مهدویّت: تاملیمعرفتشناختی(1)
مقدمه: سه نوع سوال متفاوت اما به هم مربوط را میتوان برای سنجش عقلانی یک گزارهی اِخباری یا یک مجموعه گزارهی اِخباری به کار گرفت:
(1) آیا این گزاره/گزارهها "معقول" است/ اند؟
(2) در صورت معقول بودن، آیا این گزاره/گزارهها "اثباتپذیر" و/یا "ابطالپذیر" است/ اند؟
(3) در صورت اثباتپذیر و/یا ابطالپذیر بودن، آیا این گزاره/ گزارهها اثبات شده یا ابطال شده است/اند؟
معقولیت گزاره به معنی عقلانی بودن آن است بنابراین معنی، گزارهای عقلانی است که مخالفِ قواعدِ بدیهیِ عقلانی (اگر اصولا چنین مبانیای وجود داشته باشد) نیست؛ مبانیای مانند استحالهی اجتماع ضدین و اجتماع و ارتفاع نقیضین، اصول هوهویت (هر چیزی فقط خودش است)، استحالهی دور، تسلسل و غیره. اگر گزارهای از این مرحله به سلامت گذشت یعنی معقولیت آن احراز شد، آن گاه نوبت به مرحلهی دوم میرسد و آن اثباتپذیری- ابطال پذیری آن است و اگر از این مرحله هم به سلامت گذشت به این معنی که اثباتپذیر بودن آن و/یا ابطالپذیر بودن آن احراز شد، نوبت به آن میرسد که در صدد نشان دادن اثبات شدگی یا ابطالشدگی آن در عمل برآییم. آنچه گفته شد در قالب سه دسته مثال آفتابی خواهد شد: فرض کنید محمود با دوستاناش به سفر شمال رفته است. آنها در کنار دریا نشستهاند و در حال شنبازیاند، محسن، یکی از افراد این حلقهی دوستانه، با عجله به سمت آنها آمده و میگوید هومن، یکی دیگر از دوستان این حلقه، در قسمت پرعمق دریا هم در حال دویدن و هم شنا کردن است! محمود بی درنگ به سخن او میخندد. اما چرا؟ چرا محمود پیش از آن که برخیزد و ببیند آیا هومن در دریا هم در حال شناکردن و هم دویدن است یا خیر، این سخن را با خنده رد میکند؟ تحلیل واکنش محمود به این صورت است: آدمیان به صورت طبیعی یا در حال دویدن در خشکیاند و یا در حال شنا کردن در آب؛ به تعبیر دقیقتر نمیتوان هم دوید و هم شنا کرد (دویدن و در عین حال با دست حالت شنا به خود گرفتن در قسمتهای کم عمق استخر یا دریا سخن ما را نقض نمیکند چرا که این دو کار به معنی درست کلمه دویدن و شناکردن نیستند). با این توضیح شنا کردن به معنی ندویدن (نهدویدن) و دویدن به معنی شنا نکردن (نه شنا کردن) است. به تعبیر فنیِّ منطقی، شناکردن، "نقیض مُضمرِ" (در مقابل نقیض مُصرّح) دویدن است و دویدن، نقیض مضمر شناکردن. این نکته نیز به طور وسیعی مورد پذیرش است که اجتماع ضدین محال است یعنی نمیشود دویدن که نقیض شناکردن است با شناکردن جمع شود و همینطور نمیشود شناکردن که نقیض دویدن است، با دویدن جمع شود. نتیجه این که نمیشود هومن هم در حال دویدن و هم در حال شناکردن در دریا باشد. صورت خلاصهی این استدلال ( که قیاس شکل اول و منتِج است) به این صورت است:
الف- این که« هومن، هم در حال شناکردن و هم در حال دویدن است»، مستلزم اجتماع ضدین است.
ب- اجتماع ضدین محال است.
ج- هر آن چه که مستلزم امر محال باشد، خود امری محال است.
