مهدویّت: تاملیمعرفتشناختی(2)
ذی المقدمه: باور به یک«منجیِ درآیندهآینده» را میتوان از یک لحاظ به دودسته تقسیم کرد:
1- دین/دینها و/یا شبهدین/شبهدینهایی که معتقدند منجی در آینده به دنیا میآید و جهان را نجات میدهد.
2- دین/دینها و/یا شبهدین/شبهدینهایی که معتقدند منجی سالهاست زنده است اما به صفت منجی بودن بر مردم آشکار نیست و روزی به این صفت خود را بر مردم آشکار خواهد کرد و جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد هم چنان که پر از ظلم و جور شده است.
در اسلام، تشیع اثنیعشری از دستهی دوم است و اهل سنت از دستهی اول.
روی سخن در این جا بیشتر مهدویت با فهم رایج شیعیِ اثنیعشری است و نه حتا دیگر فرقههای تشیع مانند زیدیه که ظاهرا در مورد مهدویت نظر متفاوتی با شیعهی اثنی عشریّه دارند.
برای ارزیابی عقلانی این باور، آن را از سه صافی مذکور در مقدمه رد میکنیم.
(1) معقولیت باور مهدوی
باور به وجود امامی زنده (به معنی فیزیولوژیک کلمه) که روزی ظهور و حضور مییابد، در نظر اول ناقضِ هیچکدام از اصولِ اوّلیِ بدیهیِ عقلانی نیست. اما اگر این باور با نظامِ باور (belief system )ی که از درون آن سر بر آورده مورد ملاحظه و تطبیق قرار گیرد، ممکن است واجد گونهای ناسازگاری باشد. مثلا اگر احمد بگوید که حسن الان در تهران است، این گزاره بدون در نظر گرفتن گزارهای دیگر، دارای معقولیّت است اما اگر در عین حال بگوید که حسن را چند لحظه پیش در میدانِ شهدای مشهد دیده است، آنگاه این دو گزاره با هم ناسازگار خواهند بود. یادآوریِ این نکته مهم است که ناسازگاریِ پارهای از اجزاءِ یک«سیستمِ باور» با یکدیگر، به خودی خود نشان نمیدهد که کدام یک از طرفین یا طرفهای ناسازگاری کاذب اند. مثلا در مثال ما نشان نمیدهد که «حسن اکنون در تهران است» نادرست است یا «من او را چند لحظه پیش در مشهد دیدم»؛ بلکه این ناسازگاری تنها نشان میدهد که فرد نمیتواند به هر دو گزاره در آنِ واحد باور داشته باشد. درعین حال اگر ناسازگاری دوگزاره به صورت «ناسازگاری نقیضین» باشد، آنگاه نه میتوان به هر دو گزاره در آنِ واحد باور داشت (زیرا مستلزم اجتماع نقیضین است) و نه میتوان در آنِ واحد هر دو گزاره را کنارگذاشت (زیرا مستلزم ارتفاع نقیضین است) مثلا اگر کسی باور داشته باشد که حسن اکنون در مشهد نیست و در عین حال باور داشته باشد که حسن اکنون در مشهد است؛ با فرض این که زمان "اکنون" در هر دو جمله به یک زمان اشاره داشته باشد، در این صورت این دو جمله نقیض یکدیگرند و به هر دو جمله نمیتوان با هم باور داشت و همچنین نمیتوان گفت هر دو جمله را کنار میگذاریم به این صورت که بگوییم حسن نه در مشهد است و نه در مشهد نیست. چرا که یا حسن در مشهد است یا نیست و شقّ ثالثی متصور نیست. اما اگر ناسازگاری میان دو گزاره «ناسازگاری ضدین» باشد هرچند نمیتوان دو گزاره را درآنِ واحد با هم جمع کرد اما میتوان (البته نه همیشه) به هیچ کدام از دو گزارهیِ ضد، باور نداشت. به عنوان نمونه، مثالِ(1) در مقدمهی این جستار، یک ناسازگاری از نوع ضد است که میتوانیم بگوییم هومن نه در حال شنا کردن است و نه در حال دویدن.
حال برهمین منوال ممکن است باور مهدوی با پارههایی دیگر از نظامِ باورِ اسلامی، ناسازگاری (چه به صورت ضد چه به صورت نقیض) داشته باشد و این همان ادعایی است که اقبال لاهوری در فصل پنجم کتاب مهم خود به نام «بازسازی اندیشهی دینی» مطرح میکند و اخیرا دکتر عبدالکریم سروش، روشنفکردینی ایرانی، نیز به آن اشارهای تاییدوار و بحثانگیز کرده است. اقبال و سروش معتقدند مهدویت و خاتمیت با یکدیگر ناسازگارند. توضیحِ این که چرا و چگونه این دو ناسازگارند، نکتهای است که صاحب این نوشتار آن را در مقالهای دیگر در همین وبلاگ، بی رد یا تایید، بیان و تقریر کرده است. برای پرهیز از تکرار، خواننده را به همان مقاله ارجاع میدهد [: حاشیه بر تحشیهها بر سروش].
