« در مصائب وام ازدواج | صفحه‌ی اصلی | گزارش سفر ملکیان به مشهد (1) »

کام‌ام از تلخی غم چون طنز گشت

یکی از رفیقان شفیق، که از مشتری‌های پر و پاچه قرص وبلاگ حقیر است، تلفنی درباره‌ی وبلاگ‌ام سخن می‌گفت و خلاصه‌ی حرف‌اش این بود که چرا به طنز روی آورده‌ام و مخلص کلام، نوشته‌های طنزی من، شان وبلاگ‌ام را که مهبط نوشته‌های الهیاتی- فلسفی و دل‌نوشته‌های وجودی است، پایین آورده. پاسخ‌اش گفتم: کام‌ام از تلخی غم چون طنز گشت؛ یعنی تلخی‌های پهنه‌ی سیاست و اجتماع چنان کام‌ام را تلخ کرده است که آن‌ها را جز در قالب طنز نمی‌توانم بیان کنم.
 طنز را جدی باید گرفت بسا اوقات سخنانی داریم که از شدت جدیت جز در قالب طنز بیان‌پذیر نیستند. درست مانند زندگی واقعی که خیلی اوقات وقتی روی‌مان نمی‌شود از کسی جدی گلایه کنیم، آن را در قالب شوخی به او می‌رسانیم.
وقتی می‌بینم که برخی از طنزنویسان چگونه معضلی اجتماعی یا دردی سیاسی را در قالب طنز می‌ریزند و آن را با هنرمندی، چنان صورت‌بندی طنزآمیخته می‌کنند که با چندین مقاله‌ی جدی و تحقیقی نمی‌توان چنین تاثیرگذارانه بیان‌اش کرد، آن گاه به معجزه‌ی طنز پی می‌برم.
طنز را جدی باید گرفت.
پس طنازان جهان! متحد شوید!

کام‌ام از تلخی غم چون طنز گشت / بانگ نوش طنزخواران شاد باد

مطالب مرتبط

در سوز ساز

حدیث نامکرر «مرنج و مرنجان»

اتقوا من مواضع التُهم، صاحب سایبر تو هم!

عاشورا: روایت چل‌تکه

مقصد: عاشورای امجد

زین پس چو نباشیم...

اطلب الرفیق ولو بالسایبر

به باد ده سر و دستار عالمی

آن‌چزها که آرام‌ام می‌کند: الا بهذه الامور تطمئن قلبی

که گفت در رخ خوبان نظر خطا باشد؟

بازی شب یلدا با تاخیر

شین مثل برهان شر: میم مثل مادر

پیر خرابات و لطف دائم‌اش

گاهی آن‌کس که حقیقت را می‌گوید بی‌شرف است(؟)

خزانِ آرزو و باز هم برهان شر

درباره‌ی خدایگان خواب و مطالعه

فربه‌تر از فردید

دیدار دوم با مهدی جامی

میرزاوزیری و یک شب خوب

جامی است که عقل آفرین می‌زندش

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/536

نظرها

سلام.اخوي.پس به همين دليل بود كه به من واسه مثنوي شوخي با بزرگان گفتي چرا طنز؟فهميدي چرا؟تو وب داريوش بخش شجريان يه شعر داره به نام عشق پيري ،از كارهاي سابق اوست.گوش كن.بخند.دچار عشق پيري نشده اي؟در ضمن دروس خودمون رو قصد تجديد و روم يآوري نداري؟مباحثه
یاسر: علیرضا تکه‌ی آخر را نفهمیدم چی شد.

خوب شد آمدم... لينك‌هايت برايم جالب بود. و طلبه‌هاي وبلاگ نويس هم. به هر حال آدم به اين چيزها احساس وابستگي مي‌كند هر قدر هم كه هيچ (همان گذرگاه ميان دو هيچ)..و

سلام یاسر جان؛ اتفاقا راه درستی را در پیش گرفته ای، در کنار مطالب فلسفی و کلامی مفید باید گاهی هم به زبان شیرین و دلنشین طنز نوشت.ظاهرا استعدادت در این زمینه هم خوب است. ادامه بده. قربانت

tanz hayeh man ra molahezeh konid

طنز یا ایرونی نقش مهمی در بعضی از فیلسوفان جدید هم دارد، اگه الان اشتباه نکنم رورتی. به علاوه به نظر من تنها غالبی که خودش می تواند حد خودش را نشان بدهد و تا حدی خودش خودش را نقد کند طنز است. به نظر من هم طنز خیلی جدی است تازه اگر هم نباشد چه باک کی گفته که هر چیز جدی خوب است و هر شوخی بد یا سطح پایین.
یاسر: مرحبا بناصرنا

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)