جنگ هفتاد و ملت همه را عذر بنه
آنچه میخوانید خلاصهای است که از مدخل تنوع دینی (religious diversity) در دائرة المعارف فلسفی استنفورد، به قلم دیوید بازینجر برداشتهام. دیدم بد نیست که آنرا برای استفادهی کسانی که به این موضوع علاقهمندند، در این وبلاگ نیمه خاموش بگذارم.
- برخی از فیلسوفان مدافع انحصارگرایی دینی چنین استدلال کردهاند که باورهای دینی باورهایی مفروض اند یعنی تا زمانی که فرد متدین به آنها یقین و اطمینان دارد، در اینکه بدون بحث و فحص، ادعاهای دینی رقیب و ناسازگار با باور خود را رد کند، موجه است. مثلا ج. گیلمن (Gellman Jerome ) از قائلان به این رای است. به رای او صرفا باورهای مفروضی که ما اطمینان خود را نسبت به آنها از دست میدهیم، معقول است که آنها را به محک و آزمون عقلانی ببریم.
- نقد: خیلی اوقات بسیاری از اطمینان از دست رفتنها نسبت به صدق یک باور وقتی رخ میدهد که آن باور مورد سنجش عقلانی قرار میگیرد. بر این اساس، اینکه باوری هنوز در معرض سنجش عقلانی قرار نگرفته است (و در نتیجه هنوز اعتماد و اطمینان ما به آن باقی مانده است) دلیل خوبی برای این باور فراهم نمیآورد که انحصارگرای دینی موجه است.
- آیا ممکن است از این رای غالب که نمیتوان در مورد ادعاهای دینی متضاد به موضع وفاق عینی رسید، چنین استفاده کرد که انحصارگرای دینی بر حق است؟
- آلستون معتقد است بنیان معرفتی مشترکی وجود ندارد که بر اساس آن بتوان نزاعهای معرفتی مربوط به مدعیات دینی را حل و فصل کرد. بر این اساس او معتقد است که برای چشماندازهای دینیای که دارای سازگاری درونی اند، نامعقول نیست که انحصارگرا بمانند با وجود آنکه: « فرد انحصارگرا قادر نیست نشان دهد که چشمانداز دینی او، به لحاظ معرفتی برتر از چشماندازهای رقیب است» (Alston, W., (1988), "Religious Diversity and the Perceptual Knowledge of God," Faith and Philosophy, 5: 443-446)
آلستون در همین مقاله پا را فراتر میگذارد و ادعا میکند که در غیاب یک بنیان مشترک برای حل وفصل نزاعهای معرفتی دینی، یگانه موضع معقول عبارت است از انحصارگرایی دینی.
- فیلیپ کویین با رای آلستون موافق است اما معتقد است در وضعیت نبود بنیان مشترک، انحصارگرایی دینی یگانه رای معقول نیست.
- فیلیپ کویین میان فهم پیشا کانتی از باور دینی با فهم کانتی فرق میگذارد. فهم پیشا کانتی از باور دینی فهمی است که در آن علی الاصول میتوان به شناخت خداوند، آنچنانکه او واقعا هست، نائل آمد. اما مطابق فهم کانتی از باور دینی گر چه حقیقتی متعالی به مثابهی نومن فرض میشود اما فهم آدمی از آن ضرورتا نابسنده و در تخته بند اجتماع، فرهنگ، حالات روانی و امور دیگری از این دست است. کویین معتقد است که رای الستون مبتنی بر فهم پیشا کانتی از باور دینی است و البته او این فهم را رد نمیکند و آنرا موجه میداند. در عین حال او فهم شمولگرایانه و کثرتگرایانه را نیز موجه میداند.
- برخی نجات و رستگاری را منحصر در یک دین میدانند. کارل بارث نجات را منحصر در ایمان آوردن به مسیح میداند.
