October 28, 2011::جمعه 6 آبان 90

مشترک مورد نظر در دسترس نمی‌باشد


• شیخنا بالاخره تکلیف ما چیست؟

• مرد مؤمن! مگر سؤال‌ات فوری-فوتی است که جواب فی‌المجلس می‌خواهی؟ این‌جا زنگ می‌زنند میّت روی زمین دارند، سؤال می‌کنند، این‌قدر عجله ندارند. حالا نمی‌خواندی آن مشت کتاب کوفتی را.

• حاجی! من ناظر به حال دارم سؤال می‌کنم. شما ملامت گذشته می‌کنی؟

• یک لحظه گوشی… (بگو قمری ها نه شمسی… چی؟ باشه فرقی نمی‌کنه در هر صورت قمری محاسبه می‌شود)… بله. به هر حال عرض کردم استغفار می‌کنی تا نماز مؤمنان را باطل نکنی و دینی به گردنت نماند.

• استغفار از چه بکنم؟ از عمل به مسأله‌ی شماره‌ی یک رساله‌ی عملیّه؟

• یعنی حالا هیچ صحیح‌الاعتقادی نبود بفرستند آن ده؟ بیچاره مأمومان.

• حالا من چیکار کنم؟

• همین که عرض کردم یا استغفار می‌کنی، یا اصلا نمی‌روی.

• چه منع شرعی‌ای دارد بروم، صاف و صادق به مردم احوال درون‌ام را بگویم؟ مثل شیخ روزبهان بقلی که رفت و با مؤمنان احوال درون‌اش را گفت.

• آقا جان! اولا روزبهان صوفی بود نه فقیه. ثانیا عاشق شده بود، نه شکّاک. ثالثا ده نفر دیگر پشت خط اند، تا همین‌جا هم بیش از مقدار لازم جواب‌ات را دادم. وقت ما را نگیر اخوی.




این نوشته را به عنوان میهمان در وبلاگ درویشی نشسته بر پوست پلنگ نوشتم که با تغییری جزیی در این‌جا باز نشر کرده‌ام. 

 

September 13, 2011::سه شنبه 22 شهریور 90

النجاة في الصّدق


  • لطفا وضعیّت الهیّاتی خود را در یک خط توضیح دهید.


  • ندانم‌انگار، در نظر و کوشا در زیستنِ مؤمنانه، در عمل (در عین حفظ گشودگی نسبت به سبک زیست نامؤمنانه).



    لطفا در این بخش چیزی ننویسید.


  • نظر کارشناس: فرد مزبور تا روز برانگیختن، به وضعیّت بینابینی منتقل شود. دقّت شود که از اختلاط او با هم‌فکران‌اش جلوگیری شود زیرا ممکن است تشریک مساعی کرده و در روز برانگیختن، جوّ را در دست گیرند. ضمناً نامبرده بر روی پارچه‌ی سفید دو تکّه‌ی خود، این مضمون را نوشته بود که جهت درج در پرونده برای رسیدگی در روز برانگیختن، عیناً بازنویسی می‌شود: «اگر هستی و عادلی، مرا مؤاخذه مکن، زیرا دلایل وجودت کافی نبود.»   


August 12, 2011::جمعه 21 مرداد 90

الهیّاتِ کافری (به جای رمضانیّه)


شیخ سرفه‌ای کرد و ادامه داد: «ذکر لا اله الّا اللّه برترین اذکار است و آخرین درجه‌ی ایمان. چرا؟ زیرا جامع مقام کفر و ایمان است. ابتدا می‌گویی: خدایی نیست (لا اله) بعد می‌گویی مگر خداوند یگانه (الّا اللّه). آن ذکری که جامع مقام کفر و ایمان باشد، برترین اذکار است. من بارها گفته‌ام که بر کافریِ کسی طعنه مزنید. کسی چه می‌داند، شاید این کافری مقدّمه‌ی ایمان باشد. همه‌ی ما برای مؤمن شدن ابتدا باید کافر شویم، کافر به همه‌ی خدایان ریز و درشت. کفر مقدّمه‌ی ایمان است و بلکه جزیی از ایمان است؛ یعنی بعد از این‌که به اللّه مؤمن شدی، کافی نیست صرفاً بگویی اللّه، بلکه هم‌چنان باید قبل از اللّه بگویی لا اله الّا اللّه، یعنی کافریّت خود را علی الدّوام در میان آوری تا مؤمن باشی و مؤمن بمانی. خلاصه این‌که بر کافری کسی طعنه مزنید. شاید دری باشد به ایمان‌اش.»


