« پرسشي از جنابِ فرهادپور | صفحه‌ی اصلی | آیا رسانه، ایمان به امر فراطبیعی را محال کرده است؟ »

پاره فکرهای بن کاوانه(3) زبان و واقعیت

ما واقعياتي را که بدان مي رسيم ، معمولا با " زبان/کلمات" انتقال مي دهيم . مثلا مي گوييم اين شيئ، سبز است (واقعيت ِآفاقي)، دل ام گرفته است (واقعيت ِ انفسي). آيا زبان، واسطه ي ِخوبي براي ِ انتقالِ واقعيت ِ دريافت شده توسط ِ ما است؟
صاحب ِ اين قلم شک دارد که زبان واسطه و حمال ِ خوبي برای ِاين منظور باشد ( دست کم در واقعيت انفسی) . اين را با يک مثال توضيح مي دهد: فرض کنيد ما با جمله اي مثل ِ " بدک نيستم " مواجه ايم . از اين جمله - که با لحني کاملا خودمانی ادا شده است – اگر فارسی بدانيم و با فارسی های ِ محاوره اي نيز آشنا باشيم، چيزي مي فهميم. مثلا اين قدر می فهميم که گوينده ي ِ اين کلمه ، حال ِ فجيع و خرابي ندارد البته خيلي هم سر خوش نيست : حال اش بدک نيست!
حال، وضعيتي را تصور کنيد که دو فرد با دو وضعيتِ روحيِ متفاوت در جوابِ پرسشِ حال ات چطور است ، همين جمله را مي گويند . آن گاه خواهيم سنجيد که آيا اين جمله، واسطه يِ خوبي برايِ انتقالِ واقعيتِ درون ِ آن ها هست يا خير .
فردي را تصور کنيد که حادثه ی ِ تلخي مانند ِ درگذشت ِ پدر اش برای اش رخ داده است. چندين روز از اين حادثه گذشته و او کمي آرام گرفته است و خودش را به دست آورده است. اکنون کسي به او مي گويد حال ات چطوراست؟ او نظري به درون اش مي افکند و وضعيت ِ خود را نه خيلي غم اندود ( هم چون گذشته) و نه خيلی شاد و شنگول مي بيند از همين رو مي گويد:" بدک نيستم ". حال فرد ديگري را تصور کنيد که هفته ي ِ پر مشغله اي داشته است و روز ِ تعطيل را تا ظهر خوابيده است. ظهر هنگامي که دوست اش تلفنی از او مي پرسد چطوري ؟ در حالي که کش و قوس مي آيد ، مي گويد: " بدک نيستم " . آيا اين دو " بدک نيستم " يکي هستند؟ آيا هردو ، يک حالت را بيان مي کنند؟
ما براي ِ گزارش ِ آن چه واقعيت مي يابيم معمولا مجبوريم از "زبان" استفاده کنيم آن هم نه يک زبان ِ شخصي بلکه زباني عمومی يعنی زباني که همه مي فهمند . اما آيا انسان ها
" مثل ِ هم" اند تا بتوانند زبان ِ مشترکي به کار برند؟ آيا تجارب ِ آن ها مثل ِ هم است؟ آيا" بدک نيستم" ِ فرد ِ الف ، با" بدک نيستم" ِ فرد ِ ب ، نقطه ی ِ مشترکي دارد؟
ممکن است گفته شود نقطه ي ِ مشترکي ( يا هسته ي ِمشترکي ) وجود دارد زيرا هردو از" وضعيت" ي سخن مي گويند که : " نه خيلي بد است و نه خيلي مطلوب ". تفاوت تنها در اين جاست که تلقي ِ فرد ِ الف با تلقي ِ فرد ِ ب از وضعيت ِ " نه خيلي مطلوب و نه خيلي بد " متفاوت است . نفر ِ اول احتمالا فردي است که در زندگي اش سختی ِ بسيار کشيده است و اگر از نظر ِ روحي در لحظاتي به سر برد که چندان رنج ِ روحي نکشد ، چنين وضعيتي را وضعيتِ" بدک نيست " تلقي مي کند . اما فرد ِ دوم کسي است که در زندگي اش رنج ِ بسياري نکشيده است و همين که روز ِ کاری اي نداشته باشد و تعطيل باشد وتخت بخوابد ، برايش وضعيت ِ " بدک نيست " محسوب مي شود.
اما حتا اگرانسان ها در به کار بردن ِ الفاظ ، نقطه یِ ِ اشتراکي هم داشته باشند (و آن نقطه ي ِاشتراک، اتفاق بر سر ِ" وضعيت"ي باشد که آن لفظ در آن وضعيت به کار مي رود) ، باز هم پيشرفت ِ چنداني نکرده ايم. زيرا تلقي ِ افراد از آن وضعيت ، ممکن است متفاوت باشد . مثلا ممکن است همه ، جمله ی ِ " بدک نيستم " را در وضعيت ِ الف به کار ببرند(وضعيت ِ الف مي تواند اين باشد : وضعيتي که نه چندان بد است و نه چندان مطلوب) اما ظاهرا تلقي ِ همه افراد از اين که آيا در وضعيت ِ الف قرار دارند يا نه ، يکسان نيست. يک عاشق ممکن است با ديدن ِ اخمي از سوي ِ محبوب اش خود را در وضعيتِ " بدک نبودن " حس کند اما يک سياسي ِ فراري ممکن است همين که فعلا خود را از شکنجه ی ِ حکومتِ جائر خلاص ببيند ، خود را در وضعيت" بدک نبودن " احساس کند .
آن چه تا به حال گفتم بيشتر در مورد ِ انتقال ِ واقعيت ِ انفسي توسط ِ زبان/کلمات بود (جملاتي مانند ِ حال ام خوش نيست، امروز غم ناک ام و ...) اما واقعيت ِ آفاقي ( گزارش از بيرون ِ انسان)چه ؟
آيا زبان در انتقالِ درست ِ آن چه آدمي ازواقعيت ِ آفاقي در مي يابد، توانمند است؟ اين، چيزي است که صاحب ِ اين قلم به آن می انديشد. شما چه فکر می کنيد؟

