادعا به نحو مختصر عبارتاند از:
1. منابع تاریخی در باب چگونگی پایان کار بنیقریظه گزارشهای مختلف و مضطربی دارند. چنانکه در برخی منابع سعد، به عنوان حکم انتخاب میشود اما در برخی دیگر از منابع تنها با این حکم مواقفت میکند و در برابر اعتراض اوسیان به این حکم از آن دفاع میکند. همچنین در باب کیفیت قتل بنیقریظه هم اختلافاتی وجود دارد.
2. اگر تعداد مردان بالغ بنیقریظه، نهصد نفر باشد، این تعداد به تقریب نشانهی چهار هزار انسان یا بیشتر است، اما «مگر در آن روزگار در مدینه و پیرامون آن چند هزار تن زندگی میکردند که تنها چهار هزار تن در آبادانیهای بنی قریظه ساکن باشند؟»
3. سیرت پیامبر در جنگهای پیش و پس از بنیقریظه بر عطوفت بوده است
و همیشه بخشش را بر انتقام و کشتار مقدم میداشته است.
4. رفتار پیامبر از آغاز ورود به مدینه چنان بود که تمایل هر دو طرف را به یک اندازه رعایت میکرد، پس بعید به نظر میرسد که میان این دو گروه تبعیضی قائل شود و تقاضای عفو خزرجیان در حق یهودیان بنی نضیر را بپذیرد اما تقاضای عفو اوسیان در حق بنیقریظه را نپذیرد. چنین کاری موجب فخر خزرجیان بر اوسیان میشد و آنها میتوانستند بر اوسیان فخر
بفروشند که ما نزد پیامبر مقربتریم زیرا پیامبر تقاضای عفو ما را پذیرفت
اما تقاضای عفو شما را نپذیرفت.
5. پس از درگذشت پیامبر، کینهی اوس (انصار) و خزرج (مهاجران) زنده شد و با روی کار آمدن معاویه، تاریخنویسان و شاعران بنا را بر تحقیر انصار و اهالی مدینه گذاردند و داستان جنگهای دورهی پیامبر دستکاری شد و احتمالا داستان بنیقریظه را چنین جعل کردند تا بگویند پیامبر خزرجیان را محترمتر از اوسیان میدانست و رییس قبیلهی اوس، جانب همپیمانان خود را نگرفت.
این خلاصهی ادلهی دکتر شهیدی در مجعول دانستن سرنوشت قوم بنیقریظه بود. اما دلیلی که در پاسخ به این ادعا میتوان اقامه کرد و برخی از محققان نیز در پاسخ به دکتر شهیدی اقامه کردهاند این است که ظاهر دو آیه از آیات مربوط به جنگ احزاب، کشتار و اسارت بنیقریظه را تایید میکند:
«و کسانی از اهل کتاب را که با [مشرکان] همپشتی کرده بودند، از
دژهایشان به زیر آورد و در دلهایشان هراس افکند: گروهی را میکشتید و گروهی را اسیر میکردید و زمینشان و خانهها و اموالشان و سرزمینی را که در آن پا ننهاده بودید به شما میراث داد، و خدا بر هر چیزی تواناست.»
این دو آیه ، که مفسران در این که مربوط به بنیقریظه است، اتفاق نظر دارند، به خوبی نشان میدهد که پیامبر، بنیقریظه را نبخشیده است. هر چند از این آیه وسعت کشتار معلوم نمیشود. درست به همین دلیل برخی
کوشیدهاند در عین قبول اصل کشتار، در دامنهی وسیع کشتار، تردید روا
دارند و نشان دهند که تنها سران جنگ افروز کشته شدند و بقیه یا بالغ نبودند یا مسلمان شدند یا به وساطت برخی بخشیده شدند. برخی دیگر نیز کوشیدهاند در عین قبول کشتار وسیع مردان بنیقریظه و اسارت زنان و کودکان، چنین حکمی را عادلانه بدانند و حتی در این مورد به آیهای از تورات نیز استناد کنند.
2.3- داستان نماز عصر در بنیقریظه
در خلال غزوهی بنی قریظه، داستانی رخ میدهد که از جهاتی قابل تامل
است و ما آن را عینا از کتاب طبقات ذکر میکنیم:
راوی نقل میکند که: «...پیامبر فرمود هیچ کس نباید نماز ظهر بگذارد مگر در محلهی بنیقریظه. گروهی از بیم قضا شدن نماز، آنرا بجای آوردند و گروهی گفتند که: ما همچنانکه پیامبر (ص) امر کرده است نماز خواهیم گذارد اگر چند وقت آن بگذرد. همو [همان راوی این نقل] گوید پیامبر (ص)
هیچ کدام از این دو گروه را سرزنش نکرد.»
