« آن‌چزها که آرام‌ام می‌کند: الا بهذه الامور تطمئن قلبی | صفحه‌ی اصلی | اصول فقه شيعه‌ی اخباري »

به باد ده سر و دستار عالمی

داستان معمم شدن یکی از آشنایان حوزوی که از دور با هم سلام و علیکی داشته‌ایم و طلبه‌ی خوش ذهن و اهل تسامحی در برخورد با افکار متفاوت است را در این آدرس بخوانید: http://www.mollaie.blogfa.com/post-8.aspx
به عنوان کسی که خود سال‌ها در این کسوت بوده است و هنوز نیز به طور کامل از این کسوت خارج نشده، به او تبریک می‌گویم. نمی‌دانم این سطور را بنویسم یا نه می‌دانم که ننوشتن‌اش به صلاح‌ام  است اما باداباد.
 بزرگترین مشکل من برای بودن در این کسوت این بود و هست که باید در مواجهه با جامعه از چیزهایی دفاع کنم که هنوز به آن نرسیده‌ام و شاید هیچ گاه هم نرسم و باید طوری بنمایانم که نیستم و شاید هیچ وقت هم نباشم.
یادم می‌آید یکی از دوستان روحانی‌ام که آخوندی را خیلی خوب بلد شده است و در آینده خوب پیشرفت خواهد کرد منبر می‌رفت و در باب نور الهی و آیه‌ی نور سخن می‌گفت و سخن‌ها می‌راند عرفانی. پایین که آمد خصوصی طوری که مریدهای‌اش نبینند گفتم‌اش سید! تجربه‌ی تو از نور آیا بیش از لامپ خانه‌ی‌تان است؟ با تعجب وصداقت گفت نه! گفتم‌اش پس بیخود می‌کنی از نور الانوار صحبت می‌کنی!
آری با آن بزرگ تاریخ ادب و عرفان‌مان موافق افتاده‌ام که سخن فوق مقام، توفیق می‌کاهد و طلبه‌ای که در این کسوت است مستعد چنین توفیق کاسته شدنی است. آن‌گاه کم کم طوری می‌شود که حدیث که می‌بیند با خود می‌گوید عجب حدیث قشنگی جان می‌دهد برای منبر! یادم می‌آید شیخ محمود می‌گفت طلبه‌های جوان منبر که می‌روند دو تا مساله‌ی شرعی بگویند و بیایند پایین یعنی سخن فوق مقام نگویند.
در آخوندی، «خود بودن» سخت است اگر نگویم محال است. قالب تو را قبلا تراشیده‌اند و تو باید در آن بروی! بی کم و افزون. پدرم می‌گفت که در نجف مصطفا خمینی خودش بود و اصلا آقازاده و آخوندماب رفتار نمی‌کرد و به همین دلیل مدام شکایت او را پیش پدرش می‌بردند که پسرت سبک است و شان آقازادگی شما را رعایت نمی‌کند.
توصیه‌ی اکیدم به این دوست عزیز این است که همیشه معمم نباشد گاهی سر و دستار عالمی از تن به در کند و هم‌چون آدم‌های عادی کوچه و بازار گشتی بزند. الان تازه معمم شده است و هنوز حال و هوای مکلا بودن در سرش است. گاهی عادی بیرون بیاید و بگذارد احساس هوایی بخورد. بیست سال دیگر که در این کسوت بود، دیگر تجربه‌ی زیسته‌ی یک آدم عادی را از یاد می‌برد.
معمم بودن، علی العموم آدمی را سوق می‌دهد که به فقه و اصول بیش از سایر علوم حوزوی بچسبد. آن هم در دوره‌ای که به نظر من کلام اسلامی و اخلاق اسلامی مهم‌ترین شاخه‌های علوم حوزوی‌اند و سخت مهجور افتاده‌اند. باید در مقابل وسوسه‌ی مجتهد شدن ایستاد و به رشته‌های مهم‌تری پرداخت. آدمی باید جای خودش را در این هستی  پیدا کند: کران تا کران نقش و صورت گرفت/ کدام است از این نقش‌ها آنِ ما؟
دوست من مجبور نیستی اگر به چیزی نرسیده‌ای حتا اگر عابری از تو سوال کرد، به این بهانه که من در جایگاهی هستم که آن جایگاه این‌را پذیرفته‌اند، دفاع کنی.
اکنون که این سطور را می‌نویسم خاطرات تلخ و شیرین بسیاری از بودن در این کسوت از جلوی ذهن‌ام عبور می‌کند. بگذریم.
هنوز که هنوز است یکی از آرزوهای بزرگ‌ام این است که معلم مدرسه و آخوند دهی دور افتاده باشم. یادآوری این آرزو حال‌ام را دیگر می‌کند (از شما چه پنهان یک بار هم بوده‌ام این را هم به اعترافات شب یلدایی‌ام اضافه کنید).
جناب ملایی مبارک است. به عنوان آخرین جمله این‌را از من یادگار داشته باشید: «اگر لباس روحانیت مقدس است، حقیقت از آن مقدس‌تر است» (ضمنا آن‌ها که می‌گویند این لباس به شما می‌آید، راست گفته اند)
 


 

مطالب مرتبط

در سوز ساز

حدیث نامکرر «مرنج و مرنجان»

اتقوا من مواضع التُهم، صاحب سایبر تو هم!

عاشورا: روایت چل‌تکه

مقصد: عاشورای امجد

زین پس چو نباشیم...