نیتجه- پس این که« هومن هم در حال شنا کردن و هم در حال دویدن است»، محال است. این گزاره را گزارهی (1) نام مینهیم. برای نشان دادن معقولیت یا نامعقولیت یک گزاره، نیازی به مراجعه به جهان خارج و آزمایش و تجربه نیست از همین رو بود که محمود پیش از آن که برخیزد و هومن را در دریا ببیند "از پیش" یعنی پیش از تجربه، حکم به نادرستی این جمله داده بود. تلاشهایی که در تاریخ فلسفه از طریق "برهان شر" برای نقد باور به خدا صورت گرفته است، دقیقا تلاش برای نشان دادن نادرستی باور یزدانشناختی از ناحیهی نامعقولیتِ آن است به این صورت که باور خداباوران دارای ناسازگاری درونی
Inner inconsistency) )، پارههایی متهافت و پارادوکسیکال است. این که برهان شر و اصولا اشکالات ناظر به معقولیت باور یزدان شناختی تا چه حد قابل پاسخدادن است، مسالهای است که از هدف این نوشتار خارج است. [برای آشنایی مقدماتی با برهان شر به مقالهای از صاحب این قلم تحت عنوان«زلزله و برهان شر»، که در آرشیو همین وبلاگ موجود است، مراجعه نمایید].
اکنون به این مثال توجه کنید:« شهرام که از دوستان آرش است دیروز ادعای عجیبی کرد. او مدعی شد که به فاصلهی یک وجب پشت سرِ آرش، درست روبروی مخچهی او، ستارهی کوچکی در حد یک مشتِ بسته در هوا معلق است که به موازات سر او به حرکت در میآید و آرش نمی تواند آن را ببیند و در آینه و یا با تصویر برداری و یا هر وسیلهی عادی دیگری نیز قابل رویت نیست و تنها شهرام آن را میبیند هرچند ممکن است آدمهای ویژهی دیگری هم بتوانند آن را ببینند اما تعداد آنها زیاد نیست». اجازه بدهید این گزاره را گزارهی (2) بنامیم. (مثال (2)، بیش از یک گزاره است اما قابل فروکاهش به یک گزاره است: پشت سر آرش ستارهای با صفات فوق الذکر وجود دارد). در مورد گزارهی (2) چه میتوان گفت؟ ابتدا آن را از صافی اول یعنی سنجش معقولیت یا نامعقولیتِ آن رد میکنیم. به نظر میرسد که گزارهی (2) مخالفِ اصول بدیهیِ اولیِ عقلی نیست. یعنی در این گزاره ناسازگاری درونی ( به این معنی که پارهای از آن قابل جمع با پارهای دیگر نباشد، همچون قضیهی دویدن و شناکردن در گزارهی (1) که جمع شدن دو پارهی آن مستلزم اجتماع ضدین بود)، وجود ندارد و احتمالا مخالف هیچ کدام از اصول عقلیِ اولیِ بدیهیِ دیگر هم نیست.
اکنون به معیار ارزیابی دوم میرسیم. آیا این گزاره اثبات پذیر و/یا ابطالپذیر است؟ یعنی آیا هیچ راهی برای اثبات صدق آن وجود دارد؟ آیا وضعیتی وجود دارد که بر اساس آن وضعیت بتوان گفت این گزاره کاذب است؟ مثلا اگر کسی ادعا کند که میتواند در دقیقه بیست بار دراز و نشست برود این ادعای او را میتوان از طریق این که یک دقیقه به دراز و نشست بپردازد آزمود و صدق یا کذب آن را دریافت. آیا گزارهی (2) نیز آزمونپذیر است؟ ممکن است شهرام ادعا کند:« بله هست ایناهاش! (با اشاره به پشت سر آرش) من دارم میبینماش اگر شما نمیبینید من که آن را میبینم و دروغ هم نمیگویم پس همین برای اثبات ادعای من کافی است». اما این گونه نیست. حتا اگر بتوان راهی یافت که صادق بودن شهرام را ثابت کند باز هم کافی نیست چرا که: اولا دلیلِ مدعی باید مستقل از خود او قابل ارزیابی باشد. به تعبیر دیگر دلیل یک ادعا باید حالت «بین الاثنینی» داشته باشد نه این که صرفا برای شخص مدعی قابل دسترسی باشد و ثانیا ممکن است گرفتار توهم