در صورت صحت این نقل، از عدم ردع پیامبر چه چیزی برداشت میشود؟ ممکن است بتوان این نکته را برداشت کرد که اولا پیامبر گروهی را که سخن او را تفسیر و تاویل کرده بودند، نهی نکرد زیرا گروهی که نماز گزاردند، به احتمال زیاد سخن پیامبر را به معنی تسریع در رساندن خود به
بنیقریظه و نه لزوما نماز نگذاردن جز در آنجا تفسیر کردند.
دوم آنکه پیامبر تکثر رای را در میان اصحاب خود به رسمیت شناخت و
سکوت او میتواند به این معنی باشد که آنچه مهم است، تلاش صادقانه برای درک حقیقت است و فرد در عمل به آنچه در پیِ تلاش صادقانه و مجدانهی خود به آن میرسد، هر چه که باشد، ماجور است.
یادداشتها:
. پیامبر در سال اول ورود خود به مدینه با یهودیان مدینه پیمانی بست که مطابق آن طوائف گوناگون مدینه متعهد شدند اگر ضرری به رسول خدا و یاران او رساندند و یا اگر اسلحه و مرکب در اختیار دشمن گذاردند، پیامبر در اعدام آنها و ضبط اموال و اسیر کردن زنان و فرزندان ایشان، مبسوط الید باشد. ولی تمام طوائف سهگانهی یهودی مدینه به عناوین گوناگون پیمان خود را شکستند: بنیقینقاع مسلمانی را کشتند و بنینضیر نقشهی کشتن پیامبر را طرح کردند. پیامبر نیز طائفهی اخیر را که همپیمان قوم خزرج بود، بخشید و آنها را نکشت و تنها به جلای وطن محکوم کرد. برای تفصیل پیمان پیامبر با یهودیان ر.ک: فروغ ابدیت ج. اول، ص.466 به بعد و ج. دوم ص 147 و 148.
. اما خود پیامبر در جواب نامهی تهدید آمیز ابوسفیان در میانهی این جنگ، منبع این ابتکار را الهام الهی دانست،ر.ک: خاتم پیامبران، ج. دوم، ص. 661.
. الکامل فی التاریخ، الجزء الثانی، ص 185.
. تاکتیتکهای جنگی رسول خدا، ص. 151،
. در برخی از کتابهای تاریخی از سعد به عنوان انسانی سنگدل و خونخوار یاد شده است. این توصیفات، احتمالا نمیبایست با داوری او درآخرین لحظات عمرش دربارهی قوم بنیقریظه بی ارتباط باشد. برای نمونهای از این گونه توصیف ر.ک: تاریخ عرب و اسلام، ص. 17.
. «لقد حکمت فیهم بحکم الله من فوق سبعه ارقعه.»
. تاریخ الطبری، الجزء الثانی، ص. 250.
. تاریخ تحلیلی اسلام، ص. 96.
. همان، ص. 95.
. برای یک نمونه از این پاسخ، ر.ک: تاریخ اسلام از آغاز تا سال 11 هجری، ص. 121.
. سورهی احزاب (33)، آیات 26 و 27، به نقل از ترجمهی محمد مهدی فولادوند.
. برای یک نمونه از این تلاش، ر.ک: تاریخ تحلیلی و سیاسی اسلام، صص 235-236.
. برای دو نمونه از اینگونه تلاش، ر.ک: فروغ ابدیت، ج. دوم، صص 148-154 و: محمد خاتم پیامبران، ج. دوم، صص 670-673.
. طبقات، جلد دوم، ص 93
منابع و ماخذ:
1. تاریخ اسلام از آغاز تا سال 11 هجری، عبدالرحیم قنوات، انتشارات جهاد دانشگاهی مشهد، چاپ چهارم، 1381.
2. تاریخ تحلیلی اسلام، سید جعفر شهیدی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ اول، 1383.
3. تاریخ تحلیلی و سیاسی اسلام، علی اکبر حسنی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ پنجم، 1378.
4. تاریخ الطبری، محمد ابن جریر الطبری، موسسه الاعلمی، بیروت.
5. تاریخ عرب و اسلام، امیر علی، ترجمهی فخرداعی گیلانی، نشر گنجینه، 1401 قمری.
6. تاکتیتکهای جنگی رسول خدا، علی اصغر فیضپور، نشر مدین، چاپ اول، بهار 79.
7. خاتم پیامبران، محمد ابوزهره، ترجمهی حسین صابری، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی.
8. طبقات، محمد ابن سعد کاتب واقدی، جلد دوم، ترجمهی محمود مهدوی دامغانی، نشر گوته، چاپ اول،1369.