«شیخنا! اگر کسی در کافری مقام کرد و از آن‌جا رهی به دهی نگشود، چه؟» کافری از گوشه‌ی خانقاه پرسید.

«در این صورت، حظّ او از حقیقت در این عالم، به قدر وجه سالبه‌ی حقیقت بوده است. کفر حقیقی، درجه‌ای از ایمان است، حتّی اگر به ایمانِ ایجابی منتهی نشود. بی‌خدایی، از پرستش خدایان دروغین، همانا به مراتب به حقیقت نزدیک‌تر است، زیرا بی‌خدایی، مصداق «لا الهیّت» است که نیمه‌ای از راه حقیقتِ الوهی است. اگر کافر، در مقامِ لا الهیّت، جدّ و جهدی کرده و خلوصی ورزیده باشد، انشاءاللّه معذور و مأجور است عند اللّه. جان کلام این‌که (شیخ دستی به ریش‌اش کشید، لحظه‌ای درنگ کرد و ادامه داد) اگر دین ندارید، لا اقل کافر باشید».


شیخ دست به دعا برداشت: «خدایا نکند که «نه کافر-نه مؤمن» از دنیا رویم که خسران مبین است، ایمان‌مان نمی‌دهی، مقام کافری عطا کن! خدایا چنان کن سرانجام کار، که گر مؤمن از دنیا نمی‌رویم، کافر از دنیا برویم.»


شیخ سخن تمام کرد: «بالنّبی و آله».


کافران و مؤمنان صلوات فرستادند.


این نوشته، اجابتی است به تقاضای دوست گرامی آقای علیرضا مازاریان که از بنده و عزیزانی چند خواسته بودند در باب رمضان چیزی بنویسیم. 



June 19, 2011::یکشنبه 29 خرداد 90

آفت دشمن و مرید


از آن‌کس که تنها مرید دارد یا دشمن و یا هر دو، پرهیز می‌بایست کرد. کسی که دوستی ندارد، پرهیز کردنی است. 



عشق را با کافری خویشی بُود



عشق را با کافری خویشی بود / کافری خود مغز درویشی بود 
 

عطار. 




May 15, 2011::یکشنبه 25 اردیبهشت 90

عشق و نفرت چه به هم نزدیکند


سال‌هاست که به عشق مشکوکم زیرا با نفرت در بن و بنیاد یکی است: هر دو در «احساساتی شدید داشتن» شریک اند.


آن کس که اسید پاشید، عاشق بود.


هر روز بیشتر به صدق این جمله‌ی شریعتی بزرگ ایمان می‌آورم که: «دوست داشتن از عشق بالاتر است.»


در دوست داشتن، ملایمتی هست که به انسانیت نزدیک‌تر است حتی اگر این ملایمت در نظر عده‌ای بوی میان‌مایگی بدهد.


آن کس که رها کرد و اسید نپاشید، دوست دار بود.    



April 24, 2011::یکشنبه 4 اردیبهشت 90

خدا-مسأله


برای عده‌ای، خدا یک مسأله‌ی (به نحو مثبت یا منفی) حل شده، برای دیگرانی یک شبه‌مسأله، برای برخی مسأله‌ای-تا به حال به نحو مثبت یا منفی- حل نشده، برای بعضی مسأله‌ای-هیچ‌گاه- حل‌نشدنی (راز)، و برای پاره‌ای اصلا مسأله نیست. 

شما خود را جزو کدام دسته می‌دانید؟






March 18, 2011::جمعه 27 اسفند 89

(۱) پلورالیسم دینی جان هیک



طی روزهای۱۰ و ۱۱ مارچ ۲۰۱۱ کنفرانسی با عنوان «کثرت‌گرایی دینی و جهان مدرن: درگیری فلسفی دنباله‌دار با جان هیک» (Religious Pluralism and the Modern World: an ongoing philosophical engagement with John Hick) در دانشگاه بیرمنگام برگزار شد. در این کنفرانس که به افتخار جان هیکِ هشتاد و دو ساله و با حضور خود وی برگزار شد، الاهی‌دانان، دین‌شناسان و فیلسوفان دین از انگلستان، آلمان و امریکا حضور داشتند و جنبه‌های مختلف کثرت‌گرایی دینی جان هیک مورد بحث و بررسی قرار گرفت. آن‌چه در دو بخش تقدیم شما خواهد شد، گزارش من از این کنفرانس و برخی از سخنرانی‌های آن است، به ضمیمه‌ی روایتی از حاشیه‌های آن.


