« خیانت جنسی در روابط زناشویی اخلاقا رواست؟ | صفحه‌ی اصلی | عاشورا: روایت چل‌تکه »

مقصد: عاشورای امجد


امشب عازم تهران‌ام به اتفاق بانو تا تاسوعا و عاشورا را کنار حاج شیخ محمود امجد باشم. همه از همه جا این دو روز را مشهد می‌آیند اما من مشهد را ترک می‌کنم. تا به حال چندین سال این دو روز را با شیخ بوده‌ام و دیده‌ام که عاشورا کنار شیخ چه عاشورایی است.
فردا قبل از ظهر کوی دانشگاه‌ام- ایزد اگر مدد کند- و از همین حالا خاطرات تلخ حادثه‌ی کوی در ذهن‌ام زنده شده....
همان روزها در بهبوهه‌ی حادثه‌ی کوی به اتفاق حاج آقای امجد، که پیش‌نماز کوی‌اند، و دو سه روحانی دیگر (از جمله جناب نوراللهی از دفتر رهبری) به کوی رفتیم. کوی بوی خون و غضب می‌داد. دانشجویان دو دسته بودند برخی با خشم و غضب به ما نگاه می‌کردند و برخی برای درد و دل به پیش حاج آقا می‌آمدند. دسته‌ای از گروه اول کم کم جمع شدند و خطاب به ما شعار دادند: حکومت زور نمی‌خوایم/آخوند مزدور نمی‌خوایم.
چه روزهای تلخی بود.... یادآوری‌اش خاطر ام را سخت تلخ می‌کند. در آن روزهای پر التهاب به یاد دارم که شب‌ها در پستوی مسجد کوی، تلویزیون را روشن می‌کردیم تا ببینیم صدا و سیما چیزی از این فاجعه می‌گوید: هیچ! تا آن‌که خوب فاجعه ابعاد جهانی گرفت و آن‌گاه تلویزیون کم کم متوجه شد که بیخ گوش‌اش در تهران چه گذشته و با تحریف، گزارش‌هایی از آن داد که کاش در خواب می‌ماند و نمی‌داد. هیچ‌گاه خاطرات‌ام را از کوی ننوشته‌ام. می‌خواهم دفن شوند. عاشورایی بود خودش.
بگذاریم و بگذریم. آنان‌که پیگیر این وبلاگ‌اند احتمالا خوب می‌دانند که به دلایل و عللی در باره‌ی مناسبت‌های مذهبی نمی‌نویسم. مگر یک بار در باب حضرت زهراء که آن هم تصادفا با بحث بنده و فردی با نام مستعار دختر ننه دریا، که خدا انصاف و حوصله به او بدهد، مصادف شد. دیگر پیش نیامده که در باب مناسبت‌های مذهبی بنویسم.
عاشورا برای‌ام روز عجیبی است. نه صرفا به دلیل این‌که شهر رنگ دیگری می‌گیرد (که بسیاری از این‌‌ها «شور اجتماعی» است و نه لزوما امری مذهبی) بلکه علاوه بر آن به دلیل حادثه‌ای که ماندگار شده است و هنوز الهام‌بخش است. من از حسینِ صدا وسیمای جمهوری اسلامی و بسیاری هیئات سخن نمی‌گویم (که البته اسلام‌ستیزان معتقدند حسین همان است و نه تفسیرهای آزادی‌طلبانه‌ای که روشنفکران از او می‌دهند) من از حسینی سخن می‌گویم که خلیفه‌ی مسلمین را به صرف این‌که خلیفه‌ی مسلمین است، تمکین نکرد. حسینی که نه انقلابی بود و نه محافظه‌کار،گفت دعوتی کرده‌اند و حال اگر نمی‌خواهید بر می‌گردم اما وقتی نگذاشتند، ذلت نپذیرفت و شجاعانه ایستاد.
به اقرب احتمال روحیه‌ای متفاوت با حسن (درود بر او) برادرش داشت، چنانکه به صلح برادرش با معاویه هم راضی نبود به طوری که برخی شیعیان ناراضی از صلح، دور او را گرفتند تا حسین کاری کند اما به احترام برادر نکرد. من شخصا قائل به این فرضیه نیستم که هر کدام از ائمه اگر به جای یکدیگر بودند، همان می‌کردند که دیگری کرد. حسین جای حسن بود، شاید کاری دیگر می‌کرد و حسن اگر جای حسین بود شاید کاری دیگر می‌کرد. اکنون جای بسط این رای نیست.
 نمی‌دانم چرا توسن سخن مدام به این سو وآن سو می‌رود.
خواستم بگویم که فردا تهران‌ام همین، اما سخن به کوی دانشگاه رفت و امام‌‌شناسی شاذ بنده.
هر کسی که این متن را هر زمان که می‌خواند و هر باوری که نسبت به دعا دارد، می‌خوانم‌اش که لحظه‌ای دعای‌ام کند.
همین....