این دسته از اشکالها مستقیما معقولیّت باور مهدوی را به زیر سوال میبرد. اگر به خاطر داشته باشید، کمی قبل گفته شد که ناسازگاری طرفین/طرفهای یک نظامِ باور، این نکته را نمیرساند که کدام یک کاذب است (اگر اصولا یک طرف صادق باشد). به تعبیر دیگر اگر دو باور (یکی را الف و دیگری را ب مینامیم) در درون یک نظامِ باور دارای ناسازگاری باشند، چهار حالت متصور خواهد بود:
1- هر دو کاذب باشند
2- هر دو صادق باشند
3- الف صادق و ب کاذب باشد
4- ب صادق و الف کاذب باشد
از این چهار حالت، اگر ناسازگاری طرفین/طرفها از نوع نقیضین باشد، حالت اول و دوم ممکن نیست و اگر از نوع ضدین باشد، ممکن است یا فقط حالت دوم درست نباشد و یا علاوه بر آن، حالت اول هم درست نباشد.
اکنون در ناسازگاری مورد بحث، کدام یک کاذباند؟ باور به مهدویّت یا باور به خاتمیت؟ و یا هر دو؟ اکنون نشان خواهیم داد که ناسازگاریِ باور مهدوی در درون نظامِ باورِ اسلامی، در نظر باورمندان به این ناسازگاری، چگونه به کنار گذاشتنِ تنها باور مهدوی میانجامد. ابتدا باید گفت که ناسازگاریِ گزارهی «منجیِ زندهای به نام مهدی از خاندان پیامبر وجود دارد» با گزارهی«پیامبری پس از محمد (درود بر او) نخواهد آمد»، اگر چنین ناسازگاریای وجود داشته باشد، از نوع ناسازگاری ضدین است. در این صورت جمع دو گزاره ممکن نیست و یا باید یک طرف را گرفت و طرف دیگر را رها کرد، و یا میتوان هر دو گزاره را کنار گذاشت. مثلا گفت نه چنین است که «پیامبری پس از محمد (درود بر او) نخواهد آمد» (به عنوان مثال بهائیان به این گزاره باور دارند) و همچنین علاوه بر آن نه چنین است که «منجیِ مهدی نامی از خاندان او خواهد آمد». اما از آن جا که اقبال و سروش به عنوان یک مصلح مسلمان در صدد دینپیرایی اند و نه نفیِ دین/دینسازیِ جدید، از همین رو هر دو گزاره را کنار نمیگذارند (هرچند چنین کاری مستلزم خطای منطقی نیست) و همچنین نمیتوانند خاتمیت را کنار گذاشته و مهدویت را برگیرند چرا که مهدویت، مشروعیت خود را از خاتمیت میگیرد. زیرا مهدویت ادامهی امامت است و امامت از این رو آغاز شده که نبوت ختم شده است پس نفیِ «ختم نبوت» به نفی مهدویت هم (بنا به معنی شیعیِ آن) میانجامد (همچنان که در بهائیت به نفی هر دو انجامیده است). با این حساب آنها مجبورند گزارهی دوم را کنار گذاشته و از این طریق ناسازگاری آن را با نظامی که از دل آن روییده است و در نتیجه نامعقولیّت آن را نشان دهند. یادآوری این نکته مهم است که برای نشان دادن نامعقولیّت یک ادعا نیازی به توجه به ادلهی آن نیست بلکه تنها نشان دادن ناسازگاری، برای اثبات نامعقولیت آن کافی است و به همین دلیل است که اقبال و سروش به ادلهی این مدعا کاری ندارند و میگویند خودِ ادعا، با سیستمی که از درون آن سر برآورده ومشروعیت خود را از آن گرفته، دارای ناسازگاری است و همین منطقا برای نشان دادن کذب آن کافی است.

نظرها
دوست عزيز. دو نكته به ذهنم رسيد: (البته اين موضوع نياز به بحثي فني دارد كه با نوشتههاي غير فني من و امثال من حتي ممكن است تبعات خوبي نداشته باشد)
1) اولاً اين كه خاتميت و امامت چه نقيض باشند و چه ضد، نياز به پيش فرضهاي ما در اين موضوع دارد. اين كه خاتميت واقعاً به چه معناست و امامت به چه معنا اين يك بحث دقيق فلسفي است و به اين سادگي نميتوان نقيض يا ضدين بودن آنها را نشان داد.
2) در يك نظام باور ما با دو گزاره روبرو نيستيم بلكه مجموعاي از باورهاست. و ما تنها امامت و خاتميت نداريم بلكه گزارههاي بيشمار ديگري نيز همراه اين هستند. كه در صورت باطل بودن يكي از آنها عطف تمام گزارهها ابطال است .(آموزه دوهم-كواين و كلگرايي معرفتشناختي كواين) البته خلاصه نوشتم چون تايپ برايم مشكل است. نوشتهات نياز به بازنگري جدي دارد.