سخنران اول روز اول کنفرانس، پروفسور مریلان مک‌کارد آدامز (Marilyn McCord Adams) استاد فلسفه‌ی دانشگاه نورث کارولینا (North Carolina) بود. عنوان سخنرانی وی این بود: «[موضع جان هیک] کدام یک است؟ کثرت‌گرایی دینی یا الاهیات جهان‌شمول؟» (Which is it? Religious Pluralism or Global Theology?) وی گفت که موضع جان هیک در تحلیل ادیان، خود موضعی متافیزیکی است و وقتی از «امر واقع» (Real) سخن می‌گوید، خود بار متافیزیکی دارد. خانم آدامز تصریح کرد که خود را یک واقع‌گرای متافیزیکی می‌داند و در نتیجه معتقد است که مدعیات متافیزیکی یا حقیقتاً و به معنای تحت اللفظی صادق اند و یا کاذب و موضع هیک را غیرواقع‌گرایانه دانست زیرا مطابق موضع کثرت‌گرایانه‌ی وی مدعیات متافیزیکی اهمیت درجه دوم در درون ادیان دارند. وی متافیزیک هیک را ناسازگار با متافیزیک ادیان دانست. جان هیک که در ردیف اول و بر روی ویلچر قرار داشت، پس از پایان سخنرانی آدامز (معمولا بیست دقیقه سخنرانی و ده دقیقه پرسش و پاسخ بود) گفت که شما موضع ما را یک نظام باور در مقابل و رقیب نظام باور ادیان دانستید در حالی که این‌گونه نیست. موضع من را باید بر اساس روش فلسفیِ «استدلال بر اساس بهترین تبیین»(inference to the best explanation) دانست. من کوشیده‌ام بهترین تبیین از پدیده‌ی کثرت ادیان ارائه دهم. آدامز، که بعدا فهمیدم در کلیسایی در امریکا هم کار می‌کند، بر موضع خود تاکید کرد و جواب داد اما تبیین شما رقیب تبیین ادیان است.


سخنران دوم کنفرانس، پروفسور چستر گیلیس (Chester Gillis) استاد الاهیات دانشگاه جورج‌تاون (Georgetown) بود. وی تا به حال چندین کتاب در باب گفتگوی میان ادیان و نیز پلورالیسم دینی جان هیک تألیف کرده است، و عنوان سخنرانی وی این بود: «جان هیک: الاهی‌دان یا فیلسوف؟» (John Hich: Theologian of Philosopher?). سخنرانی وی را می‌توان، به صورت تصادفی و غیر مستقیم، جوابی به سخنران قبلی دانست. سخنران قبلی ادعا می‌کرد که موضع کثرت‌گرایانه‌ی هیک در واقع الاهیاتی رقیب الاهیات ادیان است، اما گیلیس استدلال کرد که موضع هیک در واقع تبیینی فلسفی و نه الاهیاتی از کثرت ادیان است، سخنران تصریح کرد که هیک تبیینی معرفت‌شناختی از کثرت ادیان ارائه کرده که رقیب نظام باور ادیان نیست، گرچه این تبیین پیامدهای الاهیاتی هم دارد. هیک در حاشیه‌ای که به این سخنرانی زد گفت که فلسفه‌ی دین من این پیشنهاد را می‌دهد که ادیان جهان باید نسبت به ادعای انحصار حقیقت تجدید نظر کنند.


سخنران سوم، فیلسوف دین برجسته‌ی انگلیسی پروفسور کیث وارْد (Keith Ward)، از کالج هیثروپ (Heythrop) بود. وی که در سال ۲۰۱۱ کتاب «آیا دین، غیر عقلانی است؟» (Is Religion Irrational?) را منتشر کرده است، در سخنرانی خود با عنوان «بازدیدی دوباره از کثرت‌گرایی» (Pluralism Revisited)، استدلال کرد که وقتی از «حقیقت» سخن می‌گوییم، واژه‌ی حقیقت مطابق تعریف یعنی چیزی که باور به آن، باطل و کذب را خارج می‌کند. پس حقیقت مطابق تعریف مقوله‌ای انحصارگرا ست. اما فرد می‌تواند در باب حقیقت قائل به یکه‌گی و وحدت باشد اما در باب فهم حقیقت به تکثر معتقد باشد. زیرا فهم ما از حقیقت غایی جزیی و نابسنده است. در باب رستگاری و نجات

(salvation) نیز می‌توان شمول‌گرا (inclusive) بود. بر این اساس کثرت‌گرایی موضعی است که تقرب به حقیقت را بیان می‌کند.