 

مطالب مرتبط

در سوز ساز

حدیث نامکرر «مرنج و مرنجان»

اتقوا من مواضع التُهم، صاحب سایبر تو هم!

عاشورا: روایت چل‌تکه

زین پس چو نباشیم...

اطلب الرفیق ولو بالسایبر

به باد ده سر و دستار عالمی

آن‌چزها که آرام‌ام می‌کند: الا بهذه الامور تطمئن قلبی

که گفت در رخ خوبان نظر خطا باشد؟

بازی شب یلدا با تاخیر

شین مثل برهان شر: میم مثل مادر

پیر خرابات و لطف دائم‌اش

گاهی آن‌کس که حقیقت را می‌گوید بی‌شرف است(؟)

خزانِ آرزو و باز هم برهان شر

کام‌ام از تلخی غم چون طنز گشت

درباره‌ی خدایگان خواب و مطالعه

فربه‌تر از فردید

دیدار دوم با مهدی جامی

میرزاوزیری و یک شب خوب

جامی است که عقل آفرین می‌زندش

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/1092

نظرها

ياسر عزيز خطايی بر قلم ات رفته سهوا: بحبوحه به نظرم درست است نه بهبوهه
یاسر: من همیشه این خطا را انجام می‌دهم لحظه‌ای هم که می‌نوشتم تردید کردم اما چون به ندرت از این واژه استفاده می‌کنم صبط درست آن در ذهن‌ام نمی‌ماند. به هر حال ممنون

یاسر عزیز
از اینکه مطلبی در باب من نوشتید سپاس گذارم. خودم هم باورم نمی شد آن امیری که گفته ای من باشم.
مطلبی درباره نوشته آقای مازاریان نوشته ام. اگر حوصله داشتید بخوانید.
در ضمن چند باری کامنت گذاشته ام گویا مشکلی بوجود آمده.
یاسر: امیر مهدی عزیز بله ظاهرا مشکلاتی در امر کامنت‌گذاری وجود دارد. من تازه کم از فضایل شما گفتم قربان. با جناب مهدی جامی هم موافق‌ام که مداومت در ارتباط داشتن با وبلاگ کم کم بی آن‌که متوجه شوی تو را طوری می‌کند که زبان وبلاگ‌نویسی را می‌آموزی. مطلب شما را هم می‌خوانم.

بسم الله الرحمان الرحیم. سلام علیکم.

تاسوعا و عاشورا و مشهد و تهرانت در لطف و صفا و کمال باشد. دعایت هم می کنم.

مدتی قبل از بهاء الدنی ... گفتم. عبارتش را از یادداشتهایم یافتم:
«امام خمینی ولایت تکوینی دارد، حال آقایان بحث در ولایت تشریعی ی ایشان می کنند.»

فرمایش شما: «به اقرب احتمال روحیه‌ای متفاوت با حسن (درود بر او) برادرش داشت ...»
عجب. مگر اقدامات و سخنان حجتهای خدا طبق «روحیه» است؟ عقل جمیع بشر اگر به نهایت درجه مورد استفاده قرار گیرد، می رسد به سخن و عمل محمد و علی و حسن و حسین و موسا و عیسا.

یا علی. قربانت.
یاسر: طبیعی است که رای بنده غریب به نظر آید. علاقه‌مند نیستم آن‌را بسط دهم اما این قدر هست که نبی که نبی است بشری است که به او وحی می‌شود امام هم با تمام علو درجه فرق فارق «به او وحی شدن» را نیز ندارد. لذا اگر ائمه را انسان‌هایی بدانیم که فکر می‌کرده‌اند و روحیات متفاوت داشته‌اند، شاید عقلا و حتا نقلا به خطا نرفته باشیم.