9. فروغ ابدیت (تجزیه و تحلیل کاملی از زندگی پیامبر)، جعفر سبحانی، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزهی علمیهی قم، چاپ دهم، زمستان 1374،
10. قرآن کریم.
11. الکامل فی التاریخ، عز الدین ابن اثیر، دار صار بیروت، 1399قمری.

نظرها
جرئتِ نابىطرفبودگى داشته باش دوستِ من!
Posted by: احسان | February 18, 2007 9:10 PM
سلام . . . خدا كنه همه ي منظورت تحقيق براي خودت بوده باشه نه براي يه نفر ديگه عزيزم . . . ناراحت نشي ها !!!
یاسر: تحقیق میتواند جند منظوره باشد تو که از عمق زن عزیزی من آگاهی!
Posted by: محمد طاهري | February 18, 2007 9:46 PM
دلایل جعفر شهیدی سست است. صرفِ اختلاف در نقل سبب نمی شود که اصل رخدادِ تاریخی از واقعیت داری اش خلع گردد. یک واقعیتِ تاریخی را نمی توان بر مبنایِ خلق و خویِ نقل شده از محمد رد یا تایید کرد. ایشان پیشاپیش فرض گرفته که محمد هیچکس را بر دیگری برتری نمی داده و نتیجه گرفته که پس عدم قبولِ تقاضایِ قبیله ی اوس از جانبِ محمد غیرقابل قبول است. پیشاپیش فرض گرفته که محمد، سیره اش مهرورزانه بوده و نتیجه گرفته که پس علی القاعده نباید چنین واقعیتی رخ داده باشد. این از نظر من مصداق بارز داوریِ تاریخی به شیوه ی آرزو اندیشی ست.
مضافاً بر اینکه من تفاوتی میانِ فلان قبیله ی عرب و بزرگِ آن قبیله نمی بینم کما که محمد هم تفاوتی نمی دید و از نظر او واگذاریِ داوری به سعد بن معاذ، بالمآل ارجاع ماجرا به اوسیان بود. حال اگر سعد، حکم اش بابِ میلِ الله بوده و نه قبیله اش، این دیگر مشکل جعفر شهیدی ست و در هر صورت بهانه ای به دستِ ایشان نمی دهد تا به هدفِ انکار این ماجرا بگوید محمد هرگز میانِ این دو قبیله ی بزرگِ مدینه تبعیض قائل نمی شد چون در اینجا نیز محمد به واقع تبعیضی قائل نشده بوده است.
گزارش شما کمابیش بیطرفانه بود و این جایِ سپاس دارد!
یاسر: از شما جناب مخلوق سپاسگذارم. خیلی خوشحالام که خوانندهی وبلاگ من هستید (هرچند با شما در نگاه به دین اختلاف نظر دارم) بنده نیز از خوانندگان وبلاگ شما هستم و با هر زوری که شده با فیلتر شکن هم شده آنرا میخوانم.
Posted by: مخلوق Creature | February 22, 2007 6:28 PM
زهرماری برای همین مجالس است. مِی دشمنان خونی را هم موقتا رفیق میکند! معلوم نیست اهالی خراسان از خیام چه آموختهاند...
یاسر: آقا من هیچی متوجه نشدم نفهمیدم مدح است یا قدح.
Posted by: | February 23, 2007 10:52 AM
خیلی از راویان ماجرای بنی قریظه در سیره ابن اسحاق (به عنوان منبع اصلی ماجرای بنی قریظه) فرزندان همان یهودیان بنی قریظه بودند. به این دلیل و دلایل دیگه از جمله عدم رعایت قواعد مرسوم رجالی در مورد راویان این ماجرا وعدم وثاقت گزارشات ابن اسحاق از نظر بعضی از معاصرین خودش اعتبار اعداد و ارقام اون بحث انگیزه و نمی شه به سهولت به اونها اتکا کرد. به نظرم اصل ماجرا رو نمی شه رد کرد ولی مسئله اصلی که تعداد و نحوه مجازات هست مبهم و نامشخص هست.
یاسر: من هم موافقام که اصل کشتن مردان بالغ یهودی بنیقریظه را نمیتوان رد کرد و رای دکتر شهیدی در رد اصل این واقعه قابل دفاع نیست. مهمترین دلیلام هم ، که در متن آوردهام این است که آیهای از قرآن بر کشتار دلالت دارد. اما البته در مورد وسعت کشتار، ممکن است اغراقهایی صورت گرفته باشد.