پس از سخنرانیِ وارْد، استراحتی نیم‌ساعته داده شد و شرکت‌کنندگان برای نوشیدن قهوه و چایی به اتاق دیگری رفتند. هیک هم در آن اتاق حاضر بود گرچه چیزی ننوشید. چند لحظه‌ای با هیک سخن گفتم و ذکر خیر دکتر سروش هم به میان آمد. در حاشیه‌ی کنفرانس برخی از کتاب‌های هیک را نیز، بعضاً با تخفیف ۵۰ درصد، به فروش می‌رساندند.

پس از استراحت، سخنران چهارم، پروفسور پل بادهام (Paul Badham)، استاد بازنشسته‌ی الاهیات و دین‌پژوهی دانشگاه ویلز (Wales) به ایراد سخن پرداخت. عنوان سخنرانی وی «احیای فلسفه‌ی دین و سهم جان هیک در این امر» ( The Revival of Philosophy of Religion and the contribution of John Hick to this) بود. بادهام در ابتدا از دوران دانشجویی خود در رشته‌ی فلسفه در دانشگاه آکسفورد در دهه‌ی ۶۰ میلادی یاد کرد و گفت وقتی ما دانشجوی فلسفه بودیم، در آکسفورد چیزی به نام فلسفه‌ی دین وجود نداشت و هم‌دستی نانوشته‌ای میان ای. جی ایر (A. J. Ayer) و الاهی‌دانان آکسفوردی وجود داشت که در باب دین سخن فلسفی نگویند. اما امروز در دانشگاه‌ها و مدارس بریتانیا تحول عظیمی در ارتباط با فلسفه‌ی دین رخ داده است. به نظر او این تحول عظیم، یعنی احیای فلسفه‌ی دین، به افول پوزیتیویسم منطقی و نیز فروپاشی کمونیسم خداناباورانه ربط دارد. او سپس به نقش تفکر فلسفی جان هیک اشاره کرد و با ارائه‌ی آماری از تیراژ بالای کتاب‌های هیک و نیز ترجمه‌ی آثار او به چند ده زبان دنیا، بر نقش هیک در احیای فلسفه‌ی دین و نیز گفتگوی ادیان تأکید کرد. در بخش پرسش و پاسخ برخی حضار نسبت به خوش‌بینی سخنران در باب احیای فلسفه‌ی دین در دانشگاه‌ها و مدارس بریتانیا اظهار تشکیک کردند.


سخنران بعدی، پروفسور پل نیتر (Paul Knitter) استاد الاهیات، ادیان و فرهنگ در حوزه‌ی علمیه‌ی مسیحی یونیون نیویورک (Union Theological Seminary) بود. نیتر یکی از الاهی‌دانان برجسته‌ در سنت مسیحی در نظریه‌پردازی در باب کثرت‌گرایی دینی و گفتگوی بین ادیان است. کتاب وی با عنوان «نام دیگری ندارد؟: بررسی نقادانه‌ی رویکردهای مسیحی به ادیان جهان» (No Other Name?: A Critical Survey of Christian Attitudes Toward the World Religions) که نخستین بار در سال ۱۹۸۵ منتشر شد، اکنون شهرت جهانی دارد، به بسیاری زبان‌ها، از جمله چینی، ترجمه شده و از زمان انتشار خود تا کنون در کنار آثار هیک به عنوان اثری تاثیرگذار در کثرت‌گرایی دینی و گفتگوی بین ادیان شناخته شده است. عنوان سخنرانی نیتر این بود: «محققان فضیلت‌مندِ مطالعات تطبیقی، کثرت‌گرایانِ عملی اند»

(Virtuous Comparitivists are Practicing Pluralists). او گفت که می‌خواهد استدلالی به سود کثرت‌گرایی دینی اقامه کند. او مواد و مصالح استدلال خود را از اخلاق تحقیق علمی، و به طور خاص اخلاق تحقیق تطبیقی، وام گرفته بود. استدلال او، به طور خلاصه، به این نحو بود که وقتی یک دین‌پژوه تطبیقی در حال انجام مطالعه‌ی تطبیقی بر روی ادیان است، در حالت ایده‌آل مشغول به کار بستن فضیلت‌های رشته‌ی مطالعاتی خود است. برخی از این فضایل عبارت اند از: تواضع (humility)، تعهد (commitment)، اعتماد به پیوند متقابل (interconnectedness) و داشتن حس همدلی میان ادیان است. نیتر استدلال کرد که تحقق فضیلت‌های تحقیق تطبیقی، با انحصار گرایی دینی

