« ایمانِ ساعتی | صفحه‌ی اصلی | آشنایی با معرفت شناسی »

به یاد جلال الدین آشتیانی

{ به علت یک مشکل فنی، این مطلب با چندین روز تاخیر گذاشته می شود از این بابت عذر خواه ام}
از دفن استاد جلال الدین آشتیانی می آیم. خدای اش بیامرزاد. شارح بزرگ فلسفه و عرفان اسلامی و احیاء کننده آثار حکمای اسلامی و مدرس برجسته فلسفه اسلامی در دانشگاه فردوسی و حوزه علمیه مشهد.
فوت او مرا بسیار متاثر کرد آن هم در ایامی که نمی دانم چرا از فوت افراد، دیگر چندان متاثر نمی شوم اما فوت آشتیانی مرا متاثر کرد. چرا؟ دقیق نمی دانم اما شاید به این علت که او "حرّ "زیست. من به این خاطر که پدرم دوست دوران جوانی تا مرگ او بود و در نجف با هم، هم مدرسه و هم درس و اندکی هم بحث بوده اند، داستان های موثق زیادی از حریت او و نیالودن خود به قدرت( خصوصا صورت دین مالی شده ی قدرت)شنیده بودم. بی قیدیِ او در برخورد با افراد هر چند بی ادبانه بود همیشه برای من جالب بود. او حتا نسبت به چیزهایی که در عرف مذهبی، که او عالم اش محسوب می شد، بسیار مهم بود نیز تا حدودی بی قید بودجمعیت کمی برای دفن او آمده بودند. منزوی زیست و منزوی مرد. عمر خود را بی آن که زن و زندگی تشکیل دهد در احیاء متون عرفانی و فلسفیِ اسلامی گذراند. زیستِ گریزان از اجتماع و قدرتِ او، بهای گرا نسنگی است که احرار می پردازند آنان که نه خادم کس بوند نه مخدوم کسی.
مرگ او مرا متاثر کرد. عمامه نامرتب اش را به یاد می آورم و لهجه شل اش را که نشان از ابتلاء به دخان داشت. عمامه شل و سیاهِ رنگ و روفته اش را بر روی تابوت گذاشته بودند. او را درحرم دفن کردند؛ صحن آزادی.
از کودکی او را به یاد می آورم که شب ها تنها می آمد میدان راهنمایی و کنار دکه روزنامه کنار میدان، روی زمین می نشست و روزنامه ها و مجلات را ورق می زد. او را بار ها دیده بودم و جوانانی را نیز که این شیخ ژولیده با این دستار سیاه کثیف و قبای مندرس اش را مسخره می کردند و نمی دانستند که چه گوهری را به سخره گرفته اند. آن صحنه ها را در پس زمینه ذهن ام با همان فضای تاریک اش به خاطر دارم.
می گویند در جوانی اش عاشق دختری می شود و چون او را به او نمی دهند دیگر تا آخر عمر زن اختیار نمی کند. این داستان تا حدودی درست است.
هر چه بود آزاد زیست. همو که روزگاری حسین نصر به دنبال آن بود تا ببیند اش و او با همان زبان تیز هتاکانه اش گفته بود تا زمانی که دنبال فلانِ فرح است به دیدن من نیاید.
خدای اش بیامرزاد.
6 فروردین 84
ی.م

مطالب مرتبط

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/427

نظرها

آقا یاسر سال نو مبارک. تو وبلاگم گفته بودم که محتمل چیزی می نویسی حالا دیدم به حقیقت پیوست.

مرسی. کاش عکس هم میذاشتی.

jenAb e AghAye Mirdamadi,, Anche darbAre ye AghAYe AshtiAni va ahvAl e AzAdegi va rendi ash neveshte boodid jAleb bood va dars Amooz. moteshakkeram. har do sefat e rendi va AzAdeghi ash rA bAyad man o shomA niz be kAr barim. ammA heif ke dar hamin neveshte, shomA digar sefat e oo rA, yani bitarbiat boodanash rA sar mashgh e kAr e khod karde iid. ham tekke ii az ahvAl e oo Avarde iid ke dar An vAzhe i rA ke tahghir e zanAn va mardan rA be hamrAh dArad bekAr borde id va ham inke AnrA dar bAre ye doktor seyyed hoseyn e nasr ke arzeshe kAr e elmi va dini ash be hich roo kamtar az An e AghAye AshtiAni nist kharj karde id. magar har che bitarbiati az sooye kasi ke nAmi va rasmi peidA karde ast sAder shavad naghl bAyad kard? khod e shomA chonAn neveshte iid "hoseyn e nasr" ke gooii az pesar amooye ham senno sAl e khodetAn ke az ahd e sebAvat dar golestAn o garmAbe bAham boode iid yAd mikonid. hattA agar barAye shomA in chonin boode ast, barAYe mA khAnandegAn ke chonin sAbeghe ye tArikhi bA AghAye nasr nadArim, ishAn "doktor seyyed hoseyn nase" and. dar neveshte hAyetAn mibinam ke ahl e falsafe hastid. : "va ghol lellazi yaddaii menalelm e falsafatan, hafezta shayan va ghAbat ank a ashyAoo .

جناب آقا رضا از کامنتِ درس آموزتان ممنون ام. می پذیرم که اشکالاتی در متنِ یادبود استار آشتیانی بود بعضی دیگر از دوستان هم با ایمیل تذکر دادند من این متن را ارتجالا و پس از بازگشت از دفن مهجورانه استاد نوشتم و ادیت نکردم به همین دلیل الان یک جمله از آن را حذف کردم. امیدوارم پس از این احساس بر مداقه غالب و قالب نشود.

به نام خدا
جناب میردامادی
خیلی به آشنایی ازکودکی شما با آن فیلسوف مرحوم رشک بردم.

به نام خدا
جناب میردامادی
خیلی به آشنایی ازکودکی شما با آن فیلسوف مرحوم رشک بردم.

بد نبود از اعتیاد ایشان هم سخنی به میان می آمد و ریشه یابی می شد که این عالم فرزانه که اینقدر از ایشان تعریف و تمجید می شود چرا سالها به مواد مخدر اعتیاد مفرط داشت؟ما عادت کرده ایم که بعد از مرگ افراد عالم یا غیر عالم شروع کنیم به تعریف و تمجیدهای بی حد و حصر.بجاست نویسنده محترم که به خصیصه بی ادبی ایشان اشاره کرده اند و شجاعانه این رذیله ایشان را ذکر کرده اند توضیحی در این خصوص بدهند.ضمنا در اینجا نمی توان پاسخ داد که زندگی شخصی افراد به خودشان مربوط می شود زیرا این افراد قرار بود راهنمای مردم باشند در نتیجه نحوه سلوک ایشان دیگر در حیطه زندگی خصوصیشان نمی گنجد.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)