که من از جریدهی مدرسه سرشار شدم
از مجلهی مدرسه، شمارهی جدیدش، غفلت نکنید که موجب خسران است. تا به حال، با وجود گرفتاریهای طاقتفرسای پایاننامه، توانستهام این مقالات را بخوانم:
1. مقالهی سروش دربارهی مدارا؛ که میکوشد با طرح نگرش حافظ و به پیروی از او، مبانی انسانشناختیای بر لزوم رعایت مدارا بیابد. خلاصهی حرف او این است که ما باید با همنوعان خود مدارا داشته باشیم، چرا؟ زیرا «چون نیک بنگری، همه تقصیر میکنند» یعنی همه شبیه همایم و کسی معصوم نیست (هیچ استثنایی نزده) پس شایستهی مداراییم زیرا بیگناهی، امری فوق طاقت است و به قول شیخ ما، محمود امجد،«بیگناهی، خود، گناه است».
2. نقد دکتر فنایی بر سخنان سروش در مصاحبه با جریدهی مرحومهی شرق؛ دکتر فنایی نفی ذاتانگاری در کلام سروش را به شیوهی تحلیلی، مورد پرسش قرار داده و معتقد است که نفی ذاتانگاری در برخی از انحاء آن، به شکاکیت میانجامد.
3. مقالهی دکتر سروش دباغ در نقد آراء ملکیان در نسبت دین و تجدد؛ بیشک مقالهای است خواندنی و از خواندن آن غفلت نکنید که ایضا مایهی خسران مبین است. خلاصهی حرف دباغ این است که ادلهی ملکیان مستوفا به اثبات این ادعای او نیست که جوهر دینداری، تعبد است و جوهر تجدد عقلانیت، به معنی استدلالگرایی است، پس این دو با هم ناسازگار و سازگار نشدنیاند، حرف دباغ این است که نه دلیلی(پیشینی یا پسینی) داریم که دین مساوی تعبد است و نه دلیلی داریم که تجدد مساوی استدلالگرایی است. دباغ، پوست رای ملکیان را خوب دباغی کرده است. البته حاشیهای داشتم که به خود ایشان، که مانند پدر با محبتاند، ایمیل کردم.
4. لوتر و دینپیرایی مسیحی، از محمدرضا نیکفر؛ مقالهی خواندنیای است. واضح است که نیکفر روی آن بسیار زحمت کشیده، چشمانداز خوبی از پروتستانتیسم ارائه میدهد. از این مقاله چنین مستفاد میشود که نهضت پروتستان، بر خلاف رای مشهور، لزوما نهضتی روشنفکرانه و آزاداندیشانه نبوده است بلکه پروتستانهای پابرهنه و خشن، در مواردی آنچنان اختناق و فکرکُشیای راه انداخته اند، که روی کاتولیکهای اشرافی و پر هیمنه را سفید کردهاند (جالب است که معتزله هم داستانی بی شباهت به پروتستانها ندارند)
5. مقالهی بابک احمدی در نقد مواجههی داوری و سروش، او معتقد است که دعوای پوپر-هایدگر به نمایندگی سروش-داوری، از حد یک دعوای ژورنالیستی و سیاسی فراتر نرفته و به حد یک منازعهی علمی نرسیده است. او معتقد است نه سروش، هایدگر میفهمد و در نتیجه نه او نقدهایاش بر هایدگر رواست و نه داوری پوپر میفهمد و نه او نقدهایاش رواست.
6. مصاحبهی خانم فروغ جهانبخش دربارهی فضل الرحمن.
البته مقالههای خواندنی دیگری هم در این شماره هست مانند مقالهی آرش نراقی در بارهی الاهیات اختفای خداوند، که گذاشتهام تا بخوانم.
خلاصه، غفلت موجب خسران است ما گفتیم شما خواه پند گیرید خواه فکرهای دیگر بکنید (مثلا این که عموسام به آدرس من در مشهد چمدان دلار فرستاده و در آن نوشته: در ازای آن در وبلاگات برای مجلهی ما شادکنِ مدرسه تبلیغ کن، اجرک عندالسّام، قربانات عموسام)

نظرها
بسم الله الرحمن الرحیم. سلام علیکم.
من اوائل مشتاق بودن مجله ی مدرسه را تهیه کنم. ولی جائی گیرم نیامد. یادم نیست چه چیزش (که در تبلیغ نشریات دیگر دیده بودم) مرا جذب کرده بود. الان هم در کیوسکها سراغ ندارم. چند وقت است خردنامه ی همشهری می گیرم. همه را دارم. گمان کنم هرچه جلوتر می رود، به دردنخورتر می شود.
فرمایش شما: «مقالهی بابک احمدی در نقد مواجههی داوری و سروش، او معتقد است که دعوای پوپر-هایدگر به نمایندگی سروش-داوری، از حد یک دعوای ژورنالیستی و سیاسی فراتر نرفته و به حد یک منازعهی علمی نرسیده است. او معتقد است نه سروش، هایدگر میفهمد و در نتیجه نه او نقدهایاش بر هایدگر رواست و نه داوری پوپر میفهمد و نه او نقدهایاش رواست. »
نمی دانم. شاید بابک احمدی درست بگوید. من مایل بودم کسی پیدا شود جوابم دهد:
لب حرف پوپر و لب حرف هایدگر چیست. آیا نزاع طرفداران این دو، در ایران، مشابهش در اروپا هم هست یا نه. آیا خود پوپر و هایدگر هم با هم نزاع داشتند.
با احترام.
Posted by: سیدعباس سیدمحمدی | November 5, 2006 2:10 PM