(religion exclusivism) و حتی شمول‌گرایی دینی (religious inclusivism)- دیدگاهی که می‌گوید حقیقت ظهور تامّ و تمام در یک دین و ظهورات ناقصی در ادیان دیگر دارد- نمی‌خواند. اگر محقق مطالعات تطبیقی در طول کار خود، دینی را که شخصاً بدان باور دارد، بهترین بداند، این باور در کار علمی او اثر سوء خواهد گذاشت. به نظر نیتر محققان مطالعات تطبیقی در صورتی که کار علمی خود را درست و حسابی انجام دهند و فضیلت‌های این رشته را پیاده سازند، در حال تثبیت کثرت‌گرایی دینی اند، حتی اگر خود نخواهند یا ندانند. او به شوخی اضافه کرد، دین‌پژوهان تطبیقی همگی شاگردان جان هیک اند! حتی اگر نخواهند یا ندانند. در بخش پرسش و پاسخ یک نفر از نیتر پرسید می‌توان میان دو نوع کثرت‌گرایی فرق نهاد: کثرت‌گرایی روش‌شناختی و کثرت‌گرایی ایدئولوژیک. محقق مطالعات تطبیقی نهایتاً ملزم به تن دادن به کثرت‌گرایی روش‌شناختی است و نه ایدئولوژیک. نیتر اما معتقد بود که تمایز میان کثرت‌گرایی روش‌شناختی و ایدئولوژیک، تمایز قابل دفاعی نیست و یکی به دیگری می‌انجامد.


روز دوم کنفرانس موقع نوشیدن قهوه فرصتی دست داد تا دقایقی با نیتر گفتگو کنم. از او پرسیدم آیا می‌توان استدلال او را گسترش داد و در نتیجه چنین ادعا کرد که نه تنها محقق فضیلت‌مند مطالعات تطبیقی، بلکه هر انسان فضیلت‌مند و حقیقت‌جویی، دست‌کم در آغاز سفر حقیقت‌جویی خود، می‌بایست رویکردی کثرت‌گرایانه نسبت به ادیان اتخاذ کند؟ کاملا موافق بود، اما بلافاصله پرسید چرا می‌گویی دست‌کم در آغاز؟ و تأکید داشت از آغاز تا انجام داستان همین‌طور است. به مشکلات بازخوانی ادیان به نفع رویکردی کثرت‌گرایانه اشاره کردم. پاسخ داد کار شما مسلمان‌ها در این زمینه از ما مسیحی‌ها ساده‌تر است. سپس به دو سه آیه‌ی قرآن اشاره کرد، از جمله آیه‌ی «لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ» (کافرون، ۶): «آیین شما برای خودتان و آیین من برای خودم» و نیز آیه‌ی «وَقَالَتِ الْيَهُودُ لَيْسَتِ النَّصَارَىٰ عَلَىٰ شَيْءٍ وَقَالَتِ النَّصَارَىٰ لَيْسَتِ الْيَهُودُ عَلَىٰ شَيْءٍ وَهُمْ يَتْلُونَ الْكِتَابَ كَذَٰلِكَ قَالَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ مِثْلَ قَوْلِهِمْ فَاللَّـهُ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِيمَا كَانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ»، (بقره، ۱۱۳): «یهودیان گفتند: «مسیحیان هیچ موقعیتی [نزد خدا] ندارند، و مسیحیان نیز گفتند: «یهودیان هیچ موقعیتی ندارند (و بر باطل اند)»؛ در حالی که هر دو دسته کتاب آسمانی را می‌خوانند (و باید از این گونه تعصب‌ها برکنار باشند) افراد نادان (دیگر، هم‌چون مشرکان) نیز، سخنی همانند سخن آن‌ها داشتند! خداوند روز قیامت، درباره آن‌چه در آن اختلاف داشتند، داوری می‌کند» (ترجمه‌ی مکارم شیرازی). نیتر پس از اشاره به این آیات گفت این آیه‌ها مضمون غیرانحصارگرایانه دارند. اشاره‌ای هم به مسائل ایران شد و گفت که ما هیچ‌گاه ایرانی‌ها را بر اساس حکومت‌اش داوری نمی‌کنیم و گفت امیدواریم شما نیز امریکایی‌ها را بر اساس بوش و امثال او داوری نکنید.