اطلب الرفیق ولو بالسایبر

آن‌چزها که آرام‌ام می‌کند: الا بهذه الامور تطمئن قلبی

که گفت در رخ خوبان نظر خطا باشد؟

بازی شب یلدا با تاخیر

شین مثل برهان شر: میم مثل مادر

پیر خرابات و لطف دائم‌اش

گاهی آن‌کس که حقیقت را می‌گوید بی‌شرف است(؟)

خزانِ آرزو و باز هم برهان شر

کام‌ام از تلخی غم چون طنز گشت

درباره‌ی خدایگان خواب و مطالعه

فربه‌تر از فردید

دیدار دوم با مهدی جامی

میرزاوزیری و یک شب خوب

جامی است که عقل آفرین می‌زندش

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/1067

نظرها

با سلام ... طلبه اي هستم خرده هوشي سر سوزن ذوقي ... خواندم، گرچه درباره برخي جملاتتان سوالاتي به نظرم مي رسد اما در كليات همراهم، و اما درباره طلبگي، استادي مي گفت: اگر كاري بهتر از هدايت انسان ها بود خدا پيامبر را براي آن كار مبعوث مي كرد ... جويبار لحظه هاتان جاري ياعلي
یاسر: ممنون

با سلام ...نقد و تحلیلتان در مورد برهان شر خیلی جالب بود ..ولی دوست دارم بدونم نظر خود شما در این مورد چیه؟؟..به نتیجه خاصی رسیده اید؟ ضمنا این شیخ محمود امجد که میگویید نکنه منظورتان همین آقای امجد کوی دانشگاه است؟؟؟
یاسر: بله منظورم همان حاج آقای امجد کوی دانشگاه است اتفاقا یک سال هم به دعوت پدر شما در منزل شما منبر رفتند که من هم بودم سال 76 یا 77 بود.

بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خداوند پریروز و پس فردای تاریخ
آقای میردامادی
سلام
ترجمه ی مقاله ی کوتاه شما با عنوان " Believing in god: an eternal issu" تقدیم می شود و سپس دو نکته در مورد آن گفته می آید:
اعتقاد به خدا: مطلبی جاویدان
آیا شما به خدا معتقد اید؟ این پرسش جدل آمیزی است که انسانها از یکدیگر از آغاز زمان می پرسیده اند. شما درباره ی آن چه می گویید؟ در این مقاله ی کوتاه، مختصراً سعی می کنم آنچه را که در این موضوع یافته ام بدون هیچ گونه ادعای قاطعی توضیح کنم و [البته] جداً [هم] شک دارم که کسی از عهده ی چنین کاری بر آید.
پیش از هر چیز بگذارید میان دو نوع خداگرایی فرق بگذاریم که در این بحث ضرورت دارد. خداگرایی در معنای حداقلی یعنی اعتقاد به "وجود داشتن یک موجود قادر مطلق، عالم مطلق، جاویدان، خیر اعلی که عالم را خلق کرده است"(1). و در معنایی حداکثری یعنی اعتقاد به "وجود داشتن نوعی موجود الوهی یا واقعیت الوهی" (2)
بنا بر این ظاهراً با استناد به "مسأله ی شر" می توان عدم اعتقاد به خدا را در معنای حداقلی توجیه کرد. متأسفانه مجالی برای به شرح باز گفتن این نکته در اینجا وجود ندارد. طبق این نظر، تصور عامیانه از خدا که اغلب همه ی یهودیان، مسیحیان و مسلمانان آن را به میراث برده اند مردود خواهد بود.
حال بگذارید نگاهی به آن خداگرایی که در معنای حداکثری لحاظ شده است بینداریم. کوتاه سخن آن که اعتقاد به خدا در این معنا قراینی همرتبه با عدم اعتقاد دارد و این بسته به شماست که کدام را برگزینید. با این همه هنوز هم ترجّحی غیر نظری در مورد اعتقاد به خدا وجود دارد: "سلامت روان شناختی". بعض متفکران خداگرا که به خدا به معنای حداکثری اعتقاد دارند مدعی اند که اعتقاد به خدا – واقعیت الوهی – روان شناسانه مفید [کارآ] است.
افزون بر این عادةً پذیرفته می شود که اعتقاد به خدا مطلبی است پایان- ناپذیر که انسان با سراسر تاریخ آن را تکثیر کرده است.
1) نکته ای صوری: آیا with throughout the history درست است یا in throughout the history؟ من البته آنقدر انگلی نمی دانم که در این مورد اظهار نظری بتوانم کرد. صرف می پرسم.
2) مسألی شر آنچنان که من آن را در مقاله ام به نشانی
http://bijan-hekmatgoo.persianblog.com/1384_9_bijan-hekmatgoo_archive.html
تحت عنوان «پاسخ من به جوابیه ی آن فرد (قسمت چهارم)» (می تواند فهرست وبلاگ من هم دیده شود) به هیچ وجه مشکلی برای اعتقاد ما مسلمانان به خدا پدید نمی آورد. بی شک شما تا کنون چنین طرح و بررسی و پاسخ دادنی را در این مورد ندیده اید. متن را البته کامل بخوانید.
3) چرا اعتقاد حداکثری به خدا با عدم اعتقاد به خدا همپایه است؟ دست کم یک جمله در مورد آن می نوشتید.
4) گور پدر سلامت روان شناختی!
**
در مورد دیگر نوشته هایتان:
بازی شب یلدا: بنده برای دلتنگ شدنتان از ایران متأسف ام. اگر برای کسب تجربت و علم قصد جلای وطن داشتید خوشحال می شدم.
معمم شدن یک رفیق: آنچه را در این باره گفته اید گویا بتمامه می پذیرم و می پسندم.
چرا نشانی برقنامه گاهتان در وبلاگتان نیست؟
بدرود
یاسر: ممنون از ترجمه‌ی مقاله‌ی من قط می‌شود بدانم که این متن را آیا خود شما ترجمه کرده‌اید؟ مطلب‌تان را هم دارم می‌خوانم.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)