شده باشد و در حالی که دروغ نمیگوید، صرفا به خاطر استفادهی زیاد از بازیهای کامپیوتری و خصوصا بازیای به نام" ستارهی تفنگدار" که در آن ستارهای شبیه آن چه پشت سر آرش میبیند به ستارههای دشمن شلیک میکند، گرفتار چنین توهمی شده باشد. پس در حالی که به نظر میرسد لازم است این ادعای شهرام اثبات شود اما ظاهرا هیچ راهی برای اثبات آن وجود ندارد. زیرا آرش به طور طبیعی به خاطر مکانِ قرار گرفتنِ ستارهیِ ادعایی، نمیتواند مستقیما با چشمان خود آن را ببیند و بنابر ادعا در آینه، با تصویر برداری و یا با هر وسیلهی دیگری نیز قابل رویت نیست. افراد دیگر غیر از شهرام هم میگویند پشت سر او چیزی نمیبینند. به نظر میرسد این گزاره اثباتپذیر و/یا ابطال پذیر نیست. چنین مینماید که ما هیچ ابزاری برای آزمون و ادراک ادعای مطرح شده در این گزاره نداریم. به تعبیر دیگر این ادعا "برهانناپذیر" است. در تاریخ فلسفه اشکالات افرادی مانند هیوم ناظر به همین مساله یعنی برهانناپذیری باور به وجود خداوند بود. توجه به این نکته مهم است که اگر ادعای مطرح شده در گزارهای برهانناپذیر بود این مساله لزوما دلالت بر کاذب بودن آن نمیکند بلکه تنها دلالت بر این دارد که ما ابزاری برای کشف صدق یا کذب آن ادعا در دست نداریم.
اکنون به این مثال توجه کنید: فرض کنید که در همان مثال مربوط به گزارهی (1) در حالی که محمود و دوستاناش در ساحل در حال شنبازی اند، محسن از داخل دریا با عجله به ساحل آمده و ادعا میکند:« هومن در حالی که اصلا شنا بلد نبوده است، در قسمت پرعمق دریا با آرامش و موفقیت در حال شنا کردن است». اجازه بدهید این گزاره را گزارهی (3) بنامیم. در مورد این گزاره چه میتوان گفت؟ این گزاره معقول است نگویید کسی که شنا بلد نباشد محال است بتواند با موفقیت و آرامش شنا کند پس این گزاره نامعقول است. در پاسخ میتوان گفت میان دو نوع محال باید تفاوت قائل شد: محال امکانی و محال وقوعی. این که فردی هم وجود نداشته باشد و هم وجود داشته باشد، محال امکانی است یعنی اصلا امکان چنین چیزی از لحاظ عقلی وجود ندارد اما این که مثلا دریایی از جیوه وجود داشته باشد، عقلا و امکانا محال نیست اما در جهان واقع چنین چیزی محال است. محال در محال وقوعی به معنای مجازی آن و نه دقیقِ منطقیاش به کار رفته است بسیاری اوقات در محاورات روزمره نیز هنگامی که مثلا میگوییم محال است فردی که در میزند احسان باشد چون او امروز صبح به تهران رفت، مراد از محال، «بسیار بعید» است. در مثال ما هم میتوان گفت بعید است فردی که تا به حال شنا نمیدانسته با آرامش و موفقیت در حال شناکردن در قسمت عمیق دریا باشد. اما چنین چیزی محال نیست.
علاوه بر معقول بودن این گزاره همچنین میتوان آن را آزمود کافی است دوربین دوچشمیِ یکی از بچهها را برنقطهای که محسن نشان میدهد گرفت و نگاه کرد که آیا این هومن است که در دوردست شنا میکند یا نه محسن او را با فرد دیگری اشتباه گرفته است.
پس بنابر آنچه گفته شد، گزارهها از لحاظ سنجش عقلانی به سه دسته تقسیم میشوند:
1- گزارههای فاقد معقولیت (مثل گزارهی شمارهی (1))
2- گزارههای واجد معقولیت اما برهانناپذیر( مثل گزارهی شمارهی (2))
3- گزارههای واجد معقولیت و برهانپذیر (مثل گزارهی شمارهی (3))
این، پایان مقدمه است. اکنون با حفظ مقدمه به اصل بحث میپردازیم. [ادامه دارد]