پس از نیتر، پروفسور استیون دیویس (Stephen T. Davis) استاد فلسفه در کالیفرنیا سخن گفت. عنوان صحبت وی «ایمان، قرینه و قرینه‌گروی» (Faith, Evidence and Evidentialism) بود. او میان دو نوع قرینه تمایز نهاد: قرینه‌ی عمومی (public evidence) یعنی قرینه‌ای که، علی الاصول، در اختیار تمام مردم برای موجه کردن باورهایشان هست و یا می‌تواند باشد و قرینه‌ی خصوصی (prvivate evidence) یعنی قرینه‌ای که عموماً فرد خاصی و به طور خصوصی برای باور خود دارد و ممکن است بسیاری دیگر نداشته باشند. او سپس ادعا کرد که بسیاری از افراد بر اساس قرینه‌ی خصوصی به خدا باور دارند، مثلا بر اساس تحت تاثیر فرد خاصی یا مرجع به خصوصی قرار گرفتن و یا بر اساس تجربه‌ی دینی. او سپس استدلال کرد که هیچ کس نمی‌تواند تمام باورهای خود را به نحوی سازگار بر عقل عمومی بنا کند، این بدین معنی است که هر کس دست‌کم برخی از باورهای خود را، نه فقط در حیطه‌ی زندگی روزمره بلکه در فلسفه، علم و اخلاق، بر عقل خصوصی بنا می‌کند. او نتیجه گرفت، وقتی قرینه‌گروان به متدینان اشکال می‌گیرند که چرا باور یزدان‌شناختی متدینان نتوانسته تماماً بر اساس عقل عمومی توجیه شود، قرینه‌گروان معیار دوگانه‌ای برگرفته اند: در حالی که انتظار دارند باورهای یزدان‌شناختی همگی بر اساس عقل عمومی توجیه شود، داستان در حیطه‌های دیگر معارف بشری به این صورت نیست و نمی‌تواند باشد بلکه ما در همه‌ی حیطه‌های معارف بشری از آمیزه‌ای از قرینه‌ی عمومی و خصوصی برای توجیه باورهای خود سود می‌بریم.


یکی از سخنرانی‌های خوب بعداز ظهر روز اول کنفرانس، سخنرانی پروفسور پری اشمیت-لوکل (Perry Schmidt-Leukel) استاد دین‌پژوهی و الاهیات چندفرهنگی در دانشگاه مونستر (Munster) بود. در حالی که عموم سخنران‌ها سخنرانی خود را از روی نوشته می‌خواندند، و این گرچه به دقت سخنرانی کمک می‌کرد اما آن‌را خشک و خسته‌کننده می‌نمود، اشمیت-لوکل از روی نوشته نخواند بلکه سخنرانی کرد و از آن مهم‌تر از پاورپوینت استفاده کرد و نیز برخلاف اکثر سخنران‌ها، به استثنای پل نیتر و شاید یکی دو نفر دیگر، صدای رسایی و پرهیجانی داشت. مضمون بحث او، که انگلیسی با ته‌لهجه‌ی آلمانی صحبت می‌کرد، دفاع از کثرت‌گرایی دینی در مقابل برخی از اشکالات بود. او اشکال پست‌مدرن‌ها به کثرت‌گرایی دینی را این‌گونه طرح کرد که آن‌ها معتقدند کثرت‌گرایی دینی هنوز در چنبره‌ی فراروایت گرفتار است و در نتیجه نحوه‌ای انحصارگرایی نقاب‌دار است زیرا معتقد است فهم کثرت‌گرایانه بر دیگر انواع فهم دین (انحصارگرایانه و شمول‌گرایانه) ترجیح دارد. او این اشکال برخی از دین‌شناسان تطبیقی به کثرت‌گرایی دینی را که قبول کثرت‌گرایی دینی موجب می‌شود که اصالت و دگربودگی ادیان دیگر از بین برود و همه‌ی ادیان به زور و ضرب پیش‌فرض کثرت‌گرایانه به هم شبیه شوند، رد کرد. به نظر او کثرت‌گرایی دینی تفاوت میان ادیان را نادیده یا کم اهمیت نمی‌شمارد و بلکه به عکس این انحصارگرایان دینی اند که اصالت ادیان دیگر را مورد تعرض قرار می‌دهند. او اشکال دیگر به کثرت‌گرایی دینی به این مضمون که کثرت‌گرایی برخاسته از پیش‌فرض انسان غربی مسیحی مدرن است و دیگر ادیان این پیش‌فرض را ندارند، رد کرد و گفت در همه‌ی ادیان می‌تواند رگه‌های کثرت‌گرایانه و یا دست‌کم غیرانحصارگرایانه یافت.


یکی دو سخنرانی دیگر هم در بعد ازظهر روز اول کنفرانس انجام شد که به نحو پررنگی به الاهیات مسیحی ربط داشت و من از ذکر آن‌ها صرف نظر کردم. سخنرانی آخر را هم ننشستم زیرا می‌ترسیدم به قطار نرسم.