Posted by: احسان | February 23, 2007 11:19 PM
به نظرم از منظر خشونت/مدارا یا نوع رفتار با مخالفین لااقل دو قرائت از شخصیت پیامبر اسلام وجود دارد. در یکی پیامبر فردی کم تحمل نسبت به مشرکین و بعضی از اهل کتاب به ویژه یهودیان است. به عنوان نمونه روایت های زیادی درباره فرمان هایی که پیامبر شخصا در مورد ترور بعضی از مشرکین/یهودیان حتی به دلایلی مثل سرودن اشعار هجو در مورد شخص پیامبر صادر می کرده وجود دارد. دکتر سروش جایی همین قرائت را مورد تایید قرار داده است.
از طرف دیگر قرائن دیگری کاملا برخلاف این تلقی و موید برداشتی دیگراست. در تلقی دوم پیامبر فردی است که برای رسیدن به مقاصد خود با محدودیت هایی مهم و اصولی روبرو است. به نظرم تصویر پیامبر در قرآن به این تلقی نزدیک تر است تا تلقی اول (مثلا در مورد سفارشات اکید به حفظ پیمان با مشرکین، رفتار با اسرای جنگی، حفظ حدود در حین نبرد و...). نمونه جالب دیگر، حدیث معروف و منقول از پیامبر در مورد منع ترور است (الایمان قیدالفتک...). جالب این جاست که شخصی مثل مسلم ابن عقیل به واسطه همین حدیث از کشتن ابن زیاد در منزل هانی ابن عروه خودداری کرد. به هر حال شاید به قول احمد قابل ما باید زمانی تکلیف خودمان را با تعارضاتی مثل این در تاریخ صدر اسلام حل کنیم.
یاسر: بنده شخصا به روایت اول نزدیکترم و همانطور که میگویید دکتر سروش هم به روایت اول نزدیک است. در مشهد در جلسهای خصوصی خدمت ایشان بودیم و داستانی را نقل کردند که پیامبر در سالهای اول تبلیغ در جایی موعظه میکردند که ابوجهل آمد و به پیامبر توهین کرد پیامبر با ست به گلویشان اشاره کردند یعنی که اگر قدرت پیدا کنم سر تو را میبرم. به نظر من این روایتها در زندگی پیامبر هست ضمن اینکه روایتهای رحمانی هم هست. از هر دو دسته در زنگی پیامبر بوده است.
Posted by: احسان | February 25, 2007 9:29 AM
در مثال ترور به نظرم پذیرش هر دو دسته از روایات خالی از تناقض نیست. به نظر من هر دو تلقی "ممکن" است به این معنی که می توان آنها را بر روایات تاریخی تحمیل نمود. به تعبیر دیگر می توان سیستمی سازگار ازمنقولات تاریخی ساخت که با بعضی از روایات هم خوانی داشته باشد و در عین حال بقیه روایات را بی اعتبار یا کم اعتبار دانست. البته روایت سومی هم ممکن است که در آن شخصیت پیامبر متغیر بوده و پیامبر در سخن و عمل اساسا گاهی متعارض و متناقض بوده است (نمونه این تلقی کتاب 23 سال آقای دشتی). به نظر من لااقل در این مورد خاص (مدارا و خشونت) بخش مهمی از پذیرش یا عدم پذیرش این یا آن تلقی اساسا منوط به مجموعه ای از پیش فرض های اولیه بدون دلیل خواهد بود.
یاسر: منظورم در مورد ترور نبود، ضمن اینکه مدارای پیامبر در موردی مانند عبدالله ابن ابی از ان رو بود که به تعبیر خود حضرت مخالفان نگویند که یاران خود را میکشد. یعنی نکشتن غرض رحمانی نداشت.
Posted by: احسان | February 25, 2007 12:18 PM
بسم الله الرحمان الرحیم. سلام علیکم.
فرمایش شما: «آنجا را 25 یا یک ماه محاصره کردند ». احتمالاً منظورتان «آنجا را 25 روز یا یک ماه محاصره کردند » باشد.
احتمالاً شکل درست «و کسانی از اهل کتاب را که با [مشرکان] همپشتی کرده بودند» این طور باشد: «و کسانی از اهل کتاب را که [با مشرکان] همپشتی کرده بودند».
فرمایش شما: «پیامبر تکثر رای را در میان اصحاب خود به رسمیت شناخت و
سکوت او میتواند به این معنی باشد که آنچه مهم است، تلاش صادقانه برای درک حقیقت است و فرد در عمل به آنچه در پیِ تلاش صادقانه و مجدانهی خود به آن میرسد، هر چه که باشد، ماجور است. » تصور کنم تأویل شما بر طبق نوع دین شناسی ات است. البته من منکر صحت تأویل فعلی ی شما نیستم.
در متن اصلی شماره ی توک نیست، و معلوم نیست هر پانوشت ارجاعی یا توضیحی مربوط به دقیقاً کدام قسمت از متن است.
