« جامی است که عقل آفرین می‌زندش | صفحه‌ی اصلی | دیدار دوم با مهدی جامی »

میرزاوزیری و یک شب خوب

مثل این که این هفته، برای من هفته‌ی دیدن آدم‌های خوب و ارزشمند است: اول مهدی جامی و حالا به فاصله‌ی دو شب، برای اولین بار یک دیدار صمیمی با دکتر مجید میرزاوزیری، غیر استاد دانشگاه‌ترین استاد دانشگاهی که تا به حال دیده‌ام، ریاضی‌دانی که با ریاضی زندگی می‌کند ولی ذره‌ای خشک و بی‌روح نشده، کسی که رمان‌هایی می‌نویسد که مثل نقشه‌ی گنج باید از آن‌ها رمز گشایی کنی و آدمی که وقتی کنارش می‌نشینی فکر می‌کنی بچه محل‌تان است که آمده دم در خانه و سوت زده و گفته یاسر! بیا پایین و تو رفته‌ای دم پنجره و گفته‌ای الان می‌آم و بعد با او رفته‌ای بیرون.
 امشب را دو ساعت و نیم، با دکتر و دو دوست عزیز دیگر که واسطه‌ی آشنایی ما بودند، گذراندیم و چهارنفری به کافی شاپ پست‌مدرنی در احمد آباد رفتیم که به محض ورود، آن‌چنان محیط برای‌ام نامانوس بود که احساس کردم روستایی‌ای هستم که تازه به شهر آمده‌ام: نورهای کم، صندلی‌هایی که بادی کاندیشن آدم (body condition) – خصوصا آدم چاقی مثل من- اصلا در آن جا نمی‌شود با آدم‌ها و قیافه‌هایی که من در آن‌جا بیشتر به مامور مخفی اماکن شبیه بودم تا مشتری. صحبت در طول مسیر در ماشین دکتر و در کافی شاپ اکثرا در باب تناقضات آدم‌ها مانند این که بنده‌ی خدا دوست دختر دارد اما عاشورای‌اش ترک نمی‌شود و مثلا روزه می‌گیرد و با شراب افطار می‌کند بود و من گفتم که این‌ها تناقض نیست بلکه تناقض مانند مواردی است که فرد در آن واحد هم به ناتورالیسم ( جهان تنها بعد مادی و آن‌چه مربوط به آن است، است) و هم به نحوه‌ای خدای غیرمادی باورمند است و از این جا بحث به نسبی‌گرایی کشیده شد و حول و حوش آن ادامه یافت و این که آیا نسبی‌باوری از نظر اخلاقی خطرناک است یا نه و بحث مدام شاخه خورد و خورد و در راه برگشت هم دکتر میرزاوزیری در پاسخ به سوال من، سابقه‌ی آشنایی خود را با داریوش، صاحب ارض عریض ملکوت و صاحب‌خانه‌ی جدید اینترنتی ما، علیه رحمة الله، گفت که حدود سال‌های ۷۴-۷۳، در دانشکده‌ی ریاضی دانشگاه فردوسی مشهد، استاد حل تمرین او بوده و داریوش سر کلاس همه‌اش شعر حافظ می‌نوشته و بعدِ کلاس آمده و به تلفظ یک واژه‌ی انگلیسی ( واژه‌اش را هم گفت) گیر داده و بعد با هم رفیق شده‌اند به طوری داریوش زنگ می‌زده منزل دکتر و فقط با شعر حافظ منظور خود را می‌گفته و با شعر حافظ جواب می‌شنیده ( مثل فضه کنیز حضرت زهرا که سال‌های سال جز با آیه‌ی قرآن، تکلم نمی‌کرده) و خلاصه بعد دکتر میرزاوزیری اولین رمان خود را بر اساس شخصیت داریوش می‌نویسد که در آن فردی هست که ریاضی هیچ نمی‌فهمد و هر چه از عدد و رقم به او می‌گویند با عشق و ملکوت و شعر و عرفان جواب می‌دهد. دم در منزل ما هم، دکتر یکی از رمان‌های جدید خود را به من هدیه داد که این رمان، صفحه‌های فردش یک داستان است، صفحه‌های زوج‌اش یک داستان است، کل کتاب هم یک داستان است! شب خوبی بود. و این هم آدرس سایت دکتر.

مطالب مرتبط

در سوز ساز

حدیث نامکرر «مرنج و مرنجان»

اتقوا من مواضع التُهم، صاحب سایبر تو هم!

عاشورا: روایت چل‌تکه

مقصد: عاشورای امجد

زین پس چو نباشیم...

اطلب الرفیق ولو بالسایبر

به باد ده سر و دستار عالمی

آن‌چزها که آرام‌ام می‌کند: الا بهذه الامور تطمئن قلبی

که گفت در رخ خوبان نظر خطا باشد؟

بازی شب یلدا با تاخیر

شین مثل برهان شر: میم مثل مادر

پیر خرابات و لطف دائم‌اش

گاهی آن‌کس که حقیقت را می‌گوید بی‌شرف است(؟)

خزانِ آرزو و باز هم برهان شر

کام‌ام از تلخی غم چون طنز گشت

درباره‌ی خدایگان خواب و مطالعه

فربه‌تر از فردید

دیدار دوم با مهدی جامی

جامی است که عقل آفرین می‌زندش

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/521

نظرها

اول!!!! در مورد حس روستایی بودن باهات موافقم. خداییش من اولش کلی گیج شده بودم که اگه کاپوچینو سفارش بدم سیرم می کنه یا بهتره همون سیب زمینی رو انتخاب کنم ولی بعدش فهمیدم ما اونجا رفتیم که یه نوشیدنی بخوریم!
یاسر: دکتر! نکته‌ی دوم‌ات کو؟ ممنون!

سلام آقای میردامادی
جای جدید مبارک .
شاید تناقض بینی ما از همان احولیتی که همیشه داریم ناشی میشود
صمیمانه برایتان آرزوی موفقیت می کنم

aasheghe madjidam

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)