درود بر آسد یاسر

من سالها قبل شما را در پای منبر شیخ دیده ام؛ طلبه ای جوان. هر چند دور می نشستم ولی رابطه مریدی و مرادی شما با شیخ از نگاهها نمایان بود.ـ
شیخ هم عالمی دارد برای خودش هرچند هر کسی که بر سر چشمه می رود به قدر تشنگی خودش می نوشد ولی از اطرافیان و آنها که بر سر میکرفن دعوا می کردند دل آدمی چرکین می شد. من چشم می بستم تا فقط صدای شیخ بشنوم.ـ

به هر حال امروز که می نویسم شما حتماً آنجایید و ما بی نصیب.ـ
شما هم ما را دعا بفرمایید.

پاینده باشید!ـ
یاسر: جناب سعید از طریق ایمیل ذکر خیر شما با جناب جلالی بود و گفت که شما محبت دارید و پیگیر وبلاگ بنده‌اید. جای شما خالی مسجد کوی را برای ساختن مسجدی بهتر کاملا خراب کرده‌اند و امسال مراسم در سالن ورزشی پشت کوی بود.
امیدوارم در دیار فرنس، پیروز باشید نیت کرده‌ام که اگر خاطرم ماند حرم علی ابن موسی برای‌تان و دیگرانی که التماس دعا گفته‌اند دعا کنم.

سلام مجدد

خواستم بابت زیارت نیابی؛ سپاسگذاری کنم.
اینجا هم که چیزی نداره ما برای شما زیارت کنیم!

راجع به اشکال در کامنت ها:
به نظرم هنگامی که این کد پایین تایپ نشود ایراد می گیرد و بعد متن کامنت ناپدید می شود. اگر چنین شد باید سریع شمایل «بک» را زد تا به متن کامنت دست یافت. اینبار باید همه اطلاعات و کد را دوباره وارد کرد!

دست حق به همراهتان.
یاسر: متشکرم خصوصا از توضیح فنی‌تان.

سلام یاسر
در باب نوشته حضرتعالی وآقای سید محمدی دو نکته را یادآوری میکنم 1-داشتن ولایت تکوینی برای انسان امکان پذیر است و عقلا و نقلا قابل اثبات می باشد البته فهمیدن آن مقدمات علمی فراوانی میخواهد و رسیدن به آن مقدمات عملی بسیار که انشاءالله خداوند متعال به همه آرزومندان توفیق فهم و رسیدن به این مراتب را بدهد و یا حداقل اینکه ما را کمک کند مقامات اهل الله را انکار نکنیم 2-امام شناسی و یا به بیانی دیگر شناخت مقام نورانیت امام نیز از مشکلات است که واقعا به بیان برخی بزرگان اوحدی از علما با این مقام آشنایند لذا در این باب نمیشود نفیا و اثباتا خیلی سریع نظر داد اما مشهور بین علمای شیعه این است که امام حسین اگر به جای امام حسن بود همان کاری را میکرد که ایشان نمودند و بالعکس .البته برخی از بزرکان صحابه آن حضرت تحمل نیاوردند و جملاتی بر زبان آوردند در مقام سرزنش امام که این خود میتواند شاهدی بر مشکل بودن امام شناسی باشد هر چند همه آزادند نظراتشان را بگویند و همین مرام شیعه بوده و هست (نحن ابناءالدلیل نمیل حیث یمیل). یا حق

با سلام
آقا یاسر عزیز این نظر درسته که اگرامام حسن علیه السلام به جای امام حسن علیه السلام می بود صلح می کرد چون هدف اهل بیت علیهم السلام حفظ اسلام بود نه علایق شخصی و هر کجا هر چیزی که برای حفظ اسلام لازم بود انجام میدادند. به یقین اگر امام حسین علیه السلام هم بدون یاور می بود صلح میکرد. امام حسن علیه السلام حتی همان هفتاد و دو نفر یاوری که امام حسین علیه السلام داشت را هم با خود به همراه نداشت. این معصومین یک نورند در چهارده کنگره و هیچ فرقی میان آنها نیست.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)