Posted by: Anonymous | September 25, 2005 4:25 PM
سلام كاش ردي از خود باقي مي گذارديد تا گفتگو را ادامه مي داديم و متوجه مي شدم كه كجاي كار اشتباه است تا به قول شما بازنگري جدي كنم.
Posted by: yaser | September 26, 2005 7:06 PM
نازت برم ايکاش يه کتاب فلسفه مينوشتي.نوشته هايت دقيق, پر مغز ودر عين حال باقلواست واقعا ممنو نم. از وبلاگ شما هميشه فيض وعلم و لذت نصيب ماست پاينده باشي,
Posted by: manoochehr | September 28, 2005 1:24 AM
به نام خداوند پریروز و پس فردای تاریخ// آقای میردامادی واقعاً مرا نا امید کردی! من از مهمل بودن این نوشته در تلفنی من برایت سخن گفتم و شما هم چیزهایی گفتی که من سخنانت خود را اینجا تکرار نمی کنم. از همین بازتاب بسیار ضعیف این نوشته ی مثلاً خیلی مهم که متضمن نفی مهدویت و به قول شما به طریق اولی امامت است معلوم است که چقدر مستذل بوده است به جای منطق بازی کمی به مبانی نوشته هایتان بپردازید.
Posted by: نورالهی | October 6, 2005 7:57 PM
از اقاي نورالهي سوالي دارم:ايا ميزان بازتاب معيار است .ضمنا لفظ مهمل به گمانم محترمانه نيست.هيچ انساني خدا نيست عالم مطلق خداست.ليكن نفس انديشه ورزي محترم ومقدس است
Posted by: منوچهر | October 11, 2005 12:37 AM
نورالهی عزیز دوست عزیز و اهل مطالعه و تامل من به درد دینی شما حتا آن جا که آمیخته به ناملایمتی است احترام می گذارم من تلفنی هم در پاسخ اعتراض های شما گفتم که خودم اتخاذ موضع نکرده ام و تنها می خواسته ام خرمگسی باشم تا بر سروروی متدینان بنشینم تا روایتی معقول از باورهای شان ارائه کنند پیروز باشید ضمنا گفتگوی شما با آن ملحد خاص را هم خواندم و کامنت هم گذاشتم اما کامنتم رفت و نماند. صحبت بیشتر باشد حضوری.
Posted by: yaser | October 11, 2005 2:51 AM
به نام خداوند پریروز و پس فردای تاریخ// آقای میردامادی سلام// وقتی کسی مقرر و صرفاً مبین است که سخنی را قبول نداشته باشد اگر قبول ندارید اجمالاً به راه حل اشاره کنید. به هر صورت حضرت سروش فرموده اند.// خوب مثل من اگر کامنت مهمی است اول ماشین نویسی / رایانه نویسی کنید بعد نسخه ای از آن را منتقل کنید که اگر رفت بتوانید بازش گردانید.// آقای منوچهر! سلام// احترام را بگذارید در کوزه آبش را بخورید. در عالم اندیشه احترام معنایی ندارد و مهمل است وقتی هم چیزی مهمل است مهمل است دیگر.// درضمن من معنای بازتاب را درست نفهمیدم اگر همان پایگاه خبری است که من یک بار هم به آن نرفته ام// درضمن چیزی دیگر/ آقای میردامادی! شما که متمایل به الهیات اگزیستانسیالیستی دکتر سروش و آقای شبستری می نمایید بد نیست به جای یاداشت گذاشتن و در عوض ده ها یاداشتی که من گذاشته ام (شنیده اید هر دیدی یک بازدیدی دارد) در همین بخش یا در متن وب لاگتان به نوشته ی مفصل من شده به اختصار اشاره ای بکنید. // به امید دیدار//
Posted by: نورالهی | October 18, 2005 9:44 PM
سلام . دوست گرامی
دست تان درد نکند.
یک آدرس شاید مفید:
www.adamekhoshoonat.blogspt.com
Posted by: Anonymous | October 25, 2005 10:31 PM
با عرض سلام و خسته نباشيد.
اينجانب عبدالله حقگو از متبريان فرقه ضاله بهائيت هستم و براي اينكه بتوانم حقايق تلخ و تكان دهنده و بسيار شرم آور از درون اين تشكيلات مافيائي را براي همگان روشن كنم و از شر گروه تروريستي صيانت در امان بمانم اعلام تبري آشكار نكرده ام. از شما بخاطر اداره سالم اين وبلاگ متشكرم . حقيقتا باعث دلگرمي متبريان از اين فرقه هستيد.
لطفا نام وبلاگ من را در پيوندهاي خود قرار دهيد.
باکمال تشکر . عبدالله حقگو.
Posted by: عبدالله حقگو | October 10, 2007 12:05 PM
پیامبر دین جدیدی می آورد اما امام ادامه دهنده راه پیامبر و مبلغ دین اوست اگر در این عبارت دقت کنیم تناقضی وجود ندارد.
Posted by: eiman | March 6, 2008 7:49 PM