در بخش دوم این نوشته به برخی از سخنرانی‌ها و حواشی روز دوم کنفرانس اشاره خواهم کرد.


February 27, 2011::یکشنبه 8 اسفند 89

بحث با یک گروه مسلمان تکفیری لیبیایی در پیاده‌روی خیابان اجور لندن


امشب (۲۶ فوریه ۲۰۱۱) در خیابان «اِجور» خوردیم به پست یک گروه مسلمان تکفیری لیبیایی که برای اجرای شریعت در لیبی شعار

 می‌دادند و صدای الله اکبرشان کل خیابان را برداشته بود. من و محمد حسین قدیانی هم رفتیم باهاشان به بحث. کلی پلاکارد داشتند در کفر بودن دموکراسی و کافر بودن حاکمان مسلمان از جمله احمدی‌نژاد. از همان اول رافضی-رافضی‌ای به ما بستند که بیا و ببین. شیعیان را کافر می‌دانستند. بحث به دو قسمت تقسیم شد، حسین قدیانی با یکی‌شان که، بنگلادشی بود و انگلیسی را روان صحبت نمی‌کرد و به اندازه کل هیکل من ریش داشت، در این مورد بحث کرد که چرا طرفداران دموکراسی را کافر می‌دانند، من هم با یکی دیگرشان که یک سیاه‌پوست انگلیسی بود و ریش خیلی بلندی هم نداشت، بحث کردم که چرا شیعیان را کافر می‌دانند. بحث بالا کشید و پلیس‌های انگلیسی ِ کلاه‌کوتاه هم کم-کم سر رسیدند و از دور همه را می‌پاییدند که درگیری‌ فیزیکی نشود. دور هر کدام از ما افراد دیگرشان هم حلقه زدند و دوستان‌شان را در بحث کمک می‌کردند. خانم‌ام از دور ایستاده بود و مشخص بود که از عاقبت بحث ما، با فریادهایی که آن‌ها می‌زدند و جمعیتی که جمع شده بود و پلیس‌هایی که آمده بودند، نگران است. محمدحسین سعی کرد آن‌ها را به این تناقض بکشاند که حتی اگر بخواهید شریعت را هم پیاده کنید باز هم مردم باید این‌را بخواهند و این می‌شود همان دموکراسی. من هم سعی کردم آن‌ها را از این حرف باطل که اسلام یکی است و فهم‌های متفاوت ندارد و آن اسلام یکه هم، اسلام اهل سنت و جماعت است، به این تناقض بکشانم که اسلام سنی هم یکی نیست و اسلام حنفی و مالکی و شافعی و حنبلی داریم. هم‌بحث من- که در تمام مدت چنان داد می‌زد و اصلا هم به من فرصت صحبت نمی‌داد- می‌گفت شیعیان عایشه را زناکار می‌دانند. گفتم این‌طور نیست، شاید قلیلی این‌طور فکر کنند. گفت شیعیان برخی صحابه را لعن می‌کنند گفتم همه‌ی شیعیان این‌گونه نیستند. خلاصه آخر پذیرفت که ممکن است برخی از شیعیان کافر نباشند، اما هم‌چنان گمراه اند. فکر کنم اگر به جای پیاده‌روهای لندن در پیاده‌روهای عربستان بحث کرده بودیم، حکماً سر ما را بریده بودند. شعارشان این بود که هیچ‌کس جز خدا حق حکمرانی ندارد و هر کس جز این فکر کند کافر است. دقیقا مثل خوارج فکر می‌کردند و شعارشان همان «لا حکم الا لله» بود. در عمر طلبگی‌ام آن قدر ریش را یک‌جا ندیده بودم. هنوز فریادهایشان در گوشم است. از پلاکارد‌هایشان و نیز از گفتگوی‌مان با گوشی محمدحسین فیلم گرفتم که به زودی می‌گذاریم. 




February 16, 2011::چهارشنبه 27 بهمن 89

فلسفه‌ورزی و تمرین مرگ


چه راست گفته است آن حکیم یونان باستان که فلسفه‌ورزی تمرین مردن است. زیرا علاوه بر این‌که از طریق فلسفه‌ورزی، فرد در مظان ارتداد و
 تکفیر قرار می‌گیرد و از این طریق تمرین مردن می‌کند، تأمل اصیل فلسفی چنان افکار و احوال آدمی را زیر و رو می‌کند که به جان کندن می‌ماند. 