- برخی نیز به شمولگرایی در امر رستگاری (salvific inclusivism) معتقدند. کارل رانر از جملهی این افراد است. او گر چه نجات را منحصر در مسیحیت میداند اما معتقد است کسانی با عنوان مسیحیان ناشناخته از نعمت فدیهی عیسی مسیح برخوردار میشوند.
- به نظر جان هیک، یگانه گزینهی معقول، کثرتگرایی دینی است. به نظر هیک، رستگاری، امری آخرت محور نیست یعنی مانند بلیتی نیست که برای سرای دیگر به انسانها داده شده باشد، بلکه رستگاری با تبدیل خود محوری به حقیقت محوری درهمین جهان آغاز میشود. یعنی فرایند نجات در همین دنیا با تبدیل کردن فرد از موجودی که صرفا به بهروزی خود میاندیشد به موجودی که به حقیقتی برتر میاندیشد آغاز میشود. هیک سپس چنین نتیجهگیری میکند که شواهد به ما نشان میدهد که بسیاری از ادیان دارای ویژگی تبدیل کردن فرد از خود محوری به حقیقت محوری اند.
- برخی ادعا کردهاند که چنین تغییر احوال شخصی، در همهی ادیان به نحو مساوی رخ نمیدهد. برخی از انحصارگرایان ادعا کرده اند که تا زمانی که اثبات نشده است که تغییر احوال شخصی در بسیاری از ادیان به نحو مساوی ممکن است، آنها در انکار اینکه اصولا چنین تساویای وجود داشته باشد، موجه اند.
- برخی دیگر استدلال کردهاند که همرتبگی ادیان در تغییر احوال فرد (transformational parity) که به عنوان دلیلی به سود پلورالیسم نجات (salvific pluralism) به کار میرود، میتواند به عنوان دلیلی علیه پلورالیسم نجات نیز به کار رود. زیرا تبدیل خود محوری فرد به حقیقت محوری، در برخی از تعهدها و درگیریهای سکولار هم میتواند رخ دهد (مانند کمپ داوطلبانهی پزشکان برای درمان بیماران مناطق محروم آفریقا).
- همرتبگی ادیان در تغییر احوال شخص، یگانه دلیل هیک به سود کثرتگرایی دینی نیست. دلیل دیگر او این است که اکثر قریب به اتفاق مومنان به یک دین، به دینی میگروند که در آن زاده شده اند. بنا بر این به نظر او نامعقول است که باور داشته باشیم «زاده شدن در بخش خاصی از جهان، امتیاز فهم کل حقیقت دینی را برای ما به دنبال میآورد» (Hick 1997, "The Epistemological Challenge of Religious Pluralism," Faith and Philosophy, 14: 287.)
- دلیل سوم هیک به نفع کثرتگرایی دینی این است که به نظر او ما در عصر حاضر به مدد مطالعات انسانشناختی، جامعهشناختی، روانشناختی و مطالعات مربوط به فلسفهی زبان، دریافتهایم که الگوی جهانشمول و ثابتی برای تفسیر تجربهی بشری وجود ندارد بلکه الگوهای متفاوتی در درون فرهنگهای مختلف در تفسیر تجارب بشری شرح و بسط داده شده است. به نظر هیک، چنین وضعیتی، نظریهی کثرتگرایی دینی را گریزناپذیر میسازد.
هیک میکوشد از موضع متافیزیکی و معرفتشناختی به سود پلورالیسم نجات استدلال کند. برخی دیگر از فیلسوفان دین کوشیدهاند از منظر اخلاقی چنین کاری کنند. مثلا کِنِث هیمّا (Kenneth Himma) چنین ادعا کرده است که ملاحظات اخلاقی ما را ملزم میسازد تا انحصار نجات در گرویدن به آیین مسیحیت (و بالتبع تمام دیگر گونههای انحصارگرایی دینی) را رد کنیم. او چنین استدلال میکند که خداوند، به اقتضای عدلاش، افراد را به خاطر رفتارهایی که اخلاقا شایستهی سرزنش نیست، مجازات نمیکند و در نتیجه افراد غیر مسیحی به خاطر داشتن باورهای دینی غیر مسیحیانه، شایستهی سرزنش نیستند. خصوصا با توجه به این نکته که پژوهشهای جامعهشناختی، روانشناختی و انسانشناختی اخیر نشان داده است که گر چه ترک باورهای بنیادی مذهبی فرد برای او گریزناپذیر نیست، اما در اکثر موارد، باور آوردن به این باورها در مهار ارادهی مستقیم او نیست.