چه بسا مقاله ی شما بیشتر «گزارش» باشد تا «تحقیق».
من حدود دو ساعت گفت و گوی سیاوش اوستا و مهدی ی حائری ی یزدی را گوش کردم. درباره ی همین بنی قریظه. حائری ی یزدی در دفاع حریف نمی شد.
شاید این موضوع را باید دستگاهمندانه بررسی کرد و جواب داد. من در http://seyyedmohammadi.blogfa.com/post-120.aspx تلاش کردم. نمی دانم موفق بودم یا نه و روشم درست بود یا نه.
باید به تاریخ اسلام خیلی خیلی محتاطانه نگاه کرد. خیلی خیلی خیلی محتاطانه.
با احترام.
یاسر: نکات ویراستارانهی شما جملگی درست است. من از این به بعد باید مطالبام را برای شمات ایمیل کنم تا شما آنرا ویراستاری کنید و بعد آنرا بر روی وبلاگ بگذارم. آقا این گفتگوی اوستا با حائری یزدی کجاست؟ من طالبام آنرا داشته باشم. ممنون
Posted by: seyyed mohammadi | February 25, 2007 2:47 PM
دوست عزیز سلام،
من مقالات شما را از یکی دو سال پیش، کمابیش خوانده ام.
عرضی در موردمقالهی "تحقیقی در باب غزوهی بنی قریظه" دارم:
خودتان را خسته نکنید.
آقای رییس جمهور یک کشور بسیار خبرساز، در مقابل دوربین و ضبط صوت ها، حرفی را میزند که آب در خوابگه مورچگان ابرقدرت می ریزد و دنیای کفر و اسلام را تکان می دهد. چندی بعد، در مصاحبهای با رسانهای استکباری، وی همان خبر را انکار می کند و می گوید من نگفته ام. چه باید کرد؟ باید حق داد به هر دو طرف (رییس جمهور و راویان خبر اول). هر دو مجازند که بر علیه یکدیگر به اتهام افترا و تهمت به دادگاه شکایت برند. رهبر کاریزماتیک راحل همان کشور بسیار خبرساز در جلوی چشمان همه ی مردم دنیا سخنانی را می گوید و پس از رحلت او، انواع مریدانش میگویند نه! منظور ایشان، این بوده و آن نبوده. در این میان، ما چه باید بکنیم؟ همان رهبر راحل در موقع ورود خود به کشور (پس از تبعید14 ساله) می فرمایند:"آب و برق و اتوبوس شما را مجانی می کنیم. به این ها دلخوش نباشید که ما، معنویت شما را هم آباد میکنیم." اما 28 سال می گذرد و رسانه های رسمی، آنچنان سخنان آن مرحوم را سانسور می کنند که حتی بر منی که در آن سخنرانی شخصا شرکت داشته ام و جزو برگزارکنندگان آن بوده ام نیز، امر مشتبه می شود که آیا این سخنان را اصلا ایشان فرموده یا بدخواهان از قول او دروغ می گویند. به اینترنت میروم، از سایت www.efsha.co.uk سخنرانی 15 دقیقه ایی ایشان را در جایی بنام بهشت زهرا می شنوم و می بینم که درست عین واقع است. به سایت دوستان جوان از همه جا بی خبر استشهادی و حزب اللهی وب لاگ نویس می روم. لینکی می بینم که به مرکز اسناد انقلاب اسلامی وصل است. سخنرانی را از آن جا می گیرم . میبینم فقط 8 دقیقه است! ببینید این حادثه درست در برابر چشمان ما آدم های اینترنتی و بدست نهادی صورت می گیرد که بزرگترین نهاد حافظ اسناد باید باشد. 7 دقیقه از سخنان رهبر و امام محبوب این حافظان اسناد حذف می شود، چرا؟ چون تشخیص شان این بوده که صلاح نیست همه چیز به گوش مردم برسد. اما نتیجه چه میشود؟ نتیجه این که: بچه حزب اللهی و شلمچه ای و استشهادیی این نسل و نسل های بعد، به همراه تمامی مردم بی خبر از همه جا، هیچ گاه این را باور نخواهد کرد که سخنی این چنین گفته شده باشد. در واقع "وزارت حقیقت" جرج ارول، زحمت کشیده و تاریخ را از بیخ پاک کرده. این از روزگار ما که آمار باسوادی و نشر مکتوبات مستند (روزنامه ها) در مقایسه با کل تاریخ همچون معجزه ایست.
