گاهی آنکس که حقیقت را میگوید بیشرف است(؟)
دیشب به اتفاق همسرم و دو نفر از دوستانام و همسرانشان (یعنی شش نفره) روانهی دیدار فیلم «وقتی همه خواب بودند» شدیم. فیلم را پسندیدم.
فیلم داستان قابلهی مهربانی است که تمام عمر آرزوی دیدار خانهی خدا را داشته است. اکنون آخر عمری اسماش در آمده و عازم رفتن است. اما در آخرین روزها که مهیای رفتن است نامهای از طرف سازمان حج و زیارت آرامش روستا را به هم میریزد که بنا بر مفاد آن بیبی به خاطر داشتن بیماریای از رفتن به حج منع شده است. تمام روستا ماتم میگیرند، به پیرزن که تمام فکر و ذکرش مکه است، چه باید میگفتند؟ قابلهی مهربانی که هر گاه بچهای به دنیا آورده، به جای مزد از پدر و مادر بچه خواسته که دعا کنند مکه نرفته از دنیا نرود.
بچههای ده، راه حلی مییابند، پیرزن را نیمه شب پنهانی بر میدارند و به او میگویند وقت رفتن است و او را با خود به دشت دوری میبرند که سنگی شبیه کعبه دارد، پیرزن محرم میشود، بچهها ضبط را روشن میکنند: صدای حاجیان میگویند لبیک اللهم لبیک، لبیک لا شریک لک لبیک.... کریم از راه میرسد، مرد خشکهمقدس روستا که همان ابتدا هم معتقد بود باید به بیبی راستاش را گفت و گر نه معصیت است، به پیش پیرزن میدود: « این کارها معصیت است، آهای ننه! این کعبه نیست، این یک تکه سنگ است، یک تکه سنگ» پیرزن سمعک به گوش ندارد و نه چشمی که کریم را ببیند، تنها شبحی میبیند، تکه سنگی بر میدارد و نثار شبح میکند، گویی رمی جمرات.
پیرزن را بر میگردانند، حاجیه شده است، حاجت روا شده است. کریم هنوز معتقد است باید حقیقت را به او گفت. پیرمردی به او میگوید شیطان را لعنت کن کریم، دل این پیرزن را نشکن! کریم اما دلبستهی حقیقت است.

نظرها
سلام.نحن الانبيا امرنا ان نكلم الناس علي قدر عقولهم.پاك كردم.سرسنگسني؟
Posted by: عليرضا | December 14, 2006 5:16 PM
به نام خداوند جان و خرد
حقیقت زیر سنگ آز و ناز است از شما از ما
خدا بیزار و آیین بی نیاز است از شما از ما
(از شاعر ایل ما جناب علی معلم دامغانی)
سلام
"بی شرف" را از کجا آوردید؟
Posted by: نورالهی | December 15, 2006 7:00 AM
وقتی همه خواب باشند می توان حج گذارد در بیداری آنها دروغ و ریا مجالت نمی دهد
همان بهتر که همه خواب باشند..
Posted by: atireza | December 16, 2006 10:46 PM
بسم الله الرحمان الرحیم. سلام ای مشهدی سیدیاسر میردامادی!
خوشا به حال هسمر تو. همسر من باید هفته ها و ماهها «سینما سینما» کند تا من ِ تنبل بروم سینما.
به جز بحث «حقیقت»، بحث لزوم گفتن یا نگفتن هم هست. ظاهراً. متمرکز نیستم، ولی گویا در بعضی احکام فقهی، نه موظف به بررسی ی فلان چیز هستیم، و نه موظف به خبر دادن چیزی. فیلمها، درد و رنج و شادی و خوشی ی ماها را نشان می دهند. و البته مسائل فنی و هنری ی بیشتر و عمیقتر.
آقای ملکیان چی شد؟ منظورم قسمت دوم مقاله است. اگر قسمتهای بعد ندارد، خب عنوان مقاله ی سابق را تغییر بده، به نحوی که در انتظار قسمتهای بعد نباشیم.
با احترام.
یاسر: والا قسمت دوم دارد و آن را خواهم نوشت
Posted by: seyyed abbaas-e seyyed mohammadi | December 17, 2006 10:37 AM
سلام
اما حقیقت چیست؟
وکدامین معیار است که خود معیاری نخواهد؟
آیا همیشه حقیقت شیرین تر است از آنچه تو آن را حقیقت می پنداری؟
وچه کسی است که باید بگوید آن سنگ کعبه نیست وآن زن حاجیه نیست؟
وآنان که خود را در جایگاه خدا می گذارند وبه جای او تصمیم می گیرند باید رمی شوند.
به این امید که بااین حرف خود به جای خدایم تصمیم نگرفته باشم.
ممنون
بااحترام:
sayeesabz
Posted by: sayeesabz | December 17, 2006 4:42 PM
البته بین حقیقت وواقعیت فرق است تا منظور شما کدام باشد ؟
Posted by: هاشم امامدادی | December 18, 2006 11:34 AM
آقاي مير دامادي سلام عليكم...
داستان فيلم را از بر شديم...
به روزيم نظري داشتيد مرقوم فرماييد استفاده ميكنيم
موفق باشيد
ياسر: جناب ملايي فيلم را برو بي ضرر است
Posted by: محمد رضا ملايي | December 20, 2006 6:52 AM
salam khaste nabashi duste man omidvaram ke omidaye bishtari dashe bashi ke in wb ro ra andakhti azize man
Posted by: بختیار | August 21, 2007 12:32 AM