فلسفهىِ دين (۱)
به همتِ مرکزِ فعالیت هایِ قرآنیِ مشهد، دوره یِ آشنایی با فلسفه یِ دین برگزار شد. اولین جلسه از این دوره پنج شنبه 30 مهر ماه در سالنِ شورایِ مجتمعِ شریعتی برگزار گردید .
جای گاهِ فلسفه ی ِ دین
سید علیِ طالقانی ، مدرسِ این دوره ، در ابتدا گفت برایِ فهمِ جای گاهِ فلسفه یِ دین باید آن را از چند رشته یِ دیگر فرق نهاد:
(modern kalam)1کلامِ جدید
(modern theology ) 2- الاهیاتِ جدید
(study of religion) 3- دین پژوهی
او در توضیحِ کارِ متکلم گفت : متکلم ( چه متکلمِ سنتی و چه جدید) این چهار کاررا انجام می دهد: 1- استنباطِ آموزه هایِ نظریِ دین 2- تبیینِ آموزه هایِ نظریِ دین 3- تنظیمِ آموزه هایِ نظریِ دین 4- دفاع از آموزه هایِ نظریِ دین . او افزود البته ممکن است متکلم از آموزه هایِ عملیِ دین هم دفاع کند( مثلِ مطهری که از حجاب دفاع کرد ). او در ادامه به تشریحِ این نکته پر داخت که کلام دانشي درونِ دینی است و این از تمامِ چهار مر حله یِ کارِ متکلم نمایان است اما فیلسوف اصولا به دنبالِ استنباط، تبیین ، تنظیم و دفاع از آموزه هایِ نظری یا غیرِ نظریِ دین نیست و فیلسوفِ دین در چیزهایي می تواند خدشه وارد کند که متکلم( ولو متکلمِ مدرن ) نمی تواند در آن ها خدشه وارد کند . او سپس به تشریحِ تفاوتِ کلامِ جدید با کلامِ سنتی پرداخت و در ابتدا به رفعِ اشتباهِ رایجي که در این مورد صورت میگیرد اقدام کرد و گفت : بسیاري در ایران کلامِ جدید را به کلمه ی ِ " نیو تئولوژی " ترجمه می کنند که اشتباه است . تئولوژی غیرِ کلام است که توضیحِ آن را در الاهیاتِ جدید خواهم داد . اما علاوه بر آن ، " نیو" نیز برابر نهادِ مناسبي نیست بلکه به جایِ آن باید ازکلمه یِ " مدرن " استفاده کرد . چرا که کلامِ جدید کلامِ انسانِ جدید است و کسي که انسانِ مدرن نباشد نمی تواند کلامِ جدید تولید کند اما ممکن است کلامِ تازه ومعاصر ( نیو) ي تولید کند ؛ مانندِ مباحثِ صالحیِ نجف آبادی در موردِ " علمِ امام" که کلامِ معاصر وتازه اي است اما کلامِ جدید نیست . او سپس به توضیحِ تفاوت الاهیات با کلام پرداخت : محدوده یِ مباحثِ کلام بیش از الاهیات است الاهی دان تنها بر رویِ مساله یِ خدا متمرکز است اما در کلام ( به عنوانِ مثال کلامِ شیعی) مباحثي مانندِ " رجعت " ، " بداء " و " شفاعت " مطرح می شود که در الاهیات مطرح نمی شود . او افزود الاهیات نیز به دو گونه الاهیاتِ جدید و الاهیاتِ سنتی قابلِ تقسیم است و تفاوتِ آن این است که الاهیاتِ جدید الاهیاتِ انسانِ جدید است و الاهیاتِ سنتی ، الاهیاتِ انسانِ سنتی است . او افزود الاهیات به دو شاخه یِ الاهیاتِ فلسفی و الاهیاتِ کلامی تقسیم می شود . او سپس به این پرسش جواب داد که چه تفاوتي میانِ الاهیاتِ فلسفی با فلسفهی ِ دین وجود دارد چون هر دو به شیوه ی ِفلسفی در موردِ خدا بحث می کنند پس تفاوت چیست ؟ او پاسخ داد تفاوتِ ظریفي میانِ این دو وجود دارد . موضوعِ الاهیاتِ فلسفی " خدا " است در حالی که موضوعِ فلسفه یِ دین " دین " است . الاهی دان به دنبالِ کشفِ " خودِ خدا " است در حالی که فیلسوفِ دین می خواهد در موردِ " باورهایِ معطوف به خدا " صحبت کند نه خودِ خدا او این را بررسی می کند که باور به خدا عاقلانه است یا نه . ( نکته اي که به نظر میآید در این جا ناگفته باقی ماند ، تفاوتِ الاهیاتِ کلامی با کلام بود) . او در ادامه به توضیح ِ " دین پژوهی " پرداخت و گفت : دین پژوهی یک علم ( ساینس) است و لا اقل 6 رشته را شامل میشود : 1- جامعه شناسی ِ دین ( پدرِ این علم مارکس است ) 2- روان شناسی ِ دین ( پدرِ این علم فروید است ) البته برخي میان ِ روان شناسی ِ دین با روان کاوی ِ دین فرق میگذارند ( پدرِ روان کاوی ِ دین ویلیام جیمز است ) 3- مردم شناسی ِ دین ( برخي میان ِ مردم شناسی ِ دین با انسان شناسی ِ دین فرق میگذارند) 4- تاریخ ِ دین 5 - مطالعاتِ تطبیقی ِ ادیان ( بعضي این رشته را با تاریخ ِ دین فرق نمیگذارند ) 6- پدیدار شناسی ِ دین ( به این رشته به معنی ِ دقیق ِ کلمه نمیتوان علم گفت ).
