« پاره-فکرهای بن کاوانه( 5) | صفحه‌ی اصلی | پاره-فکرهایِ بن کاوانه6 »

قرآن و مدرنیته

" مومن قرآن را می‌بندد و می‌بوسد و بر تاقچه می‌گذارد و کتاب را به صورت شیئی مقدس در می‌آورد، اما روشنفکر به عنوان این که کتابی دینی است ، نفی اش می‌کند ودر این میان آن که کتابی همچون قرآن را به شیء تبدیل می‌کند، خائن تر از کسی است که رویارو می‌ایستد و به تیر اش می‌زند و حمله می‌کند."
علی شریعتی، اسلام شناسی، درسگفتارهای حسیینیه ارشاد


اکنون بیش از یک قرن است که ما ایرانیان با پدیده ای به نام " دنیای جدید" مواجه ایم؛ دنیایی که چه در ساحت سخت افزاری و بیرونی اش وچه درساحت نرم افزاری و درونی اش ، اکنون حضوری فراگیر و غیر قابل انکار یافته است. از سوی دیگر ما با سنت ایرانی- اسلامی خود نیز مواجه ایم که آن نیز حضوری کم و بیش فراگیر و غیر قابل انکار دارد.
مدرنیته از یک سو و سنت از سوی دیگر در بسیاری موارد تا کنون با یکدیگر سر ِ نا سازگاری و نزاع داشته اند. بسیاری از حوادث تاریخی پر تلاطم یک دهه و نیم اخیر ِ ایران زمین را می‌توان مصادیق متعدد و متفاوت همین تقابل و نزاع دانست: انقلاب مشروطه و انقلاب پنجاه و هفت ایران دو نمونه از این حوادث اند.
این تقابل را علاوه بر جنبه سیاسی در رویه و رویّه فکری – نظری اش نیز می‌توان پی گرفت: تقابل علم ودین، تقابل مارکسیسم- اسلام، تقابل لیبرالیسم- اسلام، همه و همه نمونه هایی از این نزاع در این جنبه اند.
با این وجود کوشش برای وفاق میان سنت و مدرنیته و تلاش برای تاسیس مدرنیته ایرانی- اسلامی نیز وجود داشته است. کوشش پاره ای از مصلحان و روشنفکران دینی را می‌توان در همین راستا ارزیابی کرد؛ آنانی که کوشش می‌کردند تا با بازخوانی و خوانش انتقادی دوسویه مدرنیته و سنت ، امکان جمع فهمی از سنت ، متناسب با صورت بندی انتقادی ومتناسبی از مدرنیته را فراهم آورند. تلاش افرادی چون مهدی بازرگان، علی شریعتی ومحمود طالقانی را می‌توان در این راستا طرح و ارزیابی کرد.
سنت ، نه تماما دین که دین بخش مهم سنت است و دین نه تماما متن مقدس که متن مقدس ، بخش مهم دین است. از همین رو برای فهم سنت به فهم دین و متن مقدس محتاج ایم و تا سنت فهم نشود نقاط واقعی تقابل آن با مدرنیته فهم نخواهد شد و تا این تقابل فهم نشود قدمی از قدم برای حل این تعارض برداشته نخواهد شد.
اما ممکن است این پرسش به میان آید که چرا پاره ای از متفکران و روشنفکران، دل یکدله نمی‌کنند و کو له بار خود را تماما به دنیای جدید نمی افکنند؛ چرا باید در نزاع سنت و مدرنیته میان داری کرد و در صدد وفاق میان آن دو برآمد؟ چرا پاره ای از آنان که اهمیت و حقانیت دنیای جدید را- ولو بارویکردی انتقادی- در یافته اند، با این وجود باز در صدد بازخوانی متن مقدس دینی خود اند؟ چرا دین را باید پالایش کرد و بازخوانی نمود تا با تجدد سازگار افتد؟ چرا رهای اش نکرد وصرفا به مدرنیته نپرداخت؟
یکی از پاسخ های احتمالی به این پرسش مهم می‌تواند این باشد: جامعه ایرانی در طول تاریخ خود تقریبا هیچ گاه جامعه ای بی دین و فارغ از دین نبوده است. دین در تاریخ ایران زمین کم و بیش همیشه عاملی مهم و اثر بخش در معادلات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی،اجتماعی،علمی و غیره بوده است پس کوته نظری است اگر مهمان جدید آمده ( مدرنیته ) را ببینیم و میزبان کهنه کار و ریشه دوانده را از نظر دور نگاه داریم.
" دین خویی " ایرانیان ، واقعیتی است که نمی توان با غفلت یا تغافل دامن کشان از کنار آن گذر کرد.
دین ومتن مقدس دینی همچنان الهام بخش و اثر گذار برای بسیاری از ایرانیان است. پس نفی سنت دینی و کنار نهادن آن در نزاع سنت و مدرنیته ، اگر در مقام فرض و نظر مطلوب هم باشد، در مقام تحقق و عمل، ممکن به نظر نمی‌رسد.
از همین رو ضروری است که از متن مقدس دینی ( قرآن) پرسیده شود: نسبت تو که اثرگذاری و الهام بخش با دنیای جدید چیست؟
بر اساس همین ضرورت است که مصطفی ملکیان ، روشنفکر واندیشمند ایرانی معاصر، چنین می‌گوید:

" اگر معتقدیم که قرآن کتابی است که برای همه انسان ها ، در هر زمان، مکان، و وضع و حال ، سخنی برای گفتن دارد، باید این کتاب را چنان قرائت کنیم که منشاء الهام " عقلانیت و معنویت " باشد، عمیق ترین و جدی ترین نگرش به وضع و حال انسان امروز جمع میان عقلانیت و معنویت است" .

راهی به رهایی ، جستارهایی در عقلانیت و معنویت، مقاله درباره پژوهش در قرآن

مطالب مرتبط

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/433

نظرها

مقاله رو خوندم خوب بود اما این نوع مقالات دیگه خیلی تکراری شده باید نو آوری کرد یه چیزای تازه تر گفت

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)