قرآن و مدرنیته
" مومن قرآن را میبندد و میبوسد و بر تاقچه میگذارد و کتاب را به صورت شیئی مقدس در میآورد، اما روشنفکر به عنوان این که کتابی دینی است ، نفی اش میکند ودر این میان آن که کتابی همچون قرآن را به شیء تبدیل میکند، خائن تر از کسی است که رویارو میایستد و به تیر اش میزند و حمله میکند."
علی شریعتی، اسلام شناسی، درسگفتارهای حسیینیه ارشاد
اکنون بیش از یک قرن است که ما ایرانیان با پدیده ای به نام " دنیای جدید" مواجه ایم؛ دنیایی که چه در ساحت سخت افزاری و بیرونی اش وچه درساحت نرم افزاری و درونی اش ، اکنون حضوری فراگیر و غیر قابل انکار یافته است. از سوی دیگر ما با سنت ایرانی- اسلامی خود نیز مواجه ایم که آن نیز حضوری کم و بیش فراگیر و غیر قابل انکار دارد.
مدرنیته از یک سو و سنت از سوی دیگر در بسیاری موارد تا کنون با یکدیگر سر ِ نا سازگاری و نزاع داشته اند. بسیاری از حوادث تاریخی پر تلاطم یک دهه و نیم اخیر ِ ایران زمین را میتوان مصادیق متعدد و متفاوت همین تقابل و نزاع دانست: انقلاب مشروطه و انقلاب پنجاه و هفت ایران دو نمونه از این حوادث اند.
این تقابل را علاوه بر جنبه سیاسی در رویه و رویّه فکری – نظری اش نیز میتوان پی گرفت: تقابل علم ودین، تقابل مارکسیسم- اسلام، تقابل لیبرالیسم- اسلام، همه و همه نمونه هایی از این نزاع در این جنبه اند.
با این وجود کوشش برای وفاق میان سنت و مدرنیته و تلاش برای تاسیس مدرنیته ایرانی- اسلامی نیز وجود داشته است. کوشش پاره ای از مصلحان و روشنفکران دینی را میتوان در همین راستا ارزیابی کرد؛ آنانی که کوشش میکردند تا با بازخوانی و خوانش انتقادی دوسویه مدرنیته و سنت ، امکان جمع فهمی از سنت ، متناسب با صورت بندی انتقادی ومتناسبی از مدرنیته را فراهم آورند. تلاش افرادی چون مهدی بازرگان، علی شریعتی ومحمود طالقانی را میتوان در این راستا طرح و ارزیابی کرد.
سنت ، نه تماما دین که دین بخش مهم سنت است و دین نه تماما متن مقدس که متن مقدس ، بخش مهم دین است. از همین رو برای فهم سنت به فهم دین و متن مقدس محتاج ایم و تا سنت فهم نشود نقاط واقعی تقابل آن با مدرنیته فهم نخواهد شد و تا این تقابل فهم نشود قدمی از قدم برای حل این تعارض برداشته نخواهد شد.
اما ممکن است این پرسش به میان آید که چرا پاره ای از متفکران و روشنفکران، دل یکدله نمیکنند و کو له بار خود را تماما به دنیای جدید نمی افکنند؛ چرا باید در نزاع سنت و مدرنیته میان داری کرد و در صدد وفاق میان آن دو برآمد؟ چرا پاره ای از آنان که اهمیت و حقانیت دنیای جدید را- ولو بارویکردی انتقادی- در یافته اند، با این وجود باز در صدد بازخوانی متن مقدس دینی خود اند؟ چرا دین را باید پالایش کرد و بازخوانی نمود تا با تجدد سازگار افتد؟ چرا رهای اش نکرد وصرفا به مدرنیته نپرداخت؟
یکی از پاسخ های احتمالی به این پرسش مهم میتواند این باشد: جامعه ایرانی در طول تاریخ خود تقریبا هیچ گاه جامعه ای بی دین و فارغ از دین نبوده است. دین در تاریخ ایران زمین کم و بیش همیشه عاملی مهم و اثر بخش در معادلات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی،اجتماعی،علمی و غیره بوده است پس کوته نظری است اگر مهمان جدید آمده ( مدرنیته ) را ببینیم و میزبان کهنه کار و ریشه دوانده را از نظر دور نگاه داریم.
" دین خویی " ایرانیان ، واقعیتی است که نمی توان با غفلت یا تغافل دامن کشان از کنار آن گذر کرد.
دین ومتن مقدس دینی همچنان الهام بخش و اثر گذار برای بسیاری از ایرانیان است. پس نفی سنت دینی و کنار نهادن آن در نزاع سنت و مدرنیته ، اگر در مقام فرض و نظر مطلوب هم باشد، در مقام تحقق و عمل، ممکن به نظر نمیرسد.
از همین رو ضروری است که از متن مقدس دینی ( قرآن) پرسیده شود: نسبت تو که اثرگذاری و الهام بخش با دنیای جدید چیست؟
بر اساس همین ضرورت است که مصطفی ملکیان ، روشنفکر واندیشمند ایرانی معاصر، چنین میگوید:
" اگر معتقدیم که قرآن کتابی است که برای همه انسان ها ، در هر زمان، مکان، و وضع و حال ، سخنی برای گفتن دارد، باید این کتاب را چنان قرائت کنیم که منشاء الهام " عقلانیت و معنویت " باشد، عمیق ترین و جدی ترین نگرش به وضع و حال انسان امروز جمع میان عقلانیت و معنویت است" .
راهی به رهایی ، جستارهایی در عقلانیت و معنویت، مقاله درباره پژوهش در قرآن

نظرها
مقاله رو خوندم خوب بود اما این نوع مقالات دیگه خیلی تکراری شده باید نو آوری کرد یه چیزای تازه تر گفت
Posted by: محمد | April 28, 2005 11:53 AM