Posted by: محسن | June 21, 2007 2:59 AM
حال برویم سراغ 80 سال پیش روستاهای ایران. بعد برویم به ایران 150 سال پیش. تعداد کتاب های موجود در دسترس مردم چند تا بوده؟ چند تا از مردم هر محل هل سواد و کتاب بوده اند. حال نگاه را به خاک حجاز همان وقت (150 سال پیش) برمی گردانیم. در شهر مدینه چند نفر زندگی می کرده اند؟ لودویکو دی وارتما سیاح ایتالیایی مدعی است که آن شهر را در سال 1503 زیارت کرده: 300 خانه ی گلین در آن جا دیده.
برای تجسم بهتر این موضوع می توانید به عکسی از سیل سال 1947 در مسجدالحرام نگاه کنید که اطراف مسجد را هم نشان می دهد و یا به عکس هایی نگاه کنیم که از امیر نشین های خلیج فارس و حجاز 100 سال پیش در اینترنت (با یک کلیک بر روی گوگل ایمیج) دم دست داریم. می بینیم همه ی این عظمت های امروزی در 100 سال پیش، آن روزها چیزی خیلی بیشتر از قریه ای نبوده اند. حال تو خود حدیث سواد و کتابت و اهمیت و امکان این دو را بسنج و به گفته ها و شنیده ها اعتماد مطلق نکن. عقلت را نیز بکار بینداز تا حدس ریاضی بزنی که 1400 سال پیش وضع چگونه می توانسته باشد. حال در این اوضاع خداوند رب العالمین فرستاده ی برگزیده اش را می فرستد. 300 سال بعد اولین کتاب های تدوین کننده ی این ایدئولوژی نوین که تابحال سرگرم کشمکش های جانشینی و جهانگشایی بوده، به تحریر در می آید (ر.ک. مقاله ی کوتاه و نغز دکتر حاتم قادری با مضمون تاریخ شیعه و تدوین تفکر شیعی پس از دوران رستاخیز ایدئولوژیکی اسلام). آن هم به دست معتقدین و باورمندان که البته و صد البته باید سخن قدرت های حاکم را در تعریف باور ارتدکس، تکرار می کرده اند تا بتوانند بعنوان کتاب معرفی شوند (و گرنه خاک خانمان مولف و کاتب را به توبره می کشیده اند). حال انصاف دهید وقتی امروزه ، رییس جمهور آن کشور معهود می تواند مدعی تحریف در روز روشن شود، سخنان رهبر بزرگ همان کشور بزرگ ، 28 سال وشاید برای همیشه از جریان تاریخ حذف شود، و تفسیر های کاملا متضاد از سخن واحد همان رهبر بزرگ مطرح شود و ...، چه انتظاری دارید که بتوانید حقیقت تاریخی را از میان سخنان طرفداران یک ایدئولوژی در 1400 یا 1100 سال پیش دریافت کنید؟! جز این است که باید عطای این گونه پژوهش های بی فایده را به لقایشان بخشید و دردسر بیهوده نخرید؟ چرا که هر ادعایی بکنی، کسی هست که بگوید:"این جاش کجه، اون جاش کجه!" همیشه کسی هست که بتواند روی 20 تو ، 21 بیاورد. چون همه چیز معلق است به سخن این راوی یا آن راوی. همه چیز همچون ژله است، نمی توانی مطمئن باشی که بر جای سفتی فشار وارد می کنی، از رو نمی رود ، بلکه از طرف دیگر بیرون می زند. پس آیا بهتر نیست که وارد این وادی ی ژله ای نشد؟
Posted by: محسن | June 21, 2007 3:00 AM
برای ما یک عمر است که دارد تمام می شود ( و برای میلیون ها نفر پیش از ما عمر هاست که تمام شدند) و دایم شاهدیم که هر کس با هر نگاهی که وارد این وادی شود ، راضی و مطمئن تر بیرون می رود، چون هم از جنس رحمانی اش می تواند فاکت بیاورد و اگر نمی خواست از جنس ضد رحمانی اش. این هم شد کار؟ نه! این چرخیدن به دور خود است. کافی است یکبار دیگر دقیق تر به گزاره های موافق و مخالف هم در همین قضیه ی بنی قریظه نگاه کنیم. هر یک دقیقا با یک داوری پیشینی وارد بحث شده اند.
به گزاره ها دوباره نگاه کنید.
دوست و دوستان عزیز، بهتر است
1- به خود متن برگردیم و آن را بیش از این مهجور نگذاریم. مهجور ازین نظر که بیش از حد می پرستیمش و در همان حال یکبار هم ، بدون پیشداوری نمی خوانیمش. فقط برای اثبات مدعیاتمان از آن نقل می کنیم، نقل هایی کوتاه و بدون توجه به پس وپیش همان گزاره های تاییدکننده ی ما و نه آن که بخوانیمش تا هدایتی را که متن مقدس مدعی است، بی واسطه از آن دریابیم. می دانیم که: "لقد یسرنا القرآن الذکر، فهل من مدکر: 4 بار تکرار درسوره القمر"، با این حال این کلام را همگی زیر پا میگذاریم و معنای متن مقدس را با پیش داوری های مفسرین مخلوط می کنیم. مفسرینی که همگی و از ابتدا، برخلاف کلام سوره ی القمر عمل کرده اند.