February 8, 2011::سه شنبه 19 بهمن 89

بر سر سجاده‌ی هیچ


گفت‌اش دوگانه‌ای نمی‌گذاری از بهر یگانه؟

گفت: با خود عهد بسته‌ام سر بر خاک نیاسایم، مگر کمینه‌ای از معرفت‌اش بر من حاصل آید.

پرسیدش: کمینه‌ای از معرفت‌اش چگونه تو را حاصل آید؟

بی‌درنگ درآمد که: این‌قدر باشد که برهان شر بر من شرارت نکند.

خنده‌ای کرد و گفت: گر بر این شرط ثابت قدم باشی، تو را بینم که عمری زیسته باشی الا که سر بر خاک نیاورده باشی. 




January 22, 2011::شنبه 2 بهمن 89

ایمان به منزله‌ی امر محال


پنداشتنی است که ایمان، در بن و بنیاد، نحوه‌ای محال‌اندیشی باشد و چه بسا همین، آن‌را زیبا می‌کند- اگر زیبایی‌ای درآن باشد.
 



January 7, 2011::جمعه 17 دی 89

الاهیات فیس‌بوک


امروز ظهر، خطیب جمعه‌ی صوفی خانقاه نقش‌بندی، که موقع خطابه به جای شمشیر یا اسلحه به عصایی بلندتکیه می‌زند، برای بیان قدرت مطلق و قاهره‌ی خداوند چنین استدلال کرد:


به گوگل بنگرید که از طریق جستجو در آن می‌توانید بی‌شمار اطلاعات به دست آورید، به فیس‌بوک بنگرید که از طریق آن می‌توانید با پانصد میلیون نفر ارتباط بگیرید، آن‌گاه از خود بپرسید: آیا خدایی که خالق سازندگان گوگل و فیس‌بوک است، قدرت‌اش بسا بیش از این‌ها نیست؟



September 21, 2010::سه شنبه 30 شهریور 89

روایتی از یک روزگار غریب


دنیای عجیبی است. روزنامه‌نگار باسابقه‌ای که از بچه‌های جبهه و جنگ بوده است، امروز تلفنی داستان جالبی را تعریف می‌کرد. می‌گفت دوست کردی دارد که هفت-هشت سال است با او دوستی نزدیک دارد. آن دوست اکنون فعال حقوق بشر است و به طور خاص موضوع کشتار مخالفان سیاسی در زندان‌های ایران در سال 67 را پیگیری می‌کند. دوستی این دو نفر در ظاهر امر چیز عجیبی نمی‌آید: یکی روزنامه‌نگار اصلاح‌طلبی است که جانباز جنگ بوده است و حالا جلای وطن کرده و دیگری یک کرد زجرکشیده‌ی فعال است که او نیز سال‌هاست وطن را ترک کرده است. آن‌چیزی که ورای این دوستی، عجیب می‌نماید این است که آن فعال کرد، سابقا از اعضای سازمان مجاهدین خلق بوده است و جزو معدود کسانی است که از عملیات مرصاد (یا به قول آن‌ها فروغ جاویدان) جان نیمه‌سالم به در برده است. در این عملیات او تیر می‌خورد و داخل گودالی می‌افتد و به قول خودش صدای پاسدارها را در نزدیک خودش می‌شنیده است و نهایتا موفق می‌شود خودش را به خاک عراق برساند. در عراق سازمان مجاهدین او را توبیخ می‌کند که چرا زنده برگشتی و او را زندانی می‌کند. وی جزو اولین گروه‌هایی بوده است که از مجاهدین جدا می شود.


 آن روزنامه‌نگار نیز در همین عملیات مرصاد ترکش می‌خورد و از ناحیه‌ی پهلو، بازو و پا زخمی شده و به پشت جبهه منقل می‌شود. آن روزنامه‌نگار اصلاح‌طلب می‌گفت من با این دوست خودم گاهی شوخی می‌کنم و می‌گویم شاید آن تیری را که به تو اصابت کرد من شلیک کرده باشم و دوستم هم می‌گوید شاید بمبی را که ترکش‌اش به تو اصابت کرد من در لوله گذاشته باشم. این دو هم‌وطن، که هر دو از سر عقیده، روزی مقابل هم ایستاده بودند و به روی هم آتش ‌گشوده بودند، حالا در کنار هم برای نفی خشونت و بسط حقوق بشر تلاش می‌کنند؛ زیرا خوب می‌دانند که اگر استبداد در هر دو طرف آن جنگ نبود، آن‌ها مجبور نبودند به روی هم گلوله بگشایند. 

روزگار غریبی است. 

بلاگ‌چرخان

تماس

ymirdamadi AT yahoo DOT com
Powered by
Movable Type 3.34