مطالب مرتبط

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/423

نظرها

inke shoma nazare ma ra bedanid mosallaman fayede ye khassi baratan nadarad jenab e mirdamadi. Amma agar be donbale rah andakhtane bahsi dar iin mored hastid bayad beguyam raveshe tan chandan jazzab nist. chon bahs dar comment ha be rah nemioftad ta nevisande pish farzahaye khodash ra be namayesh nagozashte bashad. Ba matrah nemudane yek soal baraye khanande ii ke agar khod biandishad andishe ye baghie ra ta jayii ke bedanad dorost nist be hiche khod ham hesab nemikonad nemitavanid bahsi be rah biandazid.
Hamin!

بحث جالبیه ,اما به شرط اینکه جوابشم خودتون بدین .آخه همه کسایی که اینجا میان اهل فن ومتخصص نیستن که ........بعضیها مثه من میان تاچیزی یادبگیرن ,اگه توی این زمینه مرجعی هست معرفی کنیدلطفا.......

من فکرمیکنم این نقصان به گستره وغنای هرزبانی برمیگرده ,اینکه فراوانی کلماتی که کیفییات درونی ویاواقعیات خارجی را توصیف میکنه ,درچه حدوسطحی باشه ,مثلا"محمدرضاباطنی "توی کتاب زبان وتفکرش آورده که درارتباط باطیف نوری زبانهای مختلف تقسیم بندیهای متفاونی دارند.درزبان ما یک پدیده ی 7 قسمی هست درحالیکه درزبان سرخپوستی ناواهواین پدیده ی واحدبه 3قسم تقسیم شده واین درحالیه که حقیقت طیف نوری شامل هیچکدوم ازاین تقسیم بندیها نمیشه

به نام خدا/
استدلال شما دباره ی نارسا بودن زبان برای بیان عوالم درونی انسان ناکافی است چرا که می توان گفت درمثالها زبان با دقت به کار نرفته و سهل انگارانه استعمال شده است (اینقدر با طرف رفیق نبودین یا جدینپرسیدین که حال واقعیشو بگه) ولی اینکه زبان اصلاً توان کشیدن بار واقعیت را در همه ی عرصه ها دارد یا نه خوببحثی است که بایدکرد و در خور و بایسته ی بحث کردن هم هست .در پایان: زبان تنها چیزی است که ما داریم. آنجا که زبان نیست خود هیچ نیست. (از شاعری است به نقل از هیدگر .امیدوارم معنیش را فهمیده باشم)

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)