برخی از انحصارگرایان دینی با فرض مهمی که پشت استدلال هیمّا وجود دارد، مخالف اند: «اینکه ما میتوانیم به درستی اصل اخلاقی بنیادینی را که نحوهی تعامل خداوند با ما انسانها را معین کند، تشخیص دهیم». مطابق یک سنت مسیحی قوی، خداوند تحت هیچ الزامی نیست تا با انسانها مطابق آنچیزی رفتار کند که خود آنها عدل و انصاف میدانند. خداوند فعال مایشاء است. برخی دیگر از انحصارگرایان دینی که اصل مفروض استدلال هیمّا را قبول دارند، همچنان انحصارگرا مانده اند زیرا معتقدند که اصولی که خداوند بر اساس آنها با انسانها برخورد میکند، همیشه قابل فهم با ذهن انسانی نیست.
- هیک منکر مدعیات مختلف و متنازع در درون و در میان ادیان بزرگ جهان نیست. اما او معتقد است که بهترین تبیین از این اختلافات این است که آنها را به مثابهی راههای متفاوتی دید که فرهنگهای مختلف، یک «حقیقت غایی الوهی» را درک و تجربه کردهاند.
- پاسخ هیک به این سوال که چرا باید راه نجات را در میان راههای پیشنهادی ادیان بزرگ جهان و نه در میان مرامهای بشری یافت، این است که در مقایسه با شیطانپرستی، نازیسم و مانند آنها، ادیان بزرگ جهان، راههایی را پیش مینهند که آدمی را از کینه، پریشانی، پرخاشگری، نامهربانی، نابردباری، خشونت و لجامگسیختگی (lack of self-control) دور میسازد و به عشق، سرور، صلح، بردباری، دوستی، خیر، ایمان، نجابت و خویشتنبانی (self-control) نزدیک میکند. برخی، معیارهای هیک برای رستگاری و نجات را، که موجب میشود بسیاری از مرامهای بشری از آن بی بهره بمانند، بهمانند معیارهای انحصارگرایان و شمولگرایان دینی، دلبخواهی (arbitrary) میدانند. برخی کثرتگرا بودن پروژهی هیک را مورد تردید قرار دادهاند. به عنوان نمونه، س. مارک هِیم (S.mark Heim) استدلال میکند که کثرتگرایانی مانند هیک به واقع شمولگرایانی نقابدار اند زیرا که تنها از یک راه نجات، که در نظر آنها خروج فرد از خود محوری به حقیقتمحوری است، دفاع میکنند و در نتیجه این نکته را که ادیان مختلف، راههای واقعی متفاوتی برای نجات دارند، رد میکنند. به نظر او، پلورالیسم نجاتی که صادقانهتر باشد این است که اذعان دارد ادیان مختلف هر کدام راهی را، که ممکن است مشابه یا متفاوت با راه ادیان دیگر باشد، برای رستگاری پیشنهاد میدهد. یعنی به جای آنکه راههای متفاوت ادیان به سوی رستگاری را جلوههای متفاوت یک راه واحد برای رسیدن به رستگاری دانست، اذعان داشت که ادیان مختلف راههای متفاوت خاص خود را برای رسیدن به رستگاری پیشنهاد میکنند که همهی این راهها گرچه سازگار پذیر نیستند، اما به نحو مساوی معتبر اند.