2- و بعنوان تحقق عینی ماهیت باور، به تاریخ تحلیلیی این نهاد در طول زمان نگاه کنیم، نه سلفی گری دست دوم مشکوک به تحریف وسانسور. تاریخی که تا حد امکان از آلودگی به طرفداری و تحریف و سانسور باورمندان و دین کاران و دینداران و حاملان دین و قدرت های حامی ی دین، منزه باشد (که احتمالی است نزدیک به محال).
کار بر روی بند 2 بسیار بسیار دشوار است. اما بند یک راحت است. بی واسطه ی تاریخ مشکوک، متن را می خوانیم و در جهت دریافت هدایت می کوشیم. رحمانیت یا شقاوت را هم بی واسطه، از خود متن در خواهیم یافت (درست همانند آن اعراب بدوی ی امی که بار ها شنیده ایم با شنیدن دورادور کلام متن، یک دل نه ، بلکه با صد دل ایمان آوردند). حتما خود متن مقدس در جهت انجام هدایت موعود خود (انتقال ذکر)، ما را بی نصیب نخواهد گذاشت، چون خود می گوید که شکی در آن نیست.
در مورد چگونه خواندن متن مقدس سخنی دارم که اندکی بعد در میان خواهم گذاشت. با تشکر، محسن
Posted by: محسن | June 21, 2007 3:01 AM
اصل سخن وسوال به دور از تمام پيشداوري ها اينجاست كه دشمني يهود با اسلام غير قابل انكار است (با تاكيد همان متن مقدس). حال وقتي واقعه اي مثل هولوكاست كه بيش از 60 سال از وقوع آن (در دنياي روزنامه ها ودوربينهاي همان روز) نمي گذرد به واسطه همان قلب يهوديان افراطي آنچنان در هاله اي از ابهام فرو رفته كه هيچكس از چند وچون و بود ونبود آن آگاه نميگردد- حال چگونه مي توان ادعا كرد كه واقعه اي كه در 1400پيش اتفاق افتاده توسط همانها كه ميدانستند چنين موضوعي مطمِِئنا به ضرر اسلام است (همانطور كه تا كنون بوده) جعل و يا تحريف نشده است.
Posted by: حقيقت جو | August 12, 2007 7:49 PM
با سلام
جناب میردامادی به این مطالب در این سایت تخصصی و جدلی موضوع بنی قریظه در قالبی خاص - نظری بیاندازید.
http://banighorayzeh.blogspot.com/
Posted by: رضا-ط | February 25, 2008 7:14 PM
منشا عدالت عقل است و نه شرع
________________________________________
عدالت از عقل ناشی میشود.عقلای زمان حداقل عدالت را حقوق بشر تعیین کرده اند.هر عاملی که با عقل و عدالت حاصل از آن مخالف باشد وو خود را بالاتر از عقل و عدالت بداندضد بشری و ناعادلانه است.اسلام یکی از این عوامل است. در اسلام وحی (قران ) و نحوه زندگی محمد(سنت) در زمانی که آنها با عقل و عدالت حاصل از آن متضاد باشند از سوی مسلمین بر عقل برتری داده میشوند.یعنی عقل و عدالت را آن مسلمین زیر پا میگذارند.این منابع ضد بشر و ضد عدالت هستند مثلا در اسلام مرتد کشی ؛ حقوق زنان در اسلام و برده داری در اسلام با حقوق بشر منافات داردما دیده ایم که فرهنگ آمیخته با اسلام با تاسیس مدارس بروش نوین و رادیو و تلویزیون هم مخالفت داشت با الغای ارباب و رعیتی هم مخالفت داشت و در کنارش خرافات و اعمال شنیع مثل قمه زنی و ...را توسعه میداده است.
این رخدادها همه نشانه این است که ادیان سازمان یافته فقط وسیله ای برای کسانی است که بخواهنداهداف ضد بشری خود و خودخواهی های خود را در لفافه قوانین دینی و اصول دینی بخورانند و بخورد جامعه بدهند تا بغارت خودشان راحت تر ادامه دهند.اسلام دینی است که بی عقلی و بی عدالتی را در جامعه گسترش میدهد
در روزگار فعلی اگر چنین است در روزگار زمان محمد صد بار بدتر بوده است.اصولا چگونه این حرف درست است که زبان خدا آدم کشی را ترویج کرد؟خدا محبت و بخشش مطلق است .پس پیامبریکه:
1-دستور ترور میداده است
2- برده دار و برده فروش بوده است
3- با کودک زیر سن تشخیص ازدواج میکرده است.