چیستی ِ فلسفه ی ِ دین
برای ِ این که بتوانیم فلسفه ی ِ دین را تعریف کنیم باید ابتدا فلسفه را تعریف کنیم و برای ِ این که فلسفه را تعریف کنیم ابتدا باید بدانیم تعریفِ یک چیز چه گونه است . او در ادامه افزود بحثِ تعریف از مباحثِ مهم و ارزش مند ِ فلسفی است .
تعریف
وی توضیح داد دو نوع تعریف از یک چیز ممکن است : 1- تعریفِ پیشینی ( نورماتیو) یا توصیه ای و هنجاری که در این نوع تعریف فردِ تعریف کننده با تعرف های ِ تا به حال داده شده از یک چیز کاري ندارد و خود آن را تعریف می کند و میگوید شایسته است که آن شیء این گونه تعریف شود . 2- تعریفِ پسینی ( دیسکریپتیو) یا توصیفی که در آن فرد به توصیفِ تعریف های ِ تابه حال صورت گرفته از یک چیز میپردازد .
او گفت هر دوگونه تعریف مفید است اما هر کدام در جایي به کار میآید . تعریفِ نوع ِ اول به کار یک موسس و متفکر میآید مانندِ ویتگنشتاین که میگوید دو هزار سال فیلسوفان در گیرِشبه ِ مساله ها بوده اند و میکوشد خود فلسفه را دوباره تعریف کند. تعریف ِ نوع ِ دوم به کار ِ مورخ ِ فلسفه و مورخ ِ اندیشه می آید .
فلسفه چیست؟
بر اساس ِ مطالبي که در موردِ تعریف گفته شد طالقانی گفت پرسش از چیستی ِ فلسفه را به سه صورت می توان تقریر کرد :
1- چه چیز فلسفه خوانده شده؟
2- چه چیز شایسته ی ِ فلسفه خوانده شدن است؟
3- آن چه که فلسفه خوانده شده و آن چه که شایستهی ِ فلسفه خوانده شدن است، کدام است؟
او توضیح داد که از این سه سوال ، سوال ِ اول و سوم توصیفی است و سوال ِ دوم هنجاری است با این تفاوت که سوال ِ اول توصیفی ِ زبان شناختی است و سومی توصیفی ِ وجود شناختی است .

نظرها
aghaye mirdamadi ye donya mamnoon.......kaare ghashangi kardin vase kasaii mese man ke nemitoonan toye in jalasat sherkat konan ,forsate khoobi ro ijaad kardin.age az har jalase gozareshe kholasii bedin kheili aali mishe
bazam mamnoon.............
Posted by: firooze | October 29, 2004 4:55 PM
dar zemn man mikhastam nokteii ro dar rabete ba in matlab ke neveshte boodin "pedare jame_e shenasiye dini marx hast"motezaker besham va oon inke,az marx shayad dar morede din be tore mostaghim bish az chand jomle dar dast nabasheoonam dar "moghaddameye naghde falsafeye hegl".har che dar morede din dar asare marjae marksisty mishe peyda kard marboot be ketabaye "engels"e.dar hali ke jame_e shenasaii mesle "max weber"dar ketabe "akhlaghe protestani va rohe sarmayedari"va "durkheim" dar ketabe "sheklhaye ebtedaiiye zendegiye dini"motaleate gostardeii ro eraae kardan.
hatta mishe goft biishtare neveshtehaye "max weber"hole jame_e shenasiye dini shekl gerefte.
movafagh bashid
Posted by: firooze | October 29, 2004 10:10 PM
سپاسگذارم اما ظاهرا شروع نگاه جامعه شناختی به دین با مارکس و همان کلمات ِ اندک اش بوده است.
Posted by: yaser | October 30, 2004 6:29 PM
i am your fan
Posted by: rahim | December 17, 2005 4:07 PM