4- دزد کاروانهای دیگران بوده است
وووووووو
نباید انتظار رحمت و بخشش داشت.تاریخ هم نشان میدهد که با تانی و ملایمت خواسته های ناحقش را بپیش برده است و این مسمومیت جهانی اسلام را گسترش داده است.
Posted by: افشا | March 16, 2008 11:44 AM
همرو نگفتی
کامل هم نگفتی
باید از ریحانه کنیز یهودی هم که بلافاصله پس از غزوه به کینزی محمد درامد و همان شب محمد با او نزدیکی کرد هم نام میبردی
این است پیامبر اسلام
Posted by: میهن پرست | October 31, 2008 11:55 PM
سلام
Posted by: ساسان | December 17, 2008 10:12 PM
سلام
گلاب به روی همهی دوستان آقای حقیقت جو شکر خوردی وگرنه مخت رو دشمنان پیغمبر اینطور شستشو نمیدادند. آخه انصاف هم خوب چیزیه اگه پیغمبر اینی بود که تو میگی (اگه تو کله ات هس از همون عقلی که ازش دم میزنی استفاده کن) اینهمه توفیق بدست میاورد؟ میتونست اون جامعه عوضی عرب رو اصلاح کنه. حالا اینکه این تدابیر امروز جامعه رو پیش میبره یا نه یه حرف دیگه اس ولی چیزی که مسلمه پیغمبر جامعه عرب اون روز رو n درجه بهبود بخشید. مردک آخه عقل بشر رو کی انکار کرده. همین حالا تو داشته باش بیا استفاده کن. آخه اینهمه اسکل بازی که رهبران تاریخ تا همین حالاش دارن در میارن یه سر سوزن تدابیر پیغمبر برای جامعه اون روز عرب میشه که تو زر میزنی کینه ای. حالا چون جمهوری اسلامی ریده تو حالت و به بیضه ی مبارکت ظلم کرده باید مثل این بیماردلها راجع به همچین شخصیتی نظر بدی؟
خدا همه مونو هدایت کنه.
با پوزش از سایرینی که این را خواندند برای این مثلا حقیقت جو این لحن رو مناسب دیدم.
Posted by: !lا!!! | January 6, 2009 5:28 PM
سلام
گلاب به روی همه ی دوستان! و اما بعد «حقیقت جو» تو شکر خوردی! معلومه بدجوری سرسپرده ی دشمنان پیغمبر اسلامی . آخه انصاف هم خوب چیزیه؛ اگه پیغمبر اینی بود که تو میگی (اگه تو کله ات هس از همون عقلی که ازش دم میزنی استفاده کن) اینهمه توفیق بدست میاورد؟ میتونست اون جامعه عوضی عرب رو اصلاح کنه. حالا اینکه این تدابیر، جامعه امروز رو پیش میبره یا نه یه حرف دیگه اس ولی چیزی که مسلمه پیغمبر، جامعه عرب اون روز رو n درجه بهبود بخشید. مردک آخه عقل بشر رو کی انکار کرده. همین حالا تو مخ داشته باش بیا ازش استفاده کن. آخه اینهمه دیوانه بازی که رهبران تاریخ تا همین حالاش دارن در میارن یه سر سوزن تدابیر پیغمبر برای جامعه اون روز عرب میشه که تو زر میزنی کینه توز! حالا چون جمهوری اسلامی کثافت زده تو حالت و به بیضه ی مبارکت ظلم کرده باید مثل این بیماردلها راجع به همچین شخصیتی نظر بدی؟
خدا همه مونو هدایت کنه.
با پوزش از سایرینی که این را خواندند برای این مثلا حقیقت جو این لحن رو مناسب دیدم.
Posted by: !lا!!! | January 6, 2009 7:25 PM
دوستان، برای درک گوشه ای از عمق مسئله، کافیست به این نگاه کنید:
http://banighorayzeh.blogspot.com/
Posted by: someone | November 27, 2009 7:03 AM
در ذکر این واقعه تاریخی با وجود رگه هایی از حقیقت تعارضاتی وجود دارد شما را به مطالعه لینک زیر دعوت میکنم
http://mohammadnurizad.blogfa.com/post-132.aspx
امید وارم به برداشت صحیح از این واقعه کمک کند
یاسر: ممنون خواندم و به نظرم حقیقت جویی جناب نوری زاد که در بند زندان است شایسته تقدیر است.
Posted by: امیر | December 24, 2009 10:10 PM